بایگانی برچسب: s

عجله روحانی تبعات منفی خواهد داشت

دولت روحانی تنها دولتی است که در روز تحلیف هیئت وزیرانش را معرفی کرد، نه به خاطر تدبیر یا شعارهای مشابه، بلکه به این دلیل که با انتخابات ۹۲ عقب گرد کاملی برای بازگشت به مدیریت کارگزارانی به وجود آمد. معرفی زنگنه و آخوندی و نعمت‌زاده و به کار گرفتن امثال جهانگیری و ترکان نه احتیاجی به تفکر داشت و نه خبری از تجدید و نوآوری می‌داد. تنها پیام این گزینه‌ها بازگشت به مدیریت هاشمی و خاتمی بود.

مدیریت کارگزارانی اگر بین اقتضائات اقتصادی و تحمل مردم مجبور به انتخاب شود طرف اقتضائات اقتصادی را می‌گیرد. در هر سه تجربه مشابه (هاشمی، خاتمی، روحانی) نشانه‌هایی از رویکرد ناهمساز با عدالت اجتماعی در کارگزاران سازندگی دیده می‌شود. دولت روحانی نیز در شرایط فعلی به جای اینکه از تحریک تورم دوری کند به مسیر عکس می‌رود و با خوشبینی فراوان از افت تورم در سال جاری به ۲۵ درصد خبر می‌دهد.

احمدی‌نژاد تلاش زیادی کرد که مرحله دوم هدفمندی را آغاز کند اما به او اجازه ندادند. حتی ۲۸ هزارتومان به حساب سرپرستان خانوار واریز شد اما مجلس‌نشینان بی‌توجه به شوکی که همین خبر به بازار وارد کرده اجازه ندادند هدفمندی حتی یک گام جلو‌تر برود. این دو سال پیش بود، در بهار ۹۱. حالا بهار ۹۳ است و دولت با خیال راحت قیمت آب و برق را افزایش داده و قیمت گاز را هم بالا برده است. به زودی افزایش در قیمت بنزین و گازوئیل نیز اعلام خواهد شد.

مجلس هفتم موفق شد طرح تثبیت قیمت‌ها را تصویب کند و جلوی تکرار تورم هر ساله در دولت خاتمی را بگیرد. نتیجه این طرح آرام گرفتن بازار و کاسته شدن از شدت گرانی‌ها بود. طرفداران دولت خاتمی این طرح را همیشه محکوم کردند اما اُفت تورم را برعکس به حساب خاتمی نوشتند. مجلس نهم نیز با تمام توان مانع پیشروی سیاست‌های احمدی‌نژاد شد، اما همین مجلس رویکردی آمیخته به مدارا و همراهی در برابر روحانی در پیش گرفته است.

میراثی که احمدی‌نژاد به جا گذاشت نقدینگی فراوان بود. او با به کار گرفتن امثال جهرمی در سمت وزیر کار ـ که معتقد بودند تزریق نقدینگی نه موجب تورم که باعث تحریک تولید می‌شود ـ به مسیری اشتباه رفت و بعد با رویکردی ساده انگارانه توزیع پول نقد بین همه مردم را (به جای تأمین اجتماعی و بهداشت) اجرای «عدالت» خواند. نتایج عدالتخواهی غیراجتماعی و بدون عاقبت اندیشی او بیش از همه به نفع سرمایه داری تمام شد.

نگاه کارگزارانی در پی تقیسم مردم به توانگر و نیازمند، و متمایل به رسمیت دادن به فقر مردم است. طرفداران هاشمی با نگاه از بالا ترمیم نتایج منفی تعدیل را بر عهده نهادهایی مثل «کمیته امداد» می‌انداختند و روحانی نیز با اجرای طرح‌های گزینشی مثل «سبدکالا» درصدد التیام درد نیازمندان است. رویکرد دولت روحانی در تقسیم یارانه تنها به بخشی از مردم (به عنوان نیازمند) البته در تناقض با خاستگاه رأی اوست که از طبقات بالا‌تر اجتماعی بوده‌اند.

سیاست دولت جدید یارانه را از یک امر اجتماعی و همگانی به یک امر طبقاتی و خاص تبدیل خواهد کرد و اجرایی شدن «سبدکالا» را می‌توانی طلیعه عملی شدن همین سیاست به حساب آورد. برای تقسیم یارانه نیز دولت روحانی بین روش‌های خودخواسته و داوطلبانه، یا اجبار و جریمه سرگردان است. در صورتی که راه کاستن از تبعات منفی توزیع پول و تورم، تبدیل یارانه به خدمات اجتماعی و فراگیر بوده و هست.

مدیریت کارگزارانی گرایش آشکاری به علم گرایی دارد و برداشت خود از پژوهش‌های آکادمیک را تنها راه نجات اقتصاد تلقی می‌کند. تبعیض طبقاتی یا توسعه کاریکاتوری اما از نتایج تقلید علمی و کپی برداری از الگوهای دیگران است. ترومای علم گرایی اعتماد به نفس شدیدی را نیز در پی می‌آورد که کاملا در اطرافیان دولت آشکار است. این اعتماد به نفسِ شبه آکادمیک با ابتکار عمل در سیاست خارجی تشدید هم شده است.

دولت جدید اعتماد به نفس زیادی دارد و در نیمسال گذشته به حدی از خودش تشکر کرده که تصور می‌کند آن آرامش نسبی که نیازمند ورود به مرحله دوم بود حاصل شده است. اما در واقعیت، این کار عجولانه است و نه اقتصاد و نه مردم آمادگی شوک‌های جدید را ندارند. اگر قرار است اقتصاد رو به بهبود برود بازار‌ها باید ثبات واقعی و کافی داشته باشد و در غیر اینصورت اجرای مرحله دوم به همان شیوه توزیع نقدی (که نتایج ناگواری به بار آورده) عاقلانه نیست.

از سال ۹۱ تورم فشار زیادی به مردم آورده و دولت جدید با شعارهای «تدبیر» و «امید» آمد که به خیال خود همه را از رنج و محنت هشت ساله نجات بدهد. این روز‌ها اما علیرغم ثبات نسبی تورم شاخص بورس ـ که شاید روشن‌ترین نقطه اقتصادی در دولت احمدی‌نژاد بود ـ افت محسوسی داشته است. معلوم نیست که دولت افت شاخص بورس را هم به حساب خودش و پاقدم روحانی خواهد گذاشت یا نه، اما در جهان واقعی چنین اخباری خوشایند به حساب نمی‌آید.

در اثنای دولت هاشمی نارضایتی گسترده‌ای نسبت به گرانی اتفاق افتاد و اعتراض‌های اجتماعی در اسلامشهر، قزوین و مشهد به همین موضوع ربط داده شد. در پایان دولت خاتمی نیز تبعیض اقتصادی باعث برآمدن صدای عدالت شد. عدالتخواهی احمدی‌نژاد هم نتایجی نامطلوب و معکوسی به بار آورد. روحانی اما در همین ابتدای دولت با دستکاری قیمت‌ها و اجرای عجولانه هدفمندی به استقبال تبعاتی می‌رود که دولت‌های دیگر در پایان راه با آن مواجه شدند.

رئیس جمهور تکنوکرات بخواهیم به کرباسچی رأی می دهیم

رهبری در سخنرانی مشهد مقدسشان تعریضی درباره تکنوکرات‌های سابق داشتند که احتمالا با پایان تعطیلات و بیرون آمدن رسانه‌ها از خواب نوروزی محل بحث و مجادله خواهد شد. ایشان سخنی به این مضمون گفته‌اند که: «۱۷ – ۱۸ سال پیش من به آقایانی که بر سر کار بودند، گفتم که باید کاری کنید که بتوانیم هر وقت که اراده کردیم، در چاه‌های نفت را ببندیم، اما آن آقایان که به قول خودشان تکنوکرات بودند، لبخند معنا داری زدند و گفتند: مگر می‌شود چنین کرد؟»

در شبکه‌های اجتماعی دو جور برداشت از این حرف دیدم، یکی‌‌ همان برداشت عمومی که تحقیر و تخفیف نسبت به تکنوکراسی در آن نهفته، مشیر به اینکه ایشان هم نظر خوشی نسبت به ادعای تکنوکرات بودن ندارند، و نکته مورد تأکیدشان هم انفعال در سیاست خارجی بوده است. برداشت دیگر این بود که رهبری تکنوکرات بودن را به عنوان «ضد ارزش» استفاده نکرده‌اند، و درصدد بیان این معنا که آقایان به قول خودشان تکنوکرات بودند، اما باورشان نمی‌آمد که از نفت هم می‌توان مستقل شد (در صورتی که فن سالاری و عملگرایی اصولا باید اهل راهگشایی و حل مسئله باشد).

برداشت دوم بعید به نظر می‌رسد و حاصل ذهنیت کسانی است که نظر مثبتی به لفظ تکنوکراسی دارند. سخن رهبری از آن جهت حساسیت برانگیز خواهد شد که یکی از نامزدهای جدی در انتخابات آینده، که آرزومندانه به ریاست جمهوری فکر می کند، در معرض اتهام تکنوکرات بودن قرار دارد. چندی قبل محمدباقر قالیباف (که به احتمال بالا خروجی ائتلاف سه گانه خواهد بود) با فرار به جلو تلاش کرده بود که تکنوکرات بودن را محمل یک «معنای خوب» تصویر کند.

قالیباف گفته بود: «تکنوکرات بودن چیز بدی نیست و به معنای استفاده درست از ابزار خوب و مدرن است که برای پیاده سازی یک آرمان و یک عقل متصل به وحی الهی استفاده می‌شود و اگر نخواهیم از آن استفاده کنیم باید به عقلمان شک کنیم، هر چند گاهی برخی افراد آن را ابزار سیاسی می‌کنند.» بعد از این سخنان من در آوردی و عجیب برخی رسانه‌ها هم تلاش کردند معنای واقعی تکنوکرات و تکنوکراسی را گوشزد کنند.

به هر حال، تکنوکرات بودن معنای «من عندی» و اختراعی ندارد. معنای واژه در فرهنگ سیاسی روشن است و کسی نمی‌تواند چیزی از پیش خودش جایگزین کند. تکنوکراسی به خوب یا بد تقسیم نمی‌شود، تکنوکراسی معنایی مشخص و تاریخی دارد که‌‌ همان معنا باید مورد تحلیل و قضاوت قرار بگیرد، به خصوص که افتخار به تکنوکرات بودن وقتی کنار ادعای انقلابیگری و ارزشمداری قرار می‌گیرد موجب سوء تفاهم‌ها و ابهام‌هایی می‌شود.

همه مدعیان ارزش‌های مقدس و انقلابی که به تکنوکراسی نظر خوشی دارند، یا با این ادعا می‌خواهند وارد عرصه انتخابات شوند، یا در میدان سیاست تأثیرگذار باشند، باید خیلی روشن و شفات به سوالاتی که استفاده از این واژه غیربومی ایجاد می‌کند پاسخ بدهند:

یک ـ منظور از تکنوکراسی چیست؟ اگر منظوری غیر تاریخی و انتزاعی از تکنوکراسی دارند چرا این لفظ را برای منش سیاسیشان انتخاب کرده‌اند؟ آیا با قحط واژه مواجه بوده‌اند؟

دو ـ نسبت تکنوکراسی با ارزش‌ها و آرمانهای انقلاب چیست؟ آیا تکنوکراسی را از دل فرهنگ انقلاب درآورده‌اند؟ و در غیر اینصورت با چه مولفه‌هایی تکنوکراسی را به انقلاب پیوند می‌زنند؟

سه ـ نسبت مدعیان امروز تکنوکراسی با کسانی که در سالهای قبل با همین ادعا به مدیریت کشور و ارزش‌های انقلاب عنایت داشته‌اند چیست؟ قضاوتشان درباره آن‌ها بیشتر نافیانه است یا تأییدی؟

این‌ها سوالاتی است که بدون پاسخ خواهد ماند. سالهاست ساده لوحانه‌ترین روش برای برطرف کردن عقده‌های حقارت در برابر غرب پیشنهاد «ژاپن اسلامی» بوده است. هر کودک مدرسه‌ای که فکر می‌کند می‌توانیم سرمان را در دنیا بلند کنیم و فرهنگمان را نبازیم به راه حل ژاپن اسلامی می‌رسد؛ که کارخانه بسازیم و صنعت داشته باشیم و ماشین‌ها و قطارهای خوشگل را حتی از خارج هم که شده بخریم اما مسلمان و معتقد هم زندگی کنیم، نه مثل ژاپنی‌ها غربزده و داغان.

تکنوکرات‌ها اغلب مهندسینی هستند که توان فکر کردن به تبعات اقداماتشان را ندارند، فرمول می‌خواهند که اجرا کنند و بسازند و دیگر کاری ندارند که تبعاتش چه به بار می‌آورد. تکنوکرات به لذت ساختن و گشودن عقده حقارتش فکر می‌کند، چون درکش از زندگی کاملا ملموس و عینی است. تکنوکرات درک فرهنگی و نظری ندارد، آرمان برایش بی‌معنی است و اصلا نقطه شروع و ماهیت تکنوکراسی کنار گذاشتن برنامه و نظریه کلان است.

تکنوکراسی ممکن است در جاهایی پسندیده باشد اما در منظر انقلابی و آرمانخواهی و عدالت طلبی جایگاهی ندارد، حتی کاملا متضاد عمل می‌کند و پیامدها و اقتضائاتش «در عمل» با آنچه لیبرالیسم اقتصادی به بار می‌آورد تفاوتی نخواهد داشت. با اینحال در کشورمان شاهد ظهور نوعی تکنوکراسی تقلبی و شعاری هستیم که می‌خواهد هم از توبره بخورد و هم از آخور! جالب اینکه در مقایسه با‌‌ همان اسلاف ۱۷ ـ ۱۸ سال پیش هم درصدی از آن کفایت و مدیریت مثال زدنی را ندارد.

هنوز که هنوز است وقتی در اتوبانهای تهران رفت و آمد می‌کنیم یا از کنار پروژه نواب می‌گذریم انگشت حیرت به دندان می‌گزیم که کرباسچی چطور توانست در آن زمان کوتاه چنین تغییراتی ایجاد کند؟ هر چند معجزات او وصف ویرانگری هم داشت و تهران دیگر شهر نخواهد شد، اما چنان کار کرد و ساخت و بالا برد که تقلای بعضی‌ها فقط باعث پوزخند و تمسخر می‌شود. قرار باشد رئیس جمهور تکنوکرات داشته باشیم به خود کرباسچی رأی می‌دهیم، نه به بدلش.