بایگانی برچسب: s

سهمیه فرزندان بی‌عدالتی است

یکی از قوانینی که همیشه موجب انتقاد و اعتراض پنهان در میان مردم بوده در نظر گرفتن سهمیه، امتیاز و معافیت برای فرزندان شهدا، جانبازان، آزادگان و رزمندگان است. گاهی هم که دانشگاه به میدان مبارزه سیاسی تبدیل می‌شود شعار سهمیه برای تخفیف و تحقیر آنهایی که از نظام دفاع می‌کنند استفاده می‌شود. کسانی که برای کشورشان فداکاری کرده‌اند البته انسانهایی ارزشمند هستند و باید از فداکاری و ایثارشان قدردانی شود. در نظر گرفتن هر امتیازی برای خود آن‌ها شاید محل انتقاد نباشد اما در نظرگرفتن امتیاز برای فرزندان و بستگانشان تبعیض و بی‌عدالتی است.

در جامعه ما سنت قبیله گرایی و خانواده سالاری باعث مفاسد بسیاری شده است. خیلی از کسانی که به موقعیتی می‌رسند در اولین فرصت سعی می‌کنند امتیازاتی را برای خانواده و بستگان، آشنایانشان و حتی همشهری‌هایشان فراهم بیاورند. نشانه‌های قومیت گرایی را بسیار ساده می‌تواند در گوشه گوشه جامعه‌مان پیدا کرد و آقازادگی و ارتباط خانوادگی همواره یکی از درگاه‌های فساد و رانت بوده است. در چنین وضعی حکومت و قانونگذار تا آنجا که می‌تواند باید اصل را بر شایسته سالاری بگذارد و از در نظر گرفتن امتیازاتی که پایه آن‌ها وابستگی خانوادگی است پرهیز کند.

حمایت از ایثارگران و خانواده‌هایشان از ابتدا باید با در نظر گرفتن دو اصل انجام می‌شد: اول اینکه اعطای امتیاز فقط به کسانی که خودشان خدمتی را انجام داده‌اند عادلانه است و تسری دادن امتیاز به بستگان روا نیست. و دوم اینکه دولت موظف است زندگی خانواده شهدا و جانبازان و … را از نظر اقتصادی تا حد متوسط جامعه تسهیل کند. این وظیفه حکومت است و هزینه آن هم باید از بیت المال پرداخت شود. نباید اینگونه باشد که فی المثل جانباز یا ایثارگر و آزاده‌ای که می‌تواند کار کند مشکل اشتغال داشته باشد یا خدای ناکرده برای حل مسائل درمانی با مشکلی مواجه باشد.

اقتضای عدالت این است که از کسانی که برای دفاع از کشور جانشان را به خطر انداخته‌اند همیشه حمایت و تقدیر شود اما هیچ فداکاری‌ای دلیل بر تبعیض نمی‌شود. درست نیست حکومت لقمه آماده به کسی بدهد یا وابستگی خانوادگی را اصطلاحا به شکل دوپینگ و گارانتی در بیاورد. فلسفه وجودی دانشگاه و آزمون ورودی آن مثلا گزینش افراد شایسته به لحاظ علمی است و وارد کردن امتیاز خانوادگی با ماهیت آن در تضاد است. وقتی چنین امتیازی برای خانواده شهدا و ایثارگران در نظر گرفته می‌شود همه مذهبی‌ها و فعالان انقلابی در معرض اتهام امتیازخواری قرار می‌گیرند.

گاهی برای دفاع از این قوانین متوسل به توجیهاتی انتزاعی می‌شوند که این امتیازات باعث بهبود فضای فرهنگی دانشگاه‌ها می‌شود اما واقعیت این است که بسیاری از فرزندان شهدا و جانبازان از فرهنگ انقلاب فاصله دارند و فقط مایلند از امتیاز جهادگری پدرانشان استفاده کنند. تغییر فرهنگی نه تنها در فرزندان بلکه در خود ایثارگران هم بسیار اتفاق افتاده و فرا‌تر از این‌ها، وقتی مسئولان درجه اول و سابق کشور دچار معضلات سیاسی و فرهنگی می‌شوند و تا سر حد خیانت به کشور پیش می‌روند دیگر نگاه تضمینی به افرادی که وابستگی خانوادگی دارند منطقی نیست.

قانونگذار گاهی می‌خواهد خدمتی را به جامعه انجام بدهد اما اگر دقت کافی در نوشتن قوانین صورت نگیرد ممکن است نتیجه عکس به بار بیاید، یا نتایج مثبت بسیار کمتر از تبعات منفی باشد. سهمیه خانوادگی برای شرکت کنندگان در جنگ دلزدگی‌هایی را در میان مردم به وجود آورده و برای عده‌ای هم احساس طلبکاری و بر‌تر بودن نسبت به سایر مردم ایجاد کرده است. حتی سهمیه‌هایی مثل مناطق هم به دلیل اینکه خیلی ساده و بی‌ضابطه نوشته شده نتیجه مطلوبی نداشته و حتی باعث تمرکزگرایی و مهاجرت بیشتر شده و هیچ دردی را هم از مناطق محروم دوا نکرده است.

متأسفانه ابعاد امتیازات خانوادگی در کشور ما متعدد است. از معافیت سربازی برای کسانی که پدرشان سابقه جنگ داشته تا جعل عنوان «پدر نظامی» در پادگان‌ها و اعطای مرخصی بیشتر و موارد مشابه. فرهنگ آقازادگی آنقدر شایع است که بسیاری از افراد وقتی خودشان در موقعیت استفاده از امتیاز قرار می‌گیرند آن را طبیعی و منطقی می‌دانند. متأسفانه اعطای تسهیلات حتی برای فرزندان هیئت علمی هم در کشور ما اتفاق افتاده، گویی که دانشگاه بنگاه و مغازه‌ای است که هر کس در آن وارد شد حق آب و گل دارد و فرزندان استادان هم باید از آن استفاده کنند.

هیچ تبعیضی بدون توجیه نیست، همیشه دلایلی اقناعی و گمراه کننده برای راهزنی عقل و تغییر دیدگاه‌های مساوات طلبانه وجود دارند اما اگر استدلالهای خطابی و احساسی را کنار بگذاریم آنگاه تشخیص تبعیض و بی‌عدالتی برای همه آسان‌ خواهد شد. تصمیمات شجاعانه قانونگذار می‌تواند زمینه بسیاری از خرده گیری‌ها و تخریب‌ها را از بین ببرد. اکنون که به برکت توسعه دانشگاه بسیاری از کرسی‌های تحصیلات عالی خالی می‌ماند و بعضی دانشگاه‌ها بیش از متقاضیان ظرفیت پذیرش دارند جا دارد که قانونگذار هم فکری برای اصلاح قانون و حذف سهمیه فرزندان داشته باشد.

«بحران آب» مانع اقتصاد مقاومتی است

اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصادی که بتواند بدون فروش نفت غذای خودش را تأمین کند. اما ایران با جمعیت زیر هشتاد میلیون هم نمی‌تواند غذای خودش را تأمین کند و مجبور به واردات کالاهای اساسی است. تأمین غذا نیاز به کشاورزی دارد و کشاورزی هم نیازمند آب است، اما ایران آب کافی ندارد. کشور ما باید ثروت‌هایی مثل نفت و گاز را بفروشد تا درآمد آن خرج گرسنه نماندن مردم شود، آنهم با وارداتی که به سادگی به رانت و فساد آلوده می‌شود.

ایران کشوری بیابانی است که ظاهرا مساحتِ زیاد و در واقع «مساحت مفید» اندکی دارد. اگر مساحت قابل سکونت و بهره برداری در ایران را محاسبه کنیم ایران را کشوری کوچک‌تر از اقتصادهای مطرح اروپایی خواهیم یافت. فقر آبی به نقطه ضعف بین المللی برای ایران تبدیل شده است. غرب با توجه به همین نقطه امیدوار است که با بستن دروازه‌های واردات زندگی مردم را تحت فشار قرار بدهد تا در میز مذاکره خواسته‌هایش را به کرسی بنشاند.

با تشدید تحریم‌های غرب، درآمدهای نفتی ایران رو به کاهش رفت و دسترسی به ذخایر ارزی غیرممکن شد. ارز به شدت گران شد و مزیت واردات از بین رفت. کمبودهایی در بازار به وجود آمد که موجب جهش قیمت‌ها شد. تورم سر به فلک کشید، تولید عاریتی (وابسته به واردات واسطه‌ای) افت کرد و رشد اقتصادی منفی شد. پس از انتخابات، و از بین رفتن زمینه فرافکنی‌های رسانه‌ای، نقش تحریم در بحران اقتصاد کشور نیز واقعی‌تر دیده شد.

ایران کشوری است که در مدیریت آب موفق نبوده است. سال گذشته تنش آبی بین استان‌ها علنی شد. کشاورزان اصفهانی به انتقال آب زاینده رود به یزد اعتراض داشتند و عرب‌های خوزستان به انتقال سرچشمه‌های کارون به مرکز کشور. جمعیت شهر‌ها رو به افزایش گذاشته و تغییر اقلیم خشکسالی را به تهدیدی همیشگی تبدیل کرده است. خشک شدن تالاب‌های هامون، بختگان، جازموریان، گاوخونی، و دریاچه ارومیه از یک بحران آبی بلند مدت خبر می‌دهد.

سد‌ها برای توسعه کشاورزی و باغداری ساخته می‌شوند اما سهم بزرگی از آب سد‌ها به شهرنیشنان می‌رسد. رفاه کاذب و مصرف بالا در شهر واردات بیشتر را اجبار می‌کند که اصلی‌ترین تهدید‌‌ برای همان کشاورزی تصنعی است. وابستگیِ زندگی مردم به واردات همواره یک تهدید سیاسی محسوب می‌شود. بحران رسانه‌ای درباره قیمت مرغ (به دلیل نرسیدن کنجاله وارداتی سویا) نمونه جالبی از تهدید برانگیز بودن بحران آب در زیر لایه‌های سطحی سیاست است.

در اوایل دهه هشتاد آب در تهران جیره بندی شد و امسال کمبود بارش‌ها به حدی است که جیره بندی بعید به نظر نمی‌رسد. در سالهای ابتدایی دولت احمدی‌نژاد نیز خاموشی‌های مکرر موجب سلب اعتماد از دولت شد (که گناه آن بر گردن خشکسالی و کاهش آبِ پشت سد‌ها انداخته شد). جیره بندی آب و برق به ویژه در پایتخت مساوی است با نارضایتی شدید یک جمعیت مرفه و کم‌تحمل که طبیعتا زمینه ساز اعتراض سیاسی نیز خواهد شد.

مصرِ هشتاد میلیونی به خاطر تمرکزی که حاصل بحران آب است به فقر جمعیت و مهاجرت گسترده مبتلا و آماده انفجار سیاسی شد. قاهره همۀ آب نیل را می‌خواهد و تهران نیز آب مناطق همجوارش را می‌دزدد؛ از مازندران تا قزوین، از سد لار تا سد طالقان، همه ظرفیت آبی البرز مرکزی در معرض سرقت قرار گرفته است. فاضلاب تهران نیز هنوز مدیریت نشده و حاصل آن تهدید باغداری و کشاورزی در شهریار و ورامین با کمترین افت بارش است.

بحران آبی ایران ابعاد بین المللی دارد. افغانستان با وجود پذیرایی ایران از چند میلیون مهاجر افغان از پرداخت حق آبه هیرمند امتناع و کشاورزی و دامپروری زابل را ورشکسته است. ایران هشت سال برای حفظ حق خود از اروندرود جنگیده اما در شرایط فعلی نمی‌تواند رفتار تنش آمیزی با همسایگانش داشته باشد. متأسفانه ایران نیز برنامه‌هایی انتزاعی برای استفاده از آب ارس جهت احیاء دریاچه ارومیه دارد که احتمال نارضایتی همسایگان را در پی خواهد داشت.

در وضعیتی که مدیریت آب شکست خورده و منابع آبی رو به کاهش گذاشته‌اند تنها راهکار تعدیل کننده رسیدن از آب شور به شیرین است که با هزینه‌های موجود به صرفه نیست. اخباری از تحول علمی در زمینه آب شیرین کن‌ها در غرب منتشر می‌شود اما نتایج آن احتمالا به دلیل اثرات شگرف بر مناطق مسلمان نشین افشا نخواهد شد. توان دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی بومی نیز امیدوار کننده به نظر نمی‌رسد و امیدی برای رسیدن به یک «معجزه آبی» وجود ندارد.

بنابراین، اولین مانع در برابر اقتصاد مقاومتی بحران آب است. تا وقتی که مشکل آب را حل نکنیم در واقع هیچ مشکلی را حل نکرده‌ایم و چنانچه بحران آب رو به کاهش نرود فناوری‌های هسته‌ای، موشکی، سلول‌های بنیادین و نانو نقش قابل اعتنایی در زندگی مردم نخواهند داشت. نه تنها در ایران، بلکه در تمام خاورمیانه و شمال آفریقا کمبود آب به یک بحران واقعی تبدیل شده و آنچه در سالهای گذشته احتمال جنگ بر سر آب خوانده می‌شد چندان بعید به نظر نمی‌رسد.