بایگانی برچسب: s

علی مطهری بعضی تناقض‌ها را از پدرش ارث برده است

تعجب می‌کنم وقتی علی مطهری تناقض‌هایی از خودش نشان می‌دهد بعضی‌ها به او می‌گویند «فرزند ناخلف»! در صورتیکه شبیه این مواضع سیاسی را می‌تواند در خود استاد مطهری هم دید. هر چند تقدیس رفتگان در فرهنگ ما عادت شده و نقد صریح هم از نظر عده‌ای بی‌ادبی و جسارت است، اما بعضی واقعیت‌ها را هم نباید و نمی‌توان پنهان کرد.

علی مطهری بعضی تناقض‌ها را اتفاقا از پدرش ارث برده است؛ خود مطهری از یک طرف از آزادی نزدیک به مطلق مارکسیست‌ها در تبیین تفکرات الحادیشان دفاع می‌کرد، و از یک طرف طوری از خطر شریعتی می‌گفت که گویی حتما باید با او مقابله شود، در صورتی که شریعتی حداکثر تفکر التقاطی داشت، و به جای خودش مسلمان دوآتشه‌ای بود.

چپ‌های مغرض می‌گویند آخر ماجرا این بود که شریعتی گوی رقابت را در جمع کردن طرفدار و پامنبری از مطهری ربوده بود، و به نظر موجه‌تر دیگران خطر افکار شریعتی کاملا واقعی و نگرانی مطهری هم هوشمندانه و دغدغه‌مندانه بوده است. منتها آن حرف اول از آزادی مارکسیست‌ها (حتی در حد تبیین اندیشه) به شدت تخیّلی و بی‌مبنا است.

توجیه هم نمی‌شود کرد که ادعای آزادی مارکسیست‌ها مرز سیاسی و عمومی دارد، چون تبیین یا مردود و متروک است، و یا موثر. و با کمی دقت هم معلوم می‌شود که هر «تبیین موثر»ی سیاسی است، و نمی‌تواند خالی از وجه تبلیغی باشد. محل تبیین هم اگر دانشگاه باشد که اساسا لانه سیاست است و قابل طفره به محیط علمی محض نیست.

آقای علی مطهری هم اگر نوبت خودش باشد تا آزادی نقد خدا هم پیش می‌رود. وقتِ سخنرانی در دانشگاه و حرف زدن از باید و نبایدهای آزادی بیان چنان فضای باز و وسیعی ترسیم می‌کند که بیا و ببین! اما از آنطرف در برابر حرف‌های رقبای سیاسی، یا حتی کسانی که از آن‌ها خوشش نمی‌آید، چنان حدود تنگ و خفه‌ای دارد که نگو و نپرس!

تصور کنید مثلا آدمی که اسمش «م» باشد حرفهایی بازنگرانه ولی بسیار کمتر از «جواز آزادی بیان تا مرز انکار خدا از روی تفکر» بزند. آنوقت واکنش امثال علی مطهری چه خواهد بود؟ تحمل می‌کنند و حرف زدن را حق او می‌دانند؟ یا فورا حاضر می‌شوند تا با هر روش (زبانی و سیاسی) مخالفشان را محکوم و خطرناک جلوه بدهند، و عاقبت حذف‌اش کنند؟

تتمه: نیازی به تکرار لطیفه خنک ارسطو و افلاطون و دوستداری حقیقت ندیدم |‌‌‌ همان خطری که مطهری نگرانش بود عاقبت باعث جانش هم شد؛ چپ‌های مسلمان (مجاهدین خلق و فرقان و…) وامدار شریعتی بودند، یا دستکم استفاده آشکاری از او داشتند، همه هم بی‌مبنا، احساسی و حکم کننده.