بایگانی برچسب: s

قبیله گرایی اصولگرایان و پیامدهای سکوت و تحمل رئیس جمهور

بعد از این مطلب متوجه شدم آقای حامد فتاحی پیش از بنده گلایه‌ای نوشته و از قبیله گرایی اصولگرایان (و منحصر کردن حمایت از طرفداران خودشان و بی‌تفاوتی نسبت به احمدی نژادی‌ها) انتقاد کرده است. بنده البته «احمدی نژادی» نبوده و نیستم (یعنی سعی می‌کنم طرفدار هیچ «شخص» ی نباشم و فقط به اصولی که خودم صحیح می‌دانم پایبند بمانم) و تنها‌تر از آن هم هستم که در دسته و گروهی جا داشته باشم. اما با همه اختلافات و مخالفت‌هایی که با بعضی گرایش‌ها و تبلیغات احمدی نژادی دارم آن قسمتی که آقای فتاحی به مظلوم ماندن و حمایت نشدن از احمدی نژادی‌ها اشاره کرده واقعا درست است، و آنجایی که از کم کاری خود آن‌ها در حمایت از خودشان می‌گوید درست‌تر است. منتها، مسئله‌ای که ایشان صراحتا درباره‌اش حرف نزده مسئولیت دولت و شخص رئیس جمهور نسبت به وضعی است که پیش آمده. به نظر بنده بیش از همه مواضع خود آقای احمدی‌نژاد برای حمایت نکردن از آزادی طرفدارانش در اینترنت مورد انتقاد است:

وزارت فرهنگ مسئول مستقیم وضع اینترنت است و «باید» با تفکر رئیس جمهور اداره شود. آقای احمدی‌نژاد حرفهایی راجع به آزادی بیان و حق حرف زدن همه می‌گوید که در ظاهر خوشایند است اما در عمل تفکر دیگری بر وزرات فرهنگ و بر دولتشان حکومت می‌کند و این وضع در هر دو دوره وجود داشته است. وزیر قبلی فرهنگ که بعد از بیرون آمدن از مسئولیتش رسما به مخالف علنی دولت تبدیل شده، طائب و ذوالنور هم که دیگر خریداری ندارند فتیله آن حرف‌ها را پایین کشیده‌اند ایشان‌‌ رها نمی‌کند و می‌رود از تریبون نمازجمعه باز‌‌ قصه‌هایی شبیه به جریان انحرافی و لولو خرخره‌های مدعی ارتباط با ناحیه مقدسه و … را تکرار می‌کند! بنده بعید نمی‌دانم که وزیر فعلی هم چنین نسبتی با دولت داشته باشد و اصلا او را شخصیتی نمی‌بینم که تناسبی با دولت احمدی‌نژاد و نوع نگاهش به مسئله فرهنگ داشته باشد. در درجه اول باید گفت که احمدی‌نژاد نتوانسته تفکر خودش را بر وزارت فرهنگ حاکم کند و از این جهت انتقاد جدی به دولتش وارد است.

شاید اگر احمدی‌نژاد می‌خواست بر حاکم کردن نظرات خودش بر وزارت فرهنگ اصرار کند این موضوع احتمالا به کشمکش بیشتر بین اصولگرایان مجلس نشین و دولت تبدیل می‌شد اما به نظر حقیر بهتر بود اصلا این وزارتخانه فشل می‌ماند و وزیر نمی‌داشت (و با‌‌ همان سرپرست اداره می‌شد) تا اینکه با تفکری غیر از تفکر رئیس جمهور (و حتی مخالف آن) اداره شود. اینهمه سیاسیون خاتمی را به نداشتن اراده متهم می‌کنند اما همین خاتمی تا توانست پای مهاجرانی ایستاد و مهاجرانی هم آدمی نبود که کاری را که دیگران بخواهند انجام بدهد، او بالاخره کار خودش را کرد و منظور خودش را تا حدی پیش برد اما احمدی‌نژاد چنین آدمی نداشته و به نظر می‌رسد که برای اداره وزارت فرهنگ تن به ضرورت‌های سیاسی داده است (هم چوب را خورده و هم پیاز را!). در نتیجه علاوه بر نارضایتی اهالی فرهنگ ـ که البته بسیار عادی است! ـ آنچه ما فعالان مجازی از این وزارتخانه به خاطر می‌آوریم بیشتر اراده قوی برای فیلتر کردن و مسدود کردن و البته توجیه کردن است.

از وزارت فرهنگ که بگذریم درباره مواضع شخصی رئیس جمهور هم سوالات جدی وجود دارد: آقای احمدی‌نژاد یک جاهایی از آزادی بیان مشایی دفاع کرده و در سخنرانی‌هایش به خاطر حمله به او کنایه‌هایی هم زده و حرفهای مشایی را به شکل دیگری تکرار و تبلیغ کرده، اما بنده خبر ندارم از آزادی انتقاد و اعتراض عدالتخواهان و حتی طرفداران خودش دفاعی کرده باشد! مثلا چرا ایشان به صراحت از بازداشت شدن بعضی‌ها نگفته و اسمشان را نیاورده؟ یا چرا از دانشجویان عدالتخواه معترض به وقف دانشگاه آزاد حمایت صریح نکرده؟ یا چرا وقتی وبلاگ‌هایی را که با‌هاشان برخورد می‌شود «قارچ» خوانده شدند صدایش درنیامده؟ چرا رسما اعلام کرده که برخورد‌ها را تا به هیئت دولت نرسیده تحمل می‌کند و بعد از آن «خط قرمز» است؟ این چه اشتباهی بود که وقتی مردم از چند و چون ماجرا‌ها خبر ندارند خط قرمز تعیین کند و به دست هوچی‌ها گزک بدهد؟ چرا قبل از گفتن این حرف اطلاعاتی از برخوردهایی که به بهانه‌های مختلف با اطرافیانش شده به مردم نداد و بعدش آن حرف را به زبان نیاورد؟

حالا دیگر خیلی راحت این تلقی را دامن زده‌اند که رئیس جمهور هم قبیله خودش را دارد، و تا خطری به آن قبیله نرسد ایشان ترجیح می‌دهد «سکوت الهام بخش وحدت» کند! من نمی‌دانم چه کسی به خاطر سکوت الهام بخش وحدت به ایشان رأی داده و اصلا کدام دیوانه‌ای پیدا می‌شود که با چنین انگیزه‌ای به ایشان رأی داده باشد؟! تا آنجا که ما می‌دانیم مردم بیشتر به خاطر وضع اقتصادشان و بعد به خاطر ساده زیستی و صراحت و افشاگری به ایشان رأی داده‌اند نه سکوت و تحمل. پاچه خوران بیسواد در این مملکت البته یک چیزهایی درباره تحمل سیاسی شنیده‌اند و مرتب هم به تاریخ صدر اسلام استناد می‌کنند اما سکوت کردن و تحمل کردن ظاهرا تنها مربوط به وقتی است که کسی اختیاری نداشته باشد! وقتی مسئولیتِ بالفعل در ید کسی باشد اصلا حق ندارد سکوت و تحمل کند. نعوذبالله امیرالمومنین هم اگر می‌خواست نگران تبعات حق طلبی‌اش باشد خیلی بهتر از خیلی‌ها می‌توانست اوضاع بلاد را آرام نگه دارد و حتی معاویه را هم با سیاست بازی حذف کند.

و تازه این «خط قرمز»ی هم که از آن اسم برده‌اند مگر چیست؟ رئیس جمهور چه کار می‌تواند بکند؟ چه نیروی در اختیار دارد که بتواند جلوی قوه قضائیه را بگیرد؟ کدام نهادی است که از دستور رئیس جمهور مبنی بر جلوگیری از بازداشت و محاکمه افراد اطاعت کند؟ ‌‌نهایت این خط و نشان‌‌ همان «شکستن سکوت» و دوباره حرف زدن است، که شبیه‌اش در جریان مناظره کذایی اتفاق افتاد. اینطور به نظر می‌رسد که سیاست ایشان اینطور است که آنقدر سکوت کنند تا عملکرد‌ها و اقدامات علیه دولت تلنبار شود و بعد یکدفعه شخص خودشان به میدان بیایند و با چند جمله افشاگری همه چیز را تغییر بدهند! اما غیر از تنش زا بودن این روش، جواب دادن دوباره‌اش هم مورد تردید است. بنده حدود دو سال قبل از انتخابات و زمانی که رئیس جمهور آن فهرست بلندبالا را در جیبش نگه داشت پیش بینی می‌کردم که ایشان افشاگری را برای شب انتخابات نگه می‌دارد، و حالا پیش بینی می‌کنم که این سیاست اگر تکرار شود احتمال بالایی برای شکست دارد و ممکن است اثر معکوس هم بدهد.

شواهد نشان می‌دهد که سکوت کردن به ضرر شخص خود رئیس جمهور هم تمام می‌شود. مثلا سکوت درباره خانه نشینی و فکر و مشورت درباره استعفا باعث شد تا فرصت طلبان سیاسی موضوع را به میل خودشان «ایستادن جلوی رهبری» تعبیر کنند و گناه نکرده را از خزانه غیبشان افشا کنند و «وا ولـایتاه!» سر بدهند، و یک کلام هم به زبان نیاورند که این ایستادن جلوی رهبری را با کدام بصیرت کشف کرده‌اند؟ و اگر واقعا کسی جرأت کرده جلوی رهبری بایستد چرا خود رهبری از این ایستادن چیزی نمی‌گویند؟ چرا تا اتفاقی می افتد رهبری اینهمه وکیل و وصی خودخوانده پیدا می‌کند که از طرف ایشان تعیین سیاست می‌کنند؟ به هر حال، اگر‌‌ همان موقع رئیس جمهور به جای سکوت کردن، ماوقع را صریح و صادقانه به مردم می‌گفت و به تبعاتش هم فکر نمی‌کرد فرصت قصه بافتن و اقدام به ترور شخصیت را هم از مخالفان و سست عنصران سیاسی می‌گرفت. اما حالا هزاری هم که تلاش بکند تا جریان تهمت زدن‌ها و داستان سازی‌ها را تغییر بدهد دیگر به نظر نمی‌رسد که فایده‌ای داشته باشد.

خواسته یا ناخواسته احمدی‌نژاد با جدی کردن اختلافاتش با اصولگرایان به نظام خدمت کرد و اپوزیسیون را از صحنه سیاست بیرون راند، اما آش به ید با کفایت اصولنمایان شور شد، مهار اوضاع از دست رفت و خسارت‌هایی متوجه بعضی‌ها شد. احمدی‌نژاد هم متأسفانه به حد کافی به فکر طرفدانش نبوده و بیشتر به اقبال توده مردم نظر داشته (که با این وضع گرانی و… ریزش آن‌ها هم احتمالا اتفاق می‌افتد). در کل بنده احساس می‌کنم ایشان چندان گوش شنوایی برای انتقاداتی از این جنس، حتی از طرف کسانی که باعث رو آمدن و پیروزیشان شدند، ندارند و شاید اگر کسی مثل بنده هم بخواهد بعضی انتقادات را رو در رو به ایشان بگوید باز گمان می‌کنند توطئه تازه‌ای از طرف هاشمی یا غیر او در حال شکل گرفتن است! در صورتی که با همه اختلافات، ما از آن عدالتخواه‌های سوم تیری هم نیستیم که ابتدا شکست بخوریم و از ترس هاشمی «احمدی نژادی» بشویم، و بعد هم با اعتماد به نفس از کارمان پشیمان و توبه‌کار شویم! ما از آن ۲۷ خردادی‌هایی هستیم که افتخار ضایع کردن قالیباف و لاریجانی هم متعلق به ماست.