بایگانی برچسب: s

بهم ریختگی آرایش جریان‌های سیاسی و وضعیت ناگوار عدالتخواهی

چند روز پیش در صحبت با بعضی از دوستان بحث بر سر این بود که با چه الگویی باید اتفاقاتی مثل انتخابات مجلس نهم و رقابت غیر جذاب لاریجانی ـ حداد و تکرار ریاست لاریجانی (و نایب رئیسی ابوترابی و باهنر) را تحلیل کنیم؟ به نظر بنده، «بهم ریختگی آرایش جریان‌های سیاسی» شاید بتواند این اتفاقات را، که برای بسیاری هم ناخوشایند است، توضیح بدهد. شناخت این بهم ریختگی بیش از هر چیز در گرو آشنایی با طبع محافظه کاری و اتفاقی است که در سال ۸۴ رخ داد، و در آستانه انتخابات ۸۸ هم به اوج خودش رسید.

محافظه کاران اغلب دوست دارند میانه را بگیرند، طبعیت محافظه کاری اقتضا می‌کند در جایی قرار بگیرند که با کمترین تزاحم مواجه شوند، آن‌ها به این صورت می‌توانند قدرت و موقعیت خودشان را حفظ کنند. اما نتیجۀ انتخابات ۸۴ برای محافظه کاران غیرقابل پیش بینی و غیرقابل هضم بود. در فضای پس از دوم خرداد قهرا زمینه‌های تعامل بیشتری وجود داشت اما به تدریج که خاطره اصلاحات کم رنگ می‌شد تزاحم با کسی که با شعار عدالتخواهی ریاست جمهوری را به دست آورده بود شکل عیان‌ و واقعی‌تری به خودش گرفت.

رئیس جمهوری که اساسا گروه خونی‌اش به محافظه کاران نمی‌خورد به بر هم زدن معادله قدرت هم علاقه داشت، و این زمینه تنش را روز به روز بیشتر می‌کرد. محافظه کاران (راست سنتی) همواره تلاش می‌کنند حداکثر فاصله را از عدالتخواهان داشته باشند، یک دافعه قدرمند از طرف آن‌ها نسبت به عدالتخواهان وجود دارد و در چنین شرایطی محافظه کارانی که قابلیت فاصله گرفتن بیشتر با عدالتخواهان، و نزدیکی بیشتر به باقیمانده‌های اصلاحات را دارند، موضوعیت و حتی محبوبیت پیدا می‌کنند.

دولت با کارهایی غیرضروری و حساسیت برانگیز برای خودش حاشیه ساخت و میدان را برای گُرگرفتن ادعای اصولگرایی باز کرد (در صورتی که محافظه کاران تکیه چندانی بر دفاع از اصول ندارند و دغدغه‌شان بیشتر حفظ و افزایش اقتدار نظام است). در نتیجه یک اتحاد ناپیدا در دشمنی با دولت پدید آمد و به جای اینکه در وضعیت طبیعی، که حداکثر تا آستانه انتخابات ۸۸ حفظ شد، طیف معتدل اصولگرایان (مثل اصولگرایان ـ اصلاح‌طلب) نزدیکی بیشتری با اصلاح‌طلبان داشته باشند، تقریبا جایشان را به محافظه کاران دادند.

 بهم ریختگی آرایش جریان‌های سیاسی و وضعیت ناگوار عدالتخواهی

از میان اصولگرایان آنهایی که علاقه بیشتری به توجه عمومی دارند احساس کردند با درآوردن ادای اصلاح‌طلب‌ها و با میانه روی کاملا سیاسی می‌توانند جای آن‌ها را هم پر کنند. (و اصلاح‌طلب‌هایی که تحلیل ضعیف تری دارند بدون اینکه متوجه تأییدشان بر محو اصلاح‌طلبی باشند از این عناصر حمایت کردند). پیش از انتخابات مجلس نهم هم اصولگرایان دقیقا در نسبت با مواضعشان دربرابر دولت تقسیم شدند، و دو طیف اصولگرایی «محافظه کار ـ معتدل» و «انقلابی» شکل گرفت (جبهه متحد در برابر جبهه پایداری).

مرزبندی آشکار بین اصولگرایان را می‌توان در نزاع رسانه‌ای جبهه متحد ـ جبهه پایدای به عینه دید و اتحاد و همرنگی طیف محافظه کار و معتدل را می‌توان با تنش جبهه پایداری (وفاداران به گفتمان سوم تیر) بر سر حق نماینده داشتن لاریجانی و قالیباف در جبهه متحد مشاهده نمود. اصولگرایانی که نسبت به دولت همچنان امیدواری‌هایی دارند در مجلس منزوی و حتی محاصره می‌شوند، و از بین دو محافظه کاری هم که برای ریاست مجلس رقابت می‌کنند تنها کسی برنده می‌شود که توانایی میانه گرفتن بیشتری دارد.

در همین شرایط است که عدالتخواهان (که عمدتا مستقل و پراکنده هستند) در وضعیت بدی قرار می‌گیرند، و در حالی که دولت از آن‌ها فاصله گرفته و مشغول به کشمکش سیاسی شده فقط می‌توانند آرزو‌هایشان را مرور کنند (نگاهی به حرفهای وحید جلیلی بیاندازید). دولت هر روز تنها‌تر و بی‌حمایت‌تر می‌شود و جذب حداکثری، که بیش از همه باید در مورد عدالتخواهان مصداق داشته باشد، به حاشیه رفته و برای آرام کردن سیاست، برخورد با معترضین، و برخورد با اعتراض کنندگان به برخورد، در دستور کار قرار می‌گیرد.

تتمه: شخصیت ذی نفوذی مانند هاشمی برای خودش یک مقوله سیاسی است، و ذیل هیچ کدام از اصطلاحات سیاسی قرار نمی‌گیرد. البته در آرایش فعلی گروه‌های سیاسی، او و طرفدارانش جایی بین محافظه کاران و اصلاح‌طلبان میانه رو قرار دارند. | کاربرد اصطلاحات انقلابی یا معتدل (میانه رو) کمتر بار ارزشی دارد و بیشتر برای توصیف ظواهر است، و الا همه سیاسیون خودشان را معتدل می‌دانند، و اکثرا خودشان را انقلابی به حساب می‌آورند.