بایگانی برچسب: s

پیام ۲۴ خرداد خفه کردن منتقدین است؟

یکی از آفات احمدی‌نژاد این بود که حدی از نقد را باز کرد که شاید هیچ دولت دیگری تحملش را نداشته باشد. احمدی‌نژاد اعتماد به نفس فوق العاده‌ای داشت و از سر همین خودباوری فزاینده حملات رسانه‌ای را چندان جدی نمی‌گرفت و خیلی راحت اجازه می‌داد دولتش را لجن مال کنند و فقط دلش را به این خوش می‌کرد که توده مردم دلشان با او است و این حرف‌ها در گوش مردم اثر ندارد یا در ‌‌نهایت و در یک فرصت مناسب همه را یکجا جواب خواهد داد.

نوع برخورد اصلاح طلبان با دولت احمدی‌نژاد اگر برگردان شود شاید هیچ اسمی نتوان برای آن میزان دریدگی و بی‌بند و باری پیدا کرد. اعتدال گرایان امروز تا چند ماه پیش هر چه می‌خواستند می‌گفتند و به هیچ منطق و مصلحتی هم اعتنا نمی‌کردند. یک فضای کاملا هماهنگ از رسانه‌های اپوزیسیون و اصلاح طلب گرفته تا طیف اصولگرا و محافظه کار به وجود آمده بود که هر حرکت جزیی از دولت را هم دستاویز مخالفت و حمله و طنز و تمسخر قرار می‌دادند.

دولت جدید هنوز با درصدی از آن انتقاد‌ها هم مواجه نشده و فقط یک طیف از جوانان اصولگرای انقلابی و عدالتخواه هستند که دست به نقد جدی اقدامات دولت می‌زنند اما اذناب دولت باب ترورِ هر نوع مخالفتی را باز کرده‌اند. خیلی عادی شده است که رسانه‌های طرفدار روحانی حتی عدم همراهی را هم «تندروی» و «افراطی‌گری» می‌خوانند و اخباری از ممنوعیت نقد رسانه‌ها در بعضی موضوعات حساسیت برانگیز دهان به دهان می‌شود که واقعا نوبر است.

احمدی‌نژاد بدون ایجاد چنین محدودیت‌هایی متهم به دیکتاتوری شد و حالا آنهایی که او را دیکتاتور کوتوله می‌خواندند نقد دلسوزانه را هم با انگ تندروی ترور می‌کنند. این‌ها انتظار دارند همه از آمدن روحانی خوشحال باشند، تمام اقداماتش را مدبرانه و معتدل ببینند، و فقط از او تشکر کنند. این خیالات باطل کار را بر خود دولت سخت خواهد کرد و رفته رفته آقایان معتدل واکنش‌هایی از خودشان نشان می‌دهند که پیش از هر چیز آبروی خودشان را تهدید خواهد کرد.

زمانی که رهبری در تلاطم فتنه ۸۸ تلاش می‌کرد با توصیه و نصیحت معترضان به انتخابات را آرام کند عمله رسانه‌ای اعتراض هیچ اعتنایی نمی‌کردند و توهم پراکنیشان هر روز شدید‌تر می‌شد، اما حالا دیگر میم قاف هم دست به قلم می‌برد و سیاست هسته‌ای دولت را با این استدلال که همه چیز با هماهنگی رهبری انجام شده از نقد احتراز می‌دهد. موقعیت رهبری که بهانه مخالف‌خوانی بوده و هست در موقع لزوم به وسیله‌ای برای فرار کردن از انتقاد هم تبدیل می‌شود!

اعتدال اگر ترجمان میانه گیری و محافظه کاری باشد در عمل چیز جز بستن فضا و خفه کردن صدای مخالف نخواهد بود. واقعیت این اعتدال رفته رفته خودش را در روزنامه‌های آرمان، شرق، اعتماد، آفتاب، مردمسالاری، ابتکار، و امثالهم نشان می‌دهد. آنهایی که آراء ۱۷ و ۲۵ میلیونی را ندید گرفتند و منتخب مردم را حتی رئیس جمهور نمی‌خواندند حالا مدعی شده‌اند که منتقدان پیام ۲۴ خرداد را نشنیده‌اند، و رسما پیام ۲۴ خرداد را خفه شدن دیگران تفسیر می‌کنند.

اوضاع عوض شده است و ماهیت دولت تغییر کرده، اما در طرف رسانه هم اوضاع عوض شده است. عادتی که رسانه‌ها در نقد آزاد و آسان پیدا کرده‌اند به زودی بلای جان دولت خواهد شد و اگر اعتدال گرایان بخواهند مقاومت کنند و نرمش نشان ندهند اعتراض‌ها چنان سخت خواهد شد که کمر دولت را خواهد شکست. مدیران این دولت نوظهور قبل از اینکه به فکر استفاده از داس در برابر مخالف باشند بهتر است با واقع گرایی مانع ترور انتقاد توسط هواداران افراطی‌شان شوند.

مصاحبه روحانی؛ شیک اما پوپولیستی

مصاحبه روحانی به جای اینکه گزارش صدروزه باشد گزارش کارهای دولت قبل بود. البته من هم اگر رئیس جمهور بودم اولین کاری که می‌کردم میراث تحویل گرفته را خیلی کامل و دقیق تشریح می‌کردم، اما نه به اسم گزارش صدروزه. وعده تحول کوتاه مدت اقتصادی از ابتدا منطقی نبود و در حالت خوش بینانه حکایت از بی‌اطلاعی از اوضاع کشور داشت که خود روحانی هم تلویحا به آن اشاره‌هایی کرد.

اینکه گزارش روحانی خوب بود یا نه به همه مردم مربوط است اما تناقض این روش با ادعای اخلاق و آرامش طلبی واضح است. وقتی کسی بخش اعظم حرف‌هایش را در رد و انکار رئیس جمهور قبلی قرار می‌دهد، خودش را همچنان در رقابت انتخاباتی می‌بیند، و حتی از خیر تکرار کنایه سرهنگ و دکتر هم نمی‌گذرد دیگر نمی‌تواند ژست اخلاق و آرامش بگیرد و از کنار گذاشتن کینه‌ها حرف بزند.

روحانی دیشب با اعتماد به نفس می‌گفت: «ما به دنبال احیای اخلاق هستیم، الحمدالله این احیای اخلاق را شاهدیم و می‌بینیم این اخلاق احیا می‌شود». و با این ادعا که «دولت به دنبال آشتی است» تأکید می‌کرد: «هدف باید این باشد که دل‌ها از کینه‌ها شسته شود، این کینه‌ها چیزی را حل نمی‌کند اما کینه‌ها باید حل شود».‌ ای کاش روحانی اول از همه این حرف‌ها را به خودش یادآوری می‌کرد و دستکم به رقبایش گوشه و کنایه نمی‌زد.

در مصاحبه‌ای که حتی یک سوال چالشی هم از روحانی پرسیده نشد حرفهای جالبی زده شد که بوی «پوپولیسم» می‌داد. مجری‌ها که شیفتگی حتی در حرکات و حالات صورتشان هم آشکار بود (به خصوص شهیدی فر) بیشتر سعی کردند متبرک شدن فضای کشور را به صرف حضور جناب روحانی دُرشت نمایی کنند. خود روحانی هم اصرار عجیبی بر آرامش فضای کشور به صرف حضورش در قدرت داشت.

روحانی در تعریف از خودش می‌گفت: «از نکات مثبتی که از آغاز این دولت تاکنون حس می‌کنم به وجود آمدن یک آرامش است نه فقط در سکه، دلار و مسکن، بلکه در جامعه، دانشگاه، بازار و مدارس و ورزش، همه احساس آرامش می‌کنند.» اما علت اصلی این آرامش پایان گرفتن جنگ تمام عیار با دولت است، و اینکه پروژه ساقط کردن دولت موضوعیتش را از دست داده و طرف مقابل هم موقعیتی برای پاتک ندارد.

پوپولیسم و تناقض به ارتباط پیروزی‌های ورزشی به آمدن روحانی و خوشحالی طرفدارانش هم رسید. شاید روحانی آنقدر ورزشی نیست که بداند مهم‌ترین نتیجه ورزشی بعد از انقلاب (المپیک لندن) در اوج جنگ سیاسی و اقتصادی علیه دولت به دست آمده و اصولا پیروزی‌های ورزشی ربطی به آمدن ایشان یا طنزهایی که در فضای مجازی ساخته می‌شود ندارد. پیروزی‌های اخیر هم طبیعتا در کارنامه دولت قبل محاسبه خواهد شد.

غیر از تکرار واژه مردم و مسئله تشکر مداوم، یک ادعای جالب انتشار احساس آزادی بود، و اینکه حتی «مذاهب، ادیان و اقوام مختلف احساس آزادی بیشتری می‌کنند». این نتیجه به نظرم کاملا احساسی و شخصی آمد چون دستکم فضای مجازی چنین چیزی دیده نمی‌شود. برای آن‌ها که مستقل هستند، منتقدین آقای مشهور به استوانه، یا آقایان برادران، و آنهایی که تمایلی به دولت قبل داشته‌اند، هنوز ترس و احتیاط بر فضا حاکم است.

بنده که شخصا احساس امنیت ندارم و ترجیح می‌دهم وارد موضوعات حساس نشوم و انتقادی نکنم. مثلا وقتی جناب روحانی از عزاداری مردم در محرم تشکر(!) کرد چندبار با خودم کلنجار رفتم که آیا نقدی بنویسم که حق مطلب را ادا کند یا نه؟ اما در اثنایش یاد زندان و سختی‌هایش افتادم و تنهای‌ای که حتی دوستان هم به تندروی متهم‌ام می‌کردند، پس به خودم قبولاندم که اگر احساس آزادی نکنم و آزاد بمانم بهتر است تا در زندان باشم.

نقطه قوت مصاحبه روحانی دکور و چیدمانش بود که حتی برای نحوه قرار گرفتن کتاب «دا» و صنایع دستی پشت سر روحانی هم فکر شده بود. همه چیز خیلی شیک و حساب شده بود اما محتوا اصلا آنچه ادعا می‌شد نبود. بخش مهم مصاحبه ارائه آمارهایی از وضعیت وحشتناک اقتصادی بود (که البته سالهای برای جبرانش وقت لازم است) اما با همه اسف بار بودنش شکر خدا تنها با حضور آقای روحانی رو به بهبود رفته است.

به دنبال قیمت مناسب برای عقب گرد هسته‌ای

مذاکرات ایران و آمریکا طبیعتا باید در دولت قبل صورت می‌گرفت اما زمینه گفت‌و‌گو فراهم نشد. طرف غربی گرایش چندانی به تعامل با دولت گذشته نداشت اما‌‌‌ همان مقداری هم که تمایل نشان می‌داد از داخل به موانع جدی برخورد می‌کرد. دولت قبل در ماه‌های پایانی‌اش در محاصره سیاسی قرار داشت و به طور کلی از او سلب اعتماد شده بود. علیرغم اشتیاق دولت به مذاکره همه انتظار پایان دولت را می‌کشیدند. مذاکرات درباره عراق حتی در دوران جرج بوش ـ احمدی‌نژاد هم امکانپذیر شد و نمی‌توان امکان هر گونه مذاکره را در دوره قبل انکار کرد، اما در روزهای سلب اعتماد وقتی موضوع «تلفن قرمز» از طرف آمریکا پیشنهاد شد حتی زمینه بحث درباره آن هم به وجود نیامد.

مهم‌ترین دلیلی که مذاکرات فعلی را ایجاب می‌کند اقتصادی است. اقتصاد ایران علیرغم ادعا‌ها آسیب پذیر نشان داده است. اقتصادی که مشکل آب دارد طبیعتا در تأمین مواد غذایی ناپایدار است، در تولید نهاده‌های دامی وارد کننده است و نمی‌تواند جوابگوی مصرفی باشد که خودش تبلیغ می‌کند. اقتصادی که در فناوری خودکفا نیست و نمی‌تواند یک محصول لبنی ساده (مثل کره) را مستقلا تولید کند نمی‌تواند به استقبال تنگناهای اقتصادی برود. اقتصادی که صنعت خودرویش نیازمند واردات دائمی است در برابر فروشندگانی که به آن‌ها وابسته شده مقاوم نیست. استناد دائمی به ضرری که خود تحریم کنندگان می‌دهند هم مشکلی را از اقتصاد داخلی حل نمی‌کند.

شوک‌های ناشی از تحریم پس انداز‌ها و آرزوهای بسیاری از مردم را بر باد داد. تغییر برابری نرخ ارز، و موج گرانی که از کالاهای وارداتی شروع شد، به سرعت «قیمت معاش» را بالا برد و تورم ۴۰ـ۵۰ درصدی موجب عصبانیت مردم شد. «تورم عید اغنیا و عزای فقرا است». عصبانیت اکثریت مردم طبیعتا غررو ملی را در حاشیه قرار داده و این سوال را پر رنگ کرده که پرونده هسته‌ای چه مقدار ارزش هزینه کردن دارد؟ غنی سازی برای یک نیروگاه دیربازده و وابسته به روس‌ها، و نیروگاه‌هایی که ممکن است احداث و بهره برداریشان بیش از بوشهر طول بکشد چقدر فایده دارد؟ در دو سال گذشته تقریبا ثابت شد که اقتصاد ایران به زمان بیشتری برای مقاوم شدن در برابر تحریم‌ها نیاز دارد.

استقبال از دولتی که با شعار تنش زدایی و مذاکره با مسبب اصلی تحریم‌ها (آمریکا) به انتخابات وارد شد تا حدودی قابل پیش بینی بود. اگر فتنه سیاسی اتفاق نیافتاده بود چه بسا چنین دولتی با آراء بیشتری هم پیروز می‌شد و دائما با تحقیر اختلاف کمتر از یک درصدی آراء مواجه نمی‌بود. تا چند ماه پیش بسیاری از سیاسیون و کار‌شناسان رسانه‌ای نقش تحریم‌های بانکی و نفتی را نادیده یا ناچیز می‌گرفتند و مشکلات اقتصادی را به بی‌کفایتی دولت مربوط می‌کردند. اما در ماه‌های آغازین دولت فعلی، فعالیت معناداری در اقتصاد اتفاق نیافتاده و بیشتر تمرکز روی کم کردن فشار تحریم‌ها قرار گرفته است. این خود از اهمیت فوق العاده تحریم‌ها حکایت می‌کند.

از طرفی محاصره ایران باعث سوء استفاده دوستانی شده که صداقت کافی ندارند. ترکیه علیرغم انتفاع از تحریم‌های ایران مشکلات بسیاری را در منطقه ایجاد کرده و یک موج واپس گرا و خونریز سنی‌گری را علیه ایران و مقاومت دامن زده است. امارات که هنوز از مهم‌ترین شرکای تجاری ایران است تمام تلاشش را در دشمنی با ایران انجام می‌دهد و به هر بهانه‌ای ادعاهای ارضی‌اش را تکرار می‌کند. روسیه هر جا که توانسته از ایران سوء استفاده کرده و حتی از تعهد به قراردادهای خودش ـ مثل تحویل اس ۳۰۰ ـ سرباز زده است. چین از توقیف سرمایه‌های ایران کاملا بهره‌مند و خرسند است و خریداران عمده نفت ایران (مثل هند و کره جنوبی) نیز از این قضیه مستثنی نیستند.

ایران به یک برون رفت نیاز دارد تا بتواند «شکل تازه‌ای از بازی» را رقم بزند. اگر مذاکره کنندگان امکان صراحت درباره ابعاد و نتایج مذاکرات را داشتند شاید می‌توانستند آن را در برابر کسانی که متصلبانه و ایدئولوژیک مخالفت می‌کنند توجیه شده‌تر نشان بدهند. قدم نخست، انتشار پیام تعامل است که آثار خود را نشان داده؛ رابطه با آمریکا بهبودی پیدا نکرده اما نفس مذاکره عصبانیت اسرائیل و عربستان را در پی داشته است. قدم بعدی توافق هسته‌ای و کاهش تحریم‌ها خواهد بود و گام بعدی اگر متوقف کردن موج بیداری سنی در منطقه و بازگرداندن امنیت به سوریه، لبنان و عراق، و دور کردن جنگ از مرزهای ایران باشد ضربه مهمی به دشمنان منطقه‌ای وارد شده است.

بازیِ مقاومت و اتحاد اسلامی آنطور که ایران آرزو داشت جواب نداده است. حتی حماس که با کمک‌های ایران و سوریه ادامه حیات داده بود به سمت سلفی‌هایی رفت که علیه محور مقاومت می‌جنگیدند. انتخاب مرسی هم در مصر نزدیک شدن به تندروهای سنی بود و همین به سرنگونی‌اش کمک کرد. در این وضعیتِ پر از شکاف، ایران در بازی تازه می‌تواند از مذاکره با آمریکا به عنوان یک کارت منطقه‌ای استفاده کند. بهبود رابطه با غرب اولا پیام صلح طلبی ایران را به دنیا مخابره می‌کند و جنگ محتمل را دشوار‌تر می‌سازد، و ثانیا کشورهای رقیب ـ به خصوص عربستان و ترکیه ـ را نسبت به آمریکا بی‌اعتماد و احتمالا روابط آن‌ها را وارد موضوعات تازه‌ای خواهد کرد.

متأسفانه تغییر رفتار ایران موضوع اصلی مذاکرات قرار گرفته؛ غربی‌ها می‌خواهند ایران را تحریم ‌کنند و برای برداشتن‌‌‌‌ همان تحریم‌ها از ایران امتیاز بگیرند، به طوری که امتیازی ندهند و رفتار خودشان به هیچ وجه مورد بحث قرار نگیرد. لغو تحریم دربرابر توقف غنی سازی قطعا زورگویانه و مداخله جویانه‌ است، اما ایران به دلیل درگیر شدن با چالش‌های اقتصادی و سنگین شدن هزینه‌ها امکان حذف تحریم از مذاکرات را پیدا نکرد. این طنین یک عقب نشینی نسبی و تاکتیکی را برای ایران دارد. از طرفی آمریکا همیشه گزینه‌ای برای تهدید روی میز می‌گذارد اما ایران تقریبا چیزی برای ترساندن رقیب و امتیازگرفتن ندارد. جنگ را هم تنها توان دفاعی ـ و نه تهاجمی ـ ایران به تأخیر انداخته است.

شکست در جایی است که ایران نتواند قیمت مناسبی روی عقب گرد از برنامه هسته ای‌اش بگذارد. اگر آنطور که آمریکایی‌ها می‌خواهند این عقب گرد تنها با بازپس دادن قطره چکانی سرمایه‌های ایران انجام شود و تغییر محسوسی در وضعیت تحریم‌ها صورت نگیرد شکست ایران مسجل است. ضعف تیم دیپلماسی ایران که بیش از امتیازگیری دچار ذوق زدگی از برقراری رابطه هستند، و حتی با کنایه‌هایی آن را مصرف داخلی می‌کنند، این نگرانی را دامن می‌زند که شکست در تعلیق غنی سازی، بدون هیچ معامله دندانگیری، تکرار خواهد شد. با این حال، یک عقب گرد قابل بازگشت و با قیمت مناسب می‌تواند فرصتی برای تنفس و بازسازی به اقتصاد و سیاست ایران بدهد.

ابهام در سرنوشت احمدی‌نژادی‌ها

در روزهای سختی که بر وبلاگ نویسان ارزشی گذشت یک طیف مظلوم هم بچه‌هایی بودند طرفدار احمدی‌نژاد و مشایی که با اعتقاد تمام ارادتشان را به رهبری حفظ کرده بودند و می‌خواستند بین هر دو خواسته‌شان (مشایی و رهبری) جمع کنند. بنده نه جنس طرفداریشان از احمدی‌نژاد را فهمیدم، نه منطقی را که با آن مشایی را انتخاب کرده بودند، و نه این فوران احساسات را که چطور رهبری را مثلا «امام» خامنه‌ای خطاب می‌کنند. نمی‌دانم انسان چقدر باید در جهان شخصی‌اش فرو برود و با آرزو‌هایش خو بگیرد که درگیر چنین تناقض‌هایی بشود.

در وبلاگ‌های از دست رفته‌ام نقدهایی نوشته بودم درباره شخصی شدن رابطه ارادتمندان با رهبری. یکی از عوارض شدت گرفتن رابطه احساسی همین است که افراد خودشان را، یعنی خودِ بزرگ‌تر و عاری از خطایشان را، در رهبری می‌بینند. طبیعتا فکر می‌کنند هر چیزی که به آن رسیده‌اند‌‌‌‌ همان نتیجه‌ای است که رهبری هم به آن رسیده، پس در هر موقعیتی که باشند نظر رهبری را عین نظر خودشان می‌دانند و تعارضات را فرافکنی می‌کنند. شاید همه‌مان آدمهای متضادی را دیده باشیم که در نوع رابطه احساسی با رهبری مشترک هستند.

جوانهایی که شیفته وار احمدی‌نژاد را دوست داشتند و از قبل به رهبری هم عشق می‌ورزیدند از هماهنگی‌ای که در دولت نهم اتفاق افتاد ‌‌‌‌نهایت لذت را می‌بردند. از جهان سیاست هم انتظار مروت داشتند، پس گمان می‌کردند که این وضع می‌تواند ـ و باید ـ پایدار باشد. تصور می‌کردند وقتی این هماهنگی در یک برهه‌ای اتفاق افتاده پس یک حکم ازلی و ابدی صادر شده و هر تزاحمی هم که رخ بدهد ساختگی و تصنعی و مثلا کار بدخواهان است. واقعیت بر اثر حوادث به مسیر دیگری می‌رفت و آن‌ها در رابطه احساسیشان ثابت قدم می‌ماندند.

تأسف بار اینکه احمدی‌نژاد برای این بچه‌ها قدمی برنداشت. حاضر نشد درصدی از حساسیتی را که برای جوانفکر نشان داد برای این بندگان خدا خرج کند. دستکم می‌توانست به اندازه حسین درخشان برایشان ارزش قائل شود و یک نامه نگاری ساده برای ماندن در تاریخ انجام بدهد. اما درخشان صاحب نام بود و این بچه‌ها خالی از اسم و رسم! احمدی‌نژاد آدمی نبود که قدر طرفداری از خودش را بداند. محور پیروزی را فقط خودش می‌دانست، رابطه‌اش را با مردم بی‌واسطه می‌دید، و هیچ خدمتی را جز از رفقایش به رسمیت نمی‌شناخت.

توهین و نشراکاذیب و تبلیغ علیه نظام اتهاماتی است که بر سر وبلاگ نویسان منتقد چماق شده و این بلا بر سر احمدی نژادی‌ها هم آمده و کارشان به احضارهای متعدد و بازداشت و حتی انفرادی کشید. شریعت روزهای متعدد دربازداشت بود اما هیچ کس از کسانی که برای اثباتشان تلاش می‌کرد برای وثیقه پیش قدم نشد. سعیدی را در محل زندگی‌اش و با تشریفات بازداشت کردند، روزهای متمادی انفرادی کشید و عاقبت حکم زندان خورد. فتاحی را به عجیب‌ترین بهانه‌ها پرونده دار کردند و البته به دلیل مضحک بودن اتهامات تبرئه شد، و قس علی هذا.

حالا سرنوشت این بچه‌ها به احمدی‌نژاد وابسته شده و تا او اقدامی نکند از کما بیرون نمی‌آیند. اشتباه همین بود که ماهیتشان را صرفا دفاع از احمدی‌نژاد قرار دادند و الان مهم‌ترین کارشان این است که کارهای دولت روحانی را با کارهای احمدی‌نژاد ـ که بعدش همیشه جیغ و داد بود ـ مقایسه کنند. احمدی‌نژاد اما دیگر از قدرت بیرون رفته و به وضع بدی هم بیرون رفته است. البته می‌تواند هر نقشه‌ای برای بازگشت بکشد اما بعید است به نتیجه برسد. احمدی‌نژاد آنقدر آچمز ماند تا بازی را باخت و قدرت را به طرف مقابل تحویل داد و آرزو‌هایش را هم با خودش برد.

فراموش کردن احمدی‌نژاد البته کار سختی است، اما هوادارانش می‌توانند از زیر اسم او بیرون بیایند. اگر دغدغه‌شان واقعا عدالت است و به شخص هم وابسته نیستند بدون احمدی‌نژاد هم می‌توان ادامه داد. بدیِ اصلاح‌طلب و اصولگرا و محافظه کار فقط این نبود که مخالف احمدی‌نژاد بودند. آن‌ها مستقلا بدی‌های خودشان را دارند و بدون تخریب احمدی‌نژاد هم جا برای نقد فراوان است. خیلی‌ها هم از در مخالفت با همین سیاسی کاران با احمدی‌نژاد هم مسیر شدند. پس این طیف هم فرصت دارند که از لاک دفاع بیرون بیایند و کسی را که برایشان تره هم خرد نکرد فراموش کنند.

تتمه: جشن تولد گرفتن برای احمدی‌نژاد متأسفانه نشان می‌دهد که بعضی دوستدارن احمدی‌نژاد می‌خواهند در‌‌‌ همان حال و هوا باقی بمانند. اما مگر «نوکر مردم» هم جشن تولد گرفتن دارد؟ اینهمه آدم نوکری مردم را کرده‌اند، احمدی‌نژاد هم یکی مثل آن‌ها، جشن تولد دیگر چیست؟! معمولا کسانی که خودشان را سرور مردم می‌دانند جشن تولدهای عمومی لازم دارند. جنس این احمدی نژادی‌ها با جنس آنهایی که می‌خواهند برای رهبری هم جشن تولد بگیرند شبیه است، هر دو چنان در ارادت و احساسات غرق می‌شوند که محبوبشان را بر‌تر از مردم عادی تلقی می‌کنند.