بایگانی برچسب: s

عجله روحانی تبعات منفی خواهد داشت

دولت روحانی تنها دولتی است که در روز تحلیف هیئت وزیرانش را معرفی کرد، نه به خاطر تدبیر یا شعارهای مشابه، بلکه به این دلیل که با انتخابات ۹۲ عقب گرد کاملی برای بازگشت به مدیریت کارگزارانی به وجود آمد. معرفی زنگنه و آخوندی و نعمت‌زاده و به کار گرفتن امثال جهانگیری و ترکان نه احتیاجی به تفکر داشت و نه خبری از تجدید و نوآوری می‌داد. تنها پیام این گزینه‌ها بازگشت به مدیریت هاشمی و خاتمی بود.

مدیریت کارگزارانی اگر بین اقتضائات اقتصادی و تحمل مردم مجبور به انتخاب شود طرف اقتضائات اقتصادی را می‌گیرد. در هر سه تجربه مشابه (هاشمی، خاتمی، روحانی) نشانه‌هایی از رویکرد ناهمساز با عدالت اجتماعی در کارگزاران سازندگی دیده می‌شود. دولت روحانی نیز در شرایط فعلی به جای اینکه از تحریک تورم دوری کند به مسیر عکس می‌رود و با خوشبینی فراوان از افت تورم در سال جاری به ۲۵ درصد خبر می‌دهد.

احمدی‌نژاد تلاش زیادی کرد که مرحله دوم هدفمندی را آغاز کند اما به او اجازه ندادند. حتی ۲۸ هزارتومان به حساب سرپرستان خانوار واریز شد اما مجلس‌نشینان بی‌توجه به شوکی که همین خبر به بازار وارد کرده اجازه ندادند هدفمندی حتی یک گام جلو‌تر برود. این دو سال پیش بود، در بهار ۹۱. حالا بهار ۹۳ است و دولت با خیال راحت قیمت آب و برق را افزایش داده و قیمت گاز را هم بالا برده است. به زودی افزایش در قیمت بنزین و گازوئیل نیز اعلام خواهد شد.

مجلس هفتم موفق شد طرح تثبیت قیمت‌ها را تصویب کند و جلوی تکرار تورم هر ساله در دولت خاتمی را بگیرد. نتیجه این طرح آرام گرفتن بازار و کاسته شدن از شدت گرانی‌ها بود. طرفداران دولت خاتمی این طرح را همیشه محکوم کردند اما اُفت تورم را برعکس به حساب خاتمی نوشتند. مجلس نهم نیز با تمام توان مانع پیشروی سیاست‌های احمدی‌نژاد شد، اما همین مجلس رویکردی آمیخته به مدارا و همراهی در برابر روحانی در پیش گرفته است.

میراثی که احمدی‌نژاد به جا گذاشت نقدینگی فراوان بود. او با به کار گرفتن امثال جهرمی در سمت وزیر کار ـ که معتقد بودند تزریق نقدینگی نه موجب تورم که باعث تحریک تولید می‌شود ـ به مسیری اشتباه رفت و بعد با رویکردی ساده انگارانه توزیع پول نقد بین همه مردم را (به جای تأمین اجتماعی و بهداشت) اجرای «عدالت» خواند. نتایج عدالتخواهی غیراجتماعی و بدون عاقبت اندیشی او بیش از همه به نفع سرمایه داری تمام شد.

نگاه کارگزارانی در پی تقیسم مردم به توانگر و نیازمند، و متمایل به رسمیت دادن به فقر مردم است. طرفداران هاشمی با نگاه از بالا ترمیم نتایج منفی تعدیل را بر عهده نهادهایی مثل «کمیته امداد» می‌انداختند و روحانی نیز با اجرای طرح‌های گزینشی مثل «سبدکالا» درصدد التیام درد نیازمندان است. رویکرد دولت روحانی در تقسیم یارانه تنها به بخشی از مردم (به عنوان نیازمند) البته در تناقض با خاستگاه رأی اوست که از طبقات بالا‌تر اجتماعی بوده‌اند.

سیاست دولت جدید یارانه را از یک امر اجتماعی و همگانی به یک امر طبقاتی و خاص تبدیل خواهد کرد و اجرایی شدن «سبدکالا» را می‌توانی طلیعه عملی شدن همین سیاست به حساب آورد. برای تقسیم یارانه نیز دولت روحانی بین روش‌های خودخواسته و داوطلبانه، یا اجبار و جریمه سرگردان است. در صورتی که راه کاستن از تبعات منفی توزیع پول و تورم، تبدیل یارانه به خدمات اجتماعی و فراگیر بوده و هست.

مدیریت کارگزارانی گرایش آشکاری به علم گرایی دارد و برداشت خود از پژوهش‌های آکادمیک را تنها راه نجات اقتصاد تلقی می‌کند. تبعیض طبقاتی یا توسعه کاریکاتوری اما از نتایج تقلید علمی و کپی برداری از الگوهای دیگران است. ترومای علم گرایی اعتماد به نفس شدیدی را نیز در پی می‌آورد که کاملا در اطرافیان دولت آشکار است. این اعتماد به نفسِ شبه آکادمیک با ابتکار عمل در سیاست خارجی تشدید هم شده است.

دولت جدید اعتماد به نفس زیادی دارد و در نیمسال گذشته به حدی از خودش تشکر کرده که تصور می‌کند آن آرامش نسبی که نیازمند ورود به مرحله دوم بود حاصل شده است. اما در واقعیت، این کار عجولانه است و نه اقتصاد و نه مردم آمادگی شوک‌های جدید را ندارند. اگر قرار است اقتصاد رو به بهبود برود بازار‌ها باید ثبات واقعی و کافی داشته باشد و در غیر اینصورت اجرای مرحله دوم به همان شیوه توزیع نقدی (که نتایج ناگواری به بار آورده) عاقلانه نیست.

از سال ۹۱ تورم فشار زیادی به مردم آورده و دولت جدید با شعارهای «تدبیر» و «امید» آمد که به خیال خود همه را از رنج و محنت هشت ساله نجات بدهد. این روز‌ها اما علیرغم ثبات نسبی تورم شاخص بورس ـ که شاید روشن‌ترین نقطه اقتصادی در دولت احمدی‌نژاد بود ـ افت محسوسی داشته است. معلوم نیست که دولت افت شاخص بورس را هم به حساب خودش و پاقدم روحانی خواهد گذاشت یا نه، اما در جهان واقعی چنین اخباری خوشایند به حساب نمی‌آید.

در اثنای دولت هاشمی نارضایتی گسترده‌ای نسبت به گرانی اتفاق افتاد و اعتراض‌های اجتماعی در اسلامشهر، قزوین و مشهد به همین موضوع ربط داده شد. در پایان دولت خاتمی نیز تبعیض اقتصادی باعث برآمدن صدای عدالت شد. عدالتخواهی احمدی‌نژاد هم نتایجی نامطلوب و معکوسی به بار آورد. روحانی اما در همین ابتدای دولت با دستکاری قیمت‌ها و اجرای عجولانه هدفمندی به استقبال تبعاتی می‌رود که دولت‌های دیگر در پایان راه با آن مواجه شدند.

خاطره موسوی درباره مشارکت سیاسی

میرحسین موسوی مهرماه ۱۳۷۰ در سیمنار «بررسی مشارکت سیاسی مردم در حکومت اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره)» در جمع فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق (ع) سخنرانی کرده که مرور آن برای دریافت تصورات یکی از مهم‌ترین مسئولان جمهوری اسلامی درباره مشارکت سیاسی مفید است. آخرین نکته از نظر موسوی «توجه خاص حضرت امام (ره) به مسائل محرومین و مستضعفین» بوده که سخنانش را اینطور به پایان می‌رساند:

«من به جای آنکه بحث نظری بکنم، دو خاطره خدمت دوستان می‌گویم تا در اینجا توجه امام (ره) را نسبت به توده‌های مشتضعف بیان کرده باشم. تابستان سال ۶۱ بود که کم کم مسائل بودجه مطرح شد. ما روزی خدمت حضرت امام (ره) رفته بودیم و بحث مسائل عمده و مهم کشور را خدمتشان مطرح می‌کردیم که یکباره ایشان صحبت مرا قطع کرده و فرمودند: «شنیدم که می‌خواهید سیگار را گران کنید».

معلوم بود که ایشان می‌خواهند مسئله بسیار مهمی را مطرح کنند و‌‌ همان گونه که قبلا اشاره کردم، امام (ره) یکی از استثنائی‌ترین چهره‌ها بودند که می‌توانستند مسائل مهم و عمده را از مسائل فرعی جدا سازند. ایشان هیچ‌گاه به همه مسائل نمی‌پرداختند بلکه کاملا مسائل را انتخاب می‌کردند. بنابراین گران شدن قیمت‌ها برای ایشان مسئله عمده و استراتژیک تلقی می‌شد.

ایشان فرمودند: شما می‌خواهید سیگار را گران بکنید؟ من گفتم: بنده هم مخالف گران کردن سیگار و همچنین چیزهای دیگر هستم و آثارش را در جبهه و جامعه می‌دانم. مجددا ایشان گفتند: به من اطلاع دادند که دولت به دنبال گران کردن سیگار است. من گفتم: یک بحثی مطرح است برای اضافه کردن درآمد دولت با توجه به اینکه بودجه ما کم شده است. و ادامه دادم که هنوز تصویب نشده و نظر خود من هم مخالف است.

ایشان فرمودند: نخیر، مسئله قیمت‌ها مسئله‌ای مربوط به رهبری است.

این جمله‌ای است که من از ایشان نقل قول می‌کنم و گفتند: شما این مسئله را برود بگویید که هیچ چیزی نباید قیمتش بالا برود مگر آنکه از من اجازه بگیرید. من هم آمدم به دوستان و مجلس پیغام دادم و بعدا هم با حضرت امام (ره) صحبت کردم و قرار شد سیگارهایی همانند اشنو ویژه، هما، زر و زرین و امثال آن‌ها که مردم مستضعف می‌کشند گران نشود، ولی آنهایی که اعیان‌ها می‌کشند کمی گران شود تا درآمد دولت کمی بیشتر شود.

این خاطره‌ای از ایشان بود که به بالارفتن پنج ریال یا یک تومان قیمت سیگار این همه اهمیت می‌داند که حتی بنده گزارش فلان مسئله مهم کشور یا گزارش جنگ را می‌بایست قطع می‌کردم. معلوم بود که برای ایشان این مسئله جنبه استراتژیک داشت.

مورد دیگری به یادم است که با آن بحثم را به پایان می‌برم. روزی به خدمت امام (ره) رسیدم. در‌‌ همان زمان بود که بحث فشار قیمت‌ها و تنگی معیشت برای مردم، مخصوصا قشر کارمند مطرح بود. ایشان فرمودند که تعاونی‌ها اجناس را ارزان می‌دهند، چرا شما از تعاونی‌ها برای کارمند‌ها استفاده نمی‌کنید.

البته این گونه توجهات را همه ما دیده و شنیده‌ایم که من دو مورد آن را به طور خاص انتخاب کردم و در اینجا مطرح ساختم. مثالهای فوق یکی از حساسیت‌های قوی امام (رحمةالله تعالی علیه) را که نقشی عظیم در بسیج مردم و حضور آن‌ها در صحنه‌ها داشت به خوبی نشان می‌دهد.

و در هر نظامی مردم مستضعف اگر احساس کنند رهبران آن جامعه به سرنوشت آن‌ها و رنج و درد آنان اهمیت می‌دهند بیشتر در صحنه‌های سیاسی و اجتماعی حضور خواهند یافت و در مورد دیدگاه امام راحل و روشهای ایشان برای کشاندن مردم به مشارکت در سرنوشت سیاسی خود، موارد دیگری نیز می‌توان ذکر کرد که با توجه به کمبود وقت، از آن‌ها صرف نظر می‌شود.»

تتمه: این متن از کتاب پنج گفتار صفحه ۵۱ تا ۵۳ انتخاب شده که مشتمل بر پنج سخنرانی از میرحسین موسوی است. اولی هنگام تقدیم لایجه بودجه ۶۸ ایراد شده، دومی درباره مشارکت سیاسی است، سومی درباره احیای تفکر دینی، چهارمی درباره دستاوردهای دفاع مقدس، و پنجمی درباره توطئه یا توهم توطئه. مجموعه جالبی است از شعار‌ها و انشاهای کسانی که دهه شصت را دوران طلایی جمهوری اسلامی می‌دانند.

بخت بزرگ اصلاح‌طلبان در انتخابات ۹۲

اصلاح‌طلبان پیشینه خوبی ندارند و اگر بخواهند با اصرار به «سابقه سیاسی»شان وارد انتخابات شوند اقبالی به دست نخواهند آورد. عملکرد دولت اصلاحات چندان موفق و مثبت نبود و بد‌تر از آن، آبرو ریزی‌ای که فتنه به جمهوری اسلامی تحمیل کرد کارنامه اصلاح‌طلبان را تیره و تار کرده و فقط در موضع گیری هر چند ملایم، علیه سران فتنه است که نامزدهای اصلاح‌طلب می‌توانند مسیری برای تغییر نگاه‌ها به خودشان باز کنند.

معمولا در پایان هر دوره هشت ساله یک تحول گفتمانی اتفاق می‌افتد؛ از دولت کوپنی موسوی به «سازندگی» هاشمی تغییرات قابل توجهی رخ داد، و از آن به «اصلاحات» خاتمی، و بعد به «عدالت» احمدی‌نژاد. نکته مهمی که در این روز‌ها توجه مردم را جلب می‌کند اینست که گفتمان احمدی‌نژاد در برابر غرب کاملا مقاومتی و حتی تهاجمی بوده، اما پیامد این گفتمان تحریم‌های سنگینی به بار آمده که اقتصاد کشور را تحت تأثیر قرار داده است.

همه مردم تحت فشار تحریم قرار نگرفته‌اند و بسیاری هم ثروت و سرمایه بزرگ تری پیدا کرده‌اند، اما ذهنیت عمومی جامعه به تکان‌های اقتصادی، گرانی، و بالا و پایین‌های پیش بینی نشده کاملا منفی است. توده پایین‌تر مردم حوصله تورم بیشتر و بد‌تر شدن اوضاع را ندارند. آنچه از تبعات فشار اقتصادی به مردم فهمیده می‌شود تمایل آشکار برای تغییر منشأ این گرانی‌ها و یک شبه پولدار شدن‌ها و یک شبه بدبخت شدن‌ها است.

در چنین شرایطی که مردم درک ملموسی از اثر تحریم بر زندگیشان دارند بخت بزرگ اصلاح‌طلبان در شعار ساختن از روی نحوه تعامل با غرب، برای برطرف کردن تحریم‌ها، خواهد بود. حتی اگر این شعار چندان واقع گرایانه و قابل اجرا هم نباشد توجه مردم را جلب خواهد کرد و به امید همراهی نظام به آن اقبال خواهند نمود. شعار کنار زدن تحریم‌ها مزیت رقابتی مشخصی دارد، چون نه اصولگرایان و نه نامزد دولت نمی‌توانند به چنین شعاری تکیه کنند.

اصولگرایان نمی‌توانند وارد چنین مقوله‌ای شوند چون ذائقه محافظه کاری آن‌ها با سیاست‌های کلی نظام هماهنگ است و تنها می‌توانند بی‌اثر بودن تحریم‌ها یا دور زدن و خنثی کردنشان را تکرار کنند، که برای اکثر مردم قابل باور و پذیرش نیست. اصولگرایان اصرار دارند که تحریم‌ها نتیجه سوء مدیریت (دولت) است و حتی حرفهایی از خودتحریمی و تعمد دولت در وضع فعلی می‌زنند که مردم گوششان به این حرفهای سیاسی و تلافی‌جویانه هم بدهکار نیست.

کاندیدای مقبول دولت هم نمی‌تواند از این شعار استفاده کند چرا که دولت به حد کافی فرصت داشته و کاری از دستش بر نیامده است. هر چه عمر دولت پیش‌تر رفته تحریم‌ها هم شدید‌تر شده‌اند. با وجود اجرای قانون هدفمندی، که تحول مهمی را در اقتصاد ایران رقم زد، اوضاع اقتصادی چندان بد نبود، اما آنچه با توزیع پول نفت زمینه سازی شد تنها شوک تحریم‌های نفتی و بانکی را نیاز داشت تا همۀ آنچه در یکسال گذشته بر اقتصاد ایران رفت اتفاق بیافتد.

ظاهرا تنها گروهی که می‌تواند شعار تعامل مثبت با غرب، به شرط کنار گذاشتن تحریم، را مطرح کند اصلاح‌طلبان باشند. یک نامزد معتدل و با سابقه اجرایی مناسب که اصلاح‌طلبی‌اش اولویت سیاسی نداشته باشد، و بتواند خط فاصلی هم با سران فتنه مشخص کند، بخت قابل توجهی در انتخابات خواهد داشت. چنین نامزدی با شعار حل مسئله تحریم، و نه انکار همه داشته‌های مثبت دولت احمدی‌نژاد، احتمالا می‌تواند به یکی از رقبای جدی در انتخابات ۹۲ تبدیل شود.

تتمه: جهت رفع هر گونه سوء تفاهم شاید نیاز به یادآوری باشد که؛ هر تحلیلی متضمن طرفداری و جهت‌گیری نیست.

آیا تاریخ می‌خواهد با ما شوخی کند؟

می‌گویند: «تاریخ دوبار تکرار می‌شود یکبار به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی». ظاهرِ خود این جمله شبیه طنز و کنایه است، اما گاهی شدت تطابق مایه تعجب و نگرانی می‌شود:

یک بار در قضیه ملی کردن نفت وقتی دو ابرقدرت برنامه‌هایی برای حذف دولت ایران طراحی می‌کردند فضای داخلی به اختلاف سیاسی و دعوای دولت و مجلس و لج و لجبازی‌های بی‌فایده می‌گذشت. در نزاع بین المللی هم تمام راه‌هایی که برای مذاکره پیشنهاد می‌شد بسته می‌ماند و به جایی نمی‌رسید. بعضی پیشنهادهای مذاکره حکم ادامۀ دزدی انگلیسی‌ها را داشت و مصدق نمی‌توانست زیر بار راهکارهایی برود که ناقض ملی شدن نفت باشد. نفت برای جهان جنگ زده اهمیت فوق العاده‌ای داشت و انگلیسی‌ها در شکایت‌های بین المللیشان ملی شدن نفت ایران را «تهدیدی برای صلح و امنیت منطقه» معرفی می‌کردند. به نحو واضحی قرار نبود که یک دولت مستقلِ صاحب نفت تحمل شود.

انگلیس آبادان را محاصره نظامی کرده بود و مصدق هم بعد از ۳۰ تیر رابطه با انگلیس را قطع کرد. خرید نفت از ایران که تحریم شد پیامدش گرانی و تورم به بار آمد. اانگلیسی‌ها دارایی‌های ایران را هم بلوکه کردند. دولت پولی در کف نداشت و با این وضع می‌خواست برنامه اصلاحات هم داشته باشد. وضع اقتصاد بد‌تر می‌شد اما گویی این وضع تاثیری در سوء رفتار جناح‌های مخالف و آتشبار سیاسی روزنامه‌ها ندشت. از آن طرف، شوروی هم که بیش از هر چیز باید به «خطر آمریکا» فکر می‌کرد مشغول کارشکنی و محاسبه‌های غلط بود (یازده تن طلای بدهی به ایران را نمی‌پرداخت و محض رضای تاریخ یک قطره نفت هم از دولتی که در برابر انگلیس مقاومت می‌کرد نمی‌خرید).

هر گروهی خواسته‌هایی از دولت داشت و مصدق بی‌اعتنا به کسانی که او را بر مسند آورده بودند کار خودش را می‌کرد. مخصوصا مطالبات طیف مذهبی را نادیده می‌گرفت. مصدق مردم را پیرو محض خودش می‌دانست و به اطرافیانش هم اعتماد کامل داشت. او از مجلس اختیارات ویژه گرفته بود و تداومش را می‌خواست. در داخل مجلس نیز دو طیف موافق و مخالف به جان هم افتاده بودند؛ یک طرف سعی می‌کرد دولت را استیضاح و برکنار کند و طرف دیگر با کارهایی مثل برداشتن کاشانی از ریاست مجلس ته ماندۀ قدرت رو به افول خودش را نشان می‌داد. دولت، رقبا و مخالفینش را متهم به کارشکنی و آدم ربایی و قتل می‌کرد و طرف مقابل هم خود دولت را متهم به دیکتاتوری و شکنجه و جنایت می‌کردند.

مصدق بالاخره از بیم استیضاح و برکناری، با یک رفراندوم بسیار ضعیف و تحریم شده مجلس را منحل کرد. انگلیس و آمریکا در همین بلبشوی سیاسی کار خودشان را کردند. یک بار طرحشان شکست خورد اما تظاهرات طرفداران مصدق و توده‌ای‌ها مقدمۀ بار دوم شد. مردم به میدان نیامدند و کودتا بسیار آسان اتفاق افتاد. متحدین سابق که شکست خوردند و همه محذوف و منزوی شدند کوهی از کتاب و مقاله تولید کردند که تقصیر «شکست نهضت» را گردن دیگری بیاندازند. اما آنچه نباید اتفاق افتاده بود. دیگر هیچ چیز تاوان ۲۵ سال دیکتاتوری و حکومت با مشت آهنین و سلطه بر نفت ایران و اضمحلال فرهنگی و آمریکایی شدن صورتبندی منطقه و آنهمه زندانی و شهید را نمی‌داد.

شایع است که ایرانی‌ها حافظه تاریخی ندارند، همه چیز برایشان در لحظه است، آینده نگر نیستند، و با وجود غنای تاریخی و سیاسی کمتر «تجربه معنادار»ی در حافظه و حیات سیاسیشان وجود دارد. اگر این باور درست باشد واقعا چه می‌توان کرد؟ در چنین وضعی آیا می‌شود از تاریخ خواهش کرد که با چنین کشوری و با چنین مردمان و سیاستمدارانی شوخی نکند؟! حال اگر شکست دوباره‌ای اتفاق بیافتد تقصیر چه کسی خواهد بود؟ و پیدا کردن مقصر چقدر می‌تواند تاوان گزاف شکست را جبران کند؟ و مهم‌تر از همه اینکه؛ چه باید کرد تا اطراف کشمکش‌های سیاسی سهمگینی «تراژدی محتمل» را درک کنند و بیش از حذف یکدیگر به سلوک جوانمردانه سیاسی بیاندیشند؟

نقدی بر تحلیل‌های مبتنی بر توطئه

عده‌ای برای علت یابی مشکلات همواره با نگاهی امنیتی به دنبال «دشمن» و «عوامل نفوذی دشمن» می‌گردند، و نزدیک‌ترین عامل نادلخواهی را که پیدا کنند مشکلات را به همو نسبت می‌دهند. به نظر می‌رسد در مورد بسیاری از نابسامانی‌های داخلی، منجمله در مورد گرانی‌هایی که در چند ماه اخیر دامنگیر اقتصاد کشور شده است، همین اتفاق به صورت تکراری رخ می‌دهد. وقتی بازار‌ها بهم می‌ریزد و افزایش قیمت‌ها مردم را آزار می‌دهد تحلیل عده‌ای از محافظه کاران همواره به سویی می‌رود که ادعا می‌کنند تنش‌های ایجاد شده تعمدی و برنامه ریزی شده است، بی‌ثباتی‌ها اهداف سیاسی دارند، و «دشمن» یا «عوامل همسو با دشمن» در حال بهم ریختن بازار‌ها هستند. در بعضی مواقع نابسامانی‌هایِ کاملا ریشه دار داخلی از منشأ اصلیشان فرافکنی می‌شوند.

سال گذشته در موج افزایش قیمت سکه و ارز چنین تحلیل‌هایی عینا از رسانه‌های محافظه کار منتشر شد و اکنون که موج دیگری از گرانی‌ها در بازارهای مصرفی (لبنیات و گوشت و مرغ و تخم مرغ و…) رخ می‌دهد مجددا‌‌‌ همان تحلیل‌ها با ادبیاتی مشابه منتشر می‌شوند. ناگفته پیداست که پیشتاز و سردمدار این نوع تحلیل‌ها «روزنامه کیهان» به مدیر مسئولی «حسین شریعتمداری» است. این تحلیل هایِ عمدتا تکراری و قابل پیش بینی، بیشتر اوقات در حد گمانه زنی باقی می‌مانند و تا وقتی که مستند قابل دفاعی برای آن‌ها ارائه نشود (که در بسیاری از اوقات هم نمی‌شود) ناپذیرفتنی و مبتنی بر علم غیب به نظر می‌رسند. جهت گیری سیاسی بر بیشتر این تحلیل‌ها حاکم است و گاهی مستقیما به وضعیت تقابل سیاسی و به میزان صراحت در رویارویی سیاسی وابسته هستند؛

۱ ـ پس از تلاطم در بازار سکه و ارز حسین شریعتمداری در یادداشتی نوشت که «جریانی همسو با اصحاب فتنه که چندان هم ناشناخته نیست» با ملتهب کردن بازار‌ قصد دارد شرایط کنونی کشور را با دوران «شعب ابی‌طالب» مقایسه کرده و راه برون رفت از آن را گشودن باب مذاکره با آمریکا معرفی کند. رسانه‌هایی دیگری هم عینا همین خط تحلیلی را دنبال کردند و به این گمانه دامن زدند. به عنوان مثال سایت الف پس از روزنامه کیهان تحلیلی ارائه کرد و افزایش نرخ سکه و ارز در بازار‌های ایران را تعمدی از سوی دولت به منظور اثبات قرار داشتن جمهوری اسلامی در شرایط شعب ابی‌طالب اعلام نمود. این اصطلاح در موارد متعددی و به صراحت علیه دولت استفاده شد.

۲ ـ در روزهای اخیر نیز حسین شریعتمداری در یادداشتی با عنوان «مانور موش‌ها» مدعی شده است «جریان مرموزی» در داخل کشور اصرار دارد که تحریم‌های اقتصادی دشمنان را فلج کننده و راه برون رفت از آن را، تن دادن به خواسته‌های غیرقانونی و باج خواهانه حریف قلمداد کند. این یادداشت نیز از سوی بعضی رسانه‌ها استقبال شده است. پس از آنکه روزنامه ایران با یک طنز به این تحلیل واکنش نشان داد شریعتمداری با اشاره به «نفوذی‌های خزیده در روزنامه ایران» از تحلیل خود دفاع کرد. در این دفاعیه که در سایت هایی مثل الف نیز منتشر شد شریعتمداری مسئولیت‌های رئیس قوه قضائیه و رئیس مجلس را هم درباره تحلیل خود یادآوری کرده است.

اما دفاع از تحلیل مبتنی بر توطئه و اشاره همزمان به مسئولیت قوه قضائیه سوالات ساده‌ای را پررنگ می‌کند؛ آیا نفوذی‌های اخلالگر تنها در دولت هستند؟ و یا اگر در قوه قضائیه هم نفوذی‌هایی وجود دارند آیا اتهام اخلال به قصد هموارسازی رابطه با آمریکا به سوی آن‌ها هم نشانه گرفته می‌شود؟! شریعتمداری برای تحلیل گرانی مرغ به یک مصداق هم اشاره می‌کند که «م» و «الف»، دو سرمایه دار کلان که انحصار واردات نهاده‌های دامی را برعهده دارند، تخلیه محموله کشتی را با انگیزه فروش گران‌تر تا ۷ ماه به تأخیر انداخته‌اند! سوالی که بلافاصله به ذهن می‌آید اینست که با همکاری و هماهنگی کدام عوامل اجرایی و قضایی چنین انحصاری به وجود آمده و اگر کیهان به تحلیل خود مطمئن است چرا به جای پرده پوشی از شفافیت و صراحت استفاده نمی‌کند؟

سرمایه داران مورد نظر یا جرمی مرتکب شده‌اند و یا طبق حقوق قانونیشان عمل کرده‌اند. در صورت وقوع جرم، طبیعی است که شریعتمداری باید مستقیما این سوال را مطرح کند که چرا قوه قضائیه وارد موضوع نشده و به صورت اضطراری به آن رسیدگی نمی‌کند؟ آیا در قوه قضائیه هم دست‌های نفوذی در کار است؟ که آن‌ها هم به دنبال برقراری رابطه با آمریکا هستند؟ در اینصورت حروف مقطعه آن‌ها چیست؟! و اگر جرمی اتفاق نیافتاده و سرمایه دارن مزبور تخلفی نداشته‌اند چگونه است که شریعتمداری نام آن‌ها را به صورت کامل نیاورده است؟ آیا مدیر مسئول کیهان که همواره شجاعانه از خود دفاع می‌کند و از بیشتر دادگاه‌ها و محاکمات هم موفق بیرون می‌آید توان افشای نام چند سرمایه دار سودجو را، آنهم فقط به خاطر دفاع از حقوق مردم، ندارد؟

کسانی که در تحلیل‌های مبتنی بر توطئه صراحتا به دست اندازی و بحران سازی دولت در اقتصاد ـ آنهم به هدف هموار کردن مذاکره با آمریکا! ـ اشاره می‌کنند در مواجهه با واقع گرایی سیاسی با تناقض بزرگ تری مواجه می‌شوند. دولت پس از بحران‌های سیاسی افتان و خیزان به کار خود ادامه می‌دهد و به نظر نمی‌رسد که امیدی به بازیابی موقیعت سیاسی‌اش داشته باشد، اما در اقتصاد ولع فراوانی برای بهبود کارنامه‌اش دارد. خیز دولت برای به جا گذاشتن چهره مطلوب از خود با اصرار فراوان بر «مرحله دوم هدفمندی» یا پیگیری مصرانه طرح‌های «مهر ماندگار» آشکار شده است. دولت تلاش می‌کند در ماه‌های پایانی موجی از موفقیت‌های اقتصادی را به مردم نمایش بدهد. منطقا نیز نمی‌توان توطئه گران را اینقدر نادان دانست که به فکر تصویر نهایی خودشان نباشند.

علاقمندان به طرح توطئه برای آسان کردن تحلیل‌هایشان به اصطلاح «لایه‌های میانی» پناه می‌برند و ترجیح می‌دهند مسئولیت سران قوا را مبهم و مسکوت بگذارند. در این تلقی دشمنی که در همین نزدیکی است، اما از سران نظام نیست، و در لایه‌های میانی نفوذ کرده، اختیارات وسیعی دارد، و به سطح بالایی از تأثیر گذاری، تا حد تنش زایی در مسائل کلان و ملی، دست پیدا کرده است! کشف و تحلیل تقصیر اخلالگران آسان است، اما افشای نام یا پیگیرد قضایی آن‌ها با موانعی روبرو است! این تناقض واضحی است که ذائقه خاص محافظه کاری (دفاع از عملکرد نظام) هنگام برخورد با مشکلات آشکار و دامنه دار با آن مواجه می‌شود. ظاهر این رویکرد فرافکنانه دفاع از نظام است اما باطن آن با تضعیف نظام، و تبلیغ ناتوانی نظام از برخورد با دستهای پشت پرده، پیوند خورده است.

تحلیل مبتنی بر توطئه، خود به خود توطئه کنندگان را بزرگ و قدرتمند و اصلاحگران را کوچک و ضعیف نشان می‌دهد. طرفی که توطئه گر معرفی می‌شود ناکارآمد و بی‌کفایت و به درد نخور جلوه نمی کند، بلکه قدرتش را ـ در وجهی غیراخلاقی ـ به اثبات می‌رساند. وقتی بسیاری از بدی‌ها زیر سر نیروهای پنهان و نفوذی تحلیل می‌شود خود به خود نسبت به هوش، توانایی و نفوذ بدکاران ترس ایجاد شده و عجز از پاکسازی آن‌ها تبلیغ می‌شود. اگر تنش‌های مکرر اقتصادی حاصل عملیات نفوذی‌ها باشد، و در درازمدت هم نسبت به قطع ید آن‌ها اقدام موثری صورت نگیرد، ساختار و ساز و کاری که باید با آن‌ها مقابله کند به شکل منطقی «ناتوان» و «ناکارآمد» جلوه می‌کند. وقتی نیروهای اصلاحگر حتی توان افشای نام مفسدین را هم ندارند این تلقین وجه عمیق‌تر و منفی تری هم پیدا می‌کند.

تحلیلگران توطئه به نقاط هراس احتیاج دارند و در موضوع تنش‌های اقتصادی «رابطه با آمریکا» به تابو تبدیل شده است. با این تحلیل عدم رابطه با آمریکا به یک اصل در سیاست خارجی و یکی از اهداف اصلی (!) نظام تبدیل می‌شود. در نگاه بعضی محافظه کاران به هیچ وجه نباید رابطه‌ای با آمریکا برقرار شود و حتی اگر قرار است این رابطه (به اقتضای شرایط و به صلاحدید رهبری) رو به بهبود برود این کار نباید توسط کسانی اتفاق بیافتد که محافظه کاران با آن‌ها اختلاف نظر دارند. گویی تغییر رابطه با آمریکا، با یقین به مضر بودنش، می‌تواند افتخاری برای بعضی گروه‌های سیاسی باشد! این نگرانی مفرط سیاسی علاوه بر مخدوش کردن انگاره‌های تبلیغی (قدرتمندی ایران و بی‌اعتنایی به چند و چون وضعیت رابطه با آمریکا) اصولی نبودن مواضع سیاسی محافظه کاران را نیز نشان می‌دهد.

اما اصلیترین پیام التزامی تحلیل‌های توطئه اینست که سیستم (در اینجا اقتصاد ایران) به طور کلی سالم است. تحلیلگران توطئه چنین تلقین می‌کنند که اقتصاد ایران اصولا اقتصاد پویا و سالمی است و بنابراین اگر کسی در آن سنگ اندازی نکند به حال طبیعی خودش خواهد بود و با مشکلی مواجه نخواهد شد! این معنای مضمری است که با تحلیل‌های مبتنی بر توطئه پیوند خورده، اما اقتصاد ایران هر چقدر هم که بزرگ شده باشد به درجات نگران کننده‌ای فاسد، ناسالم و بیمار است. تأکیدات متوالی مقام معظم رهبری در مبارزه با مفاسد و نیز در جهت دهی‌های اقتصادی و نامگذاری سال‌ها می‌تواند تنبیه خوبی بر وضعیت نامطلوب اقتصادی و ضرورت اصلاح و تغییرات فوری در آن باشد، امری که با فرافکنی تحلیلگران توطئه به دخالت عوامل یا دوستانِ دشمن همخوانی ندارد.

تتمه: یک احتمال واقعی برای مخالفین «تحلیل توطئه» اینست که خودشان به همسویی با دشمن متهم شوند! آسان‌ترین مفر یک تحلیلگر توطئه متهم کردن انتقاد کننده به همکاری با دشمن و کمترین اتهام ممکن هم همسویی فکری با دشمن است. | ناروا بودن تحلیل‌های توطئه هرگز به معنای انکار دشمن نیست، بلکه به معنای وضوح دشمنی‌ها و بی‌نیازی از عملیات کشف دشمن است! دشمن آشکارا با هجمه رسانه‌ای، تحریم، جاسوسی، ترور، ساخت بدافزار، تهدید نظامی و… در وضعیت ثبات ایران اخلال ایجاد می‌کند. شواهد عیان را هم نمی‌توان انکار کرد. مشکل واقعی تحلیل‌های توطئه متمرکز در عادت به توسعه نقش دشمن به ساحت‌های ضعف خودی، و کشیدن آن به اختلافات صرفا داخلی است. |

| تحلیل گران توطئه حتی توجه کافی به رویکرد صحیح به نقش آفرینی دشمن (کمین گرفتن در پس مشکلات و اختلافات داخلی) که از زبان رهبر انقلاب هم بیان شده است ندارند: «ما همه مشکلات را به گردن امریکا نمى‌اندازیم – مشکلات ما از خودمان است – منتها دشمن مى‌خواهد از این مشکلات حدّاکثر استفاده را بکند و پدر کشور و ملت را دربیاورد؛ این را هم نگوییم؟! ما نمى‌گوییم اگر تورّم هست، تقصیر امریکاست؛ نه، اگر تورّم و کاهش قدرت خرید و کمبود اشتغال هست، چه کسى گفته تقصیر امریکاست؟ این تقصیر خود ماست، تقصیر مسؤولان است؛ اما اگر اسم امریکا را مى‌آوریم، مى‌خواهیم بگوییم گرگى کمین گرفته و پشت خم کرده تا به شما حمله کند؛ از این غافل نباشید.» |