بایگانی برچسب: s

سهمیه فرزندان بی‌عدالتی است

یکی از قوانینی که همیشه موجب انتقاد و اعتراض پنهان در میان مردم بوده در نظر گرفتن سهمیه، امتیاز و معافیت برای فرزندان شهدا، جانبازان، آزادگان و رزمندگان است. گاهی هم که دانشگاه به میدان مبارزه سیاسی تبدیل می‌شود شعار سهمیه برای تخفیف و تحقیر آنهایی که از نظام دفاع می‌کنند استفاده می‌شود. کسانی که برای کشورشان فداکاری کرده‌اند البته انسانهایی ارزشمند هستند و باید از فداکاری و ایثارشان قدردانی شود. در نظر گرفتن هر امتیازی برای خود آن‌ها شاید محل انتقاد نباشد اما در نظرگرفتن امتیاز برای فرزندان و بستگانشان تبعیض و بی‌عدالتی است.

در جامعه ما سنت قبیله گرایی و خانواده سالاری باعث مفاسد بسیاری شده است. خیلی از کسانی که به موقعیتی می‌رسند در اولین فرصت سعی می‌کنند امتیازاتی را برای خانواده و بستگان، آشنایانشان و حتی همشهری‌هایشان فراهم بیاورند. نشانه‌های قومیت گرایی را بسیار ساده می‌تواند در گوشه گوشه جامعه‌مان پیدا کرد و آقازادگی و ارتباط خانوادگی همواره یکی از درگاه‌های فساد و رانت بوده است. در چنین وضعی حکومت و قانونگذار تا آنجا که می‌تواند باید اصل را بر شایسته سالاری بگذارد و از در نظر گرفتن امتیازاتی که پایه آن‌ها وابستگی خانوادگی است پرهیز کند.

حمایت از ایثارگران و خانواده‌هایشان از ابتدا باید با در نظر گرفتن دو اصل انجام می‌شد: اول اینکه اعطای امتیاز فقط به کسانی که خودشان خدمتی را انجام داده‌اند عادلانه است و تسری دادن امتیاز به بستگان روا نیست. و دوم اینکه دولت موظف است زندگی خانواده شهدا و جانبازان و … را از نظر اقتصادی تا حد متوسط جامعه تسهیل کند. این وظیفه حکومت است و هزینه آن هم باید از بیت المال پرداخت شود. نباید اینگونه باشد که فی المثل جانباز یا ایثارگر و آزاده‌ای که می‌تواند کار کند مشکل اشتغال داشته باشد یا خدای ناکرده برای حل مسائل درمانی با مشکلی مواجه باشد.

اقتضای عدالت این است که از کسانی که برای دفاع از کشور جانشان را به خطر انداخته‌اند همیشه حمایت و تقدیر شود اما هیچ فداکاری‌ای دلیل بر تبعیض نمی‌شود. درست نیست حکومت لقمه آماده به کسی بدهد یا وابستگی خانوادگی را اصطلاحا به شکل دوپینگ و گارانتی در بیاورد. فلسفه وجودی دانشگاه و آزمون ورودی آن مثلا گزینش افراد شایسته به لحاظ علمی است و وارد کردن امتیاز خانوادگی با ماهیت آن در تضاد است. وقتی چنین امتیازی برای خانواده شهدا و ایثارگران در نظر گرفته می‌شود همه مذهبی‌ها و فعالان انقلابی در معرض اتهام امتیازخواری قرار می‌گیرند.

گاهی برای دفاع از این قوانین متوسل به توجیهاتی انتزاعی می‌شوند که این امتیازات باعث بهبود فضای فرهنگی دانشگاه‌ها می‌شود اما واقعیت این است که بسیاری از فرزندان شهدا و جانبازان از فرهنگ انقلاب فاصله دارند و فقط مایلند از امتیاز جهادگری پدرانشان استفاده کنند. تغییر فرهنگی نه تنها در فرزندان بلکه در خود ایثارگران هم بسیار اتفاق افتاده و فرا‌تر از این‌ها، وقتی مسئولان درجه اول و سابق کشور دچار معضلات سیاسی و فرهنگی می‌شوند و تا سر حد خیانت به کشور پیش می‌روند دیگر نگاه تضمینی به افرادی که وابستگی خانوادگی دارند منطقی نیست.

قانونگذار گاهی می‌خواهد خدمتی را به جامعه انجام بدهد اما اگر دقت کافی در نوشتن قوانین صورت نگیرد ممکن است نتیجه عکس به بار بیاید، یا نتایج مثبت بسیار کمتر از تبعات منفی باشد. سهمیه خانوادگی برای شرکت کنندگان در جنگ دلزدگی‌هایی را در میان مردم به وجود آورده و برای عده‌ای هم احساس طلبکاری و بر‌تر بودن نسبت به سایر مردم ایجاد کرده است. حتی سهمیه‌هایی مثل مناطق هم به دلیل اینکه خیلی ساده و بی‌ضابطه نوشته شده نتیجه مطلوبی نداشته و حتی باعث تمرکزگرایی و مهاجرت بیشتر شده و هیچ دردی را هم از مناطق محروم دوا نکرده است.

متأسفانه ابعاد امتیازات خانوادگی در کشور ما متعدد است. از معافیت سربازی برای کسانی که پدرشان سابقه جنگ داشته تا جعل عنوان «پدر نظامی» در پادگان‌ها و اعطای مرخصی بیشتر و موارد مشابه. فرهنگ آقازادگی آنقدر شایع است که بسیاری از افراد وقتی خودشان در موقعیت استفاده از امتیاز قرار می‌گیرند آن را طبیعی و منطقی می‌دانند. متأسفانه اعطای تسهیلات حتی برای فرزندان هیئت علمی هم در کشور ما اتفاق افتاده، گویی که دانشگاه بنگاه و مغازه‌ای است که هر کس در آن وارد شد حق آب و گل دارد و فرزندان استادان هم باید از آن استفاده کنند.

هیچ تبعیضی بدون توجیه نیست، همیشه دلایلی اقناعی و گمراه کننده برای راهزنی عقل و تغییر دیدگاه‌های مساوات طلبانه وجود دارند اما اگر استدلالهای خطابی و احساسی را کنار بگذاریم آنگاه تشخیص تبعیض و بی‌عدالتی برای همه آسان‌ خواهد شد. تصمیمات شجاعانه قانونگذار می‌تواند زمینه بسیاری از خرده گیری‌ها و تخریب‌ها را از بین ببرد. اکنون که به برکت توسعه دانشگاه بسیاری از کرسی‌های تحصیلات عالی خالی می‌ماند و بعضی دانشگاه‌ها بیش از متقاضیان ظرفیت پذیرش دارند جا دارد که قانونگذار هم فکری برای اصلاح قانون و حذف سهمیه فرزندان داشته باشد.

داستان غزه؛ ترجیح محاصره بر اشغال

غزه از وقتی مسئله مجزایی شد که اسرائیلی‌ها مجبور شدند شهرک‌هایشان را از آنجا تخلیه کنند، برخلاف کرانه که هر روز شهرک‌های بیشتری می‌سازند و سازمان ملل و آمریکا هم جلویشان را نمی‌گیرند. اتفاق بعدی برنده شدن حماس در انتخابات فلسطین بود و چون فتح حاضر نبود قدرت را تحویل بدهد درگیری مسلحانه‌ای بین دو گروه رخ داد که نتیجه‌اش تسلط حماس بر ادارات غزه بود. از اینجا به بعد باریکه غزه یک موجودیت نیمه مستقل پیدا کرد که اسرائیل و مصر همه گذرگاه‌ها را به رویش بستند و در محاصره کامل قرار گرفت.

اسرائیل تا وقتی که این حیثیت نیمه مستقل را از پا درنیاورد از محاصره و حملات متناوب دست بر نمی‌دارد. هدف تمام حملات هوایی عاصی کردن مردم و از بین بردن توان مقاومت در برابر اسرائیل است. حماس اگر تسلیم شود این احتمال وجود دارد که اسرائیلی‌ها برای انتقام باز خواهند گشت تا شهرک‌ها و پایگاه‌های نظامی تازه‌ای را برپا کنند و فلسطینی‌های بیشتری را محبور به مهاجرت یا زندانی و آواره کنند. بنابراین شلیک هر راکت توسط حماس اعلام این واقعیت است که غزه نمی‌خواهد مثل کرانه باختری اشغال شود.

سال ۲۰۰۰ حزب‌الله موفق شد با عملیات نظامی سرائیل را از مرزهای لبنان خارج کند. سال ۲۰۰۵ اسرائیل نیروهای نظامی و شهرک نشینانش را از ساحل غزه تخلیه کرد. در ۲۰۰۶ اسرائیل حمله گسترده‌ای به لبنان داشت اما با مقاومت ۳۳ روزه به زانو درآمد. همزمان حماس انتخابات مجلس را برد و در ژوئن ۲۰۰۷ هم فتح را از غزه بیرون کرد. همه اینها را اسرائیل از چشم ایران می‌دید و دولت‌های عربی منفعل هم با عصبانیت همان سوال قومی را تکرار می‌‌کردند که: اصلا فلسطین به ایران چه مربوط؟

اسرائیل پس از حدود یک سال  متوجه شد غزه با محاصره از پا در نمی‌آید بنابراین دست به حمله نظامی زد. جنگ ۲۲ روزه در انتهای سال ۲۰۰۸ شروع شد و با وجود بمباران سنگین، استفاده از سلاح فسفری، و کشتار فراوان به جایی نرسید. توان پرتاب راکت حماس باعث شد اسرائیل به فکر دفاع ضدموشکی بیافتد و با هزینه زیاد و با کمک آمریکا «گنبد آهنین» را در ۲۰۱۱ به کار گرفت. نوامبر ۲۰۱۲ اسرائیل دوباره به غزه حمله کرد اما این بار هم ناموفق بود و حملات هوایی بعد از ۸ روز متوقف شد.

چند روز بعد محمود عباس در مجمع عمومی درخواست ارتقای تشکیلات خودگردان به دولت ناظر (غیرعضو) را مطرح کرد که آمریکا و اسرائیل فقط توانستند حمایت هفت کشور کم اهمیت را به دست بیاورند. این شکست سنگین همراه با سخنرانی عباس درباره جنایات اسرائیل در غزه بود. برخی اسرائیلی‌ها درخواست عباس را حتی خطرناک‌تر از راکت‌های حماس تعبیر کرده بودند و آمریکا نیز ارتقای فلسطین را اساسا مخالف مذاکرات صلح می‌دانست.

محمود عباس به دلیل جانبداری آمریکا و بی‌ارادگی اوباما در برابر اسرائیل دستاوردی از مذاکرات به دست نیاورد. فتح یک بار در می ۲۰۱۱ تحت نظارت مصر و یکبار در فوریه ۲۰۱۲ تحت نظارت قطر وارد مذاکره با حماس برای تشکیل دولت ائتلافی شد اما هیچ‌کدام به نتیجه نرسید. طبیعتا محبوبیت فتح در شرایطی که سلفی‌ها پیروزی‌هایی در منطقه به دست می‌آوردند بیشتر تضعیف شد. از آن طرف حماس نیز به خاطر پشت کردن به ایران و سوریه، و شکست نخوردن ارتش سوریه از معارضین مسلح، تنهاتر و متمایل به ائتلاف شد.

سه ماه پیش فتح و حماس بر سر تشکیل دولت ائتلافی و فعال سازی چارچوب همکاری با یکدیگر به توافق رسیدند. عصبانیت اسرائیل کاملا تحریک شد و نتانیاهو بعد از تعیین رئیس جدید اسرائیل جنگ طلبی بیشتری از خودش نشان داد. در واقعه گم شدن سه جوان اسرائیلی که در کرانه باختری رخ داد، همراه با یک جنجال رسانه‌ای نتانیاهو حماس را مقصر قلمداد کرد. با به کار گرفتن خشونت کور حداقل ۱۰ فلسطینی کشته و عده زیادی زخمی شدند. یک نوجوان فلسطینی نیز توسط مردم اسرائیل ربوده و زنده زنده سوزانده شد. بهانه جنگ کاملا مهیا و غزه بار دیگر زیر آتش حملات هوایی قرار گرفت.

دو هفته از جنگ می‌گذرد اما با حمله زمینی هم به نظر نمی‌رسد غزه شکست بخورد، زندگی در محاصرهٔ طاقت‌فرسا و کشنده غزه‌نشینان را فقط سرسخت‌تر کرده است. تنها چیزی که می‌تواند غزه را نسبت به مقاومت دلسرد کند این است که کرانه باختری بدون استفاده از سلاح و در نتیجه مذاکرات به موقعیتی مساوی با آنها برسد؛ همه شهرک‌ها تخلیه و حتی یک سرباز اسرائیلی هم در کرانه حضور نداشته باشد. اما به گفته نتانیاهو: «شهرک‌ها پایگاه‌هایی نظامی در پوشش شهرنشینی هستند، رنج فلسطینی‌ها با عدم قبول این شهرک‌ها همچنان ادامه خواهد یافت.»

خاطره موسوی درباره مشارکت سیاسی

میرحسین موسوی مهرماه ۱۳۷۰ در سیمنار «بررسی مشارکت سیاسی مردم در حکومت اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره)» در جمع فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق (ع) سخنرانی کرده که مرور آن برای دریافت تصورات یکی از مهم‌ترین مسئولان جمهوری اسلامی درباره مشارکت سیاسی مفید است. آخرین نکته از نظر موسوی «توجه خاص حضرت امام (ره) به مسائل محرومین و مستضعفین» بوده که سخنانش را اینطور به پایان می‌رساند:

«من به جای آنکه بحث نظری بکنم، دو خاطره خدمت دوستان می‌گویم تا در اینجا توجه امام (ره) را نسبت به توده‌های مشتضعف بیان کرده باشم. تابستان سال ۶۱ بود که کم کم مسائل بودجه مطرح شد. ما روزی خدمت حضرت امام (ره) رفته بودیم و بحث مسائل عمده و مهم کشور را خدمتشان مطرح می‌کردیم که یکباره ایشان صحبت مرا قطع کرده و فرمودند: «شنیدم که می‌خواهید سیگار را گران کنید».

معلوم بود که ایشان می‌خواهند مسئله بسیار مهمی را مطرح کنند و‌‌ همان گونه که قبلا اشاره کردم، امام (ره) یکی از استثنائی‌ترین چهره‌ها بودند که می‌توانستند مسائل مهم و عمده را از مسائل فرعی جدا سازند. ایشان هیچ‌گاه به همه مسائل نمی‌پرداختند بلکه کاملا مسائل را انتخاب می‌کردند. بنابراین گران شدن قیمت‌ها برای ایشان مسئله عمده و استراتژیک تلقی می‌شد.

ایشان فرمودند: شما می‌خواهید سیگار را گران بکنید؟ من گفتم: بنده هم مخالف گران کردن سیگار و همچنین چیزهای دیگر هستم و آثارش را در جبهه و جامعه می‌دانم. مجددا ایشان گفتند: به من اطلاع دادند که دولت به دنبال گران کردن سیگار است. من گفتم: یک بحثی مطرح است برای اضافه کردن درآمد دولت با توجه به اینکه بودجه ما کم شده است. و ادامه دادم که هنوز تصویب نشده و نظر خود من هم مخالف است.

ایشان فرمودند: نخیر، مسئله قیمت‌ها مسئله‌ای مربوط به رهبری است.

این جمله‌ای است که من از ایشان نقل قول می‌کنم و گفتند: شما این مسئله را برود بگویید که هیچ چیزی نباید قیمتش بالا برود مگر آنکه از من اجازه بگیرید. من هم آمدم به دوستان و مجلس پیغام دادم و بعدا هم با حضرت امام (ره) صحبت کردم و قرار شد سیگارهایی همانند اشنو ویژه، هما، زر و زرین و امثال آن‌ها که مردم مستضعف می‌کشند گران نشود، ولی آنهایی که اعیان‌ها می‌کشند کمی گران شود تا درآمد دولت کمی بیشتر شود.

این خاطره‌ای از ایشان بود که به بالارفتن پنج ریال یا یک تومان قیمت سیگار این همه اهمیت می‌داند که حتی بنده گزارش فلان مسئله مهم کشور یا گزارش جنگ را می‌بایست قطع می‌کردم. معلوم بود که برای ایشان این مسئله جنبه استراتژیک داشت.

مورد دیگری به یادم است که با آن بحثم را به پایان می‌برم. روزی به خدمت امام (ره) رسیدم. در‌‌ همان زمان بود که بحث فشار قیمت‌ها و تنگی معیشت برای مردم، مخصوصا قشر کارمند مطرح بود. ایشان فرمودند که تعاونی‌ها اجناس را ارزان می‌دهند، چرا شما از تعاونی‌ها برای کارمند‌ها استفاده نمی‌کنید.

البته این گونه توجهات را همه ما دیده و شنیده‌ایم که من دو مورد آن را به طور خاص انتخاب کردم و در اینجا مطرح ساختم. مثالهای فوق یکی از حساسیت‌های قوی امام (رحمةالله تعالی علیه) را که نقشی عظیم در بسیج مردم و حضور آن‌ها در صحنه‌ها داشت به خوبی نشان می‌دهد.

و در هر نظامی مردم مستضعف اگر احساس کنند رهبران آن جامعه به سرنوشت آن‌ها و رنج و درد آنان اهمیت می‌دهند بیشتر در صحنه‌های سیاسی و اجتماعی حضور خواهند یافت و در مورد دیدگاه امام راحل و روشهای ایشان برای کشاندن مردم به مشارکت در سرنوشت سیاسی خود، موارد دیگری نیز می‌توان ذکر کرد که با توجه به کمبود وقت، از آن‌ها صرف نظر می‌شود.»

تتمه: این متن از کتاب پنج گفتار صفحه ۵۱ تا ۵۳ انتخاب شده که مشتمل بر پنج سخنرانی از میرحسین موسوی است. اولی هنگام تقدیم لایجه بودجه ۶۸ ایراد شده، دومی درباره مشارکت سیاسی است، سومی درباره احیای تفکر دینی، چهارمی درباره دستاوردهای دفاع مقدس، و پنجمی درباره توطئه یا توهم توطئه. مجموعه جالبی است از شعار‌ها و انشاهای کسانی که دهه شصت را دوران طلایی جمهوری اسلامی می‌دانند.

دو طرف متعهد شدند که متوقف شوند

اوباما چند سال حرف از «تغییر» زد اما در ایران بدون اصرار بیش از حد بر شعار، ظرف سه ماه تغییرات مهمی در سیاست خارجی اتفاق افتاد. این تفاوت در عمل نشان می‌دهد که دمکراسی در ایران مزایایی (مثل سرعت و قابلیت نوسان) دارد که آمریکا فاقد آن است. شبیه این تغییرِ یکباره پیش‌تر با آمدن احمدی‌نژاد نیز تجربه شده بود. در مقابل، سیاست خارجی آمریکا بسیار محافظه کار و بسته عمل می‌کند. علیرغم شعارهای فراوان وضعیت منطقه در دوره بوش و اوباما تفاوت چشمگیری نکرد، و وضعیت ایران به دلیل تحریم‌ها سخت‌تر هم شد.

توافقنامه ژنو صرف نظر از اختلاف نظرها نتایج مشخصی دارد. دو طرف متعهد شدند در مسائل مورد اختلاف متوقف شوند؛ ایران پیشرفت هسته ای را متوقف و آن را رو به کاهش می‌برد، تا غرب هم پیشرفت تحریم‌ها را متوقف و قسمتی از آن‌ها را لغو کند. همانطور که عنوان شده توافقنامه یک «برنامه عمل» است و با فضاسازی‌های رسانه‌ای، که بیشتر هم مصرف داخلی دارند، مفاد آن تغییری نمی‌کند. تا شش ماه دیگر معلوم خواهد شد که دستاورد کاهش تحریم‌ها روی اقتصاد ایران چقدر بوده و آیا ارزش عقب گرد هسته‌ای را داشته است یا خیر؟

آمریکا هرگز حقی برای غنی سازی ایران به رسمیت نخواهد شناخت. آن‌ها فقط می‌توانند یک برنامه رو به کاهش را در عمل تحمل کنند. بنابراین اصرار بیش از حد بر اینکه آیا آمریکا در این توافقنامه حق غنی سازی ایران را به رسمیت شناخته یا نه نزاع بی‌حاصلی است. چه اینکه در مواقع ضرورت این توافقنامه‌ها به کلی ارزش خود را از دست می‌دهند. در واقعیت هم نظرات آمریکایی‌ها تعیین کننده است چون آن‌ها دست بالا را دارند و تهدید نظامی می‌کنند، آن‌ها هستند که فشار وارد می‌کنند و این ایران است که باید فشار‌ها را مهار کند.

تا به حال موفقیتی برای ایران حاصل نشده و تنها زمانی امتیازی به دست می‌آید که ایران بتواند بدون پائین‌تر آوردن سطح و حجم غنی سازی تحریم‌های اصلی مثل نفت را کنار بزند. اما شش ماه بعد این استدلال که فعالیت‌های هسته‌ای ایران اطمینان بخش شده و دیگر نیازی به کاهش بیشتر نیست برای آمریکا رضایت بخش نخواهد بود. اگر آمریکایی‌ها درخواست تعطیلی بیشتری بدهند محتمل‌ترین اتفاق، متوقف شدن طرفین در وضعیت مورد توافق و بار دیگر آغاز «مذاکرات دامنه دار و زمان بر» برای وارد شدن به مرحله بعدی است.

توقف برای هر دو طرف قابل بازگشت است. علیرغم هزینه‌ها و خسارت‌ها، هم ایران می‌تواند به سطح فعلی غنی سازی بازگردد و هم آمریکا می‌تواند حلقه تحریم‌ها را تنگ‌تر کند. توافقنامه ژنو تنها یک «تایم اوت» یا فرصت تنفس است تا دو طرف در پایان شش ماه منافع و مضارشان را سبک سنگین کنند، که آیا می‌خواهند توافق‌های بیشتری را تجربه کنند؟ یا می‌خواهند نزاع بی‌حاصل را ادامه بدهند؟ یا آمریکا در فکر این است که کار را با اقدام نظامی یکسره کند؟ غیر از پایبندی دو طرف اتفاقات منطقه نیز در آینده تأثیر گذار خواهد بود.

دشمنان منطقه‌ای بعد از این توافق تلاش‌هایشان را مضاعف خواهند کرد تا ایران را به سمت خشونت بکشانند. با هر توافقنامه و هر تعهدی چهره ایران رو به تلطیف خواهد رفت اما رقبا وضعیتی را ترجیح می‌دهند که ایران، به جای تأثیر گذاریِ آرام و پیوسته، وارد تقابل‌های صریح و تنش زا بشود. هر جریان پیش بینی نشده ای بهانه‌هایی برای آمریکا و هم پیمانان سنتی‌اش مهیا خواهد کرد که اعلام کنند ایران مذاکرات را فقط برای کاهش فشارهای اقتصادی می‌خواسته و تمایل واقعی برای صلح و همراهی با جامعه جهانی ندارد.

با اینکه زمان استراحت نسبی برای کارکنان هسته‌ای فرا رسیده اما کارِ سخت در دستگاه سیاست خارجی ادامه خواهد داشت. علاوه بر شکل دادن ارتباطات پایش شده و هدفمند با آمریکا، آرام نگه داشتن منطقه‌ با علامت‌های مثبت وظایف پیچیده‌تری را به دنبال می‌آورد. بازی سخت اصلی اما در اقتصاد داخلی آغاز شده است؛ بزرگنمایی مذاکرات هسته‌ای و تأویل آن به «موفقیت» امیدواری‌های جدی مردم را در پی داشته و اگر بهبود واقعی در وضع معیشت اتفاق نیافتد آنگاه همه تلاش‌های انجام شده بی‌ معنا و ارزش خواهد بود.

 تتمه: شخصا امیدوار بودم قیمت عقب گرد هسته‌ای بیش از این‌ها باشد. آنطور که گفته می‌شود همه تعهدات طرف مقابل، در مجموع بیشتر از هفت میلیارد دلار نیست. | لغو تحریم طلا و خودرو در صورت تأثیر مستقیم در بازار، بُرد رسانه‌ای برای دولت خواهد داشت. در رسانه‌های ایران اهمیت خودرو از مایحتاج عمومی هم بیشتر است. | عده‌ای به کنایه می‌گویند: «ایران متعهد شده است که لذت ببرد»! که در شمای کلی چندان بیراه نیست، سرنوشت کشور صلح طلبی که فاقد قدرت مقابله نظامی و اقتصادی باشد دور از این نخواهد بود.

در ایران اراده‌ای برای نابودی آل سعود وجود ندارد

آل سعود هر کاری از دستش بر بیاید برای راه انداختن جنگ بین آمریکا و ایران انجام می‌دهد. جنگ بین آمریکا و ایران منافع اقتصادی و سیاسی بسیاری برای آل سعود دارد، به حدی که آن‌ها حاضرند چندین میلیارد دلار هم برای تحقق این آرزو خرج کنند. اما در ایران بیشتر به تداوم سفر زیارتی عمره و ادامه روابط نیم بند و کم تنش با آل سعود فکر می‌کنند. در جمهوری اسلامی اراده‌ای برای نابودی آل سعود وجود ندارد، اما عربستان سعودی توان زیادی را برای آغاز جنگ و رسیدن به هدف تضعیف و تجزیه ایران به کار می‌بندد. در ایران حمایت از مردم بحرین هم بیشتر شعار است تا واقعیت. ایران هیچ دخالتی در بحرین ندارد ـ که اگر می‌داشت شیعیان بحرین باید درصدی از قدرت حزب الله لبنان را دارا بودند ـ اما عربستان مستقیما در بحرین دخالت می‌کند، و ابایی هم از ارسال نیروی نظامی و اشغال و الحاق این جزیره کوچک ندارد.

اخبار نهادهای رسمی در ایران آلوده به تناقض شده است؛ خبر ۲۱ جمعه با ادمه سرکوب در بحرین و تظاهرات مردم ایران ـ راهپیمایی معمول پس از نماز جمعه ـ در مخالفت با الحاق سیاسی بحرین به عربستان شروع می‌شود و در میانه از افتخاری دیگر، توسعه فرودگاه زنجان و شروع پروازهای خارجی (پرواز عمره به عربستان)، خبر می‌دهند! کیهان تیتر جنگی کار می‌کند و بحرین را پاره تن ایران می‌خواند، اما انتقاد و اعتراضی به این تندی به جریان هنگفت خروج ارز به سعودی ندارد (تکلیف کیهان با سیاست‌های رسمی حاکمیت مشخص نیست و برای یک بام، دو هوا، و بلکه بیشتر می‌خواهد). بحرین، البته پاره تن ایران است، از نظر واقع گرایی تاریخی و سیاسی حاشیه جنوبی خلیج فارس ایالت‌های خودمختاری هستند که با دخالت و اعمال زور انگلیسی‌ها نام کشور به خودشان گرفته‌اند، و اکنون هم آمریکا نگهبانیشان را می‌کند.

اگر بحرین کشوری با اکثریت شیعه نبود و اگر عربستان حکومتی شیعی داشت و بحرین را می‌بلعید بعضی از اجزای حاکمیت انتقادی به این جریان نمی‌کردند. در آنصورت اگر کسی حرفی از تعلق تاریخی بحرین به ایران می‌زد متهم به خاک بازی و باستانگرایی و توسعه طلبی و جریان انحرافی و… می‌شد، اما اکنون اوضاع فرق می‌کند! با اینحال، احساسات تخیلی اهمیتی ندارند، اگر موضوع خاک است (که هست) این هیچ ربطی به دین مردم بحرین ندارد، حتی ربط وثیقی به خود مردم بحرین هم ندارد؛ اگر قرار باشد مردم هر جزیره‌ای در سیاست خارجیشان مختار باشند هر روز باید در دهات‌های ایران رفراندوم استقلال برگزار شود. در فلات ایران و حاشیه آن یک قدرت سیاسی بیشتر نمی‌تواند حکومت کند، و اگر به مقتضای عقل (و امضای شرع) بر‌ترین سلاح‌های نظامی در اختیار ایران باشد چنین واقعیتی دور از تحقق نیست.

وفاداران به احساسات تخیلی وقتی مخالفت با امارات در جعل واژه خلیج ع/ربی و طرح آرزوهایی درباره جزایر ایرانی بالا می‌گیرد در انتقاد به تندروی‌ها می‌گویند: آنهایی که احساسات ضدعربی دارند خودشان سرمایه‌شان را در امارات تلبنار کرده‌اند، و مسیر مسافرت و تفریحشان دبی است، و این استدلال بسیار درستی است. اما وقتی نوبت به خودشان می‌رسد که ادای حمایت از مردم مظلوم بحرین را در می‌آورند اما از خروج سالانه چندین میلیارد دلار به کشور سعودی یادی نمی‌کنند جای سوال باقی می‌ماند. اگر می‌شود به خروج ارز به وسیله تجارت (که حلال است) به یک کشور دشمن و ضعیف انتقاد کرد، چرا نتوان به خروج ارز به وسیله زیارت به یک کشور دشمن و بسیار خطرناک انتقاد کرد؟ مستحبات در اسلام اینقدر اهمیت دارند؟ و آیا این‌‌ همان شرعی نیست که عندالاقتضاء به اکتفای به واجبات توصیه می‌کند؟

مردم ایران عموما اهمیتی به اوضاع در جنوب خلیج فارس نمی‌دهند. آنهایی که ثروتمند‌تر هستند می‌خواهند سفرشان به امارات و تفریحشان در دبی برقرار باشد، و آنهایی که مذهبی ترند ترجیح می‌دهند از فیوضات سفر مستحبی عمره محروم نمانند. دیگرانی که آنقدر‌ها پول ندارند، اصلا به دبی یا جده فکر نمی‌کنند، یا آنقدر فقیرند که درگیر معیشت‌اند و تقریبا هیچ کس حوصله جنگ را (آنهم به خاطر نام خلیج ع/ربی یا الحاق بحرین) ندارد. با این وضعیت رفتار عاقلانه همین است که ایران در وضعیت پیش از جنگ تنها ماجرا را تماشا کند و امیدوار باشد سعودی‌ها اشتباهات بیشتری انجام بدهند. ایران به هیچ وجه نمی‌تواند به نحو فعال وارد موضوع حساسی مثل بحرین شود. آرزوی آمریکا هم همین است که ایران بهانه‌ای دست بدهد که بتواند پیش دستی در جنگ را به گردن ایران بیاندازد، و مثلا حمله صدام به کویت را در رسانه‌ها تداعی کند.

تتمه: ایران هراسی و نیست‌های معنادار در بحرین، که فقط سانسور شده‌اش در گرداب پیدا می‌شود | چرا جمهوری اسلامی عمره را تعطیل نمی‌کند؟ | منابع خلیج فارس به طور کلی متعلق به کشور ایران است، از غارت قطری‌ها با حمایت نظامی غرب که بگذریم به تازگی خبری منتشر شده که شرکت توتال به مدت ۱۰ سال ایران را از بزرگترین لایه میدان پارس جنوبی بی‌خبر گذاشته است! و همین اخبار است که ثابت می‌کند غربی‌ها انسان هایی بسیار راستگو و درست‌‌کار ا‌ند، مخصوصا وقتی که پای پول در میان باشد. (قابل توجه آنهایی که می‌خواهند از دروغگویی ایرانی‌ها فرار کنند).