بایگانی برچسب: s

کشور را نباید با دیپلماسی اداره کرد

مساوی گرفتن تجربه با برتری عادت محافظه کار‌ها است. فی المثل کسانی که زیاد در وادی دیپلماسی و حقوق کار کرده‌اند گاهی صرفا به خاطر تجربه دچار حس خودبرتربینی می‌شوند، از هر نوع ابتکار و ابداع گریزان می‌شوند و دیگران را هم نابلد، بیسواد و خارج از گود تصور می‌کنند. عموما تجربه را مساوی با برتری می‌گیرند در صورتی که ممکن است تجربه‌ها قابل دفاع نباشند یا محصول مسئولیت‌های انتصابی باشند. سندرُم ادعا اما در محافظه کاری فزاینده است و «ادعای» دیپلماسی و «ادعای» حقوقدان بودن از افراد صاحب تجربه در این وادی زیاد شنیده می‌شود.

فرمول دیپلمات‌های مجرب علیرغم ادعا‌هایشان بسیار ساده است؛ «روابط‌‌‌مان را با غرب اصلاح می‌کنیم، منافعمان بیشتر خواهد شد». خلاصۀ این روش ـ که سایه آن تقریبا بر تمامی محافل آکادمیک و دانشگاهی احساس می‌شود ـ کنار آمدن با زورمند و گِرد دردسر نگشتن است. طبیعی است که در رابطه با غرب حتی اگر قیمت‌های بالاتری بپردازید وضعتان بهتر خواهد شد، چون دستکم برایتان موانع کمتری ایجاد خواهند کرد. اما اگر راه خودتان را بروید تا آنجا که بتوانند محدودتان می‌کنند، به این ترتیب هم پیمودن راه‌تان سخت می‌شود و هم هزینه‌هایتان گزاف‌تر.

اما با اتکای صرف به دیپلماسی امکان استقلال به تاخیر می‌افتد، ژست انقلابی و تاثیرگذار را از دست می‌دهید، و به تعبیر ایدئولوژیک‌تر پیام انقلاب (دگرگونی) را مستحیل می‌کنید. دیپلماسی بیشتر منافع نزدیک و عمدتا اقتصادی را در نظر می‌گیرد، و اصلا واژه «منافع» را از بار سیاسی و فرهنگی‌اش تهی می‌کند. در نوع وطنی، افراد با تجربه گاه امتیازهایی را که باعث نفوذ و تاثیر گذاری می‌شود در قبال گشایش‌های اقتصادی می‌دهند، آنقدر که چیزی هم برای معامله باقی نمی‌ماند. در چشم انداز نیز یک کشور معمولی، بدون نفوذ، بدون آرمان و حتی وابسته باقی خواهد ماند.

تحریم‌های ناشی از پیشرفت هسته‌ای تا جایی سخت شد که چاره‌ای جز توقف نبود. بخت توافق البته به دولت جدید و دیپلمات‌های مجرب‌اش رسید اما مشکل این است که گاهی توافقنامه ژنو را به صورت یک پیروزی و حتی افتخار جلوه می‌دهند، گویی که تیم ایرانی امتیاز مهمی گرفته‌اند که دیگران از آن خبر ندارند، و عجیب اینکه گاهی فشرده بودن مذاکرات، مفصل بودن بحث‌ها یا کار شبانه را به عنوان دفاع از خود ذکر می‌کنند. اما مسئله این مذاکرات تنها گرفتن قیمت مناسب بود که در آن هم توفیقی به دست نیامد و صرف توافق تنها نکته مثبت باقیمانده از ژنو است.

شاید در دو جا تیم ایرانی از طرف مقابل بازی خورد. یکی در به رسمیت شناختن حق غنی سازی که نمایندگان ایران تصور می‌کردند آمریکایی‌ها زیر بارش می‌روند و یکی هم توقف تحریم‌ها، یا به تعبیری ترک انداختن بر نظام تحریم. جان کری بعد از توافق فورا اعلام کرد که حق غنی سازی را به رسمیت نمی‌شناسند و ظریف هم برای اینکه این غافلگیری را پنهان کند به ان.پی.تی عقب نشست که اصلا نیازی نیست کسی حق ما را به رسمیت بشناسد. در صورتی که اینطور گفته می‌شد که امریکایی‌ها در توافقنامه ژنو حق غنی سازی را به رسمیت خواهند شناخت.

نکته دیگر اینکه در توافقنامه تحریم‌ها را با قید هسته‌ای آورده‌اند یعنی هر وقت لازم بدانند می‌توانند تحریم‌های غیر هسته‌ای را افزایش بدهد. در روزهای گذشته اخباری از وضع تحریم‌های جدید به بهانه نقض حقوق بشر شنیده شده است. مستند به مفاد توافق شاید نتوان ایرادی به وضع تحریم‌های جدید وارد کرد، و فقط می‌توان آن را خلاف روح توافق تعبیر کرد. این زمزمه‌ها از طرفی می‌تواند حامل یک پیام باشد که گمان نکنید با توافقنامه ژنو اصل تحریم ها منتفی خواهد شد، یا ترکی بر آن خواهد افتاد. تحریم همچنان یکی از مهم‌ترین ابزارهای مهار ایران باقی خواهد ماند.

توجیه کننده این وضع افکار عمومی است، به طوری که دیپلماسی حتی اگر عقب‌تر از این هم بنشیند در میان عموم مردم حساسیتی برنخواهد انگیخت، الا اینکه عده‌ای به کنایه خواهند گفت چرا باید تاوان داد و سپس توافق کرد؟! تغییر ارزش‌ها و فشار معیشتی اقتصاد را در اولویت قرار داده و فرهنگ انقلابی و حتی چپ گرایی در رسانه‌ها عقب نشسته است، درک چندانی از تعارض غرب و شرق وجود ندارد و حساسیت چشمگیری هم به خصومت غرب با اسلام نشان داده نمی‌شود. برای بسیاری منافع نزدیک اقتصادی حتی مهم‌تر از غرور ملی یا تأثیر گذاری بین المللی شده است.

با این حال، واضح است که موتور محرک کشور نباید دیپلماسی باشد و از پنجره دیپلماسی نباید مسائل کشور را مدیریت کرد. کشوری که نیازمند خودکفایی است بیش از همه چیز باید به قطع رشته‌های حساس وابستگی بیاندیشد، نه صرفا حل مشکلات با روابط بهتر. اما دیپلماسی با «ادعا» هم خودش را در موضع برتری قرار داده و هم امیدواری‌های فراوانی را برای بهبود اقتصاد ایجاد کرده است. به نظر هم نمی‌رسد که مدیران اجرایی و اقتصادی دولت برای شش ماه‌های پس از زمانبندی ژنو ـ که ممکن است با بن بست و افزایش تحریم‌ همراه باشد ـ برنامه‌ فکر شده‌ای داشته باشند.

مصاحبه روحانی؛ شیک اما پوپولیستی

مصاحبه روحانی به جای اینکه گزارش صدروزه باشد گزارش کارهای دولت قبل بود. البته من هم اگر رئیس جمهور بودم اولین کاری که می‌کردم میراث تحویل گرفته را خیلی کامل و دقیق تشریح می‌کردم، اما نه به اسم گزارش صدروزه. وعده تحول کوتاه مدت اقتصادی از ابتدا منطقی نبود و در حالت خوش بینانه حکایت از بی‌اطلاعی از اوضاع کشور داشت که خود روحانی هم تلویحا به آن اشاره‌هایی کرد.

اینکه گزارش روحانی خوب بود یا نه به همه مردم مربوط است اما تناقض این روش با ادعای اخلاق و آرامش طلبی واضح است. وقتی کسی بخش اعظم حرف‌هایش را در رد و انکار رئیس جمهور قبلی قرار می‌دهد، خودش را همچنان در رقابت انتخاباتی می‌بیند، و حتی از خیر تکرار کنایه سرهنگ و دکتر هم نمی‌گذرد دیگر نمی‌تواند ژست اخلاق و آرامش بگیرد و از کنار گذاشتن کینه‌ها حرف بزند.

روحانی دیشب با اعتماد به نفس می‌گفت: «ما به دنبال احیای اخلاق هستیم، الحمدالله این احیای اخلاق را شاهدیم و می‌بینیم این اخلاق احیا می‌شود». و با این ادعا که «دولت به دنبال آشتی است» تأکید می‌کرد: «هدف باید این باشد که دل‌ها از کینه‌ها شسته شود، این کینه‌ها چیزی را حل نمی‌کند اما کینه‌ها باید حل شود».‌ ای کاش روحانی اول از همه این حرف‌ها را به خودش یادآوری می‌کرد و دستکم به رقبایش گوشه و کنایه نمی‌زد.

در مصاحبه‌ای که حتی یک سوال چالشی هم از روحانی پرسیده نشد حرفهای جالبی زده شد که بوی «پوپولیسم» می‌داد. مجری‌ها که شیفتگی حتی در حرکات و حالات صورتشان هم آشکار بود (به خصوص شهیدی فر) بیشتر سعی کردند متبرک شدن فضای کشور را به صرف حضور جناب روحانی دُرشت نمایی کنند. خود روحانی هم اصرار عجیبی بر آرامش فضای کشور به صرف حضورش در قدرت داشت.

روحانی در تعریف از خودش می‌گفت: «از نکات مثبتی که از آغاز این دولت تاکنون حس می‌کنم به وجود آمدن یک آرامش است نه فقط در سکه، دلار و مسکن، بلکه در جامعه، دانشگاه، بازار و مدارس و ورزش، همه احساس آرامش می‌کنند.» اما علت اصلی این آرامش پایان گرفتن جنگ تمام عیار با دولت است، و اینکه پروژه ساقط کردن دولت موضوعیتش را از دست داده و طرف مقابل هم موقعیتی برای پاتک ندارد.

پوپولیسم و تناقض به ارتباط پیروزی‌های ورزشی به آمدن روحانی و خوشحالی طرفدارانش هم رسید. شاید روحانی آنقدر ورزشی نیست که بداند مهم‌ترین نتیجه ورزشی بعد از انقلاب (المپیک لندن) در اوج جنگ سیاسی و اقتصادی علیه دولت به دست آمده و اصولا پیروزی‌های ورزشی ربطی به آمدن ایشان یا طنزهایی که در فضای مجازی ساخته می‌شود ندارد. پیروزی‌های اخیر هم طبیعتا در کارنامه دولت قبل محاسبه خواهد شد.

غیر از تکرار واژه مردم و مسئله تشکر مداوم، یک ادعای جالب انتشار احساس آزادی بود، و اینکه حتی «مذاهب، ادیان و اقوام مختلف احساس آزادی بیشتری می‌کنند». این نتیجه به نظرم کاملا احساسی و شخصی آمد چون دستکم فضای مجازی چنین چیزی دیده نمی‌شود. برای آن‌ها که مستقل هستند، منتقدین آقای مشهور به استوانه، یا آقایان برادران، و آنهایی که تمایلی به دولت قبل داشته‌اند، هنوز ترس و احتیاط بر فضا حاکم است.

بنده که شخصا احساس امنیت ندارم و ترجیح می‌دهم وارد موضوعات حساس نشوم و انتقادی نکنم. مثلا وقتی جناب روحانی از عزاداری مردم در محرم تشکر(!) کرد چندبار با خودم کلنجار رفتم که آیا نقدی بنویسم که حق مطلب را ادا کند یا نه؟ اما در اثنایش یاد زندان و سختی‌هایش افتادم و تنهای‌ای که حتی دوستان هم به تندروی متهم‌ام می‌کردند، پس به خودم قبولاندم که اگر احساس آزادی نکنم و آزاد بمانم بهتر است تا در زندان باشم.

نقطه قوت مصاحبه روحانی دکور و چیدمانش بود که حتی برای نحوه قرار گرفتن کتاب «دا» و صنایع دستی پشت سر روحانی هم فکر شده بود. همه چیز خیلی شیک و حساب شده بود اما محتوا اصلا آنچه ادعا می‌شد نبود. بخش مهم مصاحبه ارائه آمارهایی از وضعیت وحشتناک اقتصادی بود (که البته سالهای برای جبرانش وقت لازم است) اما با همه اسف بار بودنش شکر خدا تنها با حضور آقای روحانی رو به بهبود رفته است.

دو طرف متعهد شدند که متوقف شوند

اوباما چند سال حرف از «تغییر» زد اما در ایران بدون اصرار بیش از حد بر شعار، ظرف سه ماه تغییرات مهمی در سیاست خارجی اتفاق افتاد. این تفاوت در عمل نشان می‌دهد که دمکراسی در ایران مزایایی (مثل سرعت و قابلیت نوسان) دارد که آمریکا فاقد آن است. شبیه این تغییرِ یکباره پیش‌تر با آمدن احمدی‌نژاد نیز تجربه شده بود. در مقابل، سیاست خارجی آمریکا بسیار محافظه کار و بسته عمل می‌کند. علیرغم شعارهای فراوان وضعیت منطقه در دوره بوش و اوباما تفاوت چشمگیری نکرد، و وضعیت ایران به دلیل تحریم‌ها سخت‌تر هم شد.

توافقنامه ژنو صرف نظر از اختلاف نظرها نتایج مشخصی دارد. دو طرف متعهد شدند در مسائل مورد اختلاف متوقف شوند؛ ایران پیشرفت هسته ای را متوقف و آن را رو به کاهش می‌برد، تا غرب هم پیشرفت تحریم‌ها را متوقف و قسمتی از آن‌ها را لغو کند. همانطور که عنوان شده توافقنامه یک «برنامه عمل» است و با فضاسازی‌های رسانه‌ای، که بیشتر هم مصرف داخلی دارند، مفاد آن تغییری نمی‌کند. تا شش ماه دیگر معلوم خواهد شد که دستاورد کاهش تحریم‌ها روی اقتصاد ایران چقدر بوده و آیا ارزش عقب گرد هسته‌ای را داشته است یا خیر؟

آمریکا هرگز حقی برای غنی سازی ایران به رسمیت نخواهد شناخت. آن‌ها فقط می‌توانند یک برنامه رو به کاهش را در عمل تحمل کنند. بنابراین اصرار بیش از حد بر اینکه آیا آمریکا در این توافقنامه حق غنی سازی ایران را به رسمیت شناخته یا نه نزاع بی‌حاصلی است. چه اینکه در مواقع ضرورت این توافقنامه‌ها به کلی ارزش خود را از دست می‌دهند. در واقعیت هم نظرات آمریکایی‌ها تعیین کننده است چون آن‌ها دست بالا را دارند و تهدید نظامی می‌کنند، آن‌ها هستند که فشار وارد می‌کنند و این ایران است که باید فشار‌ها را مهار کند.

تا به حال موفقیتی برای ایران حاصل نشده و تنها زمانی امتیازی به دست می‌آید که ایران بتواند بدون پائین‌تر آوردن سطح و حجم غنی سازی تحریم‌های اصلی مثل نفت را کنار بزند. اما شش ماه بعد این استدلال که فعالیت‌های هسته‌ای ایران اطمینان بخش شده و دیگر نیازی به کاهش بیشتر نیست برای آمریکا رضایت بخش نخواهد بود. اگر آمریکایی‌ها درخواست تعطیلی بیشتری بدهند محتمل‌ترین اتفاق، متوقف شدن طرفین در وضعیت مورد توافق و بار دیگر آغاز «مذاکرات دامنه دار و زمان بر» برای وارد شدن به مرحله بعدی است.

توقف برای هر دو طرف قابل بازگشت است. علیرغم هزینه‌ها و خسارت‌ها، هم ایران می‌تواند به سطح فعلی غنی سازی بازگردد و هم آمریکا می‌تواند حلقه تحریم‌ها را تنگ‌تر کند. توافقنامه ژنو تنها یک «تایم اوت» یا فرصت تنفس است تا دو طرف در پایان شش ماه منافع و مضارشان را سبک سنگین کنند، که آیا می‌خواهند توافق‌های بیشتری را تجربه کنند؟ یا می‌خواهند نزاع بی‌حاصل را ادامه بدهند؟ یا آمریکا در فکر این است که کار را با اقدام نظامی یکسره کند؟ غیر از پایبندی دو طرف اتفاقات منطقه نیز در آینده تأثیر گذار خواهد بود.

دشمنان منطقه‌ای بعد از این توافق تلاش‌هایشان را مضاعف خواهند کرد تا ایران را به سمت خشونت بکشانند. با هر توافقنامه و هر تعهدی چهره ایران رو به تلطیف خواهد رفت اما رقبا وضعیتی را ترجیح می‌دهند که ایران، به جای تأثیر گذاریِ آرام و پیوسته، وارد تقابل‌های صریح و تنش زا بشود. هر جریان پیش بینی نشده ای بهانه‌هایی برای آمریکا و هم پیمانان سنتی‌اش مهیا خواهد کرد که اعلام کنند ایران مذاکرات را فقط برای کاهش فشارهای اقتصادی می‌خواسته و تمایل واقعی برای صلح و همراهی با جامعه جهانی ندارد.

با اینکه زمان استراحت نسبی برای کارکنان هسته‌ای فرا رسیده اما کارِ سخت در دستگاه سیاست خارجی ادامه خواهد داشت. علاوه بر شکل دادن ارتباطات پایش شده و هدفمند با آمریکا، آرام نگه داشتن منطقه‌ با علامت‌های مثبت وظایف پیچیده‌تری را به دنبال می‌آورد. بازی سخت اصلی اما در اقتصاد داخلی آغاز شده است؛ بزرگنمایی مذاکرات هسته‌ای و تأویل آن به «موفقیت» امیدواری‌های جدی مردم را در پی داشته و اگر بهبود واقعی در وضع معیشت اتفاق نیافتد آنگاه همه تلاش‌های انجام شده بی‌ معنا و ارزش خواهد بود.

 تتمه: شخصا امیدوار بودم قیمت عقب گرد هسته‌ای بیش از این‌ها باشد. آنطور که گفته می‌شود همه تعهدات طرف مقابل، در مجموع بیشتر از هفت میلیارد دلار نیست. | لغو تحریم طلا و خودرو در صورت تأثیر مستقیم در بازار، بُرد رسانه‌ای برای دولت خواهد داشت. در رسانه‌های ایران اهمیت خودرو از مایحتاج عمومی هم بیشتر است. | عده‌ای به کنایه می‌گویند: «ایران متعهد شده است که لذت ببرد»! که در شمای کلی چندان بیراه نیست، سرنوشت کشور صلح طلبی که فاقد قدرت مقابله نظامی و اقتصادی باشد دور از این نخواهد بود.

به دنبال قیمت مناسب برای عقب گرد هسته‌ای

مذاکرات ایران و آمریکا طبیعتا باید در دولت قبل صورت می‌گرفت اما زمینه گفت‌و‌گو فراهم نشد. طرف غربی گرایش چندانی به تعامل با دولت گذشته نداشت اما‌‌‌ همان مقداری هم که تمایل نشان می‌داد از داخل به موانع جدی برخورد می‌کرد. دولت قبل در ماه‌های پایانی‌اش در محاصره سیاسی قرار داشت و به طور کلی از او سلب اعتماد شده بود. علیرغم اشتیاق دولت به مذاکره همه انتظار پایان دولت را می‌کشیدند. مذاکرات درباره عراق حتی در دوران جرج بوش ـ احمدی‌نژاد هم امکانپذیر شد و نمی‌توان امکان هر گونه مذاکره را در دوره قبل انکار کرد، اما در روزهای سلب اعتماد وقتی موضوع «تلفن قرمز» از طرف آمریکا پیشنهاد شد حتی زمینه بحث درباره آن هم به وجود نیامد.

مهم‌ترین دلیلی که مذاکرات فعلی را ایجاب می‌کند اقتصادی است. اقتصاد ایران علیرغم ادعا‌ها آسیب پذیر نشان داده است. اقتصادی که مشکل آب دارد طبیعتا در تأمین مواد غذایی ناپایدار است، در تولید نهاده‌های دامی وارد کننده است و نمی‌تواند جوابگوی مصرفی باشد که خودش تبلیغ می‌کند. اقتصادی که در فناوری خودکفا نیست و نمی‌تواند یک محصول لبنی ساده (مثل کره) را مستقلا تولید کند نمی‌تواند به استقبال تنگناهای اقتصادی برود. اقتصادی که صنعت خودرویش نیازمند واردات دائمی است در برابر فروشندگانی که به آن‌ها وابسته شده مقاوم نیست. استناد دائمی به ضرری که خود تحریم کنندگان می‌دهند هم مشکلی را از اقتصاد داخلی حل نمی‌کند.

شوک‌های ناشی از تحریم پس انداز‌ها و آرزوهای بسیاری از مردم را بر باد داد. تغییر برابری نرخ ارز، و موج گرانی که از کالاهای وارداتی شروع شد، به سرعت «قیمت معاش» را بالا برد و تورم ۴۰ـ۵۰ درصدی موجب عصبانیت مردم شد. «تورم عید اغنیا و عزای فقرا است». عصبانیت اکثریت مردم طبیعتا غررو ملی را در حاشیه قرار داده و این سوال را پر رنگ کرده که پرونده هسته‌ای چه مقدار ارزش هزینه کردن دارد؟ غنی سازی برای یک نیروگاه دیربازده و وابسته به روس‌ها، و نیروگاه‌هایی که ممکن است احداث و بهره برداریشان بیش از بوشهر طول بکشد چقدر فایده دارد؟ در دو سال گذشته تقریبا ثابت شد که اقتصاد ایران به زمان بیشتری برای مقاوم شدن در برابر تحریم‌ها نیاز دارد.

استقبال از دولتی که با شعار تنش زدایی و مذاکره با مسبب اصلی تحریم‌ها (آمریکا) به انتخابات وارد شد تا حدودی قابل پیش بینی بود. اگر فتنه سیاسی اتفاق نیافتاده بود چه بسا چنین دولتی با آراء بیشتری هم پیروز می‌شد و دائما با تحقیر اختلاف کمتر از یک درصدی آراء مواجه نمی‌بود. تا چند ماه پیش بسیاری از سیاسیون و کار‌شناسان رسانه‌ای نقش تحریم‌های بانکی و نفتی را نادیده یا ناچیز می‌گرفتند و مشکلات اقتصادی را به بی‌کفایتی دولت مربوط می‌کردند. اما در ماه‌های آغازین دولت فعلی، فعالیت معناداری در اقتصاد اتفاق نیافتاده و بیشتر تمرکز روی کم کردن فشار تحریم‌ها قرار گرفته است. این خود از اهمیت فوق العاده تحریم‌ها حکایت می‌کند.

از طرفی محاصره ایران باعث سوء استفاده دوستانی شده که صداقت کافی ندارند. ترکیه علیرغم انتفاع از تحریم‌های ایران مشکلات بسیاری را در منطقه ایجاد کرده و یک موج واپس گرا و خونریز سنی‌گری را علیه ایران و مقاومت دامن زده است. امارات که هنوز از مهم‌ترین شرکای تجاری ایران است تمام تلاشش را در دشمنی با ایران انجام می‌دهد و به هر بهانه‌ای ادعاهای ارضی‌اش را تکرار می‌کند. روسیه هر جا که توانسته از ایران سوء استفاده کرده و حتی از تعهد به قراردادهای خودش ـ مثل تحویل اس ۳۰۰ ـ سرباز زده است. چین از توقیف سرمایه‌های ایران کاملا بهره‌مند و خرسند است و خریداران عمده نفت ایران (مثل هند و کره جنوبی) نیز از این قضیه مستثنی نیستند.

ایران به یک برون رفت نیاز دارد تا بتواند «شکل تازه‌ای از بازی» را رقم بزند. اگر مذاکره کنندگان امکان صراحت درباره ابعاد و نتایج مذاکرات را داشتند شاید می‌توانستند آن را در برابر کسانی که متصلبانه و ایدئولوژیک مخالفت می‌کنند توجیه شده‌تر نشان بدهند. قدم نخست، انتشار پیام تعامل است که آثار خود را نشان داده؛ رابطه با آمریکا بهبودی پیدا نکرده اما نفس مذاکره عصبانیت اسرائیل و عربستان را در پی داشته است. قدم بعدی توافق هسته‌ای و کاهش تحریم‌ها خواهد بود و گام بعدی اگر متوقف کردن موج بیداری سنی در منطقه و بازگرداندن امنیت به سوریه، لبنان و عراق، و دور کردن جنگ از مرزهای ایران باشد ضربه مهمی به دشمنان منطقه‌ای وارد شده است.

بازیِ مقاومت و اتحاد اسلامی آنطور که ایران آرزو داشت جواب نداده است. حتی حماس که با کمک‌های ایران و سوریه ادامه حیات داده بود به سمت سلفی‌هایی رفت که علیه محور مقاومت می‌جنگیدند. انتخاب مرسی هم در مصر نزدیک شدن به تندروهای سنی بود و همین به سرنگونی‌اش کمک کرد. در این وضعیتِ پر از شکاف، ایران در بازی تازه می‌تواند از مذاکره با آمریکا به عنوان یک کارت منطقه‌ای استفاده کند. بهبود رابطه با غرب اولا پیام صلح طلبی ایران را به دنیا مخابره می‌کند و جنگ محتمل را دشوار‌تر می‌سازد، و ثانیا کشورهای رقیب ـ به خصوص عربستان و ترکیه ـ را نسبت به آمریکا بی‌اعتماد و احتمالا روابط آن‌ها را وارد موضوعات تازه‌ای خواهد کرد.

متأسفانه تغییر رفتار ایران موضوع اصلی مذاکرات قرار گرفته؛ غربی‌ها می‌خواهند ایران را تحریم ‌کنند و برای برداشتن‌‌‌‌ همان تحریم‌ها از ایران امتیاز بگیرند، به طوری که امتیازی ندهند و رفتار خودشان به هیچ وجه مورد بحث قرار نگیرد. لغو تحریم دربرابر توقف غنی سازی قطعا زورگویانه و مداخله جویانه‌ است، اما ایران به دلیل درگیر شدن با چالش‌های اقتصادی و سنگین شدن هزینه‌ها امکان حذف تحریم از مذاکرات را پیدا نکرد. این طنین یک عقب نشینی نسبی و تاکتیکی را برای ایران دارد. از طرفی آمریکا همیشه گزینه‌ای برای تهدید روی میز می‌گذارد اما ایران تقریبا چیزی برای ترساندن رقیب و امتیازگرفتن ندارد. جنگ را هم تنها توان دفاعی ـ و نه تهاجمی ـ ایران به تأخیر انداخته است.

شکست در جایی است که ایران نتواند قیمت مناسبی روی عقب گرد از برنامه هسته ای‌اش بگذارد. اگر آنطور که آمریکایی‌ها می‌خواهند این عقب گرد تنها با بازپس دادن قطره چکانی سرمایه‌های ایران انجام شود و تغییر محسوسی در وضعیت تحریم‌ها صورت نگیرد شکست ایران مسجل است. ضعف تیم دیپلماسی ایران که بیش از امتیازگیری دچار ذوق زدگی از برقراری رابطه هستند، و حتی با کنایه‌هایی آن را مصرف داخلی می‌کنند، این نگرانی را دامن می‌زند که شکست در تعلیق غنی سازی، بدون هیچ معامله دندانگیری، تکرار خواهد شد. با این حال، یک عقب گرد قابل بازگشت و با قیمت مناسب می‌تواند فرصتی برای تنفس و بازسازی به اقتصاد و سیاست ایران بدهد.

بخت بزرگ اصلاح‌طلبان در انتخابات ۹۲

اصلاح‌طلبان پیشینه خوبی ندارند و اگر بخواهند با اصرار به «سابقه سیاسی»شان وارد انتخابات شوند اقبالی به دست نخواهند آورد. عملکرد دولت اصلاحات چندان موفق و مثبت نبود و بد‌تر از آن، آبرو ریزی‌ای که فتنه به جمهوری اسلامی تحمیل کرد کارنامه اصلاح‌طلبان را تیره و تار کرده و فقط در موضع گیری هر چند ملایم، علیه سران فتنه است که نامزدهای اصلاح‌طلب می‌توانند مسیری برای تغییر نگاه‌ها به خودشان باز کنند.

معمولا در پایان هر دوره هشت ساله یک تحول گفتمانی اتفاق می‌افتد؛ از دولت کوپنی موسوی به «سازندگی» هاشمی تغییرات قابل توجهی رخ داد، و از آن به «اصلاحات» خاتمی، و بعد به «عدالت» احمدی‌نژاد. نکته مهمی که در این روز‌ها توجه مردم را جلب می‌کند اینست که گفتمان احمدی‌نژاد در برابر غرب کاملا مقاومتی و حتی تهاجمی بوده، اما پیامد این گفتمان تحریم‌های سنگینی به بار آمده که اقتصاد کشور را تحت تأثیر قرار داده است.

همه مردم تحت فشار تحریم قرار نگرفته‌اند و بسیاری هم ثروت و سرمایه بزرگ تری پیدا کرده‌اند، اما ذهنیت عمومی جامعه به تکان‌های اقتصادی، گرانی، و بالا و پایین‌های پیش بینی نشده کاملا منفی است. توده پایین‌تر مردم حوصله تورم بیشتر و بد‌تر شدن اوضاع را ندارند. آنچه از تبعات فشار اقتصادی به مردم فهمیده می‌شود تمایل آشکار برای تغییر منشأ این گرانی‌ها و یک شبه پولدار شدن‌ها و یک شبه بدبخت شدن‌ها است.

در چنین شرایطی که مردم درک ملموسی از اثر تحریم بر زندگیشان دارند بخت بزرگ اصلاح‌طلبان در شعار ساختن از روی نحوه تعامل با غرب، برای برطرف کردن تحریم‌ها، خواهد بود. حتی اگر این شعار چندان واقع گرایانه و قابل اجرا هم نباشد توجه مردم را جلب خواهد کرد و به امید همراهی نظام به آن اقبال خواهند نمود. شعار کنار زدن تحریم‌ها مزیت رقابتی مشخصی دارد، چون نه اصولگرایان و نه نامزد دولت نمی‌توانند به چنین شعاری تکیه کنند.

اصولگرایان نمی‌توانند وارد چنین مقوله‌ای شوند چون ذائقه محافظه کاری آن‌ها با سیاست‌های کلی نظام هماهنگ است و تنها می‌توانند بی‌اثر بودن تحریم‌ها یا دور زدن و خنثی کردنشان را تکرار کنند، که برای اکثر مردم قابل باور و پذیرش نیست. اصولگرایان اصرار دارند که تحریم‌ها نتیجه سوء مدیریت (دولت) است و حتی حرفهایی از خودتحریمی و تعمد دولت در وضع فعلی می‌زنند که مردم گوششان به این حرفهای سیاسی و تلافی‌جویانه هم بدهکار نیست.

کاندیدای مقبول دولت هم نمی‌تواند از این شعار استفاده کند چرا که دولت به حد کافی فرصت داشته و کاری از دستش بر نیامده است. هر چه عمر دولت پیش‌تر رفته تحریم‌ها هم شدید‌تر شده‌اند. با وجود اجرای قانون هدفمندی، که تحول مهمی را در اقتصاد ایران رقم زد، اوضاع اقتصادی چندان بد نبود، اما آنچه با توزیع پول نفت زمینه سازی شد تنها شوک تحریم‌های نفتی و بانکی را نیاز داشت تا همۀ آنچه در یکسال گذشته بر اقتصاد ایران رفت اتفاق بیافتد.

ظاهرا تنها گروهی که می‌تواند شعار تعامل مثبت با غرب، به شرط کنار گذاشتن تحریم، را مطرح کند اصلاح‌طلبان باشند. یک نامزد معتدل و با سابقه اجرایی مناسب که اصلاح‌طلبی‌اش اولویت سیاسی نداشته باشد، و بتواند خط فاصلی هم با سران فتنه مشخص کند، بخت قابل توجهی در انتخابات خواهد داشت. چنین نامزدی با شعار حل مسئله تحریم، و نه انکار همه داشته‌های مثبت دولت احمدی‌نژاد، احتمالا می‌تواند به یکی از رقبای جدی در انتخابات ۹۲ تبدیل شود.

تتمه: جهت رفع هر گونه سوء تفاهم شاید نیاز به یادآوری باشد که؛ هر تحلیلی متضمن طرفداری و جهت‌گیری نیست.

احمدی‌نژاد خودش را برای اوین آماده کند

جریانی که می‌خواهد احمدی‌نژاد را حذف کند از حرکت نمی‌ایستد. توصیه‌های رهبری هم در اراده‌شان تأثیری ندارد و به جای اینکه نصایح ایشان «به نفع وحدت» استفاده شود بیشتر «به زیان دولت» مورد بهره برداری قرار می‌گیرد تا چالش هر روز عمیق‌تر شود. این جریان با افت و خیزهای مقطعی ادامه پیدا می‌کند اما دورنمای آن (حذف احمدی‌نژاد) تغییری نمی‌کند. اصولگرایان حزبی بیشتر از دو ـ سه سال نتوانستند با دولت همراهی نسبی داشته باشند و دست راستی‌هایشان (محافظه کاران) حتی در انتخابات ۸۸ هم رقیب احمدی‌نژاد را به او ترجیح دادند.

ظاهرا حذف احمدی‌نژاد از میانه‌های سال ۸۸ جدی شد، جایی که محافظه کاران به این فکر افتادند که «مزاحمت فتنه» را، که می‌رفت همه نظام را تهدید کند و موقعیت آن‌ها را هم به خطر بیاندازد، به وسیله حذف احمدی‌نژاد مرتفع کنند. استیضاح احمدی‌نژاد و گرفتن حکم عدم کفایت او خیالی بود که از‌‌ همان زمان در ذهن برخی از اصولگرایان شکل گرفت و با نشانه‌های آشکاری خودش را نمایان کرد. حسینیان در برنامه دیروز امروز فردا مطالبی را مطرح کرد که شائبه ارتباط و توافق، یا حتی وعده به سران فتنه بر سر همین موضوع را تقویت می‌کرد.

مجلس نهم به دنبال بهانه می‌گردد تا دایره را بر دولت تنگ‌تر کند و همانطور که الهام می‌گوید مرتب به اسم قانون به دولت شلیک می‌شود. طیفی از مجلسی‌ها از هر روزنه‌ای برای استیضاح و سوال و… استقبال می‌کنند و در عین حال شعار همکاری و تنش زدایی می‌دهند. بسیاری از سیاسیون، اصطلاحات «خود تحریمی» و «سوء مدیریت» را برای اشاره به تعمد دولت در نابسامانی‌های کنونی استفاده می‌کنند و بعضی حتی فرصت مصاحبه با شبکه‌های خارجی را هم از دست نمی‌دهند و سهم سوء مدیریت در مشکلات اقتصادی را بیشتر از تحریم معرفی می‌کنند.

آنچه در حدود یکسال گذشته بر اقتصاد ایران گذشت و مردم را تحت فشار معیشتی قرار داد خیال واهی حذف احمدی‌نژاد را تقویت کرد و یک وهم آرزومندانه را به امیدی واقعی نزدیک نمود. امروز هر اتفاق یا وضعیت پیش بینی نشده‌ای فرصتی ایجاد می‌کند که مخالفان دولت ابعاد متنوع نقش دولت را در آن ترسیم کنند و یک قدم به منظور اصلیشان نزدیک شوند. مصلحت سنجی، عاقبت اندیشی و مراقبت از سوء استفاده دشمن تنها به شعار و حرف تنزل پیدا کرده و همه چیز تحت الشعاع اراده مخالفت با دولت و آرزوی حذف احمدی‌نژاد قرار گرفته است.

همه این‌ها وقتی تکمیل می‌شود که صدا و سیما هم به میدان می‌آید و با تغییر نگاه به احمدی‌نژاد و با بهره بردن از آشفتگی‌های اقتصادی گزارش‌هایی با جهت گیری کاملا منفی تهیه و نصیحت‌های کنایه آمیز خبرنگاران واحد مرکزی خبر نیز به امری متداول تبدیل می‌شود. در اختلاف میان قوا موضع صدا و سیما کاملا طرف گیرانه می‌شود و این موضوع خودش را در پخش نامه‌های ارادتمندی علی لاریجانی بلافاصله بعد از سخنان رهبری نشان می‌دهد. وقتی با اصرارهای مجلس اختلافات به تنش کشیده می‌شود صدا و سیما باز هم حرکت جهت گیرانه خودش را تکرار می‌کند.

کار دولت از نظر مخالفانش تمام است، بنابراین تلاش می‌کنند زمینه‌ای پیش بیاید که قبل از انتخابات رئیس جمهور را استیضاح کنند و اگر موفق نشدند حتی یک روز قبل از اتمام دولت هم غنیمت است. احمدی‌نژاد نباید با سلام و صلوات از قدرت کنار برود و حتی اگر این اتفاق هم بیافتد کینه نسبت به او به حدی هست که اجازه ندهند مخالف خوانی‌هایش بدون تاوان بماند. به خصوص اگر دولت آینده گفتمانی متضاد داشته باشد اتهام سازی و تشکیل پرونده ساده‌ترین شکل این تلافی جویی خواهد بود و اگر تحول خاصی اتفاق نیافتد می‌توان از همین حالا هم احمدی‌نژاد را در زندان اوین دید.

صدا و سیما اخیرا مستندی با عنوان «سرانجام نامبارک» تهیه کرده و به شکل بسیار واضحی با جریان حذف احمدی‌نژاد هماهنگی نشان داده است. گزارش سازان صدا و سیما ادبیاتی را که امروز در رسانه‌های محافظه کار علیه احمدی‌نژاد استفاده می‌شود به تاریخ تزریق کرده و علیه بنی صدر استفاده نموده‌اند، آنهم در زمانی که از صدا و سیما صداهایی پر از اعتماد به نفس درباره لزوم وحدت و رعایت اخلاق و نکشاندن اختلافات به میان مردم به گوش می‌رسد. حقنه کردن مسائل امروز به تاریخ ساده‌ترین روش تحریف وساده لوحانه‌ترین راه برای پیشبرد اهداف سیاسی و قدرت طلبانه است.

تناقض بین حرف و عمل طیف‌های دست راستی اصولگرایان و نوع «رفتار هزینه ساز» با دولتی که به هر حال در سرازیری است تنها در ذهن کسانی شکل می‌گیرد که ارزشی برای حرف‌ آن‌ها قایل باشند، و با عطف توجه به ماهیت و خاستگاه سیاسیشان هیچ تناقضی وجود ندارد. احمدی‌نژاد بهترین فرصت‌ها را برای استعفا از دست داده و حالا باید منتظر باشد که با میل به ماندن در قدرت و تداوم دولت، به تدریج با کلیدواژه خیانت به او مهر بنی صدر دوم را بزنند و چون او نمی‌خواهد از مسیرش کوتاه بیاید یا فرار کند پس باید خودش را برای «تاوان‌های پس از ریاست جمهوری»‌ آماده کند.

تتمه: این نوشته تنها در توصیف بخشی از وضعیت حاضر و اشاره‌ای کوتاه به اقدامات وحدت شکنانه مجلس نشینان، صدا و سیما و سیاسیون کینه ورزی است که حداکثر سوء استفاده را از سخنان رهبری انجام می‌دهند، شروع کننده اختلافات هستند و ذره‌ای از خواسته‌های سیاسیشان کوتاه نمی‌آیند، نویسنده هر گونه ارتباط یا همراهی با هر دسته و گروه یا حتی شخصیت سیاسی را نفی و همچنان به رأی ندادن به احمدی‌نژاد در انتخابات ۸۸ به دلیل کنار نگذاشتن امثال مشایی و الهام و… از دولت افتخار می‌کند، اما این افتخار به اندازه رأی دادن به او در انتخابات ۸۴ نیست.

آیا تاریخ می‌خواهد با ما شوخی کند؟

می‌گویند: «تاریخ دوبار تکرار می‌شود یکبار به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی». ظاهرِ خود این جمله شبیه طنز و کنایه است، اما گاهی شدت تطابق مایه تعجب و نگرانی می‌شود:

یک بار در قضیه ملی کردن نفت وقتی دو ابرقدرت برنامه‌هایی برای حذف دولت ایران طراحی می‌کردند فضای داخلی به اختلاف سیاسی و دعوای دولت و مجلس و لج و لجبازی‌های بی‌فایده می‌گذشت. در نزاع بین المللی هم تمام راه‌هایی که برای مذاکره پیشنهاد می‌شد بسته می‌ماند و به جایی نمی‌رسید. بعضی پیشنهادهای مذاکره حکم ادامۀ دزدی انگلیسی‌ها را داشت و مصدق نمی‌توانست زیر بار راهکارهایی برود که ناقض ملی شدن نفت باشد. نفت برای جهان جنگ زده اهمیت فوق العاده‌ای داشت و انگلیسی‌ها در شکایت‌های بین المللیشان ملی شدن نفت ایران را «تهدیدی برای صلح و امنیت منطقه» معرفی می‌کردند. به نحو واضحی قرار نبود که یک دولت مستقلِ صاحب نفت تحمل شود.

انگلیس آبادان را محاصره نظامی کرده بود و مصدق هم بعد از ۳۰ تیر رابطه با انگلیس را قطع کرد. خرید نفت از ایران که تحریم شد پیامدش گرانی و تورم به بار آمد. اانگلیسی‌ها دارایی‌های ایران را هم بلوکه کردند. دولت پولی در کف نداشت و با این وضع می‌خواست برنامه اصلاحات هم داشته باشد. وضع اقتصاد بد‌تر می‌شد اما گویی این وضع تاثیری در سوء رفتار جناح‌های مخالف و آتشبار سیاسی روزنامه‌ها ندشت. از آن طرف، شوروی هم که بیش از هر چیز باید به «خطر آمریکا» فکر می‌کرد مشغول کارشکنی و محاسبه‌های غلط بود (یازده تن طلای بدهی به ایران را نمی‌پرداخت و محض رضای تاریخ یک قطره نفت هم از دولتی که در برابر انگلیس مقاومت می‌کرد نمی‌خرید).

هر گروهی خواسته‌هایی از دولت داشت و مصدق بی‌اعتنا به کسانی که او را بر مسند آورده بودند کار خودش را می‌کرد. مخصوصا مطالبات طیف مذهبی را نادیده می‌گرفت. مصدق مردم را پیرو محض خودش می‌دانست و به اطرافیانش هم اعتماد کامل داشت. او از مجلس اختیارات ویژه گرفته بود و تداومش را می‌خواست. در داخل مجلس نیز دو طیف موافق و مخالف به جان هم افتاده بودند؛ یک طرف سعی می‌کرد دولت را استیضاح و برکنار کند و طرف دیگر با کارهایی مثل برداشتن کاشانی از ریاست مجلس ته ماندۀ قدرت رو به افول خودش را نشان می‌داد. دولت، رقبا و مخالفینش را متهم به کارشکنی و آدم ربایی و قتل می‌کرد و طرف مقابل هم خود دولت را متهم به دیکتاتوری و شکنجه و جنایت می‌کردند.

مصدق بالاخره از بیم استیضاح و برکناری، با یک رفراندوم بسیار ضعیف و تحریم شده مجلس را منحل کرد. انگلیس و آمریکا در همین بلبشوی سیاسی کار خودشان را کردند. یک بار طرحشان شکست خورد اما تظاهرات طرفداران مصدق و توده‌ای‌ها مقدمۀ بار دوم شد. مردم به میدان نیامدند و کودتا بسیار آسان اتفاق افتاد. متحدین سابق که شکست خوردند و همه محذوف و منزوی شدند کوهی از کتاب و مقاله تولید کردند که تقصیر «شکست نهضت» را گردن دیگری بیاندازند. اما آنچه نباید اتفاق افتاده بود. دیگر هیچ چیز تاوان ۲۵ سال دیکتاتوری و حکومت با مشت آهنین و سلطه بر نفت ایران و اضمحلال فرهنگی و آمریکایی شدن صورتبندی منطقه و آنهمه زندانی و شهید را نمی‌داد.

شایع است که ایرانی‌ها حافظه تاریخی ندارند، همه چیز برایشان در لحظه است، آینده نگر نیستند، و با وجود غنای تاریخی و سیاسی کمتر «تجربه معنادار»ی در حافظه و حیات سیاسیشان وجود دارد. اگر این باور درست باشد واقعا چه می‌توان کرد؟ در چنین وضعی آیا می‌شود از تاریخ خواهش کرد که با چنین کشوری و با چنین مردمان و سیاستمدارانی شوخی نکند؟! حال اگر شکست دوباره‌ای اتفاق بیافتد تقصیر چه کسی خواهد بود؟ و پیدا کردن مقصر چقدر می‌تواند تاوان گزاف شکست را جبران کند؟ و مهم‌تر از همه اینکه؛ چه باید کرد تا اطراف کشمکش‌های سیاسی سهمگینی «تراژدی محتمل» را درک کنند و بیش از حذف یکدیگر به سلوک جوانمردانه سیاسی بیاندیشند؟