بایگانی برچسب: s

انفعال و بدزبانی شجاعت نمی‌خواهد

یک – ایران حامی اصلی دولت نوری المالکی بود که با رأی اکثریت بر سر کار آمد اما مورد بدخواهی دولت‌های عربستان و ترکیه قرار گرفت و بعد از ناکام ماندن موج ترور با صدور فتنه از سوریه به عراق موقعیت خودش را از دست داد. عقب نشینی دولت ایران در موضوع عراق باعث خوشحالی اوباما شد تا حدی که اخیرا با لحن تحقیر آمیزی اعلام کرده است:

«فکر می کنم ایرانی ها سرانجام متوجه شده اند که قائل شدن جایگاه حداکثری برای شیعیان در عراق در طولانی مدت به شکست منجر می شود و این به هر حال درسی بزرگ برای هر کشوری است. همه صددرصد همه چیز را می خواهند و برنده و فاتح همه غنایم را می خواهد، اما یک چنین دولتی محکوم به شکست است و در هم شکسته خواهد شد.»

اوباما در حالی این اتهام را به ایران می‌زند که حامی دیکتاتوری وهابی در عربستان است. قبیله آل‌سعود کشوری را به نام خودش زده و با تمامیت خواهی موجودیت اقلیت را زیر سوال برده اما دوست و هم‌پیمان آمریکا باقی مانده است. در امارات و قطر و کویت نیز دمکراسی جایی ندارد و از همه بدتر اکثریت شیعه در بحرین توسط پادشاهی که حمایت کامل آمریکا را دارد سرکوب شده‌ است. با این وجود در دستگاه دیپلماسی هیچ کس پاسخ شایسته‌ای به اوباما نداد.

دو – حسن روحانی در ادامه ادبیات تنش‌زا و تحریک‌کننده اش اینبار مخالفان دولت را ترسو و بزدل خطاب کرده و آنها را به جهنم حواله داده است. عصبانیت و نفرتی که در کلمات روحانی نسبت به منتقدان وجود دارد هرگز در قبال قدرت‌هایی که از حمله نظامی به ایران حرف می‌زنند دیده نشده است. روحانی به صورت تکراری و حتی در شرایطی که فضای رسانه‌ای آرام است و متوجه اخبار بیرون از ایران می‌شود اتهام‌های تندی را نثار منتقدین می‌کند.

هاشمی رفسنجانی مخالفان سیاست‌هایش را تحقیر می‌کرد و با الفاظی مثل «جلنبر» و «بیل به دست» شایستگی آنها را برای هر نوع اظهارنظری زیر سوال می‌برد. روحانی نیز علاوه بر استفاده از کارگزاران دولت هاشمی به همان سیاست روی آورده، منتقدانش را تحقیر می‌کند و آنها را «بی‌سواد»، «بی‌شناسنامه»، «ترسو» و «بزدل» می‌خواند. در عین حال دائما از احترام به همه و استقبال از منتقدین هم حرف می‌زند، اما اساسا معلوم نیست منظور او از منتقدین چه کسانی هستند.

سه – روحانی در اظهارنظری عجیب منصوبین خودش در وزارت خارجه را جزو بهترین دیپلمات‌های جهان توصیف کرده اما شایع شده که انتقاد به مهمترین فعالیت آنها (توافقنامه ژنو) خلاف امنیت ملی توصیف می‌شود و ابعاد عقب‌نشینی این توافق هم مبهم است و مردم اطلاع کافی از مفاد آن ندارند. اخیرا شایعه‌ای درباره شکست دیگری در داوری بین‌المللی در پرونده کرسنت نیز منتشر شد که بنا به گمانه‌زنی‌ها خسارتی بالغ بر ۱۸ میلیارد دلار را به ایران تحمیل خواهد کرد.

با وجود ادعای مهارت در دیپلماسی و روابط حسنه با دیپلمات‌های غربی دولت جدید در موضوع سوریه تحرک خاصی نداشته و حتی نتوانسته از خطر داعش برای گردآوردن حمایت بیشتر از ثبات در سوریه استفاده کند. واکنش دولت به فاجعه غزه نیز حداقلی و ناامیدکننده بوده و خبری از تلاش‌ها و رایزنی‌های دیپلماتیک برای اعمال فشار به اسرائیل دیده نشده است. در عراق نیز با وجود نیاز شدید به ثبات دولت، اینطور به نظر می‌رسد که ابتکار عمل از دست ایران خارج شده است.

دیپلمات‌هایی که جزو بهترین‌های جهان خوانده می‌شوند هیچ موفقیت چشمگیری در طول یک سال گذشته به دست نیاورده‌اند و گاهی که مورد سوال واقع می‌شوند به انتقاد کننده حمله کرده و با اشاره به تحصیلات یا سابقه خود تصمیماتشان را توجیه می‌کنند. افتخارطلبی تیم دیپلماسی به حدی است که شکست کامل و تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای در دولت خاتمی را نیز جزو پیروزی‌های خود به حساب می‌آورند.

چهار – برتری دیپلماتیک متوقف بر مقاومت در برابر زیاده‌خواهی‌ها است اما در دولت حاضر به توهین‌های وندی شرمن، رفتار غیردیپلماتیک اشتون در تهران، تفسیرهای تحقیرآمیز جان کری از توافقات، تهدیدهای اوباما، سنگ اندازی‌های کنگره آمریکا و به خصوص عدم صدور ویزا برای حمید ابوطالبی پاسخ درخوری داده نشده است. ادبیات انفعالی در سیاست خارجی و تخلیه عصبانیت با ادبیات تند و تنش‌زا دربرابر منتقدین داخلی نه تنها دولت را شجاع جلوه نمی‌دهد بلکه باعث بدتر شدن شرایط داخلی هم خواهد شد. قطعا اعتدال سیاسی در شیوه دیگری است.

داستان غزه؛ ترجیح محاصره بر اشغال

غزه از وقتی مسئله مجزایی شد که اسرائیلی‌ها مجبور شدند شهرک‌هایشان را از آنجا تخلیه کنند، برخلاف کرانه که هر روز شهرک‌های بیشتری می‌سازند و سازمان ملل و آمریکا هم جلویشان را نمی‌گیرند. اتفاق بعدی برنده شدن حماس در انتخابات فلسطین بود و چون فتح حاضر نبود قدرت را تحویل بدهد درگیری مسلحانه‌ای بین دو گروه رخ داد که نتیجه‌اش تسلط حماس بر ادارات غزه بود. از اینجا به بعد باریکه غزه یک موجودیت نیمه مستقل پیدا کرد که اسرائیل و مصر همه گذرگاه‌ها را به رویش بستند و در محاصره کامل قرار گرفت.

اسرائیل تا وقتی که این حیثیت نیمه مستقل را از پا درنیاورد از محاصره و حملات متناوب دست بر نمی‌دارد. هدف تمام حملات هوایی عاصی کردن مردم و از بین بردن توان مقاومت در برابر اسرائیل است. حماس اگر تسلیم شود این احتمال وجود دارد که اسرائیلی‌ها برای انتقام باز خواهند گشت تا شهرک‌ها و پایگاه‌های نظامی تازه‌ای را برپا کنند و فلسطینی‌های بیشتری را محبور به مهاجرت یا زندانی و آواره کنند. بنابراین شلیک هر راکت توسط حماس اعلام این واقعیت است که غزه نمی‌خواهد مثل کرانه باختری اشغال شود.

سال ۲۰۰۰ حزب‌الله موفق شد با عملیات نظامی سرائیل را از مرزهای لبنان خارج کند. سال ۲۰۰۵ اسرائیل نیروهای نظامی و شهرک نشینانش را از ساحل غزه تخلیه کرد. در ۲۰۰۶ اسرائیل حمله گسترده‌ای به لبنان داشت اما با مقاومت ۳۳ روزه به زانو درآمد. همزمان حماس انتخابات مجلس را برد و در ژوئن ۲۰۰۷ هم فتح را از غزه بیرون کرد. همه اینها را اسرائیل از چشم ایران می‌دید و دولت‌های عربی منفعل هم با عصبانیت همان سوال قومی را تکرار می‌‌کردند که: اصلا فلسطین به ایران چه مربوط؟

اسرائیل پس از حدود یک سال  متوجه شد غزه با محاصره از پا در نمی‌آید بنابراین دست به حمله نظامی زد. جنگ ۲۲ روزه در انتهای سال ۲۰۰۸ شروع شد و با وجود بمباران سنگین، استفاده از سلاح فسفری، و کشتار فراوان به جایی نرسید. توان پرتاب راکت حماس باعث شد اسرائیل به فکر دفاع ضدموشکی بیافتد و با هزینه زیاد و با کمک آمریکا «گنبد آهنین» را در ۲۰۱۱ به کار گرفت. نوامبر ۲۰۱۲ اسرائیل دوباره به غزه حمله کرد اما این بار هم ناموفق بود و حملات هوایی بعد از ۸ روز متوقف شد.

چند روز بعد محمود عباس در مجمع عمومی درخواست ارتقای تشکیلات خودگردان به دولت ناظر (غیرعضو) را مطرح کرد که آمریکا و اسرائیل فقط توانستند حمایت هفت کشور کم اهمیت را به دست بیاورند. این شکست سنگین همراه با سخنرانی عباس درباره جنایات اسرائیل در غزه بود. برخی اسرائیلی‌ها درخواست عباس را حتی خطرناک‌تر از راکت‌های حماس تعبیر کرده بودند و آمریکا نیز ارتقای فلسطین را اساسا مخالف مذاکرات صلح می‌دانست.

محمود عباس به دلیل جانبداری آمریکا و بی‌ارادگی اوباما در برابر اسرائیل دستاوردی از مذاکرات به دست نیاورد. فتح یک بار در می ۲۰۱۱ تحت نظارت مصر و یکبار در فوریه ۲۰۱۲ تحت نظارت قطر وارد مذاکره با حماس برای تشکیل دولت ائتلافی شد اما هیچ‌کدام به نتیجه نرسید. طبیعتا محبوبیت فتح در شرایطی که سلفی‌ها پیروزی‌هایی در منطقه به دست می‌آوردند بیشتر تضعیف شد. از آن طرف حماس نیز به خاطر پشت کردن به ایران و سوریه، و شکست نخوردن ارتش سوریه از معارضین مسلح، تنهاتر و متمایل به ائتلاف شد.

سه ماه پیش فتح و حماس بر سر تشکیل دولت ائتلافی و فعال سازی چارچوب همکاری با یکدیگر به توافق رسیدند. عصبانیت اسرائیل کاملا تحریک شد و نتانیاهو بعد از تعیین رئیس جدید اسرائیل جنگ طلبی بیشتری از خودش نشان داد. در واقعه گم شدن سه جوان اسرائیلی که در کرانه باختری رخ داد، همراه با یک جنجال رسانه‌ای نتانیاهو حماس را مقصر قلمداد کرد. با به کار گرفتن خشونت کور حداقل ۱۰ فلسطینی کشته و عده زیادی زخمی شدند. یک نوجوان فلسطینی نیز توسط مردم اسرائیل ربوده و زنده زنده سوزانده شد. بهانه جنگ کاملا مهیا و غزه بار دیگر زیر آتش حملات هوایی قرار گرفت.

دو هفته از جنگ می‌گذرد اما با حمله زمینی هم به نظر نمی‌رسد غزه شکست بخورد، زندگی در محاصرهٔ طاقت‌فرسا و کشنده غزه‌نشینان را فقط سرسخت‌تر کرده است. تنها چیزی که می‌تواند غزه را نسبت به مقاومت دلسرد کند این است که کرانه باختری بدون استفاده از سلاح و در نتیجه مذاکرات به موقعیتی مساوی با آنها برسد؛ همه شهرک‌ها تخلیه و حتی یک سرباز اسرائیلی هم در کرانه حضور نداشته باشد. اما به گفته نتانیاهو: «شهرک‌ها پایگاه‌هایی نظامی در پوشش شهرنشینی هستند، رنج فلسطینی‌ها با عدم قبول این شهرک‌ها همچنان ادامه خواهد یافت.»

به دنبال قیمت مناسب برای عقب گرد هسته‌ای

مذاکرات ایران و آمریکا طبیعتا باید در دولت قبل صورت می‌گرفت اما زمینه گفت‌و‌گو فراهم نشد. طرف غربی گرایش چندانی به تعامل با دولت گذشته نداشت اما‌‌‌ همان مقداری هم که تمایل نشان می‌داد از داخل به موانع جدی برخورد می‌کرد. دولت قبل در ماه‌های پایانی‌اش در محاصره سیاسی قرار داشت و به طور کلی از او سلب اعتماد شده بود. علیرغم اشتیاق دولت به مذاکره همه انتظار پایان دولت را می‌کشیدند. مذاکرات درباره عراق حتی در دوران جرج بوش ـ احمدی‌نژاد هم امکانپذیر شد و نمی‌توان امکان هر گونه مذاکره را در دوره قبل انکار کرد، اما در روزهای سلب اعتماد وقتی موضوع «تلفن قرمز» از طرف آمریکا پیشنهاد شد حتی زمینه بحث درباره آن هم به وجود نیامد.

مهم‌ترین دلیلی که مذاکرات فعلی را ایجاب می‌کند اقتصادی است. اقتصاد ایران علیرغم ادعا‌ها آسیب پذیر نشان داده است. اقتصادی که مشکل آب دارد طبیعتا در تأمین مواد غذایی ناپایدار است، در تولید نهاده‌های دامی وارد کننده است و نمی‌تواند جوابگوی مصرفی باشد که خودش تبلیغ می‌کند. اقتصادی که در فناوری خودکفا نیست و نمی‌تواند یک محصول لبنی ساده (مثل کره) را مستقلا تولید کند نمی‌تواند به استقبال تنگناهای اقتصادی برود. اقتصادی که صنعت خودرویش نیازمند واردات دائمی است در برابر فروشندگانی که به آن‌ها وابسته شده مقاوم نیست. استناد دائمی به ضرری که خود تحریم کنندگان می‌دهند هم مشکلی را از اقتصاد داخلی حل نمی‌کند.

شوک‌های ناشی از تحریم پس انداز‌ها و آرزوهای بسیاری از مردم را بر باد داد. تغییر برابری نرخ ارز، و موج گرانی که از کالاهای وارداتی شروع شد، به سرعت «قیمت معاش» را بالا برد و تورم ۴۰ـ۵۰ درصدی موجب عصبانیت مردم شد. «تورم عید اغنیا و عزای فقرا است». عصبانیت اکثریت مردم طبیعتا غررو ملی را در حاشیه قرار داده و این سوال را پر رنگ کرده که پرونده هسته‌ای چه مقدار ارزش هزینه کردن دارد؟ غنی سازی برای یک نیروگاه دیربازده و وابسته به روس‌ها، و نیروگاه‌هایی که ممکن است احداث و بهره برداریشان بیش از بوشهر طول بکشد چقدر فایده دارد؟ در دو سال گذشته تقریبا ثابت شد که اقتصاد ایران به زمان بیشتری برای مقاوم شدن در برابر تحریم‌ها نیاز دارد.

استقبال از دولتی که با شعار تنش زدایی و مذاکره با مسبب اصلی تحریم‌ها (آمریکا) به انتخابات وارد شد تا حدودی قابل پیش بینی بود. اگر فتنه سیاسی اتفاق نیافتاده بود چه بسا چنین دولتی با آراء بیشتری هم پیروز می‌شد و دائما با تحقیر اختلاف کمتر از یک درصدی آراء مواجه نمی‌بود. تا چند ماه پیش بسیاری از سیاسیون و کار‌شناسان رسانه‌ای نقش تحریم‌های بانکی و نفتی را نادیده یا ناچیز می‌گرفتند و مشکلات اقتصادی را به بی‌کفایتی دولت مربوط می‌کردند. اما در ماه‌های آغازین دولت فعلی، فعالیت معناداری در اقتصاد اتفاق نیافتاده و بیشتر تمرکز روی کم کردن فشار تحریم‌ها قرار گرفته است. این خود از اهمیت فوق العاده تحریم‌ها حکایت می‌کند.

از طرفی محاصره ایران باعث سوء استفاده دوستانی شده که صداقت کافی ندارند. ترکیه علیرغم انتفاع از تحریم‌های ایران مشکلات بسیاری را در منطقه ایجاد کرده و یک موج واپس گرا و خونریز سنی‌گری را علیه ایران و مقاومت دامن زده است. امارات که هنوز از مهم‌ترین شرکای تجاری ایران است تمام تلاشش را در دشمنی با ایران انجام می‌دهد و به هر بهانه‌ای ادعاهای ارضی‌اش را تکرار می‌کند. روسیه هر جا که توانسته از ایران سوء استفاده کرده و حتی از تعهد به قراردادهای خودش ـ مثل تحویل اس ۳۰۰ ـ سرباز زده است. چین از توقیف سرمایه‌های ایران کاملا بهره‌مند و خرسند است و خریداران عمده نفت ایران (مثل هند و کره جنوبی) نیز از این قضیه مستثنی نیستند.

ایران به یک برون رفت نیاز دارد تا بتواند «شکل تازه‌ای از بازی» را رقم بزند. اگر مذاکره کنندگان امکان صراحت درباره ابعاد و نتایج مذاکرات را داشتند شاید می‌توانستند آن را در برابر کسانی که متصلبانه و ایدئولوژیک مخالفت می‌کنند توجیه شده‌تر نشان بدهند. قدم نخست، انتشار پیام تعامل است که آثار خود را نشان داده؛ رابطه با آمریکا بهبودی پیدا نکرده اما نفس مذاکره عصبانیت اسرائیل و عربستان را در پی داشته است. قدم بعدی توافق هسته‌ای و کاهش تحریم‌ها خواهد بود و گام بعدی اگر متوقف کردن موج بیداری سنی در منطقه و بازگرداندن امنیت به سوریه، لبنان و عراق، و دور کردن جنگ از مرزهای ایران باشد ضربه مهمی به دشمنان منطقه‌ای وارد شده است.

بازیِ مقاومت و اتحاد اسلامی آنطور که ایران آرزو داشت جواب نداده است. حتی حماس که با کمک‌های ایران و سوریه ادامه حیات داده بود به سمت سلفی‌هایی رفت که علیه محور مقاومت می‌جنگیدند. انتخاب مرسی هم در مصر نزدیک شدن به تندروهای سنی بود و همین به سرنگونی‌اش کمک کرد. در این وضعیتِ پر از شکاف، ایران در بازی تازه می‌تواند از مذاکره با آمریکا به عنوان یک کارت منطقه‌ای استفاده کند. بهبود رابطه با غرب اولا پیام صلح طلبی ایران را به دنیا مخابره می‌کند و جنگ محتمل را دشوار‌تر می‌سازد، و ثانیا کشورهای رقیب ـ به خصوص عربستان و ترکیه ـ را نسبت به آمریکا بی‌اعتماد و احتمالا روابط آن‌ها را وارد موضوعات تازه‌ای خواهد کرد.

متأسفانه تغییر رفتار ایران موضوع اصلی مذاکرات قرار گرفته؛ غربی‌ها می‌خواهند ایران را تحریم ‌کنند و برای برداشتن‌‌‌‌ همان تحریم‌ها از ایران امتیاز بگیرند، به طوری که امتیازی ندهند و رفتار خودشان به هیچ وجه مورد بحث قرار نگیرد. لغو تحریم دربرابر توقف غنی سازی قطعا زورگویانه و مداخله جویانه‌ است، اما ایران به دلیل درگیر شدن با چالش‌های اقتصادی و سنگین شدن هزینه‌ها امکان حذف تحریم از مذاکرات را پیدا نکرد. این طنین یک عقب نشینی نسبی و تاکتیکی را برای ایران دارد. از طرفی آمریکا همیشه گزینه‌ای برای تهدید روی میز می‌گذارد اما ایران تقریبا چیزی برای ترساندن رقیب و امتیازگرفتن ندارد. جنگ را هم تنها توان دفاعی ـ و نه تهاجمی ـ ایران به تأخیر انداخته است.

شکست در جایی است که ایران نتواند قیمت مناسبی روی عقب گرد از برنامه هسته ای‌اش بگذارد. اگر آنطور که آمریکایی‌ها می‌خواهند این عقب گرد تنها با بازپس دادن قطره چکانی سرمایه‌های ایران انجام شود و تغییر محسوسی در وضعیت تحریم‌ها صورت نگیرد شکست ایران مسجل است. ضعف تیم دیپلماسی ایران که بیش از امتیازگیری دچار ذوق زدگی از برقراری رابطه هستند، و حتی با کنایه‌هایی آن را مصرف داخلی می‌کنند، این نگرانی را دامن می‌زند که شکست در تعلیق غنی سازی، بدون هیچ معامله دندانگیری، تکرار خواهد شد. با این حال، یک عقب گرد قابل بازگشت و با قیمت مناسب می‌تواند فرصتی برای تنفس و بازسازی به اقتصاد و سیاست ایران بدهد.

جمهوری اسلامی دوستان خارجی خود را تنها نمی‌گذارد

در بحبوحه دفاع مقدس که جبهه‌های ایران از میزان به کار گیری ادوات نظامی توسط ارتش عراق به ستوه آمده بود یک ابهام و سوال بسیار جدی مسئولین ایرانی از شوروی‌ها این بود که این مقدار پشتیبانی تسلیحاتی از حکومت مهاجم صدام، آنهم در برابر یک انقلاب ضدآمریکایی چه معنایی می‌دهد؟! ظاهرا شوروی‌ها حاضر بودند تا حدودی در این سیاست تجدید نظر کنند اما دستکم یک شرط را برای کاهش فروش سلاح به عراق مطرح کرده بودند و آن خودداری جمهوری اسلامی از کمک به مجاهدان افغانستان بود. هر چند ایران نمی‌توانست کمک‌های تعیین کننده‌ای به مقاومت افغانستان داشته باشد اما در بد‌ترین وضعیت هم حاضر به تنها گذاشتن دوستان مجاهد خود نشد. ایران جنگ با عراق را نباخت و شوری هم مجبور به عقب نشینی از افغانستان شد.

وقتی هواپیما‌ها و موشک‌هایی که از هر دو بلوک شرق و غرب خریداری شده بودند بر سر مردم بیگناه شهرهای ایران آتش می‌باریدند و در جبهه‌های ایران هم سربازانی با ملیت‌های مختلف عرب ـ منجمله مصری ـ اسیر می‌شدند تنها چند کشور حاضر شدند بر خلاف جریان حمایت گسترده‌ای که به سود عراق شکل گرفته بود حرکت کنند. این کشور‌ها که صاحب قدرت و ثروت چندانی هم نبودند با کمک‌های نظامی و ارسال موشک‌های خود توان مقابله ایران برای حفظ جان مردم خودش را افزایش دادند. مهم‌ترین این حامیان حافظ اسد بود، سیاستمداری که همواره سر و گردنی از تمام حکام عرب بالا‌تر بوده است. اسد هرگز حاضر به معامله و رابطه با اسرائیل نشد و همو بود که پیش بینی کرد زمانی خواهد رسید که کشورهای عربی علیه سوریه اقدام خواهند کرد و آن زمان ایران است که در برابر همه خواهد ایستاد و سوریه را تنها نخواهد گذاشت.

پس از اینکه رئیس جمهور مصر با کش و قوس‌های فراوانی انتخاب شد بلافاصله بحث برقراری رابطه با ایران هم مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت. اما رئیس جمهور تازه کار مصر در مصاحبه‌هایی برقراری رابطه با ایران را مشروط به تغییر سیاست ایران در قبال سوریه نمود! شاید به این گمان که ایران مصر را بیش از اندازه مهم تلقی کرده و وقعی به این شرط و شروط خواهد گذاشت. منشأ این گمان، احتمالا در جایی باشد که رئیس جمهور ایران پیش از تحولات عربی از امکان بازگشایی سفارت مصر در عرض چند ساعت خبر داده بود. این موضوع در کنار حمایت مشتاقانه ایران از تحولات مصر شاید موجب شده تا بعضی مصری‌ها ایران را بسیار شایق یا نیازمند(!) به برقراری رابطه با مصر ببینند، یا اینکه تصور کنند جمهوری اسلامی مترصد است از دوستی با مصر برای تکمیل کارت‌های بازی‌اش در برابر غرب بهره ببرد.

اکنون تمرکز تمام مسائل پیرامون سوریه بر نقش ایران متمرکز شده است. روسیه هر آنچه توانسته است در حق سوریه انجام داده و ثابت کرده است که حاضر نیست عمق استراتژیک خود را در دریای مدیترانه از دست بدهد، یا حکومتی را بپذیرد که ممکن است گاز خلیج فارس را از قطر به اروپا بفرستد تا اهرم فشار مهمی را از دست آن‌ها خارج کند. در این میان نقش ایران کاملا برجسته شده است. فشار تبلیغات علیه ایران به حدی است که ملی گرایان عرب و اسلامگرایان سلفی چنین تبیلغ می‌کنند که ایران در حال کشتار مردم سوریه است، همانطور که مردم عراق را در جنگ هشت ساله می‌کشت! اما بدیهی است که ارتش سوریه نه چندان نیازی به سلاح‌های ایرانی دارد و نه احتیاجی به استفاده از سربازان ایرانی! نقش موثر ایران نیز در حمایت سیاسی از اسد، و واسطه‌گری برای ادامه حیات اقتصاد سوریه خلاصه می‌شود.

سیاست و اقتصاد در ایران به هیچ وجه به سوریه وابستگی ندارد. آنچه ایران را به واقع نسبت به فتنه شام حساس کرده شکسته شدن محور مقاومت و از دست رفتن آرمان فلسطین است. اگر رژیم اسد سرنگون شود و این تغییر بزرگ به بحران تازه و ناآرامی‌های گسترده داخلی منجر شود پیامدهای بسیار ناگواری به دنبال خواهد داشت. اگر نیروهای ضدایرانی و وابسته به ترک‌ها و متحجرین حاشیه خلیج فارس، بدون کشتار هم در سوریه به قدرت برسند، کمترین نتیجه ممکن محاصره حزب الله لبنان خواهد بود. حکومتی که از ارتش آزاد یا گروه‌های سلفی و نزدیک به اخوان المسلمین بر بیاید اگر هم در مناطق غیرسنی کشتار راه نیاندازد قطعا یک جنبش مسلح شیعی را در حوزه نفوذ خود نخواهد پذیرفت. با سرنگونی اسد جنوب لبنان به دوران سیاهی باز خواهد گشت که ترکان عثمانی بر آن سلطه داشتند.

ظاهرا جموری اسلامی دوستان خارجی خود را تنها نمی‌گذارد و حاضر به معامله وفاداری خود نیست. اگر خرید موشک از یک حاکم بعثی برای جلوگیری از کشتار مردم ایران جایز باشد، آنگاه حمایت از یک حاکم بعثی که سرنگونی‌اش حکومتی بد‌تر از او را بر سر کار خواهد آورد، و موجبات خوشحالی اسرائیل و آمریکا را فراهم می‌کند، و نفوذ متحجرین را افزایش می‌دهد، و آتش جنگ مذهبی را هم علیه شیعیان روشن می‌کند، بدون هیچ تردیدی لازم به نظر می‌رسد. دشواری سیاست همواره در انتخاب بین بد و بد‌تر قرار دارد اما انتخاب ایران در مورد سوریه ابدا دشوار به نظر نمی‌رسد؛ در واقع ایران راه دیگری جز حمایت حداقلی از اسد، دعوت از مخالفان برای گفتگو، و زمینه چینی برای انتقال مسالمت آمیز قدرت، و تلاش همه جانبه برای جلوگیری از برافروخته شدن آتش جنگ منطقه‌ای ندارد.

واقعیت این است که حکومت اسد به وضعیت سابق باز نخواهد گشت، اما احتمال پایداری ارتش همچنان وجود دارد. ممکن است اوضاع با چند پیروزی، کاملا به نفع ارتش تغییر کند یا اینکه درگیری با گروه‌های مسلح در همین وضعیت حاضر برای ماه‌های متوالی ادامه پیدا کند. با تمام تحریم‌ها و فشارهای سیاسی همچنان احتمال پیروزی گروه‌های مسلح کمتر از ارتش است و حتی فرار مسئولین بلندپایه سیاسی نیز خللی به فعالیت دولت دمشق وارد نیاورده است. خبرهایی که از سوریه منتشر می‌شود از دست بالای ارتش در پاکسازی مناطق آلوده حکایت می‌کند و حامیان گروه‌های مسلح نیز (به خصوص ترکیه که اکنون اندکی از تبعات جنگ در سوریه را پذیرا شده است) تا حدودی به لاک انفعال رفته‌اند. در این وضع راه حل گفت‌و‌گو و پیشنهادهایی شبیه به طرح کوفی عنان بیشتر مورد توجه قرار خواهد گرفت.

گویا محمد مرسی در ملاقات اخیر خود با علی اکبر صالحی در قاهره بار دیگر اصرار کرده تا زمانی که جمهوری اسلامی از دولت اسد حمایت می‌کند، امکان برقراری رابطه دیپلماتیک با ایران وجود ندارد! جمهوری اسلامی البته با برقرار نشدن این رابطه چیزی را از دست نخواهد داد، اما از سوی دیگر، نفس روی آوردن مصر به راه حل سیاسی و دعوت از ایران برای شرکت در اجلاس چهارجانبه درباره بحران سوریه (مصر، عربستان، ترکیه و ایران) به نحوی دیگر تأیید خواهد کرد که راهکار نظامی چندان جای امیدواری برای ترک‌ها، محور تحجر (عربستان، قطر، امارات) و محور انقلابی سنی (که مصر در تلاش برای پیدا کردن موقعیت رهبری آن است) باقی نگذاشته است. اگر اخضر ابراهیمی نیز راهی شبیه به عنان را در پیش بگیرد آنگاه می‌توان گفت که گره بحران سوریه نیز احتمالا به «روش ایرانی» باز خواهد شد.

تروریسم اخلاقی علیه سوریه؛ در آرزوی امپراطوری سنی-آمریکایی

گمان می‌شود سوریه حدود ۲۵ میلیارد دلار بدهی بابت خرید تسلیحات نظامی از روسیه داشته باشد. اگر رژیم اسد سقوط کند تضمینی در بازگشت این سرمایه وجود نخواهد داشت. باز پرداخت این بدهی کمترین دلیلی است که روس‌ها مانع تصویب قطعنامه‌ای ذیل بند هفت منشور سازمان ملل علیه سوریه شوند. نظام سوسیالیستی سوریه نیز به نوعی عمق استراتژیک روس‌ها به حساب می‌آید، تنها پایگاه دریایی روس‌ها در خاورمیانه در بندر طرطوس سوریه قرار دارد. جایگزین شدن یک نظام متفاوت به معنای یکی شدن خط اسرائیل، سوریه، ترکیه در حاشیه دریای مدیترانه به نفع آمریکا و به زیان روس‌ها خواهد بود. نزاع بر سر سوریه بخشی از جنگ ناتمام سرد است که آمریکا در یک طرف و روسیه و چین در طرف دیگر منافع و حوزه نفوذ خودشان را دنبال می‌کنند.

ایران نیز نمی‌خواهد جا به جایی در نظام سوریه اتفاق بیافتد، تضمینی در مواضع نظام آینده سوریه وجود ندارد. در لیبی لیبرال‌ها نشانه‌هایی از به دست آوردن قدرت را پیدا کرده‌اند و در سایر کشورهای عربی نیز شواهد روشنی حاکی است که ترس اعراب از ایران نهادیده شده است. رئیس جمهور جدید مصر در اندک زمانی ثابت کرده که حتی مصری‌ها هم از ایران می‌ترسند! براندازی اسد احتمالا شروع دومینوی جنگ و کشتار در منطقه خواهد بود، اولی در خود سوریه اتفاق خواهد افتاد، دومی در فلسطین، و سومی در لبنان. معلوم نیست تلفات این دومینوی خونبار چقدر باشد اما اسرائیل برای از بین بردن دشمنان نزدیکش به این درگیری‌ها و کشتار‌ها نیاز مبرمی دارد. نبود اسد نیز بهترین دلیل برای آمریکا و اسرائیل برای از سر گیری پروژه ناتمام (خاورمیانه جدید) است.

نظامیان سوریه از ابتدا عملکرد نامطلوبی در مقابل اعتراض‌ها داشته‌اند، آن‌ها بسیار بد و خشن با تظاهرات برخورد کردند و بهترین بهانه را برای شروع مقابله مسلحانه به تروریست‌ها داده‌اند. در مراحل بعدی نیز ارتش سوریه موفقیت‌های کاملی به دست نیاورده است. با اینحال، تردیدی در ماهیت شورشیانی که انفجارهای شبیه بغداد را رقم می‌زنند یا مخالفان خود را سر می‌برند وجود ندارد. ترکیه، عربستان و قطر برای طرح آزادی سوریه (پیوستن به حلقه وابستگان به آمریکا) ‌‌نهایت تلاش و هزینه ممکن را انجام داده‌اند. با اینحال، یکی نماد سرکوب اقلیت‌ها (کردها و ارمنی‌ها)، در آرزوی احیاء امپراطوری سنی، و بزرگ‌ترین زندان روزنامه نگاران جهان است، و دو دیگر حکومت‌های طایفی و استبدادی که باج حمایت نظامی آمریکا را با چاه‌های نفت و گاز خلیج فارس می‌پردازند.

تروریست‌ها در مناطق حمص، درعا و جسرالشغور موفقیتی به دست نیاورده و درگیری‌ها را به پایتخت کشانده‌اند. طرح کوفی عنان نیز در عمل به زیان رژیم اسد تمام شده است. تروریست‌های برای نفوذ بیشتر و تمهید عملیاتشان در دمشق به زمان احتیاج داشتند و اتلاف وقت در آتش بس ناموفق طرح عنان کاملا به سود آن‌ها تمام شد. کشته شدن وزیر دفاع و معاونش سنگین‌ترین ضربه حیثیتی را به رژیم اسد وارد کرد. اکنون دمشق پر از تک تیراندازانی است که با سلاح‌های فرانسوی آماده هدف قرار دادن نظامیان هستند. سوریه این فرصت را داشت تا ناامنی را به خارج از مرز‌هایش بکشاند و نمونه‌ای از هزینه‌ای را که ممکن است ترکیه، عربستان، قطر، امارات و اسرائیل در اثر سقوط رژیم بپردازند به آن‌ها نشان بدهد، اما تهدیدهای سوریه در حد شعار باقی مانده است.

درگیری‌ها در سوریه از نظر بسیاری از تحلیلگران سه طرف دارد؛ نظامی فاقد دمکراسی که از قدرت ارتش برای بقای خودش استفاده می‌کند، شورشیانی که به دنبال درگیری‌های طایفه‌ای هستند و از خارج حمایت می‌شوند، و اکثریتی که تمایلی به هیچ کدام از دو طرف درگیر ندارند، و بیش از هر چیز با خطر ناامنی مواجه شده‌اند. اما در نسبت با درگیری‌ها دو طرف بیشتر وجود ندارد؛ طرفی که پیروزی‌اش به معنای پایان درگیری هاست، و طرفی که پیروزی‌اش به معنای آغاز دور جدید ترور و کشتار است! از این رو اکثریت مردم از بقای اسد حمایت می‌کنند. اختلافات سرزمینی با ترکیه و اسرائیل نیز خود به خود سوری‌ها را به سمت حفاظت از رژیم اسد می‌برد. اما شورشیان و حامیان خارجیشان اهمیتی به نظر اکثریت یا شکل تغییر قدرت نمی‌دهند. تروریسم در سوریه، تروریسم اخلاقی است!

هر چند ترورهای اخیر باعث عصبانیت نظامیان و برخورد شدید‌تر آن‌ها با شورشیان و تلفات بیشتر شود اما ناآرامی‌ها در سوریه ادامه پیدا خواهد کرد. حامیان تروریسم نیز همواره استدلال خواهند کرد که چون «خشونت‌ها در سوریه در حال خارج شدن از حد کنترل است» اقدام نظامی شبیه آنچه در لیبی افتاق افتاد لازم است! اما تنها راه پایان دادن به ناآرامی‌ها متوقف کردن کمک‌های اطلاعاتی و ارسال سلاح به سوریه است. وقتی نارنجک‌هایی سوئیسی که سال ۲۰۰۳ به امارات فروخته شده بود در سوریه پیدا شد دولت سوئیس بلافاصله در بیانیه‌ای همه قراردادهای در حال اجرای فروش سلاح را متوقف کرد. تنها چنین واکنشی و عزم جدی برای توقف تروریسم و تنها گذاشتن مخالفان سلفی است که می‌تواند امنیت را به سوریه بازگرداند، و زمینه تغییر مسالمت آمیز قدرت را مهیا کند.

تتمه: نوشته و منتشر شده در پایگاه عدالتخواهی تریبون مستضعفین