بایگانی برچسب: s

انفعال و بدزبانی شجاعت نمی‌خواهد

یک – ایران حامی اصلی دولت نوری المالکی بود که با رأی اکثریت بر سر کار آمد اما مورد بدخواهی دولت‌های عربستان و ترکیه قرار گرفت و بعد از ناکام ماندن موج ترور با صدور فتنه از سوریه به عراق موقعیت خودش را از دست داد. عقب نشینی دولت ایران در موضوع عراق باعث خوشحالی اوباما شد تا حدی که اخیرا با لحن تحقیر آمیزی اعلام کرده است:

«فکر می کنم ایرانی ها سرانجام متوجه شده اند که قائل شدن جایگاه حداکثری برای شیعیان در عراق در طولانی مدت به شکست منجر می شود و این به هر حال درسی بزرگ برای هر کشوری است. همه صددرصد همه چیز را می خواهند و برنده و فاتح همه غنایم را می خواهد، اما یک چنین دولتی محکوم به شکست است و در هم شکسته خواهد شد.»

اوباما در حالی این اتهام را به ایران می‌زند که حامی دیکتاتوری وهابی در عربستان است. قبیله آل‌سعود کشوری را به نام خودش زده و با تمامیت خواهی موجودیت اقلیت را زیر سوال برده اما دوست و هم‌پیمان آمریکا باقی مانده است. در امارات و قطر و کویت نیز دمکراسی جایی ندارد و از همه بدتر اکثریت شیعه در بحرین توسط پادشاهی که حمایت کامل آمریکا را دارد سرکوب شده‌ است. با این وجود در دستگاه دیپلماسی هیچ کس پاسخ شایسته‌ای به اوباما نداد.

دو – حسن روحانی در ادامه ادبیات تنش‌زا و تحریک‌کننده اش اینبار مخالفان دولت را ترسو و بزدل خطاب کرده و آنها را به جهنم حواله داده است. عصبانیت و نفرتی که در کلمات روحانی نسبت به منتقدان وجود دارد هرگز در قبال قدرت‌هایی که از حمله نظامی به ایران حرف می‌زنند دیده نشده است. روحانی به صورت تکراری و حتی در شرایطی که فضای رسانه‌ای آرام است و متوجه اخبار بیرون از ایران می‌شود اتهام‌های تندی را نثار منتقدین می‌کند.

هاشمی رفسنجانی مخالفان سیاست‌هایش را تحقیر می‌کرد و با الفاظی مثل «جلنبر» و «بیل به دست» شایستگی آنها را برای هر نوع اظهارنظری زیر سوال می‌برد. روحانی نیز علاوه بر استفاده از کارگزاران دولت هاشمی به همان سیاست روی آورده، منتقدانش را تحقیر می‌کند و آنها را «بی‌سواد»، «بی‌شناسنامه»، «ترسو» و «بزدل» می‌خواند. در عین حال دائما از احترام به همه و استقبال از منتقدین هم حرف می‌زند، اما اساسا معلوم نیست منظور او از منتقدین چه کسانی هستند.

سه – روحانی در اظهارنظری عجیب منصوبین خودش در وزارت خارجه را جزو بهترین دیپلمات‌های جهان توصیف کرده اما شایع شده که انتقاد به مهمترین فعالیت آنها (توافقنامه ژنو) خلاف امنیت ملی توصیف می‌شود و ابعاد عقب‌نشینی این توافق هم مبهم است و مردم اطلاع کافی از مفاد آن ندارند. اخیرا شایعه‌ای درباره شکست دیگری در داوری بین‌المللی در پرونده کرسنت نیز منتشر شد که بنا به گمانه‌زنی‌ها خسارتی بالغ بر ۱۸ میلیارد دلار را به ایران تحمیل خواهد کرد.

با وجود ادعای مهارت در دیپلماسی و روابط حسنه با دیپلمات‌های غربی دولت جدید در موضوع سوریه تحرک خاصی نداشته و حتی نتوانسته از خطر داعش برای گردآوردن حمایت بیشتر از ثبات در سوریه استفاده کند. واکنش دولت به فاجعه غزه نیز حداقلی و ناامیدکننده بوده و خبری از تلاش‌ها و رایزنی‌های دیپلماتیک برای اعمال فشار به اسرائیل دیده نشده است. در عراق نیز با وجود نیاز شدید به ثبات دولت، اینطور به نظر می‌رسد که ابتکار عمل از دست ایران خارج شده است.

دیپلمات‌هایی که جزو بهترین‌های جهان خوانده می‌شوند هیچ موفقیت چشمگیری در طول یک سال گذشته به دست نیاورده‌اند و گاهی که مورد سوال واقع می‌شوند به انتقاد کننده حمله کرده و با اشاره به تحصیلات یا سابقه خود تصمیماتشان را توجیه می‌کنند. افتخارطلبی تیم دیپلماسی به حدی است که شکست کامل و تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای در دولت خاتمی را نیز جزو پیروزی‌های خود به حساب می‌آورند.

چهار – برتری دیپلماتیک متوقف بر مقاومت در برابر زیاده‌خواهی‌ها است اما در دولت حاضر به توهین‌های وندی شرمن، رفتار غیردیپلماتیک اشتون در تهران، تفسیرهای تحقیرآمیز جان کری از توافقات، تهدیدهای اوباما، سنگ اندازی‌های کنگره آمریکا و به خصوص عدم صدور ویزا برای حمید ابوطالبی پاسخ درخوری داده نشده است. ادبیات انفعالی در سیاست خارجی و تخلیه عصبانیت با ادبیات تند و تنش‌زا دربرابر منتقدین داخلی نه تنها دولت را شجاع جلوه نمی‌دهد بلکه باعث بدتر شدن شرایط داخلی هم خواهد شد. قطعا اعتدال سیاسی در شیوه دیگری است.

کشور را نباید با دیپلماسی اداره کرد

مساوی گرفتن تجربه با برتری عادت محافظه کار‌ها است. فی المثل کسانی که زیاد در وادی دیپلماسی و حقوق کار کرده‌اند گاهی صرفا به خاطر تجربه دچار حس خودبرتربینی می‌شوند، از هر نوع ابتکار و ابداع گریزان می‌شوند و دیگران را هم نابلد، بیسواد و خارج از گود تصور می‌کنند. عموما تجربه را مساوی با برتری می‌گیرند در صورتی که ممکن است تجربه‌ها قابل دفاع نباشند یا محصول مسئولیت‌های انتصابی باشند. سندرُم ادعا اما در محافظه کاری فزاینده است و «ادعای» دیپلماسی و «ادعای» حقوقدان بودن از افراد صاحب تجربه در این وادی زیاد شنیده می‌شود.

فرمول دیپلمات‌های مجرب علیرغم ادعا‌هایشان بسیار ساده است؛ «روابط‌‌‌مان را با غرب اصلاح می‌کنیم، منافعمان بیشتر خواهد شد». خلاصۀ این روش ـ که سایه آن تقریبا بر تمامی محافل آکادمیک و دانشگاهی احساس می‌شود ـ کنار آمدن با زورمند و گِرد دردسر نگشتن است. طبیعی است که در رابطه با غرب حتی اگر قیمت‌های بالاتری بپردازید وضعتان بهتر خواهد شد، چون دستکم برایتان موانع کمتری ایجاد خواهند کرد. اما اگر راه خودتان را بروید تا آنجا که بتوانند محدودتان می‌کنند، به این ترتیب هم پیمودن راه‌تان سخت می‌شود و هم هزینه‌هایتان گزاف‌تر.

اما با اتکای صرف به دیپلماسی امکان استقلال به تاخیر می‌افتد، ژست انقلابی و تاثیرگذار را از دست می‌دهید، و به تعبیر ایدئولوژیک‌تر پیام انقلاب (دگرگونی) را مستحیل می‌کنید. دیپلماسی بیشتر منافع نزدیک و عمدتا اقتصادی را در نظر می‌گیرد، و اصلا واژه «منافع» را از بار سیاسی و فرهنگی‌اش تهی می‌کند. در نوع وطنی، افراد با تجربه گاه امتیازهایی را که باعث نفوذ و تاثیر گذاری می‌شود در قبال گشایش‌های اقتصادی می‌دهند، آنقدر که چیزی هم برای معامله باقی نمی‌ماند. در چشم انداز نیز یک کشور معمولی، بدون نفوذ، بدون آرمان و حتی وابسته باقی خواهد ماند.

تحریم‌های ناشی از پیشرفت هسته‌ای تا جایی سخت شد که چاره‌ای جز توقف نبود. بخت توافق البته به دولت جدید و دیپلمات‌های مجرب‌اش رسید اما مشکل این است که گاهی توافقنامه ژنو را به صورت یک پیروزی و حتی افتخار جلوه می‌دهند، گویی که تیم ایرانی امتیاز مهمی گرفته‌اند که دیگران از آن خبر ندارند، و عجیب اینکه گاهی فشرده بودن مذاکرات، مفصل بودن بحث‌ها یا کار شبانه را به عنوان دفاع از خود ذکر می‌کنند. اما مسئله این مذاکرات تنها گرفتن قیمت مناسب بود که در آن هم توفیقی به دست نیامد و صرف توافق تنها نکته مثبت باقیمانده از ژنو است.

شاید در دو جا تیم ایرانی از طرف مقابل بازی خورد. یکی در به رسمیت شناختن حق غنی سازی که نمایندگان ایران تصور می‌کردند آمریکایی‌ها زیر بارش می‌روند و یکی هم توقف تحریم‌ها، یا به تعبیری ترک انداختن بر نظام تحریم. جان کری بعد از توافق فورا اعلام کرد که حق غنی سازی را به رسمیت نمی‌شناسند و ظریف هم برای اینکه این غافلگیری را پنهان کند به ان.پی.تی عقب نشست که اصلا نیازی نیست کسی حق ما را به رسمیت بشناسد. در صورتی که اینطور گفته می‌شد که امریکایی‌ها در توافقنامه ژنو حق غنی سازی را به رسمیت خواهند شناخت.

نکته دیگر اینکه در توافقنامه تحریم‌ها را با قید هسته‌ای آورده‌اند یعنی هر وقت لازم بدانند می‌توانند تحریم‌های غیر هسته‌ای را افزایش بدهد. در روزهای گذشته اخباری از وضع تحریم‌های جدید به بهانه نقض حقوق بشر شنیده شده است. مستند به مفاد توافق شاید نتوان ایرادی به وضع تحریم‌های جدید وارد کرد، و فقط می‌توان آن را خلاف روح توافق تعبیر کرد. این زمزمه‌ها از طرفی می‌تواند حامل یک پیام باشد که گمان نکنید با توافقنامه ژنو اصل تحریم ها منتفی خواهد شد، یا ترکی بر آن خواهد افتاد. تحریم همچنان یکی از مهم‌ترین ابزارهای مهار ایران باقی خواهد ماند.

توجیه کننده این وضع افکار عمومی است، به طوری که دیپلماسی حتی اگر عقب‌تر از این هم بنشیند در میان عموم مردم حساسیتی برنخواهد انگیخت، الا اینکه عده‌ای به کنایه خواهند گفت چرا باید تاوان داد و سپس توافق کرد؟! تغییر ارزش‌ها و فشار معیشتی اقتصاد را در اولویت قرار داده و فرهنگ انقلابی و حتی چپ گرایی در رسانه‌ها عقب نشسته است، درک چندانی از تعارض غرب و شرق وجود ندارد و حساسیت چشمگیری هم به خصومت غرب با اسلام نشان داده نمی‌شود. برای بسیاری منافع نزدیک اقتصادی حتی مهم‌تر از غرور ملی یا تأثیر گذاری بین المللی شده است.

با این حال، واضح است که موتور محرک کشور نباید دیپلماسی باشد و از پنجره دیپلماسی نباید مسائل کشور را مدیریت کرد. کشوری که نیازمند خودکفایی است بیش از همه چیز باید به قطع رشته‌های حساس وابستگی بیاندیشد، نه صرفا حل مشکلات با روابط بهتر. اما دیپلماسی با «ادعا» هم خودش را در موضع برتری قرار داده و هم امیدواری‌های فراوانی را برای بهبود اقتصاد ایجاد کرده است. به نظر هم نمی‌رسد که مدیران اجرایی و اقتصادی دولت برای شش ماه‌های پس از زمانبندی ژنو ـ که ممکن است با بن بست و افزایش تحریم‌ همراه باشد ـ برنامه‌ فکر شده‌ای داشته باشند.