بایگانی برچسب: s

تکلیف مشایی در انتخابات چه خواهد شد؟‎

اگر احمدی‌نژاد مهره غافل گیر کننده‌ای رو نکند و نامزد اصلی دولت برای انتخابات پیش رو اسفندیار رحیم مشایی باشد سوال مهم این خواهد بود که تکلیف صلاحیت او در انتخابات چه خواهد شد؟ بعید به نظر می‌رسد که شورای نگهبان صلاحیت مشایی را تأیید کند و بعضی رسانه‌های خاص هم پیشاپیش این باور را دامن می‌زنند که کسی که رهبری او را برای معاون اولی رئیس جمهور شایسته ندانسته پس صلاحیتی هم برای تصدی ریاست جمهوری نخواهد داشت.

بسیاری از هم اکنون به اتفاقی فکر می‌کنند که سال ۸۴ معین و مهرعلیزاده را وارد انتخابات کرد. ابتدا شورای نگهبان صلاحیت این دو را رد کرد اما در فاصله بسیار اندکی با حکم حکومتی از طرف رهبری، هر دو نفر مجوز شرکت در انتخابات ریاست جمهوری را پیدا کردند. این رفت و برگشت چنان سریع رخ داد که فرصت هجمه رسانه‌ای از اصلاح طلبان گرفته شد و فقط توانستند در برابر کار انجام شده موضع گیری مثبت یا منفی داشته باشند.

ظاهرا دوستی احمدی‌نژاد با مشایی آنقدر محکم هست که هیچ مخالفتی با او را برنتابد و تحمل حذفش از انتخابات را نداشته باشد. در صورتی که مشایی رد صلاحیت شود و امکانی برای شرکتش در انتخابات فراهم نیاید احتمال واکنش از طرف احمدی‌نژاد وجود خواهد داشت. وقتی عده زیادی در اطراف دولت به سادگی بازداشت می‌شدند احمدی‌نژاد تنها در موضع برخورد با کابینه ایستاد و آن‌ها را خط قرمزی برای سکوتش معرفی کرد.

احمدی‌نژاد ثابت کرده که حلقه دوستان نزدیک بسیاری برایش مهم هستند، بنابراین حتی واکنش تند هم از طرف او قابل پیش بینی خواهد بود. بعضی برای رسیدن به حساب این واکنش، قبل از رخدادش، پیش‌دستی کرده‌اند و خبر از «فتنه آینده»‌ای داده‌اند که با شعار عدالت و حمایت از محرومین به میدان خواهد آمد! این به هیچ وجه پیشگیری هوشمندانه‌ای نیست اما به خودی خود خبر از نگرانی‌هایی نسبت به واکنش دولت می‌دهد.

احمدی‌نژاد ممکن است دستکم دو مهره را وارد انتخابات کند تا در صورت رد صلاحیت مشایی بخت ادامۀ دولت را به کلی از دست ندهد. اما اگر فقط مشایی برای ثبت نام پیش قدم شود اوضاع دشوار خواهد شد. اگر مشایی تأیید صلاحیت شود، این بلافاصله از طرف مخالفان باج دادن به دولت تفسیر خواهد شد و خواهند گفت که شورای نگهبان از بیم واکنش دولت مدارا کرده است. استشهاد به پرونده سازی دو ـ سه سال گذشته علیه جریان انحرافی این واکنش را تشدید خواهد کرد.

به احتمال زیاد مشایی در انتخابات شرکت خواهد کرد، و رد صلاحیت خواهد شد. اما اینکه عاقبت چه اتفاقی می‌افتد، بالاخره راهی برای حضور او در انتخابات فراهم می‌شود؟ یا احمدی‌نژاد چه واکنشی به حذف او نشان می‌دهد؟ دیگر تا حدود زیادی دور از افق تحلیل و موکول به حدس و گمان است. طرفه می‌توان گفت که اگر با بی‌تدبیری خطری تحت عنوان «جریان انحرافی» تا این حد بزرگنمایی نمی‌شد اکنون رخداد هیچ معضل یا بحران و فتنه‌ای هم محتمل نمی‌نمود.

در حالت عادی مشایی نمی‌توانست بختی در انتخابات داشته باشد. مردم عادتا میلی به ادامه یک دولت بیش از دو دوره ندارند. از طرف دیگر مشایی عنصری حاشیه ساز است و حرفهایی می‌زند که کاملا بی‌ربط به دغدغه‌های اصلی جامعه است. خود احمدی‌نژاد بسیار قوی‌تر از مشایی بوده اما نتوانسته دردهای اساسی مردم را تسکین بدهد. بخت مشایی فقط از جانب مخالفین بعضا مستبد، و فاصله بیشتر آن‌ها نسبت به خواسته‌های مردم، تقویت می‌شود.

ما «قارچ»، «ساندیس خور»، آن‌ها «کاغذ پاره»، «غوغاسالار»، یا «مستبد»، «انحرافی»، «فراماسونر» و…

منطقی که وبلاگنویسان منتقد را «قارچ» خطاب می‌کند به نظر بنده‌‌ همان منطق محافظه کاری است که دانشجوی معترض را «ساندیس خور» یا روزنامه منتقد دولتی را «کاغذ پاره» می‌خواند. موضوع استقلال و وابستگی هم اساسا در اینجا مهم نیست، هر دو روی سکه می‌تواند اینگونه توصیفات را تسهیل کند؛ بعضی از وبلاگ نویسان بسیار مستقل و تنها هستند (به هیچ جایی ربطی ندارند و از هیچ جایی خطی نمی‌گیرند و محتوایشان تأمین، راهنمایی و پایش نمی‌شود) و به همین دلیلِ محکم است که می‌توان قارچ خطابشان کرد! و بعضی روزنامه‌ها کاملا وابسته هستند (مستقیما توسط دولت اداره می‌شوند و از بیت المال ارتزاق می‌کنند و محتوایشان کاملا سیاسی و هدفدار است) و به همین دلیلِ محکم است که می‌توان کاغذ پاره خطابشان کرد!

می‌شود با حرفی مخالف بود، می‌شود قبول نداشت، می‌شود پوزخند زد، نادیده گرفت، کنایه زد، و حتی شکایت کرد! اما عصبانی شدن و استفاده از الفاظی که در شأن یک مقام حقوقی نیست، که اگر علاقمندان به نظام را هم نرنجاند برایشان ایجاد ابهام و سوال می‌کند، موضوع دیگری است. اگر تهیه یک گزارش که در آن ادعا شده واکنش‌هایی از یک مقام حقوقی گردآورده‌اند که با هم نامنطبق هستند ـ فارغ از قبول یا رد ادعای تهیه کننده آن ـ «توهین آمیز» [+] باشد، آنگاه استفاده از الفاظی مثل «کاغذ‌پاره‌‌ای که با بودجه بیت‌المال ارتزاق می‌شود»، «مهمل بافتن»، «غوغاسالاری»، «رپورتاژ سیاسی ـ تجاری»، و تهمت «استهزاء شخصیت‌های نظام»، «جار و جنجال سیاسی»، «بی‌قانونی» و… چگونه است؟ چه توصیفی باید برای این الفاظ و برخورد حراستی با خبرنگار به کار برد؟

بنده بعید می‌دانم روزی در دنیای سیاست مخالفت شخصی‌ام با عناصری مثل «جوانفکر» از بین برود (مخصوصا حال بدی به بنده دست می‌دهد وقتی می‌خواهد به شیوه احمدی‌نژاد با آوردن استدلالهای پشت سر هم و لحن اقناعی نظر خودش را مقبول و منطقی جلوه بدهد، خاتون و آن مصاحبه کذایی‌اش را هم به هیچ وجه فراموش نخواهم کرد!) با اینحال هرگز نمی‌توانم از آن برخورد با دفتر روزنامه ایران و از نوع واکنش به خبرنگاران ایران و ایرنا راضی باشم، یا از این بابت تأسف نخورم. اگر آلودگی این فضا که کودکان تهمت ساز قداره بندش شده‌اند نبود، آنوقت می‌توانستیم صریح‌تر هم در اینباره حرف بزنیم. اما ملاحظه بصیرت اندوزان بی‌شناختی که قدرت حافظه‌شان سه ثانیه هم نیست و تهمت «جریان انحرافی» را بیشتر از هر چیزی بلدند جدا مانع بوده است.

سوال مهم اینست که چرا اخلاقگرایان باز خفقان گرفته‌اند؟ اخلاق برای آن‌ها مقید و نسبی است؟ یا ادبیات بد فقط از بعضی‌ها بد است؟ دلیل سکوت حضرات اخلاقی را دیگر خیلی‌ها فهمیده‌اند! هر چند، آن روزی که ادعای اخلاق گوش ساده لوحان را پر کرده بود کسان کمتری جرأت موضعگیری علیه اخلاقگرایی داشتند. اخلاقگرایان ساحت والای اخلاق را به کثافت سیاست بازی آلوده کرده‌اند، کسی که تابلوی اخلاق دستش می‌گیرد، و به چشم دیگران می‌آورد، کار‌هایش را با اخلاق توجیه می‌کند، و دیگران را با اخلاق متهم می‌کند، قطعا «اخلاق فروش» است! این‌ها بازاریانی‌اند که تا سودی دارد از اخلاق بهره می‌برند، و اگر سودی در کار نباشد؟ اصلا مهم نیست! والا کدامشان به‌‌ همان شکل یقۀ اخلاقش را پاره می‌کند وقتی پای روزنامه ایران در کار است؟

سوال دیگر اینکه آیا دیگران هم می‌توانند نظرشان را به همین تندی درباره سایت‌ها و خبرگزاری‌ها و روزنامه‌هایی که از بیت المال ارتزاق می‌کنند، یا منابع خبری خاص دارند بگویند؟ آیا وبلاگ نویسان مستقل و اکیدا مخالف لاریجانی و قالیباف و رضایی و زاکانی و… می‌توانند نظرشان را اینقدر صریح راجع به خبرآنلاین و مهر و مشرق و فردا و تابناک و جهان و الف و حتی فارس بگویند؟ آیا می‌توانند نتایج فعالیت درخشان این‌ها را در سیاست تحلیل کنند؟ و نگران تبعاتش هم نباشند؟ آیا کسی که مثلا دل خوشی از کیهان و اطلاعات و جمهوری اسلامی و مدیر مسئولانشان ندارد می‌تواند اینقدر تند درباره‌شان صحبت کند؟ یا ممکن است به سرباز دشمن و فراماسونر و منحرف تبدیل شود؟ آیا کسی مثلا می‌تواند آنچه را واقعا لایق توکلی است بگوید و مطمئن باشد که به خاطر توهین به نماینده مجلس آرزوی مجازاتش را نخواهند کرد؟

رسانه همیشه برای دروغ سازان و تهمت زنان بهتر کار کرده است. تهمت زنندگان اکنون عرصه رسانه را بُرده‌اند، تهمت زدن برایشان به ارزش تبدیل شده و هر کس تهمت شدیدتری بزند یک قدم در مسابقه بصیرت جلو‌تر است. تهمت زنندگان آنقدر وقیح هستند که اگر به خاطر یک مطلب یا کامنت انتقادی از جایی هزینه هم بدهند باز زبانشان عادت حمله به قوه مجریه (با الفاظ استبداد و فساد و…) را ترک نمی‌کند، و بعضی‌ها از بس وکیل المله‌اند حاضر نیستند انتقاداتی به یک دهم آن تندی را خطاب به قوایی غیر از رئیس جمهور و دولت به کار ببرند. دولت هم این عرصه را باخته است و هزینه باختش را عدالتخواهان می‌پردازند. از‌‌ همان شش هفت سال پیش که تهمت‌هایی مثل گم شدن پول در شهرداری اختراع شد و خبری از پیگیری در دادگاه و… نیامد دولت باید ماجرا را می‌فهمید و با ‌‌نهایت اصرار برای دشمنانش هزینه می‌تراشید.

باز تکرار می‌کنیم: سکوت رئیس جمهور و تحمل دولت تبعات خوشایندی نه برای خودش و نه برای عدالتخواهان در پی ندارد. رئیس جمهور نباید شأن خودش را فقط دفاع از هیئت دولت بداند، هیئت دولت واقعی دستکم ۲۵ میلیون نفرند و علی الخصوص او نباید نسبت به برخورد با کسانی که مدافع، مبلغ و معرّف او به مردم بوده‌اند بی‌تفاوت باشد. اگر ریاست جمهوری خود را حافظ قانون اساسی و ناظر بر رعایت کرامت انسان‌ها با استناد به اصول ۲ و ۱۱۳ می‌داند نباید نسبت به کسانی که الفاظ «قارچ» و «کاغذ پاره» و «ساندیس خور» و… را خطاب به معترضین استفاده می‌کنند، یا در صحن علنی و در حضور رئیس مجلس در نسبشان تشکیک می‌کنند، بی‌واکنش (حتی در حد اعتراض زبانی) باشد. اگر رئیس جمهوری از حقوق طرفداران یا همفکران خودش به خوبی دفاع کند شاید بتوان امیدوار بود که از حقوق باقی مردم هم حفاظت می‌کند.

تتمه: وبلاگ همسه هم محذوف شده و گویا نویسنده‌اش (امیرحسن سقا) به خاطر‌‌ مطلب کوتاهی که انتقاد به وضعیت دستگاه قضا بود بازداشت شده است. آنچه رخ داده و تکرار می‌شود بی‌نیاز از توضیح است. دوستان فهرستی تهیه کرده‌اند و برخورد‌هایی را که تقریبا منشأ واحدی دارد شماره کرده‌اند، اما مرور خاطرات چه سودی دارد؟ بیشترِ کسانی که می‌توانند واکنشی نشان بدهند و احتمال می‌رود که واکنششان هم موثر بیافتد ساکت هستند، هنوز آسیاب به نوبت خودشان نرسیده است! محافظه کاری درد بی‌درمانی است که دامن اکثریت فعالان مجازی، که وظیفه شان را دفاع از عملکرد نظام می دانند، گرفته است. وقتی آدمهای کوچکی که به هر دلیل شهرت و موقعیتی به دست آورده‌اند دغدغه‌های خودشان را خیلی بزرگ تعریف می‌کنند نتیجه همین می‌شود که ضرورتی هم در اعتراض به چنین اتفاقاتی نمی‌بینند.

قبیله گرایی اصولگرایان و پیامدهای سکوت و تحمل رئیس جمهور

بعد از این مطلب متوجه شدم آقای حامد فتاحی پیش از بنده گلایه‌ای نوشته و از قبیله گرایی اصولگرایان (و منحصر کردن حمایت از طرفداران خودشان و بی‌تفاوتی نسبت به احمدی نژادی‌ها) انتقاد کرده است. بنده البته «احمدی نژادی» نبوده و نیستم (یعنی سعی می‌کنم طرفدار هیچ «شخص» ی نباشم و فقط به اصولی که خودم صحیح می‌دانم پایبند بمانم) و تنها‌تر از آن هم هستم که در دسته و گروهی جا داشته باشم. اما با همه اختلافات و مخالفت‌هایی که با بعضی گرایش‌ها و تبلیغات احمدی نژادی دارم آن قسمتی که آقای فتاحی به مظلوم ماندن و حمایت نشدن از احمدی نژادی‌ها اشاره کرده واقعا درست است، و آنجایی که از کم کاری خود آن‌ها در حمایت از خودشان می‌گوید درست‌تر است. منتها، مسئله‌ای که ایشان صراحتا درباره‌اش حرف نزده مسئولیت دولت و شخص رئیس جمهور نسبت به وضعی است که پیش آمده. به نظر بنده بیش از همه مواضع خود آقای احمدی‌نژاد برای حمایت نکردن از آزادی طرفدارانش در اینترنت مورد انتقاد است:

وزارت فرهنگ مسئول مستقیم وضع اینترنت است و «باید» با تفکر رئیس جمهور اداره شود. آقای احمدی‌نژاد حرفهایی راجع به آزادی بیان و حق حرف زدن همه می‌گوید که در ظاهر خوشایند است اما در عمل تفکر دیگری بر وزرات فرهنگ و بر دولتشان حکومت می‌کند و این وضع در هر دو دوره وجود داشته است. وزیر قبلی فرهنگ که بعد از بیرون آمدن از مسئولیتش رسما به مخالف علنی دولت تبدیل شده، طائب و ذوالنور هم که دیگر خریداری ندارند فتیله آن حرف‌ها را پایین کشیده‌اند ایشان‌‌ رها نمی‌کند و می‌رود از تریبون نمازجمعه باز‌‌ قصه‌هایی شبیه به جریان انحرافی و لولو خرخره‌های مدعی ارتباط با ناحیه مقدسه و … را تکرار می‌کند! بنده بعید نمی‌دانم که وزیر فعلی هم چنین نسبتی با دولت داشته باشد و اصلا او را شخصیتی نمی‌بینم که تناسبی با دولت احمدی‌نژاد و نوع نگاهش به مسئله فرهنگ داشته باشد. در درجه اول باید گفت که احمدی‌نژاد نتوانسته تفکر خودش را بر وزارت فرهنگ حاکم کند و از این جهت انتقاد جدی به دولتش وارد است.

شاید اگر احمدی‌نژاد می‌خواست بر حاکم کردن نظرات خودش بر وزارت فرهنگ اصرار کند این موضوع احتمالا به کشمکش بیشتر بین اصولگرایان مجلس نشین و دولت تبدیل می‌شد اما به نظر حقیر بهتر بود اصلا این وزارتخانه فشل می‌ماند و وزیر نمی‌داشت (و با‌‌ همان سرپرست اداره می‌شد) تا اینکه با تفکری غیر از تفکر رئیس جمهور (و حتی مخالف آن) اداره شود. اینهمه سیاسیون خاتمی را به نداشتن اراده متهم می‌کنند اما همین خاتمی تا توانست پای مهاجرانی ایستاد و مهاجرانی هم آدمی نبود که کاری را که دیگران بخواهند انجام بدهد، او بالاخره کار خودش را کرد و منظور خودش را تا حدی پیش برد اما احمدی‌نژاد چنین آدمی نداشته و به نظر می‌رسد که برای اداره وزارت فرهنگ تن به ضرورت‌های سیاسی داده است (هم چوب را خورده و هم پیاز را!). در نتیجه علاوه بر نارضایتی اهالی فرهنگ ـ که البته بسیار عادی است! ـ آنچه ما فعالان مجازی از این وزارتخانه به خاطر می‌آوریم بیشتر اراده قوی برای فیلتر کردن و مسدود کردن و البته توجیه کردن است.

از وزارت فرهنگ که بگذریم درباره مواضع شخصی رئیس جمهور هم سوالات جدی وجود دارد: آقای احمدی‌نژاد یک جاهایی از آزادی بیان مشایی دفاع کرده و در سخنرانی‌هایش به خاطر حمله به او کنایه‌هایی هم زده و حرفهای مشایی را به شکل دیگری تکرار و تبلیغ کرده، اما بنده خبر ندارم از آزادی انتقاد و اعتراض عدالتخواهان و حتی طرفداران خودش دفاعی کرده باشد! مثلا چرا ایشان به صراحت از بازداشت شدن بعضی‌ها نگفته و اسمشان را نیاورده؟ یا چرا از دانشجویان عدالتخواه معترض به وقف دانشگاه آزاد حمایت صریح نکرده؟ یا چرا وقتی وبلاگ‌هایی را که با‌هاشان برخورد می‌شود «قارچ» خوانده شدند صدایش درنیامده؟ چرا رسما اعلام کرده که برخورد‌ها را تا به هیئت دولت نرسیده تحمل می‌کند و بعد از آن «خط قرمز» است؟ این چه اشتباهی بود که وقتی مردم از چند و چون ماجرا‌ها خبر ندارند خط قرمز تعیین کند و به دست هوچی‌ها گزک بدهد؟ چرا قبل از گفتن این حرف اطلاعاتی از برخوردهایی که به بهانه‌های مختلف با اطرافیانش شده به مردم نداد و بعدش آن حرف را به زبان نیاورد؟

حالا دیگر خیلی راحت این تلقی را دامن زده‌اند که رئیس جمهور هم قبیله خودش را دارد، و تا خطری به آن قبیله نرسد ایشان ترجیح می‌دهد «سکوت الهام بخش وحدت» کند! من نمی‌دانم چه کسی به خاطر سکوت الهام بخش وحدت به ایشان رأی داده و اصلا کدام دیوانه‌ای پیدا می‌شود که با چنین انگیزه‌ای به ایشان رأی داده باشد؟! تا آنجا که ما می‌دانیم مردم بیشتر به خاطر وضع اقتصادشان و بعد به خاطر ساده زیستی و صراحت و افشاگری به ایشان رأی داده‌اند نه سکوت و تحمل. پاچه خوران بیسواد در این مملکت البته یک چیزهایی درباره تحمل سیاسی شنیده‌اند و مرتب هم به تاریخ صدر اسلام استناد می‌کنند اما سکوت کردن و تحمل کردن ظاهرا تنها مربوط به وقتی است که کسی اختیاری نداشته باشد! وقتی مسئولیتِ بالفعل در ید کسی باشد اصلا حق ندارد سکوت و تحمل کند. نعوذبالله امیرالمومنین هم اگر می‌خواست نگران تبعات حق طلبی‌اش باشد خیلی بهتر از خیلی‌ها می‌توانست اوضاع بلاد را آرام نگه دارد و حتی معاویه را هم با سیاست بازی حذف کند.

و تازه این «خط قرمز»ی هم که از آن اسم برده‌اند مگر چیست؟ رئیس جمهور چه کار می‌تواند بکند؟ چه نیروی در اختیار دارد که بتواند جلوی قوه قضائیه را بگیرد؟ کدام نهادی است که از دستور رئیس جمهور مبنی بر جلوگیری از بازداشت و محاکمه افراد اطاعت کند؟ ‌‌نهایت این خط و نشان‌‌ همان «شکستن سکوت» و دوباره حرف زدن است، که شبیه‌اش در جریان مناظره کذایی اتفاق افتاد. اینطور به نظر می‌رسد که سیاست ایشان اینطور است که آنقدر سکوت کنند تا عملکرد‌ها و اقدامات علیه دولت تلنبار شود و بعد یکدفعه شخص خودشان به میدان بیایند و با چند جمله افشاگری همه چیز را تغییر بدهند! اما غیر از تنش زا بودن این روش، جواب دادن دوباره‌اش هم مورد تردید است. بنده حدود دو سال قبل از انتخابات و زمانی که رئیس جمهور آن فهرست بلندبالا را در جیبش نگه داشت پیش بینی می‌کردم که ایشان افشاگری را برای شب انتخابات نگه می‌دارد، و حالا پیش بینی می‌کنم که این سیاست اگر تکرار شود احتمال بالایی برای شکست دارد و ممکن است اثر معکوس هم بدهد.

شواهد نشان می‌دهد که سکوت کردن به ضرر شخص خود رئیس جمهور هم تمام می‌شود. مثلا سکوت درباره خانه نشینی و فکر و مشورت درباره استعفا باعث شد تا فرصت طلبان سیاسی موضوع را به میل خودشان «ایستادن جلوی رهبری» تعبیر کنند و گناه نکرده را از خزانه غیبشان افشا کنند و «وا ولـایتاه!» سر بدهند، و یک کلام هم به زبان نیاورند که این ایستادن جلوی رهبری را با کدام بصیرت کشف کرده‌اند؟ و اگر واقعا کسی جرأت کرده جلوی رهبری بایستد چرا خود رهبری از این ایستادن چیزی نمی‌گویند؟ چرا تا اتفاقی می افتد رهبری اینهمه وکیل و وصی خودخوانده پیدا می‌کند که از طرف ایشان تعیین سیاست می‌کنند؟ به هر حال، اگر‌‌ همان موقع رئیس جمهور به جای سکوت کردن، ماوقع را صریح و صادقانه به مردم می‌گفت و به تبعاتش هم فکر نمی‌کرد فرصت قصه بافتن و اقدام به ترور شخصیت را هم از مخالفان و سست عنصران سیاسی می‌گرفت. اما حالا هزاری هم که تلاش بکند تا جریان تهمت زدن‌ها و داستان سازی‌ها را تغییر بدهد دیگر به نظر نمی‌رسد که فایده‌ای داشته باشد.

خواسته یا ناخواسته احمدی‌نژاد با جدی کردن اختلافاتش با اصولگرایان به نظام خدمت کرد و اپوزیسیون را از صحنه سیاست بیرون راند، اما آش به ید با کفایت اصولنمایان شور شد، مهار اوضاع از دست رفت و خسارت‌هایی متوجه بعضی‌ها شد. احمدی‌نژاد هم متأسفانه به حد کافی به فکر طرفدانش نبوده و بیشتر به اقبال توده مردم نظر داشته (که با این وضع گرانی و… ریزش آن‌ها هم احتمالا اتفاق می‌افتد). در کل بنده احساس می‌کنم ایشان چندان گوش شنوایی برای انتقاداتی از این جنس، حتی از طرف کسانی که باعث رو آمدن و پیروزیشان شدند، ندارند و شاید اگر کسی مثل بنده هم بخواهد بعضی انتقادات را رو در رو به ایشان بگوید باز گمان می‌کنند توطئه تازه‌ای از طرف هاشمی یا غیر او در حال شکل گرفتن است! در صورتی که با همه اختلافات، ما از آن عدالتخواه‌های سوم تیری هم نیستیم که ابتدا شکست بخوریم و از ترس هاشمی «احمدی نژادی» بشویم، و بعد هم با اعتماد به نفس از کارمان پشیمان و توبه‌کار شویم! ما از آن ۲۷ خردادی‌هایی هستیم که افتخار ضایع کردن قالیباف و لاریجانی هم متعلق به ماست.