بایگانی برچسب: s

مصاحبه روحانی؛ شیک اما پوپولیستی

مصاحبه روحانی به جای اینکه گزارش صدروزه باشد گزارش کارهای دولت قبل بود. البته من هم اگر رئیس جمهور بودم اولین کاری که می‌کردم میراث تحویل گرفته را خیلی کامل و دقیق تشریح می‌کردم، اما نه به اسم گزارش صدروزه. وعده تحول کوتاه مدت اقتصادی از ابتدا منطقی نبود و در حالت خوش بینانه حکایت از بی‌اطلاعی از اوضاع کشور داشت که خود روحانی هم تلویحا به آن اشاره‌هایی کرد.

اینکه گزارش روحانی خوب بود یا نه به همه مردم مربوط است اما تناقض این روش با ادعای اخلاق و آرامش طلبی واضح است. وقتی کسی بخش اعظم حرف‌هایش را در رد و انکار رئیس جمهور قبلی قرار می‌دهد، خودش را همچنان در رقابت انتخاباتی می‌بیند، و حتی از خیر تکرار کنایه سرهنگ و دکتر هم نمی‌گذرد دیگر نمی‌تواند ژست اخلاق و آرامش بگیرد و از کنار گذاشتن کینه‌ها حرف بزند.

روحانی دیشب با اعتماد به نفس می‌گفت: «ما به دنبال احیای اخلاق هستیم، الحمدالله این احیای اخلاق را شاهدیم و می‌بینیم این اخلاق احیا می‌شود». و با این ادعا که «دولت به دنبال آشتی است» تأکید می‌کرد: «هدف باید این باشد که دل‌ها از کینه‌ها شسته شود، این کینه‌ها چیزی را حل نمی‌کند اما کینه‌ها باید حل شود».‌ ای کاش روحانی اول از همه این حرف‌ها را به خودش یادآوری می‌کرد و دستکم به رقبایش گوشه و کنایه نمی‌زد.

در مصاحبه‌ای که حتی یک سوال چالشی هم از روحانی پرسیده نشد حرفهای جالبی زده شد که بوی «پوپولیسم» می‌داد. مجری‌ها که شیفتگی حتی در حرکات و حالات صورتشان هم آشکار بود (به خصوص شهیدی فر) بیشتر سعی کردند متبرک شدن فضای کشور را به صرف حضور جناب روحانی دُرشت نمایی کنند. خود روحانی هم اصرار عجیبی بر آرامش فضای کشور به صرف حضورش در قدرت داشت.

روحانی در تعریف از خودش می‌گفت: «از نکات مثبتی که از آغاز این دولت تاکنون حس می‌کنم به وجود آمدن یک آرامش است نه فقط در سکه، دلار و مسکن، بلکه در جامعه، دانشگاه، بازار و مدارس و ورزش، همه احساس آرامش می‌کنند.» اما علت اصلی این آرامش پایان گرفتن جنگ تمام عیار با دولت است، و اینکه پروژه ساقط کردن دولت موضوعیتش را از دست داده و طرف مقابل هم موقعیتی برای پاتک ندارد.

پوپولیسم و تناقض به ارتباط پیروزی‌های ورزشی به آمدن روحانی و خوشحالی طرفدارانش هم رسید. شاید روحانی آنقدر ورزشی نیست که بداند مهم‌ترین نتیجه ورزشی بعد از انقلاب (المپیک لندن) در اوج جنگ سیاسی و اقتصادی علیه دولت به دست آمده و اصولا پیروزی‌های ورزشی ربطی به آمدن ایشان یا طنزهایی که در فضای مجازی ساخته می‌شود ندارد. پیروزی‌های اخیر هم طبیعتا در کارنامه دولت قبل محاسبه خواهد شد.

غیر از تکرار واژه مردم و مسئله تشکر مداوم، یک ادعای جالب انتشار احساس آزادی بود، و اینکه حتی «مذاهب، ادیان و اقوام مختلف احساس آزادی بیشتری می‌کنند». این نتیجه به نظرم کاملا احساسی و شخصی آمد چون دستکم فضای مجازی چنین چیزی دیده نمی‌شود. برای آن‌ها که مستقل هستند، منتقدین آقای مشهور به استوانه، یا آقایان برادران، و آنهایی که تمایلی به دولت قبل داشته‌اند، هنوز ترس و احتیاط بر فضا حاکم است.

بنده که شخصا احساس امنیت ندارم و ترجیح می‌دهم وارد موضوعات حساس نشوم و انتقادی نکنم. مثلا وقتی جناب روحانی از عزاداری مردم در محرم تشکر(!) کرد چندبار با خودم کلنجار رفتم که آیا نقدی بنویسم که حق مطلب را ادا کند یا نه؟ اما در اثنایش یاد زندان و سختی‌هایش افتادم و تنهای‌ای که حتی دوستان هم به تندروی متهم‌ام می‌کردند، پس به خودم قبولاندم که اگر احساس آزادی نکنم و آزاد بمانم بهتر است تا در زندان باشم.

نقطه قوت مصاحبه روحانی دکور و چیدمانش بود که حتی برای نحوه قرار گرفتن کتاب «دا» و صنایع دستی پشت سر روحانی هم فکر شده بود. همه چیز خیلی شیک و حساب شده بود اما محتوا اصلا آنچه ادعا می‌شد نبود. بخش مهم مصاحبه ارائه آمارهایی از وضعیت وحشتناک اقتصادی بود (که البته سالهای برای جبرانش وقت لازم است) اما با همه اسف بار بودنش شکر خدا تنها با حضور آقای روحانی رو به بهبود رفته است.

احمدی‌نژاد خودش را برای اوین آماده کند

جریانی که می‌خواهد احمدی‌نژاد را حذف کند از حرکت نمی‌ایستد. توصیه‌های رهبری هم در اراده‌شان تأثیری ندارد و به جای اینکه نصایح ایشان «به نفع وحدت» استفاده شود بیشتر «به زیان دولت» مورد بهره برداری قرار می‌گیرد تا چالش هر روز عمیق‌تر شود. این جریان با افت و خیزهای مقطعی ادامه پیدا می‌کند اما دورنمای آن (حذف احمدی‌نژاد) تغییری نمی‌کند. اصولگرایان حزبی بیشتر از دو ـ سه سال نتوانستند با دولت همراهی نسبی داشته باشند و دست راستی‌هایشان (محافظه کاران) حتی در انتخابات ۸۸ هم رقیب احمدی‌نژاد را به او ترجیح دادند.

ظاهرا حذف احمدی‌نژاد از میانه‌های سال ۸۸ جدی شد، جایی که محافظه کاران به این فکر افتادند که «مزاحمت فتنه» را، که می‌رفت همه نظام را تهدید کند و موقعیت آن‌ها را هم به خطر بیاندازد، به وسیله حذف احمدی‌نژاد مرتفع کنند. استیضاح احمدی‌نژاد و گرفتن حکم عدم کفایت او خیالی بود که از‌‌ همان زمان در ذهن برخی از اصولگرایان شکل گرفت و با نشانه‌های آشکاری خودش را نمایان کرد. حسینیان در برنامه دیروز امروز فردا مطالبی را مطرح کرد که شائبه ارتباط و توافق، یا حتی وعده به سران فتنه بر سر همین موضوع را تقویت می‌کرد.

مجلس نهم به دنبال بهانه می‌گردد تا دایره را بر دولت تنگ‌تر کند و همانطور که الهام می‌گوید مرتب به اسم قانون به دولت شلیک می‌شود. طیفی از مجلسی‌ها از هر روزنه‌ای برای استیضاح و سوال و… استقبال می‌کنند و در عین حال شعار همکاری و تنش زدایی می‌دهند. بسیاری از سیاسیون، اصطلاحات «خود تحریمی» و «سوء مدیریت» را برای اشاره به تعمد دولت در نابسامانی‌های کنونی استفاده می‌کنند و بعضی حتی فرصت مصاحبه با شبکه‌های خارجی را هم از دست نمی‌دهند و سهم سوء مدیریت در مشکلات اقتصادی را بیشتر از تحریم معرفی می‌کنند.

آنچه در حدود یکسال گذشته بر اقتصاد ایران گذشت و مردم را تحت فشار معیشتی قرار داد خیال واهی حذف احمدی‌نژاد را تقویت کرد و یک وهم آرزومندانه را به امیدی واقعی نزدیک نمود. امروز هر اتفاق یا وضعیت پیش بینی نشده‌ای فرصتی ایجاد می‌کند که مخالفان دولت ابعاد متنوع نقش دولت را در آن ترسیم کنند و یک قدم به منظور اصلیشان نزدیک شوند. مصلحت سنجی، عاقبت اندیشی و مراقبت از سوء استفاده دشمن تنها به شعار و حرف تنزل پیدا کرده و همه چیز تحت الشعاع اراده مخالفت با دولت و آرزوی حذف احمدی‌نژاد قرار گرفته است.

همه این‌ها وقتی تکمیل می‌شود که صدا و سیما هم به میدان می‌آید و با تغییر نگاه به احمدی‌نژاد و با بهره بردن از آشفتگی‌های اقتصادی گزارش‌هایی با جهت گیری کاملا منفی تهیه و نصیحت‌های کنایه آمیز خبرنگاران واحد مرکزی خبر نیز به امری متداول تبدیل می‌شود. در اختلاف میان قوا موضع صدا و سیما کاملا طرف گیرانه می‌شود و این موضوع خودش را در پخش نامه‌های ارادتمندی علی لاریجانی بلافاصله بعد از سخنان رهبری نشان می‌دهد. وقتی با اصرارهای مجلس اختلافات به تنش کشیده می‌شود صدا و سیما باز هم حرکت جهت گیرانه خودش را تکرار می‌کند.

کار دولت از نظر مخالفانش تمام است، بنابراین تلاش می‌کنند زمینه‌ای پیش بیاید که قبل از انتخابات رئیس جمهور را استیضاح کنند و اگر موفق نشدند حتی یک روز قبل از اتمام دولت هم غنیمت است. احمدی‌نژاد نباید با سلام و صلوات از قدرت کنار برود و حتی اگر این اتفاق هم بیافتد کینه نسبت به او به حدی هست که اجازه ندهند مخالف خوانی‌هایش بدون تاوان بماند. به خصوص اگر دولت آینده گفتمانی متضاد داشته باشد اتهام سازی و تشکیل پرونده ساده‌ترین شکل این تلافی جویی خواهد بود و اگر تحول خاصی اتفاق نیافتد می‌توان از همین حالا هم احمدی‌نژاد را در زندان اوین دید.

صدا و سیما اخیرا مستندی با عنوان «سرانجام نامبارک» تهیه کرده و به شکل بسیار واضحی با جریان حذف احمدی‌نژاد هماهنگی نشان داده است. گزارش سازان صدا و سیما ادبیاتی را که امروز در رسانه‌های محافظه کار علیه احمدی‌نژاد استفاده می‌شود به تاریخ تزریق کرده و علیه بنی صدر استفاده نموده‌اند، آنهم در زمانی که از صدا و سیما صداهایی پر از اعتماد به نفس درباره لزوم وحدت و رعایت اخلاق و نکشاندن اختلافات به میان مردم به گوش می‌رسد. حقنه کردن مسائل امروز به تاریخ ساده‌ترین روش تحریف وساده لوحانه‌ترین راه برای پیشبرد اهداف سیاسی و قدرت طلبانه است.

تناقض بین حرف و عمل طیف‌های دست راستی اصولگرایان و نوع «رفتار هزینه ساز» با دولتی که به هر حال در سرازیری است تنها در ذهن کسانی شکل می‌گیرد که ارزشی برای حرف‌ آن‌ها قایل باشند، و با عطف توجه به ماهیت و خاستگاه سیاسیشان هیچ تناقضی وجود ندارد. احمدی‌نژاد بهترین فرصت‌ها را برای استعفا از دست داده و حالا باید منتظر باشد که با میل به ماندن در قدرت و تداوم دولت، به تدریج با کلیدواژه خیانت به او مهر بنی صدر دوم را بزنند و چون او نمی‌خواهد از مسیرش کوتاه بیاید یا فرار کند پس باید خودش را برای «تاوان‌های پس از ریاست جمهوری»‌ آماده کند.

تتمه: این نوشته تنها در توصیف بخشی از وضعیت حاضر و اشاره‌ای کوتاه به اقدامات وحدت شکنانه مجلس نشینان، صدا و سیما و سیاسیون کینه ورزی است که حداکثر سوء استفاده را از سخنان رهبری انجام می‌دهند، شروع کننده اختلافات هستند و ذره‌ای از خواسته‌های سیاسیشان کوتاه نمی‌آیند، نویسنده هر گونه ارتباط یا همراهی با هر دسته و گروه یا حتی شخصیت سیاسی را نفی و همچنان به رأی ندادن به احمدی‌نژاد در انتخابات ۸۸ به دلیل کنار نگذاشتن امثال مشایی و الهام و… از دولت افتخار می‌کند، اما این افتخار به اندازه رأی دادن به او در انتخابات ۸۴ نیست.

نقدی به رویکردهای خبری صدا و سیما؛ شعور رسانه‌ای مخاطب نادیده گرفته می‌شود

از سیینمای پایه ایران: گمان به بی‌طرفی در رسانه تلقی‌ای نه منطقی و نه مقبول است، رسانه‌ها به هر حال گرایش‌های خودشان را از سطح گزینش اخبار تا نحوه انتشار آن‌ها و انتخاب شیوه تحلیل‌شان نشان می‌دهند. اما چه رسانه ادعای بی‌طرفی داشته باشد و چه خود را بی‌نیاز از این ادعای غیرمنطقی ببیند در یک چیز تفاوتی ایجاد نمی‌شود؛ از هر رسانه‌ای انتظار می‌رود که وقتی رخدادی را برای اطلاع رسانی گزینش می‌کند تلاش کند هر آنچه را که واقع شده و می‌شود به سمع مخاطب برساند و دستکم در انتشار اخبار نظرات خودش را دخالت ندهد. به حداقل رساندن سطح دخالت تحلیلی در اخبار کمترین انتظاری است که مخاطب می‌تواند از احترام به فهم و شعور خودش داشته باشد.

در خبررسانی این وظیفه رسانه نیست که خود را به جای مخاطب بگذارد و آنچه را که مناسب سطح تحلیل است در‌‌ همان سطح اطلاع رسانی به او تحمیل کند. هر چند «چینش جملات» و «لحن کلام» و عوامل دیگری هم در خبررسانی موثر باشند و به هر حال خبر را از حالت خبر صرف خارج کند اما وجه تعمدی این دخالت اگر اخلاقی هم باشد (که نیست!) نباید آنقدر غیرحرفه‌ای انجام شود که ضعیف‌ترین مخاطب را نیز زده کند. نتیجه چنین روندی از دست رفتن اعتبار منبع و بی‌اعتماد شدن مخاطب به رسانه‌ای است که نه پایبندی اخلاقی دارد و نه هنر حرفه‌ای بودن را. این شیوه از رسانه‌ای بر می‌آید که توجهی به کیفیت مخاطب ندارد و خود را به پایین‌ترین سطح مخاطبان ممکن قانع می‌کند.

رسانه‌ای که دائما نگران درک مخاطبش باشد و خود را به جای فهم او بگذارد در معرض این اتهام قرار می‌گیرد که در پی تخدیر کسانی است که به او اعتماد کرده‌اند. اگر به فهم مخاطب اطمینان وجود نداشته باشد، رسانه خود به خود به سمت و سویی کشیده می‌شود که گویی در پی فریب دادن مخاطب است و از این رو به سادگی به ورطه «رویکرد تبلیغی» یا «قیم مآبی» نسبت به فهم مخاطب می‌افتد. برعکس، رسانه‌ای که متعهد به صداقت است و به مخاطبش نیز اطمینان دارد با شجاعت با فهم آن‌ها مواجه می‌شود و هرگز نیازی به تبلیغ افراطی آنچه درست می‌داند، یا قیم مآبی نسبت به درک و تحلیل مخاطبانش، نمی‌بیند.

متأسفانه در صدا و سیمای جمهوری اسلامی حساسیت اندکی نسبت به برداشت مخاطب از نحوه خبررسانی وجود دارد. شعور رسانه‌ای مخاطب در بیشتر اوقات صفر در نظر گرفته می‌شود! اخبار رسمی صدا و سیما و گزارش‌هایی که به خصوص از «واحد مرکزی خبر» بیرون می‌آید گاهی به شکل آشکاری آمیخته به نظرات رسمی جمهوری اسلامی هستند. گویی تنظیم کنندگان اخبار این اجازه را به خود می‌دهند که اخبار را تا حد امکان به شکل «مطلوب» در بیاورند و حتی به خودشان اجازه تحریف واقعیت را هم می‌دهند. تهیه کنندگان گزارش‌ها نیز گویی به شکل قالبی، تحلیل‌هایی را پذیرفته و سپس اطلاعات و شواهد را به قالب آن تحلیل می‌ریزند و محصولاتی تکراری و غیرجذاب را به خورد مخاطب می‌دهند.

در جریان اطلاع رسانی از اجلاس سران عدم تعهد در تهران اتفاقی رخ داد که به شکلی غیرقابل انکاری ابتلای صدا و سیما به این محافظه کاری و بی‌اعتمادی به مخاطب را نشان می‌دهد. رئیس جمهور مصر (که یک سنی مذهب با گرایش‌های سلفی و نزدیک به اخوان المسلمین است) سخنانش را با سلام و صلوات به خلفا آغاز می‌کند اما مترجم فارسی در هنگام صلوات بر خلفا سکوت می‌کند، که شاید به این کار نتوان چندان خرده گرفت، اما وقتی رئیس جمهور مصر مواضع تکراری‌اش را درباره بحران سوریه بیان می‌کند و به خودش اجازه دخالت در امور داخلی کشور دیگر را می‌دهد مترجم سخنان او را به شیوه‌ای غیرواقعی و وفق سیاست‌های رسمی جمهوری اسلامی درباره سوریه منعکس می‌کند!

این نمونه یکی از آشکار‌ترین شواهد بی‌اعتمادی صدا و سیما به فهم مخاطب است. گذشته از چنین تحریف‌هایی که در آن‌ها ادبیات رسمی ایرانی به زبان دیگران منتقل می‌شود از عادت صدا و سیما به رویکرد تبلیغی نیز نمی‌توان گذشت، که گاهی شکل بسیار آزار دهنده‌ای هم پیدا می‌کند. آنچه از اخبار و گزارش‌های واحد مرکزی خبر دستگیر مخاطب می‌شود چنین است که گویی در جهان همه چیز به سود جمهوری اسلامی است اما این تنها گمان باطلی است که مدیران صدا و سیما می‌توانند داشته باشند، آنچه مخاطب ـ با کمترین سواد رسانه‌ای ـ از این رویکرد تبلیغی درک می‌کند میل شدید به دست بردن در اخبار و بازنمایی مطلوب واقعیت هاست.

منطق و صداقت حکم می‌کند که معیارهای دوگانه برای اطلاع رسانی و تحلیل انتخاب نشود و اگر با یک شیوه خاص مشکلات اقتصادی و سیاسی کشورهای دیگر گزارش می‌شود با‌‌ همان لحن و شیوه نیز به مشکلات [داخلی] پرداخته شود. اما صدا و سیما اصرار فراوانی دارد که مشکلات اقتصادی در اروپا و آمریکای شمالی را (که در مرفه‌ترین سطح جهان قرار دارند) تا حد امکان بزرگنمایی کند اما درباره مشکلات داخلی شکل و شیوه دیگری داشته باشد و آن‌ها را منتهی به بحران یا غیرقابل حل تفسیر نکند. بحران اقتصادی یک واقعیت است اما بزرگنمایی‌اش تا حدی که هنوز به آن نرسیده مطابق واقع و حتی به مصلحت نیست، چه اینکه مخاطب با کمترین دانایی متوجه تناقض‌هایی شده و آن را باور نمی‌کند.

در ادبیات دینی بسیار بر صداقت تأکید شده است و رهنمودهایی چون «النجاة فی الصدق» حتی اگر در ظاهر هم تبعاتی منفی به دنبال داشته باشند اما در عوض اعتماد به منبع را به شدت افزایش می‌دهند. طبیعی است که اگر در اخبار و گزارش‌ها همیشه همه چیز خوب تصویر شود و هیچ چیز نامطلوبی به چشم نیاید یک چیز برای مخاطب قطعی خواهد شد و آن اینکه آنچه بر آن اصرار و پافشاری می‌شود مطابق با واقع نیست. حتی اگر رویکرد تبلیغی یا قیم مآبی نسبت به فهم مخاطب‌‌ همان اثری را که مدیران صدا و سیما در پی‌اش هستند داشته باشد از یک نتیجه منفی گریزی نخواهد بود و آن تخدیر شدن مخاطب، بی‌دغدغه شدنش، و از دست رفتن حس تلاش و تکاپو برای بهبود وضع موجود است.

اینطور به نظر می‌رسد که صدا و سیما همواره خود را در رقابت با شبکه‌های ماهواره‌ای می‌بیند و تلاش می‌کند تا از جذب مخاطب داخلی به سمت شبکه‌هایی که توسط دولت‌های انگلیس و آمریکا اداره می‌شوند جلوگیری کند. اما صدا و سیما در این رقابت هم به جای آموختن شیوه‌های حرفه‌ای و لحاظ کردن حدی از بیطرفی تصنعی، مبتذل‌ترین شیوه‌ها را برای رقابت با آن‌ها انتخاب کرده است. صدا و سیما با سرعت در اطلاع رسانی، صراحت، شفافیت و احترام به مخاطب قطعا می‌تواند برنده این میدان باشد اما به جای این شیوه صحیح و احترام به شعور مخاطب گمان کرده است که با تقلید از دکور، اطوار مجریان و شمایل حرف زدن و شیوه گزارش اخبار می‌تواند آنچه را می‌خواهد به دست بیاورد.

رعایت حجاب در جزیره برهنه‌ها هم واجب است

حجة الاسلام پناهیان در یکی از برنامه های سمت خدا درباره امتناعش از پرداختن به مسئله حجاب گفته است:

«خیلی از دوستان به من توصیه می‌کنند که آقا شما منبر می‌رید مثلا درباره حجاب هم توصیه کنید. ولی من معمولا طفره می‌رم! چرا؟ چون مسئله حجاب بیشتر بر می‌گردد به فضایی که ایجاد شده: در خانواده اولا، در مدرسه ثانیا، و در جامعه ثالثا. این فضا‌ها [وقتی] درست نشده من به این بنده خدا چی جوری بگم که شما باید حجابت رو درست بکنی؟ [چطور بگویم] شما ایمان ندارید اگر بی‌حجابی می‌کنی، [یا] شما باید به قیامت توجه بکنید؟ اون عواملی که می‌خواهد حجاب این رو درست بکند اون عوامل رو درست بکنیم، بعد که اون عوامل درست شد اگر کسی خطا کرد با یک موعظه درست می‌شود. با یک تشر قهر الهی [و] عذاب الهی، که مطرح می‌تواند بشود، درست می‌شود طرف! اما ما الان [که] فضا را درست نکردیم زیادی می‌خواهیم از ایمان آدم‌ها و جوان‌ها و مردم بار بکشیم و کار بکشیم. نیازی نیست اینقدر تحمیل بکنیم، می‌توانیم فضا را تغییر بدهیم.

مهم‌ترین عامل حجاب برای دخترخانم‌ها رفتار پدرهاشون هست با اون‌ها، [همانطور] که پیامبر فرمود چه جوری با دختران خودتون رفتار کنید، حتی نسبت به پسر‌ها بیشتر محبت کنید. و رابط بین پدر و مادر! [اگر] پدر به مادر با رحم و عطوفت برخورد کند، [و اگر] مادر به پدر با تواضع برخورد کند، بچه علی القاعده به حجاب علاقه خواهد داشت. یعنی کسانی که هوشمندانه به این عوامل فضایی برای ایجاد تربیت دقت می‌کنند می‌توانند مصادیقش را ببینند. حجاب یک امری نیست که مستقیما بگوییم آقا تو باید حجاب داشته باشی، اینهم آثار و برکات حجاب، و اینهم توصیه‌ها، و اینهم خطرات بی‌حجابی، و بعد بخواهیم فرد را درست بکنیم! [لذا] ما خیلی به فضاسازی معتقدیم. و کلمه فضا را من استفاده می‌کنم، کلمه محیط را ممکن است شما استفاده بکنید. فضا ابتدائا می‌شود حکومت، [و] ساختار‌ها، که باید به آن پرداخت.»

در مورد ذائقه حاکم بر این سخنان که بسیار منتشر و فراگیر هم هست چند نکته قابل ذکر به نظر می‌رسد:

۱ ـ ساختار‌ها مهم هستند اما تمرکز همه چیز در ساختارها منطقی و پذیرفتنی نیست. این شاید غایت بخش بزرگی از علوم انسانی غربی (آنهم در برهۀ کهنه شدۀ مدرنیته) است که می‌خواهد انسان را به حداکثر ربط با ساختار‌ها بکشاند تا مثل یکی از اجزای ماشین بزرگی به اسم اجتماع با او برخورد کند. انسانی که قابل پیش بینی است و روانشناسی‌اش کاملا در ارتباط با جامعه شناسی‌اش قرار دارد، انسانی که آزادی واقعی از او سلب شده و برای هر تغییری به تغییر در ساختار‌ها اشاره می‌کند: ساختار‌ها را تغییر بدهید تا انسان هم تغییر کند! تفکر متمرکز در ساختار کمترین مسئولیت را بر انسان بار می‌کند و جایِ تکلیف فردی را به اقتضای تبعیت از ساختارهای اجتماعی و نهادهای قدرت می‌دهد. چنین تفکری اگر وجه انتقادی هم داشته باشد خطابش بیشتر ساختارهاست و خود انسان را با جلب توجه به مسئولیت و تکلیف فردی‌اش کمتر مورد خطاب قرار می‌دهد.

۲ ـ تمرکز بر ساختار با فرهنگ دینی هم ناسازگار به نظر می‌آید. انسان موجودی مسئول است و نسبت به همه رفتار‌هایش تکلیف دارد. از عواملی که می‌تواند روی رفتار انسان تأثیر بگذارد ساختار‌ها هستند اما نامطلوب بودن ساختار‌ها مسئولیت فردی را سلب نمی‌کند. محیط نامطلوب عمل به تکالیف را دشوار می‌کند و حتی ممکن است سطح مسئولیت را هم پایین بیاورد اما معمولا آن را از بین نمی‌برد. اینکه وضع خانواده، مدرسه و رسانه در جامعه‌ای به نحوی باشد که عمل به تکلیفی (مثل حجاب) دشوار شده باشد این موضوع رافع مسئولیت فردی نیست. در فرهنگ دینی غلط بودن یک فعل معمولا به خود آن فعل بر می‌گردد نه در نسبت آن فعل با محیط، مگر اینکه وضع محیط در نفس آن فعل شرط شده باشد (مثل امر به معروف و نهی از منکر، اما در مورد حجاب اینگونه نیست، رعایت حجاب برای مسلمان در جزیره برهنه‌ها هم واجب است).

۳ ـ رویکرد اصلی در منبر و وعظ چیست؟ منبر باید انسان و مسئولیت‌های فردی‌اش را خطاب قرار بدهد یا باید بر اوضاعی سیاسی و اجتماعی و انتقاد از ساختار‌ها متمرکز شود؟ در نظر ترجیحی وجود ندارد و هر دو رویکرد هم لازم به نظر می‌رسند، اما هیچ کدام نباید دیگری را بپوشاند. هر واعظی می‌تواند به جای مسئولیت های فردی (که اولویت دارند) ساختار‌ها را خطاب قرار بدهد اما هیچ واعظی نمی‌تواند مسئولیت فردی را به وضع ساختار‌ها احاله کند. واعظ می‌تواند ساختار‌ها را خطاب قرار بدهد که چرا چنین و چنان نیستند اما نمی‌تواند با استناد به ساختار‌ها از تکلیف فردی مخاطبانش روی بگرداند. در عمل اما نمی‌توان برای منبر، خط و قانونی مشخص کرد. هر واعظی بر مبنای دغدغه‌های شخصی خودش منبرش را تنظیم می‌کند و انتخاب واعظ نیز با خود مردم است، مردم هم سخنان هر کس را که بیشتر بپسندند رونق بیشتری به منبر او می‌دهند.

۴ ـ حجة الاسلام پناهیان در پاسخ به دوستانی که از او می‌خواهند در مورد حجاب هم توصیه‌هایی کند می‌توانست بگوید که بنده مسئله‌ام حجاب نیست، یا مسئولیت‌های فردی (حرام خواری، ریاکاری، دروغگویی، تهمت زنی و…) را دغدغه منبرم قرار نداده‌ام، یا سخنانم در این موارد تأثیر گذار نیست، یا فایده‌ای بر آن مترتب نمی‌بینم، اما نمی‌تواند برای ترجیح ندادن چنین توصیه‌هایی (به جای تشخیص خودش) به ساختارهای اجتماعی اولویت بدهد و آن‌ها را حاکم بر رفتار انسان تلقی کند. در فرهنگ دینی اولویت با مسئولیت فردی است و اگر «انسان سازی» مورد نظر فرهنگ دینی درست انجام نشود در ساختارهای پاکیزه هم آلودگی و انحراف رخ خواهد داد. اگر ساختار‌ها اینقدر مهم باشند که تا اصلاح آن‌ها (که هیچ وقت هم به اتمام نمی‌رسد) نتوان توصیه‌ای درباره حجاب و ربا و دروغ و تهمت و… داشت، آیا اساسا دیگر جایی برای انذار و تبشیرهای دینی و اخلاقی باقی می‌ماند؟

تتمه: نوشته و منتشر شده در پایگاه زنان پرس | تصور کنید که تعمدا می‌خواهید تبلیغ کنید که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی زنان بسیار محدود هستند، در اینصورت چه کار می‌کنید؟ مثلا کاری شبیه به این؟ | نقد خانم آسوپار به نوشته اکبر جباری درباره «حجاب بر‌تر»: با ادعای هویت سکشوآل جامعه، چطور انواع حجاب نمی‌تواند مهم باشد؟ | و: آماری از وضعیت تجاوز جنسی در دانشگاه‌های آمریکا

تفاوت هفت با نود؛ چه کسی هفت را به تعطیلی کشاند؟

هفت از بدو شکل گیری‌اش یک جور نود سینمایی بود و سازندگانش تلاش می‌کردند تا با دنباله روی از روشهای تهیه و اجرای نود، محبوبیت نود را هم به دست بیاورند. اما هفت از اول یک تفاوت عمده با نود داشت و آن هم تفاوت اساسی در «مجری ـ همه کاره» برنامه بود؛ فردوسی‌پور اساسا شخصیتی ژورنالیست، منتقد و بیرون از دنیای فوتبال است، یعنی خودش اهل توپ و شورت و نیمکت و چمن و لیگ و باشگاه نیست، کارش از ابتدا در رسانه و نقد و گزارش بوده و در برنامه‌اش هم تا توانسته ژست بی‌طرفی‌اش را حفظ کرده و اجازه نداده که علنا در معرض اتهام طرفداری قرار بگیرد. اما این ویژگی مجری در برنامه هفت رعایت نشده است.

فریدون جیرانی خودش سینماگر است، یعنی قسمتی از بازی سینماست و متعلق به جریان مدعی روشنفکری، و گاها متجلی در فیلمفارسی. او به جای اینکه بکوشد حداقل در ظاهر بی‌طرف به نظر بیاید هر جا که توانسته له یا علیه جریانات متنازع سینما موضع گیری داشته است. زبان فردوسی‌پور هم البته خالی از طعنه و کنایه‌های سیاسی نیست، اما فوتبال اساسا موضوعی غیرسیاسی است و فردوسی‌پور هم هر چقدر که تکّه‌های سیاسی بپراند فقط به همفکران خودش مسکّن داده است. برعکس سینما ذاتا امر فرهنگی است و مستقیما به سیاست ربط دارد، و مدیران صدا و سیما هم موظف‌اند نسبتا به جهت گیری خاص برنامه‌هایشان پاسخگو باشند.

اهل فوتبال می‌دانند که فردوسی‌پور هم به یک رنگ خاص تمایل دارد و وقتی هواداران تراکتورسازی به توهم اکثریتشان برخورد، کمالوند، دوست و همکار سابق فردوسی‌پور، از کوره در رفت و علنا موضوع را لو داد. فردوسی‌پور هم پذیرفت که بالاخره همه یک زمانی طرفدار تیمی بوده‌اند و او هم از این قاعده مستثنی نیست. اما فردوسی‌پور حساسیت دعوا را می‌داند و تلاش می‌کند تا طرفداری‌اش دیده نشود، و نسبتا هم در این کار موفق بوده است (اینقدر که بعضی‌ها هنوز گیج می‌زنند که بالاخره او استقلالی است یا پرسپولیسی؟) اما رفتار جیرانی به گونه‌ای است که یک جریان سینما را اصل می‌داند و دیگران را اساسا حاشیه‌ای و زائده سینما به حساب می‌آورد.

فردوسی‌پور چون نمی‌تواند مستقیما مقابله‌اش را با استقلال و سپاهان نشان بدهد غیر مستقیم تلافی‌اش را سر حواشی این تیم‌ها، مثلا درگیری با شخص قلعه نویی یا کارهای خودجوش تماشاگران سپاهان و …، در می‌آورد. (این فصل هم خدا به او رحم کرد که قلعه نویی قهرمانی را از دست داد). اما جیرانی با گفتار و رفتارش اساسا موجودیت طرف مقابل را منکر می‌شود، یعنی اصلا تیم رقیب برایش وجود ندارد و احتیاجی به تحمل دشواری بیطرفی نمی‌بیند؛ یک تیم وجود دارد که با ذات مقدس و اعیان ثابته سینما پیوند دارد و دیگرانی که ارزش‌های آن‌ها را قبول ندارند و وظیفه‌شان اینست که مثل طفل ابجد خوان بیایند در برابر این‌ها زانو بزنند و خوب و بد سینما و فرهنگ و سیاست را از آن‌ها یاد بگیرند!

داستان،‌‌ همان روایتِ قدیمی پول دولتی و ژست روشنفکری است. منطقا نمی‌شود کسی با حمایت حکومتی برنامه‌ای بسازد که از الف تا یاء‌اش نفی سیاست‌های حمایت کننده باشد، اما در ایران کرده‌اند و شده است! یکی از بهانه‌هایی که خود جیرانی برای ترک هفت مطرح کرده در دست داشتن یک سریال سطح «الف» برای صدا و سیما است. (یعنی آنقدر‌ها هم پُز مستقل‌اش واقعی نیست که مثل مدیری بتواند خارج از صدا و سیما سریال بسازد). جیرانی البته می‌تواند و حق دارد ژورنال سینمایی‌ مطابق سلیقه‌اش را برای شبکه خانگی تولید کند، حتی می‌تواند برود برای شبکه‌های ماهواره‌ای برنامه اجرا کند، اما حق ندارد پول و فرصت بیت المال را به نفع یک جریان خاص سینمایی هزینه کند.

در برنامه‌ای که به کارنامه مهرجویی اختصاص داشت حرفهایی زده شد که به منزله تشت رسوایی هفت بود. روشنفکران نقد خدا و پیغمبر را هم جایز می‌دانند اما وقتی به خودشان می‌رسند یکباره موضوع «امتناع نقد» پیش می‌آید! اگر یک منتقدی (مثل فراستی) فیلمی را شدید و فیلم دیگری را آرام‌تر نقد کند این به خود او و سلیقه شخصی‌اش مربوط است، و حداکثر اینست که از برنامه خواسته شود منتقدش را عوض کند، یا به دیگران هم فرصت نقد بدهد، اما وقتی ژست رسمی یک برنامه عدم نقد دار و دسته و دوستان خودشان می‌شود این دیگر فرق می‌کند و معنی‌اش اینست که آن برنامه به یک جریان خاص ـ آنهم با اداهایی علیه حکومت ـ تعلق دارد.

هفت در اثبات جهت گیری‌اش حتی از ابتذال هم ابایی نداشته است؛ وقتی بالاترینی‌ها مثل زامبی به IMDB حمله کردند و رتبه «جدایی» را بالا‌تر از «پدرخوانده» بردند هفت ناشیانه و مغرضانه این را به عنوان یک خبر و یک افتخار اعلام کرد! یـا وقتی کوشکی مهمان برنامه شد جیرانی علنا با تخریب (و ذکر خاطره از دیکتاتوری شوروی) شروع به صحبت کرد، که البته کوشکی محلش نگذاشت. تنها کسی که چند نیش و کنایه حسابی بار جیرانی کرده و در موضع ضعف قرارش داد طالبی بود که یادآوری کرد دوستان خودش را جای «مردم» نگذارد، که بعضی‌ها چون از فیلمی خوششان نیامده اول دروغ به فیلم می‌بندند و بعد توهمات خودشان را نقد می‌کنند.

هر چقدر اشتهای روشنفکر جماعت برای تمجید و پاچه خواری از خودشان زیاد است طاقتشان برای نقد کم است. حتی شهیدی فر هم که خیلی روشنفکر نیست وقتی نظرسنجی برنامه خودش باب میلش نشد به دست و پا زدن و توجیه کردن افتاد. پیامد برنامه هفت پیرامون مهرجویی ـ که جیرانی بعدش طلبکار هم شده بود ـ نمایندگان بیش از ۳۸ رسانه نامه‌ای به ضرغامی نوشتند و روند آشکار برنامه هفت را نقد کردند و از صدا و سیما فرصت مناظره زنده خواستند. اما به جای اینکه فرصت حضور و مناظره درباره جریان متکبر و خود خدا پندار روشنفکری به آن‌ها داده شود، آقایان زدند هفت را تعطیل کردند و فرصت مظلوم نمایی هم برایشان فراهم آوردند.

مع الوصف، جیرانی در طرف گیری‌هایش حد نگه نداشت و خودش باعث به مشکل افتادن هفت شد. اما تعطیلی هفت هم که تازه جا افتاده بود به این شکل و شیوه درست نبود و اگر صدا و سیما طاقت مناظره را ندارد بهتر بود که احترام جیرانی را نگه می‌داشت، و اجازه می‌داد که هفت به شرط بعضی تغییرات به کارش ادامه بدهد. اگر جیرانی نمی‌تواند ژست بی‌طرفی داشته باشد ممکن بود با اضافه کردن یک مجری گفتگو‌ها مثلا به گبرلو سپرده شود، یا در تنظیم اخبار و انتخاب مهمان‌ها دقت بیشتری صورت بگیرد. راه‌های زیادی برای اصلاح وجود داشت و اگر خود جیرانی آن‌ها را قبول می‌کرد ممکن بود هفت هم با این چالش یا شایعه تعطیلی و تغییر اساسی مواجه نشود.

تتمه: جیرانی در سرمقاله هفت: ۱ـ ما وارد هیچ منازعه‌ای نخواهیم شد… ۳ـ ما در عرصهٔ سینما جانبدار هیچ سلیقه‌ای نیستیم. | در هفت اتفاق می‌افتد؛ دهنمکی: الان در آمریکا وقتی بحث وال استریت می‌شود می‌گویند یک درصد در برابر نود و نه درصد. جیرانی: این البته تیتر روزنامه‌های ماست! | آقای کارگردان که با کمک فارابی و شهرداری فیلم ساخته به جای اینکه بیاید در هفت بنشیند و فیلمش نقد شود در مصاحبه حرفهایی از پست مدرنیسم می‌زند که یک دهه خاک رویش نشسته، یعنی الهی! ما روشنفکریم؟ و به روز؟ عیار واقعی این پدیده را تا حالا در هیچ کدام از نویسندگان و متفکرین وطنی‌اش هم ندیده‌ایم، چه رسد به سینماگرش.