بایگانی برچسب: s

منشأ واکنش‌های خودسرانه بی‌تفاوتی دولت است

نوشتن درباره سخنرانی زنجان کار دشواری است. نکاتی هست که نمی‌توان صریح درباره‌شان سخن گفت و حرف‌ها بریده و ناقص می‌شوند و کلمات خورده شده هم حق مطلب را ادا نمی‌کند. حتی لحن محافظه کارانه و محتاط هم گوش شنوایی ندارد و آن‌ها که باید بشنوند همین را هم به چشم دشمنی و بدبینی نگاه خواهند کرد. اما اگر نگوییم اصلا فلسفه نوشتن و حرف زدنمان را زیر سوال برده‌ایم. پس آنچه را که باید گفت خلاصه می‌کنیم:

یک ـ حیرت انگیز است اگر کسی بگوید پیام کربلا «مذاکره» و «تعامل سازنده» در «چارچوب منطق و موازین» است. واقعه کربلا درس های متعددی داشته اما همه نسبت به پیام اصلی آن که «هیهات منا الذلة» و منادی «قیام» در برابر منکر است حاشیه هستند. توبه پذیری از توبه کنندگان هم یکی از پیام‌های جنبی عاشورا است اما نمی‌توان آن را «درس کربلا» معرفی کرد و مثلا از پرداختن مستوفی به قیام چشم پوشید. اگر مهم‌ترین واقعه عاشورا شهادت امام و یارانش است به هیچ رو نمی‌توان پیام کربلا را به مذاکره و تعامل یا توبه پذیری تقلیل داد. این تقلیل‌گرایی در معرض اتهام تحریف عاشورا قرار می‌گیرد.

در ثانی وقتی از توبه پذیری حرف می‌زنیم آیا اصلا باید توبه‌ای وجود داشته باشد یا خیر؟ روحانی از کدام توبه و تواب حرف می‌زند؟ از کدام حر؟ این همه درشت نمایی و تأکید‌های آنچنانی برای چیست؟ کدام توبه پذیرفته نشده؟ کدام توبه کننده‌ای است که بعد از اعتراف به گناهش رانده شده؟ چه کسی از دشمنی‌اش برگشته و حاضر شده جانش را هم برای جبران اشتباهش فدا کند؟ اینهمه تأکید و اصرار همه برای یک فرض موهوم؟

دو ـ تفرقه بد است و جمهوری اسلامی هم بسیار از دشمنی بین مسئولانش ضربه خورده است. اما با افزودن بر دشمنی‌ها نمی‌توان به وحدت رسید، با تفرقه سازی هم نمی‌شود تفرقه را زدود. کسی که تقریبا در همه سخنرانی‌های سیاسی، مخالفانش را، که آنها هم در همین نظام مسئول بوده یا هستند را، یک عده دزد و فاسد و بدخواه و بی‌سواد و بی‌هویت و دشمن مردم معرفی می‌کند طرفدار وحدت و اتفاق و تفرقه زدایی نیست. کسی که گمان می‌کند مردم همه دربست مرید و پیرو او هستند و آماده‌اند که رقبای سیاسی‌اش را به زباله‌دان تاریخ بریزند راه تفرقه زدایی را از مسیر نادرستش می‌رود.

چطور می‌شود سخنران زنجان با آنهمه پیام مذاکره و تعامل اینقدر به مخالفینش می‌تازد؟ تکلیف توبه پذیری و رواداری فقط برای دیگران است؟ یا مذاکره و تعامل فقط وظیفه رقبا است؟ روحانی و اطرافیان و طرفدارانشان کی قرار است از در تحمل در بیایند و دستکم خوب حرف بزنند؟ کی قرار است تناقض «لبخند و تعامل برای دشمن خارجی» و «توپ و تشر برای منتقد داخلی» تمام شود؟ نکند فکر می‌کنند رگ حیاتشان به این خط کشی‌ها و ایجاد ترس از رقیب بسته است؟

لحن وحدت لحن نرمش و آرامش است، نه عتاب و خطاب و مقصرتراشی. کسی که در سخنرانی عصبانی است، صدایش را بلند می‌کند، داد می‌زند، متهم می‌کند، توهین می‌کند، و حساسیت را به مخاطب بی‌خبر هم منتقل می‌کند، و به خیالش با این کارها رقیب را می‌ترساند و به گوشه رینگ می‌برد، نمی‌تواند ادعای وحدت و آرامش داشته باشد. این کار از کسانی سر می‌زند که می‌خواهند مخالف را طرد و حذف کنند و اگر ادعایی غیر از این داشته باشند تناقض و کذب است.

سه ـ بنیان حجاب محکمتر از بنیان ولایت فقیه است، و بنیان امر به معروف و نهی از منکر محکمتر از بنیان جمهوری اسلامی. حکومت اسلامی نسبت به ارزش‌هایی مثل ترویج حجاب شأن وسیله و ابزار را دارد. عفت و حیای اجتماعی، پاکی اقتصاد از حرام، حفظ حقوق و حیثیت و آبروی مسلمین، عزت در برابر بیگانگان، این‌ها و امثال این‌ها اصل و هدف هستند و نظام سیاسی وسیله است. هیچ معمم و مکلایی هم نمی‌تواند اهمیت این اهداف و اصول را منکر شود.

با این وصف حرفهای روشنفکرانه‌ای که بوی تکلیف زدایی و ارزش گریزی می‌دهد در واقع شأنی جز خودزنی ندارد. همانطور که قبلا هم گفته شد اگر واقعا فرهنگ و هنر ارزشی نداریم به‌‌ همان استدلال هم نباید سیاست ارزشی داشته باشیم و دم از جمهوری اسلامی بزنیم. اگر هنر فقط هنر است و هیچ قیدی لازم ندارد چرا جمهوری فقط جمهوری نباشد و چه نیازی به قید اسلامی است؟ اصلا چرا باید نظام دینی‌ای داشته باشیم که طلبه‌ای مثل روحانی در آن برکشیده شود؟

چهار ـ از حسن روحانی که به اعتبار لباسش موظف به سواد دینی است می‌پرسیم: چطور برای رابطه غیرشرعی و ثابت شده دو نفر در خلوت شلاق پیش بینی شده اما برای غیبت مجازات شرعی نداریم؟ چرا برای دروغی که ممکن است باعث فریب عده کثیری شود حد جلد پیش بینی نشده؟ چرا برای تهمت و افترای غیرجنسی حد نداریم و تنها عذاب اخروی وعده داده شده؟ آیا حسن روحانی که علاوه بر حوزه در انگلستان هم تحصیل حقوق کرده می‌تواند به این سوال‌ها پاسخ بدهد؟

دین‌شناسی روشنفکرانه هرگز نمی‌تواند به مراد و منظور از احکام راه پیدا کند. کنار هم قرار دادن گناهان هویتی و گناهان اخلاقی از اساس خطا است. آنچه هویت و سلامت جامعه اسلامی را تهدید می‌کند در اولویت هر نهی از منکری قرار دارد. بیشترین حساسیت شرع به گناهان هویتی و فسق و منکری است که آشکارا انجام می‌شوند و کمتر از آن به گناهان اخلاقی که جز با محاسبه شخصی، تمرین، تذکر و استیضاح و مطالبه اجتماعی قابل اصلاح نیستند.

پنج ـ روحانی می‌گوید: «مباد که منکر را تنها به یک مسئله خلاصه کنیم، دروغ را منکر نپنداریم،…» و چند ثانیه بعد اضافه می‌کند: «زنان ایران، زنان مسلمان، با عفت، و همه آن‌ها طرفدار حجاب هستند» زنان مسلمان بسیاری هستند که هرزه پوشی می‌کنند و با لباس‌های بدن‌نما و مبتذل بیرون می‌آیند، لباس‌های چسبان و کوتاه در سوق المسلمین فراوان است، زنان مسلمان و هنرمندی هم هستند که حتی به ممنوع بودن صحنه‌های رختخوابی در تئا‌تر و سینما و تلویزیون ایران اعتراض دارند. پس راست چیست؟ دروغ کدام است؟

شش ـ وقتی نهادهای قانونی به وظیفه‌شان عمل نکنند آنهایی که سمت قانونی ندارند فضای جولان پیدا می‌کنند و با تشخیص خودشان وارد عمل می‌شوند. وقتی سهل انگاری، تفریط و مسئولیت گریزی آشکار می‌شود از آن طرف خودسری و افراط هم پیامدش می‌آید. وقتی دولت‌ها وظیفه خودشان را اصلا نهی از منکر نمی‌دانند، و بعضی سیاسیون هم فکر می‌کنند اگر با منکر برخورد کنند یا حتی درباره اش حرف بزنند رأیشان می‌ریزد، چه انتظاری از مردم عامی می‌توان داشت که دین و قانونشان هر روز به ریشخند جماعت دین گریز و ضد انقلاب و حتی وابسته به خارج گرفته می‌شود؟

کسی که می‌گوید امر به معروف و نهی از منکر وظیفه همه است و نباید شعار انحصاری یک عده باشد باید پاسخ بدهد که دولتش برای نهی از هرزه پوشی و ابتذال چه کار کرده است؟ در تمام مدتی که جامعه را تعفن هنجارشکنی برداشته و آزادی یواشکی به هتاکی علنی تبدیل شده دولت کدام نهی را انجام داده؟ اینکه «بگم بگم»‌های جدید مثل بورسیه‌ها در مقابل حجاب درشت نمایی شود تکلیف دولت را از بین می‌برد؟ آیا اعضای دولت در هیچ پرونده نفتی و اقتصادی زیر سوال نیستند؟

هفت ـ نگاه نامتوازن باعث کاریکاتوری شدن دولت می‌شود. دولت حاضر، مانند دولت قبل، در انجام وظایفش راه اعتدال را نمی‌رود، به سیاست خارجی و به نتیجه رساندن پرونده هسته‌ای چنان نگاه متمرکزی دارد که پیام کربلا را هم با ادبیات مذاکره پیوند می‌زند، در سیاست داخلی شعار تعامل می‌دهد اما ادبیاتش تهاجمی و ناسازگار است، اخلاق را فقط در نفی و تخریب ماقبل می‌بیند، در بخش فرهنگ ضعیف است و علیرغم ادعاها هیچ عملکرد قابل قبولی در مبارزه با مناهی ندارد.

تتمه: وقتی می‌بینم قوی‌ترین ارزش‌های تاریخی هم وارد هرمنوتیک سیاسی می‌شود فقط می‌توانم بگویم خدا آخر و عاقبت ما و این سیاست را به خیر کند. | توصیه می‌کنم سخنرانی زنجان را کامل بشنوید و به خبرهای منتشر شده اکتفا نکنید.

هویت اسلامی هویتی ضدفقر است

هفته گذشته دوشنبه شب (۲۹ مهر) مراسمی در مرکز فرهنگی سرچشمه برگزار شد که موضوع آن رونمایی از کتاب «منهای فقر» نوشته محمدرضا حکیمی بود که در آن کمتر از خود کتاب سخن شنیده شد و سخنرانان بیشتر درباره دغدغه‌های شخصیشان نسبت به موضوع فقر پرداختند. این نوشته نقدی است بر فرافکنی از موضوع اصلی که معمولا در چنین مراسمی انجام می‌شود و اینبار متمرکز بر اعتراض عده‌ای به حجاب بود.

یک نقطه مشترک در سخنرانی آقای محمدرضا زائری و خانم سارا شریعتی، اشاراتی کنایه آمیز بود نسبت به متشرعینی که نسبت به حجاب حساسیت نشان می‌دهند اما نسبت به فقر بی‌تفاوت‌اند، گویی که آن‌ها هیچ نقشی در مبارزه با فقر نداشته‌اند و انگار که همگی معتقد و طرفدار تبعیض‌اند! شبیه این ادعا زیاد تکرار شده و شخصا صحت آن را قابل تردید می‌دانم اما درباره نقضش صحبت نمی‌کنم. اما با فرض صحت ادعا، چرا وقتی بحث آسیب‌های اجتماعی می‌شود پای معترضین به حجاب به میان می‌آید؟ چرا باید تقصیر‌ها را به گردن آن‌ها انداخت؟ حل مشکل فقر در جامعه معطل این است که معترضین به بی‌حجابی دیگر اعتراضی نداشته باشند؟ و فقط به سراغ فقر بروند؟

فرض کنیم عده‌ای از متشرعین معترض فقط حجاب را مهم می‌دانند، بسیار خب! آن‌ها فهم ناقصی از دین دارند، اما کسانی که فقر را بسیار مهم می‌دانند چه کرده‌اند؟ چند بار علیه مسئولین و سیاست‌هایی که فقر را گسترش می‌دهند، چه در گذشته و چه در دوره‌های اخیر، اعتراض عملی داشته‌اند؟ چرا به اندازه آن‌ها که حجاب برایشان مهم است به فقر اعتراض نمی‌کنند؟ تا جایی که می‌دانیم، بسیاری از کنایه زنندگانی که حاضر به اعتراض عملی بوده‌اند دغدغه‌شان بیشتر آزادی بوده، و نه فقر و عدالت. آن‌ها آزادی اجتماعی و آزادی سیاسی می‌خواسته‌اند و اتفاقا خودشان را “در مقابل” کسانی می‌بینند که به ارزش‌های دینی و تعارض فقر و غنا حساس‌اند.

نتیجه و مقصد بسیاری از این کنایه‌ها این است که: «وقتی در جامعه‌تان فقر دارید پس با حجاب ما هم کاری نداشته باشید! شما‌ها اگر خیلی ادعایتان می‌شود بروید اول فقر را از جامعه‌تان از بین ببرید، هر وقت توانستید فقر را از بین ببرید آن وقت سراغ امر به معروف و نهی از منکر درباره حجاب هم بروید و تا آن وقت ما را آزاد بگذارید».

علیرغم ظاهر عوامانه، منشأ بسیاری از این کنایه‌ها شخصیت‌های آکادمیک و خروجی‌های دانشگاه هستند. آکادمی وابسته به منافع طبقه بالا‌تر است و بیشتر اوقات معترضین از طبقه پایین را هضم نمی‌کند و نمی‌تواند به همسخنی با آن‌ها برسد. وجه روشن‌تر وابستگی آکادمی، اتصال به فرهنگ اجتماعی غرب است که دائما تنش‌های تفکر سکولار با هویت دینی را بازتولید می‌کند. وقتی تمام اشارات به متشرعین کنایه آمیز باشد (و هیچ اشاره ستایش آمیزی درباره نسبت موجودیت آن‌ها با عدالت اجتماعی به گوش نرسد) این تداعی کننده‌‌ همان دعوای سکولاریسم و دینمداری است که با بهانه‌های متنوعی خودش را نشان می‌دهد.

محتوای کتاب «منهای فقر» روایاتی است که از متون دینی برآمده یا اشاراتی است از علمایی که برداشتشان از دشمنی دین با فقر را بیان کرده‌اند. استقبال کنندگان از این گفتمان هم «دینمدار» هستند، آنهم نه دینداری فردگرایانه و سنتی، بلکه معتقد به عمل اجتماعی بر اساس ارزش‌های اسلامی. درچنین جمعی شنیدن سخنان کنایه آمیز راجع به کسانی که به حجاب حساسیت نشان می‌دهند طنینی از عدم تناسب دارد. هواخواهان چنین کتابی اغلب به حجاب هم (که عنصر مهمی از هویت اسلامی است) حساسیت دارند، و آنهایی که میلی به مبارزه دینی با فقر ندارند طبیعتا به سمت ادبیات سکولارِ عدالت (از سوسیالیسم مارکسی گرفته تا عدالت راولزی) متمایل می‌شوند.

نقطه کانونی در مبارزه دینی با فقر اطاعت از خدا است، یعنی‌‌ همان نقطه‌ای که حساسیت به حجاب هم از آن بر می‌آید. بستر این نقطه کانونی یک هویت مشترک است: کسی که به حجاب حساسیت نشان می‌دهد، بداند یا نداند، بخواهد یا نخواهد، هویتی را تقویت می‌کند و جنسی از پایبندی و تعهد را تبلیغ می‌کند، که از دل آن عبادات و معاملات دینی هم ترویج می‌شود، روزه را که مهم‌ترین پیام اجتماعی‌اش فراموش نکردن فقرا است عزیز‌تر می‌کند، درجه مخالفت با ربا را بالا‌تر می‌برد و از طریق آن با تبعیض اجتماعی مبارزه می‌کند. خمس و زکات را تبلیغ می‌کند و زمینه انفاق و وقف را هم مهیا‌تر می‌سازد. به طور کلی، هویت اسلامی هویتی ضد فقر و طرفدار عدالت اجتماعی است.

صاحب این قلم و بسیاری از مخاطبان به خوبی می‌دانند که وجوه مهمی از پایبندی به شرع را قبل از اینکه از تحقیق و مطالعه به دست بیاورند از اثر تربیتی و محیطی، در خانواده و اجتماع، و از تحولات اجتماعی مثل انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به دست آورده‌اند. اثر اجتماع را نمی‌توان منکر شد و اجتماع مذهبی است که بسیاری از افراد را مذهبی می‌سازد. انتظار دینمداریِ عالمانه از عموم مردم نه منطقی است و نه ممکن. پس دینمداری اجتماعی را باید از طریق هویت دینی ترویج داد و مبارزه با فقر، به شکل دینی، کاملا در پیوند با هویت دینی قرار می‌گیرد. اما گفتمان سکولار به هویت خواهی دینی کنایه می‌زند تا جایی برای گفتمان خودش باز کند.

اختلاف طبقاتی و تبعیض شدید در جامعه ما مستقیما از نظر و عملِ متشرعین برنیامده، بلکه از بافته‌های آکادمیک درباره ضرورت‌های اقتصاد، که همواره و در هر دوره‌ای ژست علمی به خود می‌گیرند، برآمده یا از خودسری‌های مدیرانی ناشی شده که سازندگی و اصلاحات و عدالت را با قرائت‌های شخصی اعمال کرده‌اند و زیر بار نتایج‌اش نرفته‌اند. البته نمی‌توان منکر کم کاری دینمداران در نظریه‌پردازی و برنامه ریزی شد، و این سرزنش به حقی است که در جامعه اسلامی هنوز آکادمیک‌ها برای مسلمانان طراحی و برنامه ریزی می‌کنند، و مدیران هم به هنگام اجرا باید دست به دامن آن‌ها شوند و عموما برای در امان ماندن از تبعات منفی به ترکیبات متناقضی برسند.

ترویج هر یک از ارزش‌های هویتی باعث تقویت عناصر دیگر می‌شود و اگر مجموعه یک هویت ضدفقر دانسته شود نمی‌توان منکر اثر مثبت هویت گرایی بر مبارزه با فقر شد. اما مقابل هم قرار دادن ارزش‌هایی که اتفاقا قوه هم افزایی بر یکدیگر را دارند در بهترین حالت ناشی از بدسلیقگی و سیاست زدگی است. مبارزه با بدحجابی و ابتذال و مبارزه با فقر و تبعیض در کانون خودشان مشترک هستند. فارغ از اینکه با روش‌های اعتراض و ترویج حجاب مخالفت باشیم، مقابل هم قرار دادن عناصری از یک هویت دینی مهر تأییدی بر تفکیک ارزش‌ها و فروپاشی آن هویت است. اگر تساهل به حدی برسد که حساسیت به حجاب را تحقیر کند چرا مخالفت با ربا را تقلیل ندهد؟

به هر حال یکی از اهداف انبیا «عدالت اجتماعی» است و دین اساسا آمده است تا عدالت بیشتری را در اجتماع جاری کند. پایبندی به اخلاق هم در جامعه‌ای آسان می‌شود که ظلم و تبعیض کمتری در آن به چشم بیاید. اما آیا در جامعه‌ای که سر تا پای آن را ارزش‌های ضد دینی فرا گرفته و زیر نام تساهل هر چه که از غیر وارد می‌شود را قابل مسامحه می‌دانند می‌توان انتظار تربیت انسان‌هایی را داشت که به مبارزه دینی با فقر حساسیت نشان بدهند؟ یا اگر فقر را هم تقبیح می‌کنند به مسیر سکولار مبارزه با آن تمایل نشان خواهند داد؟ آیا به کما رفتن گفتمان دینی علیه فقر، با تحت فشار قرار گرفتن قوانینی که جنبه حفاظت از هویت اسلامی هم دارند، هماهنگ و هم جهت نیست؟

تتمه: نوشته و منتشر شده در پایگاه عدالتخواهی تریبون مستضعفین | بازتاب سخنان حجة الاسلام زائری: آن قدری که برای حجاب حساسیت نشان می دهیم برای عدالت حساسیت نشان نمی دهیم/ حجم روایات درباره حجاب بیشتر است یا عدالت؟ / چرا تریبون دارها برای فقر مردم به اندازه مسئله حجاب داد نمی زنند؟احادیثی که راجع به عدالت اجتماعی وجود دارد بسیار بیشتر از احادیث درباره حجاب استآنقدر که نگران حجابیم نگران عدالت اجتماعی نیستیم

نگاه خارجی‌ها به قانون حجاب، و فراموش کردن امر و نهی

حاج آقای زائری مجددا حرفهایی راجع به حجاب زده‌اند که بخشی‌هایی از آن درست است، اما بخش‌هایی هم واقعا قابل انتقاد به نظر می‌رسد: «من از نزدیک در لبنان [شاهد بودم] زمانی که عکس‌های برخورد نیروی انتظامی ایران با باتوم برای خانم‌های مسیحی و اهل سنت پخش می‌شد، چه اثری روی آن‌ها می‌گذاشت و چه ضربه‌هایی به حزب الله می‌زده است و جریان‌های مخالف ایران و لبنان از این عکس‌ها سوء استفاده می‌کردند و می‌گفتند اگر این افراد بر جهان [!] حاکم شوند چنین کارهایی را انجام می‌دهند.» این حرف‌ها ـ که متأسفانه زیاد هم تکرار می‌شوند ـ می‌تواند نشانه‌ای سیاسی شدن، غیردینی شدن و منحرف شدن قانون حجاب اسلامی از یک مسئله داخلی و فرهنگی باشد.

فرض کنیم بعضی خارجی‌های طرفدار ایران از موضوع قانون حجاب ناراحت باشند و در هواداری از جمهوری اسلامی در خارج از کشور سُست شوند، یا موضعشان ضعیف شود. از آن طرف ایرانی‌هایی هم باشند که اگر وضع حجاب در خیابان‌ها از این هم بد‌تر بشود اصلا اعتقاد و تعهدشان را به «جمهوری اسلامی» از دست می‌دهند یا لفظ اسلامی را در این ترکیب فاقد معنا به حساب می‌آورند. در واقع مذهبی‌هایی هم هستند که از بی‌تفاوتی دولت یا اشتباهات نیروی انتظامی در نظارت بر پوشش و فضای فرهنگی جامعه، و رواج «ابتذال» و «هرزه پوشی»، شدیدا ناراحت و معترض هستند. حال کدام مهم‌تر هستند؟ و به کدام دسته باید بیشتر اهمیت داد؟ و نظر کدام را باید ملاک عمل گرفت؟

از نظر صاحبان نگاه سیاسی، معتقدان به «کار فرهنگی»، و کسانی مثل حاج آقای زائری ـ که بیشتر نگران پیامدهای برخورد ناصحیح هستند تا پیامدهای ابتذال و هرزه پوشی ـ آن خارجی‌ها مهم‌تر به نظر می‌رسند، چون چهره بیرونی و سیاسی جمهوری اسلامی به آن‌ها وابسته است، و مخصوصا شیعه‌های لبنان بسیار مهم‌اند، لابد چون حاج آقا زائری از نزدیک شرایط آن‌ها را هم درک کرده‌اند! اما شاید بهتر باشد که امثال ایشان بپذیرند که حجاب مسئله داخلی ماست، و کار مردم مذهبی ایران هم با مسئله حجاب قابل مسامحه به نظر نمی‌رسد. با اتکا به ژست‌های تبشیری و تبلیغ عشق و محبت هم (بدون اشاره به الزام و تکیه بر اختیار محض) وضع هیچ جامعه‌ای بهبود پیدا نکرده است.

سیاسی شدن حجاب ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس، اهمیت یافتن شرایط دیگران، و اولویت پیدا کردن «جذب» بیانجامد. کسانی که (مثلا تحت تاثیر تبلیغات زرد حزب الله) خیلی به جذب لخت و پتی‌ها اهمیت می‌دهند، یا به نوع نگاه آنهایی که پایبندی به حجاب ندارند حساسیت پیدا می‌کنند، تدریجا به نادیده گرفتن مذهبی‌ها و به حساب نیاوردن خواسته‌های آن‌ها، و نهایتا به فراموش کردن هویت خود می‌رسند. آن‌ها در این تصور مضمر گرفتار می‌شوند که اکثریت مذهبی جامعه به نظام (یا دین) متعهد هستند، و طبیعتا وظیفه آنهاست که به فکر «جذب دیگران» یا حداقل نراندن آن‌ها باشند. هر چه هم در این راه مانعی ایجاد کند تبدیل به نقطه تمرکز انتقادات می‌شود. (در حالی که نقطه تمرکز انتقادات باید وضع نابسامان پوشش باشد).

معتقدان به «کار فرهنگی» با مسئلۀ «تعطیلی امر و نهی» روبرو هستند و از این رو به نگاه سیاسی و خارجی اهمیت می‌دهند. در حالی که با نگاه سیاسی هم ناامید نشدن کسانی که آماده هزینه دادن برای کشور هستند اهمیت بیشتری نسبت به نظر کسانی دارد که تعهدی به انقلاب و ارزش‌هایش ندارند. با اینحال، اشکالات روند موجود قابل کتمان نیست، نیروی انتظامی باید از این عرصه کنار گذاشته شود و اساسا شروع امر و نهی هم نباید از خیابان، که باید از نهاد‌ها، ادارات و اماکنی باشد که از مجوز‌ها و امکانات دولتی استفاده می‌کنند. همانطور که حاج آقای زائری هم اشاره داشته‌اند از علل اصلی ترویج بدحجابی صدا و سیما و سینمایی است که با آنکه به پول دولتی وابسته‌اند اما پایبندی روشنی به ارزش‌های اسلامی ندارند.

شاید نظر هیچ کدام از آن دو دسته (نه خانم‌های هراسان لبنانی، و نه مذهبی‌های معترض ایرانی) نباید ملاک عمل قرار بگیرد و یک نظر تعادلی اما متعهد باید بر اجرای این امر حساس حاکم شود. اگر جامعه‌ای می‌خواهد وضع پوشش رو به بهبود برود ابتدا دولتش باید مسئولانه وظیفه منطقی و قانونی‌اش را بپذیرد و سپس برای اجرای آن اراده داشته باشد. لزوم امر و نهی را نمی‌توان نادیده گرفت و دولت (در دنباله برنامه‌های ایجابی‌اش برای سامان دادن وضع پوشش) باید در مورد امر و نهی هم هزینه و برنامه ریزی داشته باشد. دولت باید با آموزش و نظارت بر امر و نهی بسیار مراقب باشد تا هیچ خلاف شرعی در تذکر‌ها و برخورد‌ها اتفاق نیافتد، و سپس به پیامدهای اقداماتش فکر کند.

کسانی که نظراتی مثل آقای زائری دارند ترجیح می‌دهند در مورد کیفیت امر و نهی سکوت کنند، یا آن را آنقدر دشوار کنند که با تعطیلی‌اش مساوی شود! به طور کلی راهکار مشخص و عینی هم برای چگونگی اجرای آن در همین شرایط موجود ارائه نمی‌کنند و در عوض به کارهای فرهنگی، تبلیغی و ارشادی (برگزاری دعا، مراسم اعتکاف و…) برای افزایش ایمان جوان‌ها اشاره می‌کنند! در عمل اما کفایت به این رویکردهای تبشیری ممکن نیست. ایران و مسائل داخلی‌اش هم ویترین امیدواری خارجی‌ها نیست. غیرایرانیانی که به جمهوری اسلامی علاقه‌مند اند باید خودشان را با مسائل ایران تطبیق بدهند، والا ما ایرانی‌ها در مسائل داخلیمان نباید برای نظر هیچ خارجی محترمی ارزشی قائل باشیم!

شاید اگر قرار بود به نظر مخالفان اهمیت داده شود باید به برادر‌ها و خواهرهای ایرانی و اقلیت خودمان ـ که خیلی هم مخالف هستند ـ اهمیت می‌دادیم و از اجرای بسیاری از قوانین اسلامی که پیامدهای بیرونی مطلوبی برای آن‌ها ـ و سپس خارجی‌ها ـ ندارد منصرف می‌شدیم (و یا اصلا از خیر حکومت اسلامی می‌گذشتیم!) در آنصورت دیگر همه در رفتار اجتماعیشان آزاد می‌بودند و هیچ لزومی در نهی و برخورد با روزه خواری، هرزه پوشی، تن فروشی و… احساس نمی‌شد. اما این پنبه را باید از گوش درآورد! ایران کشوری شبیه یا دنباله رو کشورهایی مثل لبنان یا ترکیه نیست. همچنین باید به خاطر داشت که نمی‌توان امر به معروف و نهی از منکر را با اشاره به کارهای فرهنگی تعطیل کرد.

گروه خاصی از ایرانی‌ها دائما نگرانِ نظر خارجی‌ها هستند، اما به جای این رویکرد ضعیف بهتر است نگاهی به حساسیت‌های فرهنگی خود اروپایی‌ها بیاندازیم: برای غربی‌ها وقتی پای مسائل هویتیشان به میان می‌آید نظر هیچ بنی بشری اهمیتی ندارد! اگر آن‌ها نسبت به رواج ساخت مسجد یا استفاده از حجاب در اروپا احساس خطری کنند بی‌هیچ تعارفی مانع گسترش این پدیده‌ها می‌شوند. سیاستمداران غربی البته به دروغگویی و فریبکاری هم عادت دارند و برایشان قبیح نیست که از آزادی بیان و اختیار در پوشش بگویند، و بعد با اجبار مسلمان‌ها را از این حقوق استثنا کنند! اما ایرانی‌ها احتیاجی به فریبکاری ندارند، چون اساسا اعتقادی به شعار آزادی بیان و پوشش و… به معنای اروپایی‌اش ندارند.

رعایت حجاب در جزیره برهنه‌ها هم واجب است

حجة الاسلام پناهیان در یکی از برنامه های سمت خدا درباره امتناعش از پرداختن به مسئله حجاب گفته است:

«خیلی از دوستان به من توصیه می‌کنند که آقا شما منبر می‌رید مثلا درباره حجاب هم توصیه کنید. ولی من معمولا طفره می‌رم! چرا؟ چون مسئله حجاب بیشتر بر می‌گردد به فضایی که ایجاد شده: در خانواده اولا، در مدرسه ثانیا، و در جامعه ثالثا. این فضا‌ها [وقتی] درست نشده من به این بنده خدا چی جوری بگم که شما باید حجابت رو درست بکنی؟ [چطور بگویم] شما ایمان ندارید اگر بی‌حجابی می‌کنی، [یا] شما باید به قیامت توجه بکنید؟ اون عواملی که می‌خواهد حجاب این رو درست بکند اون عوامل رو درست بکنیم، بعد که اون عوامل درست شد اگر کسی خطا کرد با یک موعظه درست می‌شود. با یک تشر قهر الهی [و] عذاب الهی، که مطرح می‌تواند بشود، درست می‌شود طرف! اما ما الان [که] فضا را درست نکردیم زیادی می‌خواهیم از ایمان آدم‌ها و جوان‌ها و مردم بار بکشیم و کار بکشیم. نیازی نیست اینقدر تحمیل بکنیم، می‌توانیم فضا را تغییر بدهیم.

مهم‌ترین عامل حجاب برای دخترخانم‌ها رفتار پدرهاشون هست با اون‌ها، [همانطور] که پیامبر فرمود چه جوری با دختران خودتون رفتار کنید، حتی نسبت به پسر‌ها بیشتر محبت کنید. و رابط بین پدر و مادر! [اگر] پدر به مادر با رحم و عطوفت برخورد کند، [و اگر] مادر به پدر با تواضع برخورد کند، بچه علی القاعده به حجاب علاقه خواهد داشت. یعنی کسانی که هوشمندانه به این عوامل فضایی برای ایجاد تربیت دقت می‌کنند می‌توانند مصادیقش را ببینند. حجاب یک امری نیست که مستقیما بگوییم آقا تو باید حجاب داشته باشی، اینهم آثار و برکات حجاب، و اینهم توصیه‌ها، و اینهم خطرات بی‌حجابی، و بعد بخواهیم فرد را درست بکنیم! [لذا] ما خیلی به فضاسازی معتقدیم. و کلمه فضا را من استفاده می‌کنم، کلمه محیط را ممکن است شما استفاده بکنید. فضا ابتدائا می‌شود حکومت، [و] ساختار‌ها، که باید به آن پرداخت.»

در مورد ذائقه حاکم بر این سخنان که بسیار منتشر و فراگیر هم هست چند نکته قابل ذکر به نظر می‌رسد:

۱ ـ ساختار‌ها مهم هستند اما تمرکز همه چیز در ساختارها منطقی و پذیرفتنی نیست. این شاید غایت بخش بزرگی از علوم انسانی غربی (آنهم در برهۀ کهنه شدۀ مدرنیته) است که می‌خواهد انسان را به حداکثر ربط با ساختار‌ها بکشاند تا مثل یکی از اجزای ماشین بزرگی به اسم اجتماع با او برخورد کند. انسانی که قابل پیش بینی است و روانشناسی‌اش کاملا در ارتباط با جامعه شناسی‌اش قرار دارد، انسانی که آزادی واقعی از او سلب شده و برای هر تغییری به تغییر در ساختار‌ها اشاره می‌کند: ساختار‌ها را تغییر بدهید تا انسان هم تغییر کند! تفکر متمرکز در ساختار کمترین مسئولیت را بر انسان بار می‌کند و جایِ تکلیف فردی را به اقتضای تبعیت از ساختارهای اجتماعی و نهادهای قدرت می‌دهد. چنین تفکری اگر وجه انتقادی هم داشته باشد خطابش بیشتر ساختارهاست و خود انسان را با جلب توجه به مسئولیت و تکلیف فردی‌اش کمتر مورد خطاب قرار می‌دهد.

۲ ـ تمرکز بر ساختار با فرهنگ دینی هم ناسازگار به نظر می‌آید. انسان موجودی مسئول است و نسبت به همه رفتار‌هایش تکلیف دارد. از عواملی که می‌تواند روی رفتار انسان تأثیر بگذارد ساختار‌ها هستند اما نامطلوب بودن ساختار‌ها مسئولیت فردی را سلب نمی‌کند. محیط نامطلوب عمل به تکالیف را دشوار می‌کند و حتی ممکن است سطح مسئولیت را هم پایین بیاورد اما معمولا آن را از بین نمی‌برد. اینکه وضع خانواده، مدرسه و رسانه در جامعه‌ای به نحوی باشد که عمل به تکلیفی (مثل حجاب) دشوار شده باشد این موضوع رافع مسئولیت فردی نیست. در فرهنگ دینی غلط بودن یک فعل معمولا به خود آن فعل بر می‌گردد نه در نسبت آن فعل با محیط، مگر اینکه وضع محیط در نفس آن فعل شرط شده باشد (مثل امر به معروف و نهی از منکر، اما در مورد حجاب اینگونه نیست، رعایت حجاب برای مسلمان در جزیره برهنه‌ها هم واجب است).

۳ ـ رویکرد اصلی در منبر و وعظ چیست؟ منبر باید انسان و مسئولیت‌های فردی‌اش را خطاب قرار بدهد یا باید بر اوضاعی سیاسی و اجتماعی و انتقاد از ساختار‌ها متمرکز شود؟ در نظر ترجیحی وجود ندارد و هر دو رویکرد هم لازم به نظر می‌رسند، اما هیچ کدام نباید دیگری را بپوشاند. هر واعظی می‌تواند به جای مسئولیت های فردی (که اولویت دارند) ساختار‌ها را خطاب قرار بدهد اما هیچ واعظی نمی‌تواند مسئولیت فردی را به وضع ساختار‌ها احاله کند. واعظ می‌تواند ساختار‌ها را خطاب قرار بدهد که چرا چنین و چنان نیستند اما نمی‌تواند با استناد به ساختار‌ها از تکلیف فردی مخاطبانش روی بگرداند. در عمل اما نمی‌توان برای منبر، خط و قانونی مشخص کرد. هر واعظی بر مبنای دغدغه‌های شخصی خودش منبرش را تنظیم می‌کند و انتخاب واعظ نیز با خود مردم است، مردم هم سخنان هر کس را که بیشتر بپسندند رونق بیشتری به منبر او می‌دهند.

۴ ـ حجة الاسلام پناهیان در پاسخ به دوستانی که از او می‌خواهند در مورد حجاب هم توصیه‌هایی کند می‌توانست بگوید که بنده مسئله‌ام حجاب نیست، یا مسئولیت‌های فردی (حرام خواری، ریاکاری، دروغگویی، تهمت زنی و…) را دغدغه منبرم قرار نداده‌ام، یا سخنانم در این موارد تأثیر گذار نیست، یا فایده‌ای بر آن مترتب نمی‌بینم، اما نمی‌تواند برای ترجیح ندادن چنین توصیه‌هایی (به جای تشخیص خودش) به ساختارهای اجتماعی اولویت بدهد و آن‌ها را حاکم بر رفتار انسان تلقی کند. در فرهنگ دینی اولویت با مسئولیت فردی است و اگر «انسان سازی» مورد نظر فرهنگ دینی درست انجام نشود در ساختارهای پاکیزه هم آلودگی و انحراف رخ خواهد داد. اگر ساختار‌ها اینقدر مهم باشند که تا اصلاح آن‌ها (که هیچ وقت هم به اتمام نمی‌رسد) نتوان توصیه‌ای درباره حجاب و ربا و دروغ و تهمت و… داشت، آیا اساسا دیگر جایی برای انذار و تبشیرهای دینی و اخلاقی باقی می‌ماند؟

تتمه: نوشته و منتشر شده در پایگاه زنان پرس | تصور کنید که تعمدا می‌خواهید تبلیغ کنید که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی زنان بسیار محدود هستند، در اینصورت چه کار می‌کنید؟ مثلا کاری شبیه به این؟ | نقد خانم آسوپار به نوشته اکبر جباری درباره «حجاب بر‌تر»: با ادعای هویت سکشوآل جامعه، چطور انواع حجاب نمی‌تواند مهم باشد؟ | و: آماری از وضعیت تجاوز جنسی در دانشگاه‌های آمریکا

کابرد اصطلاح «بدپوششی» برای برخورد، تجاوز به واقعیت است

در خبر‌ها آمده است که «طرح تشدید برخورد با بدپوششی، مانکن‌ها و بدحجابی از عصر چهارشنبه در میادین مهم شهر تهران، مراکز خرید و تفرجگاه‌ها» آغاز شده است. «به گفته پلیس، این طرح در پی تماس شهروندان با پلیس برای برخورد با مانکن‌های خیابانی تشدید شده است. در این طرح ماموران پلیس با استقرار در میادین مهم، مراکز خرید و تفرجگاه‌ها، با بدپوششی و بدحجابی برخورد می‌کنند.» اما فارغ از شیوه‌های برخورد اصطلاحات خاص به کار رفته (بدحجابی و بدپوششی) نیز مورد سوال و ابهام است.

با وضعیتی که در آغاز فصل گرما در بعضی شهرهای بزرگ دیده می‌شود کاربرد اصطلاحاتی مثل «بدپوششی» و «بدحجابی» تا حدودی زیادی بیربط و در واقع نوعی تجاوز به واقعیت است. آن چیزی که مردم شاهدش هستند و اعتراض آنهایی را هم که چندان مذهبی نیستند باعث می‌شود شیوع «هرزه پوشی» و «پوشش‌های زننده» است. مردم وقتی مظاهر علنی فساد را می‌بینند ـ چه در شکل اجتماعی و اخلاقی‌، و چه سیاسی و اقتصادی ـ علنا اعتراض می‌کنند و کارکرد و ادعای حکومت اسلامی را زیر سوال می‌برند.

کاربرد «بدپوششی» باعث انحراف ذهن و مقاومت روانی افراد نیز می‌شود. چیزی که این نوع ترکیب‌ها تداعی می‌کند قضاوت خوب و بدِ پوشش دیگران با شائبه برخوردهای سلیقه‌ای است. بدیهی است که این اصطلاح و حتی بدحجابی نمی‌تواند پدیده‌ای را توضیح بدهد که امنیت و سلامت اخلاقی اجتماع را تهدید می‌کند. اگر منظور از «بدحجابی» رعایت نشدن حجاب کامل اسلامی باشد، این موضوع هم بسیار شایع ـ و غیرقابل برخورد ـ است و هم اینکه مردم تلقی ضدفرهنگی و حساسیت ضداخلاقی نسبت به آن ندارند.

حرف ساده بسیاری از مردم اینست که این چه حکومت مدعی اسلامی است که نمی‌تواند وضع خیابان‌هایش را درست کند؟ آن از بانک‌هایشان که چند هزار میلیارد پول مردم را بالا می‌کشند، اینهم از پارک و مرکز خریدشان که با جاهای دیگر اشتباه گرفته می‌شود. بنابراین عموم مردم نسبت به بیرون بودن چند تار مو یا کمی کوتاه و تنگ بودن لباس‌ها حساسیتی نشان نمی‌دهند، و اصلا از دید فقهی به پوشش نگاه نمی‌کنند. نگاه آن‌ها‌‌ همان نگاه بومی ایرانی است که نسبت به «ابتذال» و «برهنگی» حساسیت دارد.

بسیاری از کسانی که از نظر فقهی حجاب کاملی ندارند یا خرده آرایشی روی صورتشان می‌کنند مسلمانهای معتقدی هستند، یعنی نماز و روزه و زیارت و عزاداری و حلال و حرامشان سر جایش است. آن‌ها فقط در مورد حجاب دچار تسامح فقهی شده‌اند و وقتی اصطلاح بدحجابی یا بدپوششی (ناقص بودن حجاب و پوشش اسلامی) به کار می‌رود عده‌ای دچار این احساس می‌شوند که قرار است با آن‌ها هم برخورد شود. در حالی که همین قشر هم نسبت به شیوع «هرزه پوشی» انتقاد دارند و اعتراض می‌کنند.

در واقعیت هم غالبا با کسانی برخورد می‌شود که پوشش‌های زننده و عجیب و غریب و به شکل مانکن (عموما ناشی از تازه به دوران رسیدگی) استفاده می‌کنند و عنوان کردن اصطلاح بدپوششی و بدحجابی در مورد آن‌ها تنها می‌تواند ناشی از بدسلیقگی تعبیر شود. بنابراین، جای تجدید نظر در انتشار بعضی اخبار و انتخاب برخی اصطلاحات کاملا احساس می‌شود؛ وقتی واژه‌هایی مثل هرزه پوشی، یا ابتذال، یا پوشش‌های زننده و… وجود دارند بهتر است از ترکیب‌هایی استفاده نشود که اذهان را به چیزی خلاف واقعیت منحرف می‌کند.

تتمه: نوشته و منتشر شده در پایگاه زنان پرس | به نظرم می‌رسد در غلط بودن اصطلاح «حجاب اجباری» هم باید چیزی نوشته شود | گزارش تصویری جالب از انواع حجاب در صدا و سیما: استاندارد حجاب در تلویزیون چیست؟ | از محمدرضا زیبایی نژاد: مبانی مشروعیت مداخله‌ی دولت در حجاب، رونوشت به محمد کاشفی.