بایگانی برچسب: s

داستان غزه؛ ترجیح محاصره بر اشغال

غزه از وقتی مسئله مجزایی شد که اسرائیلی‌ها مجبور شدند شهرک‌هایشان را از آنجا تخلیه کنند، برخلاف کرانه که هر روز شهرک‌های بیشتری می‌سازند و سازمان ملل و آمریکا هم جلویشان را نمی‌گیرند. اتفاق بعدی برنده شدن حماس در انتخابات فلسطین بود و چون فتح حاضر نبود قدرت را تحویل بدهد درگیری مسلحانه‌ای بین دو گروه رخ داد که نتیجه‌اش تسلط حماس بر ادارات غزه بود. از اینجا به بعد باریکه غزه یک موجودیت نیمه مستقل پیدا کرد که اسرائیل و مصر همه گذرگاه‌ها را به رویش بستند و در محاصره کامل قرار گرفت.

اسرائیل تا وقتی که این حیثیت نیمه مستقل را از پا درنیاورد از محاصره و حملات متناوب دست بر نمی‌دارد. هدف تمام حملات هوایی عاصی کردن مردم و از بین بردن توان مقاومت در برابر اسرائیل است. حماس اگر تسلیم شود این احتمال وجود دارد که اسرائیلی‌ها برای انتقام باز خواهند گشت تا شهرک‌ها و پایگاه‌های نظامی تازه‌ای را برپا کنند و فلسطینی‌های بیشتری را محبور به مهاجرت یا زندانی و آواره کنند. بنابراین شلیک هر راکت توسط حماس اعلام این واقعیت است که غزه نمی‌خواهد مثل کرانه باختری اشغال شود.

سال ۲۰۰۰ حزب‌الله موفق شد با عملیات نظامی سرائیل را از مرزهای لبنان خارج کند. سال ۲۰۰۵ اسرائیل نیروهای نظامی و شهرک نشینانش را از ساحل غزه تخلیه کرد. در ۲۰۰۶ اسرائیل حمله گسترده‌ای به لبنان داشت اما با مقاومت ۳۳ روزه به زانو درآمد. همزمان حماس انتخابات مجلس را برد و در ژوئن ۲۰۰۷ هم فتح را از غزه بیرون کرد. همه اینها را اسرائیل از چشم ایران می‌دید و دولت‌های عربی منفعل هم با عصبانیت همان سوال قومی را تکرار می‌‌کردند که: اصلا فلسطین به ایران چه مربوط؟

اسرائیل پس از حدود یک سال  متوجه شد غزه با محاصره از پا در نمی‌آید بنابراین دست به حمله نظامی زد. جنگ ۲۲ روزه در انتهای سال ۲۰۰۸ شروع شد و با وجود بمباران سنگین، استفاده از سلاح فسفری، و کشتار فراوان به جایی نرسید. توان پرتاب راکت حماس باعث شد اسرائیل به فکر دفاع ضدموشکی بیافتد و با هزینه زیاد و با کمک آمریکا «گنبد آهنین» را در ۲۰۱۱ به کار گرفت. نوامبر ۲۰۱۲ اسرائیل دوباره به غزه حمله کرد اما این بار هم ناموفق بود و حملات هوایی بعد از ۸ روز متوقف شد.

چند روز بعد محمود عباس در مجمع عمومی درخواست ارتقای تشکیلات خودگردان به دولت ناظر (غیرعضو) را مطرح کرد که آمریکا و اسرائیل فقط توانستند حمایت هفت کشور کم اهمیت را به دست بیاورند. این شکست سنگین همراه با سخنرانی عباس درباره جنایات اسرائیل در غزه بود. برخی اسرائیلی‌ها درخواست عباس را حتی خطرناک‌تر از راکت‌های حماس تعبیر کرده بودند و آمریکا نیز ارتقای فلسطین را اساسا مخالف مذاکرات صلح می‌دانست.

محمود عباس به دلیل جانبداری آمریکا و بی‌ارادگی اوباما در برابر اسرائیل دستاوردی از مذاکرات به دست نیاورد. فتح یک بار در می ۲۰۱۱ تحت نظارت مصر و یکبار در فوریه ۲۰۱۲ تحت نظارت قطر وارد مذاکره با حماس برای تشکیل دولت ائتلافی شد اما هیچ‌کدام به نتیجه نرسید. طبیعتا محبوبیت فتح در شرایطی که سلفی‌ها پیروزی‌هایی در منطقه به دست می‌آوردند بیشتر تضعیف شد. از آن طرف حماس نیز به خاطر پشت کردن به ایران و سوریه، و شکست نخوردن ارتش سوریه از معارضین مسلح، تنهاتر و متمایل به ائتلاف شد.

سه ماه پیش فتح و حماس بر سر تشکیل دولت ائتلافی و فعال سازی چارچوب همکاری با یکدیگر به توافق رسیدند. عصبانیت اسرائیل کاملا تحریک شد و نتانیاهو بعد از تعیین رئیس جدید اسرائیل جنگ طلبی بیشتری از خودش نشان داد. در واقعه گم شدن سه جوان اسرائیلی که در کرانه باختری رخ داد، همراه با یک جنجال رسانه‌ای نتانیاهو حماس را مقصر قلمداد کرد. با به کار گرفتن خشونت کور حداقل ۱۰ فلسطینی کشته و عده زیادی زخمی شدند. یک نوجوان فلسطینی نیز توسط مردم اسرائیل ربوده و زنده زنده سوزانده شد. بهانه جنگ کاملا مهیا و غزه بار دیگر زیر آتش حملات هوایی قرار گرفت.

دو هفته از جنگ می‌گذرد اما با حمله زمینی هم به نظر نمی‌رسد غزه شکست بخورد، زندگی در محاصرهٔ طاقت‌فرسا و کشنده غزه‌نشینان را فقط سرسخت‌تر کرده است. تنها چیزی که می‌تواند غزه را نسبت به مقاومت دلسرد کند این است که کرانه باختری بدون استفاده از سلاح و در نتیجه مذاکرات به موقعیتی مساوی با آنها برسد؛ همه شهرک‌ها تخلیه و حتی یک سرباز اسرائیلی هم در کرانه حضور نداشته باشد. اما به گفته نتانیاهو: «شهرک‌ها پایگاه‌هایی نظامی در پوشش شهرنشینی هستند، رنج فلسطینی‌ها با عدم قبول این شهرک‌ها همچنان ادامه خواهد یافت.»

به دنبال قیمت مناسب برای عقب گرد هسته‌ای

مذاکرات ایران و آمریکا طبیعتا باید در دولت قبل صورت می‌گرفت اما زمینه گفت‌و‌گو فراهم نشد. طرف غربی گرایش چندانی به تعامل با دولت گذشته نداشت اما‌‌‌ همان مقداری هم که تمایل نشان می‌داد از داخل به موانع جدی برخورد می‌کرد. دولت قبل در ماه‌های پایانی‌اش در محاصره سیاسی قرار داشت و به طور کلی از او سلب اعتماد شده بود. علیرغم اشتیاق دولت به مذاکره همه انتظار پایان دولت را می‌کشیدند. مذاکرات درباره عراق حتی در دوران جرج بوش ـ احمدی‌نژاد هم امکانپذیر شد و نمی‌توان امکان هر گونه مذاکره را در دوره قبل انکار کرد، اما در روزهای سلب اعتماد وقتی موضوع «تلفن قرمز» از طرف آمریکا پیشنهاد شد حتی زمینه بحث درباره آن هم به وجود نیامد.

مهم‌ترین دلیلی که مذاکرات فعلی را ایجاب می‌کند اقتصادی است. اقتصاد ایران علیرغم ادعا‌ها آسیب پذیر نشان داده است. اقتصادی که مشکل آب دارد طبیعتا در تأمین مواد غذایی ناپایدار است، در تولید نهاده‌های دامی وارد کننده است و نمی‌تواند جوابگوی مصرفی باشد که خودش تبلیغ می‌کند. اقتصادی که در فناوری خودکفا نیست و نمی‌تواند یک محصول لبنی ساده (مثل کره) را مستقلا تولید کند نمی‌تواند به استقبال تنگناهای اقتصادی برود. اقتصادی که صنعت خودرویش نیازمند واردات دائمی است در برابر فروشندگانی که به آن‌ها وابسته شده مقاوم نیست. استناد دائمی به ضرری که خود تحریم کنندگان می‌دهند هم مشکلی را از اقتصاد داخلی حل نمی‌کند.

شوک‌های ناشی از تحریم پس انداز‌ها و آرزوهای بسیاری از مردم را بر باد داد. تغییر برابری نرخ ارز، و موج گرانی که از کالاهای وارداتی شروع شد، به سرعت «قیمت معاش» را بالا برد و تورم ۴۰ـ۵۰ درصدی موجب عصبانیت مردم شد. «تورم عید اغنیا و عزای فقرا است». عصبانیت اکثریت مردم طبیعتا غررو ملی را در حاشیه قرار داده و این سوال را پر رنگ کرده که پرونده هسته‌ای چه مقدار ارزش هزینه کردن دارد؟ غنی سازی برای یک نیروگاه دیربازده و وابسته به روس‌ها، و نیروگاه‌هایی که ممکن است احداث و بهره برداریشان بیش از بوشهر طول بکشد چقدر فایده دارد؟ در دو سال گذشته تقریبا ثابت شد که اقتصاد ایران به زمان بیشتری برای مقاوم شدن در برابر تحریم‌ها نیاز دارد.

استقبال از دولتی که با شعار تنش زدایی و مذاکره با مسبب اصلی تحریم‌ها (آمریکا) به انتخابات وارد شد تا حدودی قابل پیش بینی بود. اگر فتنه سیاسی اتفاق نیافتاده بود چه بسا چنین دولتی با آراء بیشتری هم پیروز می‌شد و دائما با تحقیر اختلاف کمتر از یک درصدی آراء مواجه نمی‌بود. تا چند ماه پیش بسیاری از سیاسیون و کار‌شناسان رسانه‌ای نقش تحریم‌های بانکی و نفتی را نادیده یا ناچیز می‌گرفتند و مشکلات اقتصادی را به بی‌کفایتی دولت مربوط می‌کردند. اما در ماه‌های آغازین دولت فعلی، فعالیت معناداری در اقتصاد اتفاق نیافتاده و بیشتر تمرکز روی کم کردن فشار تحریم‌ها قرار گرفته است. این خود از اهمیت فوق العاده تحریم‌ها حکایت می‌کند.

از طرفی محاصره ایران باعث سوء استفاده دوستانی شده که صداقت کافی ندارند. ترکیه علیرغم انتفاع از تحریم‌های ایران مشکلات بسیاری را در منطقه ایجاد کرده و یک موج واپس گرا و خونریز سنی‌گری را علیه ایران و مقاومت دامن زده است. امارات که هنوز از مهم‌ترین شرکای تجاری ایران است تمام تلاشش را در دشمنی با ایران انجام می‌دهد و به هر بهانه‌ای ادعاهای ارضی‌اش را تکرار می‌کند. روسیه هر جا که توانسته از ایران سوء استفاده کرده و حتی از تعهد به قراردادهای خودش ـ مثل تحویل اس ۳۰۰ ـ سرباز زده است. چین از توقیف سرمایه‌های ایران کاملا بهره‌مند و خرسند است و خریداران عمده نفت ایران (مثل هند و کره جنوبی) نیز از این قضیه مستثنی نیستند.

ایران به یک برون رفت نیاز دارد تا بتواند «شکل تازه‌ای از بازی» را رقم بزند. اگر مذاکره کنندگان امکان صراحت درباره ابعاد و نتایج مذاکرات را داشتند شاید می‌توانستند آن را در برابر کسانی که متصلبانه و ایدئولوژیک مخالفت می‌کنند توجیه شده‌تر نشان بدهند. قدم نخست، انتشار پیام تعامل است که آثار خود را نشان داده؛ رابطه با آمریکا بهبودی پیدا نکرده اما نفس مذاکره عصبانیت اسرائیل و عربستان را در پی داشته است. قدم بعدی توافق هسته‌ای و کاهش تحریم‌ها خواهد بود و گام بعدی اگر متوقف کردن موج بیداری سنی در منطقه و بازگرداندن امنیت به سوریه، لبنان و عراق، و دور کردن جنگ از مرزهای ایران باشد ضربه مهمی به دشمنان منطقه‌ای وارد شده است.

بازیِ مقاومت و اتحاد اسلامی آنطور که ایران آرزو داشت جواب نداده است. حتی حماس که با کمک‌های ایران و سوریه ادامه حیات داده بود به سمت سلفی‌هایی رفت که علیه محور مقاومت می‌جنگیدند. انتخاب مرسی هم در مصر نزدیک شدن به تندروهای سنی بود و همین به سرنگونی‌اش کمک کرد. در این وضعیتِ پر از شکاف، ایران در بازی تازه می‌تواند از مذاکره با آمریکا به عنوان یک کارت منطقه‌ای استفاده کند. بهبود رابطه با غرب اولا پیام صلح طلبی ایران را به دنیا مخابره می‌کند و جنگ محتمل را دشوار‌تر می‌سازد، و ثانیا کشورهای رقیب ـ به خصوص عربستان و ترکیه ـ را نسبت به آمریکا بی‌اعتماد و احتمالا روابط آن‌ها را وارد موضوعات تازه‌ای خواهد کرد.

متأسفانه تغییر رفتار ایران موضوع اصلی مذاکرات قرار گرفته؛ غربی‌ها می‌خواهند ایران را تحریم ‌کنند و برای برداشتن‌‌‌‌ همان تحریم‌ها از ایران امتیاز بگیرند، به طوری که امتیازی ندهند و رفتار خودشان به هیچ وجه مورد بحث قرار نگیرد. لغو تحریم دربرابر توقف غنی سازی قطعا زورگویانه و مداخله جویانه‌ است، اما ایران به دلیل درگیر شدن با چالش‌های اقتصادی و سنگین شدن هزینه‌ها امکان حذف تحریم از مذاکرات را پیدا نکرد. این طنین یک عقب نشینی نسبی و تاکتیکی را برای ایران دارد. از طرفی آمریکا همیشه گزینه‌ای برای تهدید روی میز می‌گذارد اما ایران تقریبا چیزی برای ترساندن رقیب و امتیازگرفتن ندارد. جنگ را هم تنها توان دفاعی ـ و نه تهاجمی ـ ایران به تأخیر انداخته است.

شکست در جایی است که ایران نتواند قیمت مناسبی روی عقب گرد از برنامه هسته ای‌اش بگذارد. اگر آنطور که آمریکایی‌ها می‌خواهند این عقب گرد تنها با بازپس دادن قطره چکانی سرمایه‌های ایران انجام شود و تغییر محسوسی در وضعیت تحریم‌ها صورت نگیرد شکست ایران مسجل است. ضعف تیم دیپلماسی ایران که بیش از امتیازگیری دچار ذوق زدگی از برقراری رابطه هستند، و حتی با کنایه‌هایی آن را مصرف داخلی می‌کنند، این نگرانی را دامن می‌زند که شکست در تعلیق غنی سازی، بدون هیچ معامله دندانگیری، تکرار خواهد شد. با این حال، یک عقب گرد قابل بازگشت و با قیمت مناسب می‌تواند فرصتی برای تنفس و بازسازی به اقتصاد و سیاست ایران بدهد.