بایگانی برچسب: s

خیابان نواب را به عسکراولادی تغییر نام بدهیم

نواب بسیار تند بود، و آتشین مزاج، بی‌اندازه صریح و بی‌تعارف، بی‌پروا بزرگ‌تر از خودش را امر و نهی می‌کرد. به دنبال خواسته‌هایی تخیلی، و دستکم در فکر اجرای کامل قانون اساسی بود، با‌ همه قیود متمّم مشروعه‌اش. نواب سر نترسی داشت و تهورش را خرج سیاست می‌کرد، عملگرا، اهل مبارزه، بسیار آرمانگرا، و در حدی از اعتماد به نفس که مسلمان نشنود، کافر نبیند. به مقام هیچ بنی بشری یا قطر عمامه کسی هیچ اهمیتی نمی‌داد. مطرود علمای سنتی و محافظه کار بود، و پایش می‌افتاد با مرجع تقلید هم سر نزاع داشت.

نمی‌دانم چرا با اینهمه اشتباه و تندروی باید خیابانی در تهران به اسم او باشد؟ چرا باید او را تبدیل به الگو کرد؟ اسم این خیابان را باید بگذارند مثلا خیابان عسکراولادی. پهلوان زنده را عشق است، که هنوز ایستاده و از راه و آرمانهای انقلاب و نظام دفاع می‌کند و درایت و اعتدالش هم شاهدان متقنی دارد؛ پسر مطهری که نماینده واقعی پدرش است و هیچ کس مثل او سهم پدرش را نمی‌شناسد، یا سلیمی نمین که نقش بسزایی در تولید فکر داشته، یا راست‌های عاقلی که همه مخالف تندرو‌ی هستند، اینها به خوبی حق او را ادا کرده‌اند.

نواب آنقدر اشتباهات بزرگی داشته که اصلا نمی‌توان او را با کس دیگری مقایسه کرد، اما اگر کسی یا کسانی به درصدی از تندی و بی‌پروایی و عملگرایی و مبارزه بازی او نزدیک شده باشند امثال همین جهانشاهی و دوستانش هستند، که خلاف شأن روحانیت دست به کارهای خجالت آوری می‌زنند. این‌ها حقشان است که به بیش از سه سال و نیم زندان هم محکوم شوند. یک عده هم برداشته‌اند نامه‌هایی نوشته‌اند و به محکومیت این تندرو‌ها اعتراض کرده‌اند! که به نظر بنده «با این کسانی هم که اعتراض می‌کنند باید برخورد شود.»

تتمه: متأسفانه خبر دار شدیم هیئت منصفه مطبوعات محمدصالح مفتاح مدیر مسئول سایت تریبون مستضعفین را مستحق تخفیف دانسته است. به نظر شما آیا روا داشتن اینهمه رأفت و رحمت باعث تجری مجرمین نمی‌شود؟

از شر قارچ‌های پرونده ساز به کجا پناه ببریم؟

بعضی سایت‌های قارچی روش پرونده ساختن را خیلی خوب یاد گرفته‌اند: «تخریب گسترده»، «طیف افراطی مدعی بصیرت»، «حمله به علی مطهری»، «یکی از سرحلقه‌های وبلاگ نویسان حامی احمدی‌نژاد»، «حمله به نظرات رهبر انقلاب»، «جریان مدعی بصیرت»، «حمله به شهید مطهری»، «نویسنده مدعی بصیرت» و…، این ادبیات زیبا اما تکراری، متعلق به کدام سایت قارچی است؟ چند دروغ و تهمت از همین عبارات کوتاه می‌توان استخراج کرد؟ چه کسانی بیشتر از دیگران شعار اخلاق می‌دهند؟ و چه کسانی بیشتر دنبال پرونده سازی و تخریب‌اند؟

از پی این مطلب قارچ مزبور بنده را «یکی از سرحلقه‌های وبلاگ نویسان حامی احمدی‌نژاد» نامیده است [نخندید برادران! خواهرم قهقهه‌ات را! عین واقع را نقل کرده‌ام]. خودمانیم اما، بنده چه آدم مهمی هستم و خودم خبر ندارم! اگر زدو‌تر خبردار می‌شدم شاید خودآگاهی باعث می‌شد خط دهی بهتری بر وبلاگ‌های احمدی نژادی می‌داشتم! در آنصورت شاید بعضی‌ها خیلی بیشتر نگران اخلاق و ارزش‌ها می‌شدند، احتمالا حجم پرونده‌های دادسرای فرهنگ و رسانه هم از میزان فعلی بسیار بیشتر می‌بود. اما شکر خدا بنده سر حلقه هیچ طیف و جریانی نیستم.

می‌گویند: «حمله جریان مدعی بصیرت به شهید مطهری به دلیل دفاع وی از آزادی بیان در حالی صورت می‌گیرد که چندی پیش علیرضا پناهیان از تئوریسین‌های این جریان، آزادی بیان را یک مرام صهیونیستی ارزیابی کرده بود» بعله! یعنی بندۀ دانشطلب از سرحلقه‌های جریانی هستم که پناهیان از تئوریسین‌هایش است؟ احسنت، خیلی هم عالی! [افراد بخندند! اینجا را هر چقدر بخندید کم خندیده‌اید]. حالا این تئوری‌های پناهیان چه چیزهایی هست؟ کاش حداقل یکی دو تا از کتاب‌های تئوریک استاد پناهیان را هم معرفی می‌کردند که ما هم بی‌خبر نباشیم.

قارچ مزبور در ادامه یک حرف زیبا می‌زند: «در نظریات شهید مطهری و شهید بهشتی دو نظریه‌پرداز شاخص انقلاب اسلامی، بیشترین اهمیت به آزادی به ویژه آزادی بیان داده شده است» غیر از بحث آزادی بیان، یک اشکالی به ذهن ما خطور می‌کند که، رومان به دیفال، فقط از خودمان می‌پرسیم؛ بهشتی مگر نظریه‌پرداز بود؟! تا حالا فکر می‌کردیم بهشتی نه نظریه‌پرداز، که اساسا آدم اجرایی، و مدیر تشکیلاتی بوده، و خیلی هم قوی عمل می‌کرد. فکر می‌کردیم اهمیت او در همین توان تشکیلاتی و مدیریتی بوده، اما حالا می‌شنویم نظریه‌پرداز هم بوده است! [اصولا هر کس مشهور است نظریه‌پرداز  هم هست؟]

نظر پرونده سازان درباره مطهری این است که: «انتقاد وی از برخی آثار دکتر شریعتی، ارائه تفکرات مارکسیستی در قالب و با ادبیات اسلامی بود» اما باز یک سوالات تخریب گرایانه و بصیرت آلودی به ذهن ما خطور می‌کند؛ حرفهای مطهری «نقد» بود؟ یا چون غلط بودن حرفهای التقاطی را فرض گرفته بود راجع به «جلوگیری از آزادی بیان» امثال شریعتی صحبت می‌کرد؟ به نظر ما که گزینه دوم صحیح است. یعنی دعوا اصلا بر سر نقد و مخالفت نبوده، «اون که هِچ!»، محل نزاع با وضوح جالبی بر سر این بوده که جلوی آزادی بیان چه کسانی گرفته شود. [یعنی فقط پناهیان مخالف آزادی «مطلق» بیان نیست]

حالا اگر نقد و آزادی بیان از نظر قارچ‌ها اینقدر خوب است چطور از پیش خودشان مصادره به مطلوب می‌کنند که نقد مواضع سیاسی استاد مطهری: «در حالی است که امام خمینی(ره) آثار استاد مطهری را بدون استثنا خوب و رهبر انقلاب آثار ایشان را مبانی فکری نظام جمهوری اسلامی دانسته‌اند»؟ یعنی چون آثار استاد مطهری بدون استثنا خوب و مبناساز هستند پس نقد ایشان ممنوع است؟ یا کسی حق ندارد با مواضع سیاسی ایشان مخالفت کند؟ پس آزادی بیان که آنقدر مهم بود چه می‌شود؟ نکند آزادی بیان در این حد دیگر صهیونیستی و ممنوع است؟

تتمه: به مورد قبلی پرونده سازی از همین تیم قارچی در سایت قبلیشان، که شکل بسیار آشکاری هم داشت، در اینجا اشاره کرده‌ام | بله! شأن ما این نیست که اساسا با قارچ‌ها سر و کاری پیدا کنیم، اما آن‌ها گیرهای تابلویی به ما می‌دهند، شاید برای از گیجی درآمدن بعضی‌ها هم بد نباشد | با این تصورات درباره آزادی بیان و نوع برخورد‌ها، آیا معلوم می‌شود که عامل شکوفایی فکری و فرهنگیمان در کجا‌ها نهفته است؟ | فضای سیاسی اینترنت به شدت آلوده شده، قارچ‌ها می‌خواهند اینترنت شبیه میدان جنگ باشد، آنهم یکطرفه! بزنند، اما نخورند.

علی مطهری بعضی تناقض‌ها را از پدرش ارث برده است

تعجب می‌کنم وقتی علی مطهری تناقض‌هایی از خودش نشان می‌دهد بعضی‌ها به او می‌گویند «فرزند ناخلف»! در صورتیکه شبیه این مواضع سیاسی را می‌تواند در خود استاد مطهری هم دید. هر چند تقدیس رفتگان در فرهنگ ما عادت شده و نقد صریح هم از نظر عده‌ای بی‌ادبی و جسارت است، اما بعضی واقعیت‌ها را هم نباید و نمی‌توان پنهان کرد.

علی مطهری بعضی تناقض‌ها را اتفاقا از پدرش ارث برده است؛ خود مطهری از یک طرف از آزادی نزدیک به مطلق مارکسیست‌ها در تبیین تفکرات الحادیشان دفاع می‌کرد، و از یک طرف طوری از خطر شریعتی می‌گفت که گویی حتما باید با او مقابله شود، در صورتی که شریعتی حداکثر تفکر التقاطی داشت، و به جای خودش مسلمان دوآتشه‌ای بود.

چپ‌های مغرض می‌گویند آخر ماجرا این بود که شریعتی گوی رقابت را در جمع کردن طرفدار و پامنبری از مطهری ربوده بود، و به نظر موجه‌تر دیگران خطر افکار شریعتی کاملا واقعی و نگرانی مطهری هم هوشمندانه و دغدغه‌مندانه بوده است. منتها آن حرف اول از آزادی مارکسیست‌ها (حتی در حد تبیین اندیشه) به شدت تخیّلی و بی‌مبنا است.

توجیه هم نمی‌شود کرد که ادعای آزادی مارکسیست‌ها مرز سیاسی و عمومی دارد، چون تبیین یا مردود و متروک است، و یا موثر. و با کمی دقت هم معلوم می‌شود که هر «تبیین موثر»ی سیاسی است، و نمی‌تواند خالی از وجه تبلیغی باشد. محل تبیین هم اگر دانشگاه باشد که اساسا لانه سیاست است و قابل طفره به محیط علمی محض نیست.

آقای علی مطهری هم اگر نوبت خودش باشد تا آزادی نقد خدا هم پیش می‌رود. وقتِ سخنرانی در دانشگاه و حرف زدن از باید و نبایدهای آزادی بیان چنان فضای باز و وسیعی ترسیم می‌کند که بیا و ببین! اما از آنطرف در برابر حرف‌های رقبای سیاسی، یا حتی کسانی که از آن‌ها خوشش نمی‌آید، چنان حدود تنگ و خفه‌ای دارد که نگو و نپرس!

تصور کنید مثلا آدمی که اسمش «م» باشد حرفهایی بازنگرانه ولی بسیار کمتر از «جواز آزادی بیان تا مرز انکار خدا از روی تفکر» بزند. آنوقت واکنش امثال علی مطهری چه خواهد بود؟ تحمل می‌کنند و حرف زدن را حق او می‌دانند؟ یا فورا حاضر می‌شوند تا با هر روش (زبانی و سیاسی) مخالفشان را محکوم و خطرناک جلوه بدهند، و عاقبت حذف‌اش کنند؟

تتمه: نیازی به تکرار لطیفه خنک ارسطو و افلاطون و دوستداری حقیقت ندیدم |‌‌‌ همان خطری که مطهری نگرانش بود عاقبت باعث جانش هم شد؛ چپ‌های مسلمان (مجاهدین خلق و فرقان و…) وامدار شریعتی بودند، یا دستکم استفاده آشکاری از او داشتند، همه هم بی‌مبنا، احساسی و حکم کننده.

در مذمت آن قشر ایراد گیر، تکه پران، و عقل کل

یک قشر ایراد گیر، مریض احوال، تکه پران و گزک گیری در جامعه ما وجود دارد که به خاطر سطح پایین درک تحلیلی، و سطح بالای اعتماد به نفسشان طعمه افراد فرصت طلبی می‌شوند که امکان مطرح شدن در رسانه‌های عمومی را پیدا می‌کنند. چهره‌های رسانه‌ای که پیش خودشان احساس زرنگی می‌کنند و در نفس خودشان تعهدی به راستی و درستی ندارند سعی می‌کنند حمایت این قشر را به دست بیاورند. آن‌ها خودشان را نماینده و سخنگوی همه جا می‌زنند و با کشف ایراد‌های دیگران، و بزرگ و جدی نشان دادنشان، تلاش می‌کنند توجه و تأیید مردم را با روکش مطالبه خواسته‌های آن‌ها (و نه کسب شهرت و محبوبیت برای خودشان) به دست بیاورند.

چون محیط تحلیلی این قشر از جامعه کوچک است تبدیل به کمال گرایانی می‌شوند که به دنبال «یک گزک» می‌گردند تا کل سیاست یا کل یک جریان یا تمام شخصیت یک نفر را به وسیله‌‌ همان یک ایراد زیر سوال ببرند. اشکالی اگر پیدا کنند فکر می‌کنند کشف بزرگی کرده‌اند و با‌‌ همان شهود ارشمیدسی‌شان کل یک پدیده یا شخصیت را تحلیل و منکوب می‌کنند. این «شهوت کشف و افشای ایراد» باعث می‌شود به تدریج این گمان در آن‌ها پیدا شود که آنهایی که جنجالی و عجیب و غریب حرف می‌زنند حتما راست می‌گویند، و دیگرانی که بی‌بند و بست و متناقض حرف نمی‌زنند و تکه هم نمی‌پرانند لابد دروغ می‌گویند، یا دارند چیزی را پنهان می‌کنند.

درک این آدم‌ها بر باورهایی استوار است که احتیاج به اثبات دارد اما غالبا مدرکی برای اثبات آن‌ها وجود ندارد. مدرک همیشه در حد شایعه و درک سطحی از رویۀ ماجرا است. استدلال‌هایشان در رد یا اثبات دیگران در حد یک جمله است، آنهم نه جمله‌هایی که قطعی یا حامل نتیجه خاصی باشند، بلکه جملاتی که تنها در وهم خودشان و در دنیای کوچک ذهنیشان معنی می‌دهد. مثلا؛ احمدی‌نژاد با حجاب مخالفت کرده، پس احمدی‌نژاد حتما لیبرال است و می‌خواهد کاباره هم باز کند. یا مثلا سپاه از احمدی‌نژاد حمایت کرده، پس حتما تقلب شده و احمدی‌نژاد اصلا رئیس جمهور واقعی نیست. یا مجتبی خامنه‌ای پسر رهبری است، پس حتما طراح کودتا بوده و می‌خواهد رهبر هم بشود!

ایرادگیری و تکه پرانی برای این قشر به ارزش تبدیل می‌شود و خیلی از برنامه‌های زرد و عامه پسند تلویزیونی همین سلیقه از این قشر را ـ که کم هم نیستند ـ هدف می‌گیرند و تکیه‌شان را روی تخریب جریان‌ها و شخصیت‌ها می‌گذارند. این گفته‌ها احتمالا برنامه‌هایی مثل نود را تداعی می‌کند، که تداعی درستی هم هست. مثلا اگر یک مهمان تلفنی به فردوسی‌پور بگوید چرا شما فقط ایراد‌ها را می‌بینید؟ او فورا می‌گوید: «باشه! از این به بعد فقط از شما تعریف می‌کنیم» و همین تکه می‌تواند ذائقه قشری را که نود آن‌ها را هدف گرفته است نشان بدهد. ایرادگیری برای آن‌ها ارزش است، و نشانه راست گویی و شفافیت! و نداشتن چنین روشی، معادل دروغگویی و پنهان کاری.

بروز این پدیده در فوتبال چندان مهم نیست، بیشتر تماشاچیان فوتبال آدمهای سطحی هستند که با یک غوره سردیشان می‌شود و با یک مویز گرمیشان. با خوردن گل اول برای مدیر عامل «حیا کن،‌‌ رها کن» سر می‌دهند، نیمه دوم برای یکی از بازیکن‌ها، و آخر بازی برای سرمربی! تکلیفشان با خودشان هم مشخص نیست، چون ظرفیت تحلیلیشان کم است و بیش از حد درگیر احساسات‌اند؛ خراب کردن یک توپ می‌تواند دلیل بر نابودی مهره کلیدی تیمشان باشد، باختن یک بازی می‌تواند دلیلی بر اخراج سرمربی شود، و بُرد اتفاقی یک بازی مدرک موفقیت یک مدیرعامل!

کمی احساس زرنگی و فرصت طلبی لازم است تا آنهایی که امکان حضور رسانه‌ای دارند توجه این قشر را جلب کنند. این فرصت طلبی و احساس زرنگی را بنده مثلا در علی مطهری و احمد توکلی می‌بینم، در موسوی هم می‌دیدم، فوتبالی پیشرفته ترش را در فردوسی‌پور و عقب مانده ترش را در امثال شاه حسینی می‌بینم. مثلا موسوی می‌گفت غربی‌ها داشتند از حمایت اسرائیل دست بر می‌داشتند اما حرفهای احمدی‌نژاد باعث شد دوباره از اسرائیل حمایت کنند. مطهری هم می‌گوید حرفهای احمدی‌نژاد باعث بدحجابی و ابتذال شده، و مشایی لابد باید دنبال باز کردن کاباره هم باشد. یعنی یک گزک کافی است تا کل یک جریان به چیزی صد در صد خلاف واقعیت تعبیر شود.

احمدی‌نژاد به مرتضوی (که سابقه قضایی خوبی ندارد) پست و مقام می‌دهد، عقل کل‌های تکه پران به میدان می‌آیند که حتما این دو با هم سر و سری داشته‌اند، و در کهریزک و باقی قضایا هم! منشأ این تلقی‌‌ سطحی همان «ایراد و افشا» است، و اصلا به ذهنشان خطور نمی‌کند که احتمالا احمدی‌نژاد با مرتضوی بازی می‌کند تا راست سنتی را دق بدهد. مرتضوی هر چه هست دست پرورده راست سنتی بوده و بروزش به احمدی‌نژاد ربطی ندارد. اما چون مرتضوی از آن‌ها زخم خورده مهره قابل استفاده‌ای برای احمدی‌نژاد است. او هوچی‌های مجلس را هم خوب می‌شناسد و می‌داند با یک انتصاب جنجالی می‌تواند مجلس را حسابی سرکار بگذارد و کلی از انرژی و وقتشان را هدر بدهد. اما تکه‌پران ها فقط رویۀ ماجرا را می‌بینند.

قشر ایرادگیر، افشاکننده، تکه پران، عقل کل و کمال گرا همیشه در سطح باقی می‌مانند، و همیشه با تکه تحلیل‌هایشان سرگرم تناقض می‌شوند. بعضی‌ها (مثل علی مطهری) آنقدر زرنگ هستند که از هر دو سوی این طیف سواری بگیرند (او در یک نطق هم به سپاه می‌زند تا توجه اپوزیسون را جلب کند و هم به بی‌حجابی تا توجه پوزیسیون را جلب کند!) او از حماقت هر دو سوی این قشر سطحی برای شهرت و سر زبان افتادن اسم خودش استفاده می‌کند. با اینکه این نوع زرنگی‌ها دوام و عمقی ندارد اما متأسفانه در سیاست کار می‌کند. به هر حال بزرگ زادگی هم یک تاریخ مصرفی دارد، و بعضی‌ها برای بقا مجبور می‌شوند به چیزهای دیگری هم متوسل شوند.

تتمه: به نظر شما چرا  بی بی سی حرفهای جنجالی مطهری درباره حجاب را حذف کرده؟ و چرا فقط روی ادعای دخالت سپاه و موضع گیری‌اش علیه حداد عادل تکیه کرده است؟ | اگر می‌خواهید این قشر تکه پران عقل کل را خوب بشناسید مرور سایت‌هایی که «کامنت باز» دارند را از دست ندهید، سایت‌هایی مثل تابناک و الف و… که اصلا محتوایشان را روی سلایق همین کامنت باز‌ها تولید می‌کنند نمونه‌های خوبی برای درک و شناخت این قشر هستند.