بایگانی برچسب: s

دوباره به دادگاه انقلاب احضار شدم

به تازگی خبر دار شدم که دادگاه انقلاب برای کفیل بنده (محمدصالح مفتاح) احضاریه فرستاده و تاریخی تعیین کرده تا در موعد مقرر بنده را در شعبه تجدید نظر دادگاه انقلاب حاضر کند، والا طبق مقررات با او برخورد خواهد شد!

پیش از این تصور می‌کردم که کار پرونده بنده با آن اتهام‌های عجیب تمام شده و حکم تبرئه‌ای که در محاکمه اردیبهشت ماه صادر شده حکم نهایی است، اما ظاهرا رأی به بیگناهی منظور دادستانی را تأمین نکرده و این عدم رضایت به حدی بوده که کار را به تجدید نظر هم کشانده است. با این حال، تبرئه در دادگاه بدوی شاهد خوبی بود بر ناروا بودن همه اتهامات وارده.

عرف این است که احکام مجازات توسط محکومین مورد اعتراض قرار می‌گیرد و در مرحله تجدید نظر تعدیل‌ها و تخفیف‌هایی اتفاق می‌افتد، اما ظاهرا دادستانی مصر است که این بار داستان را معکوس کند و موفق به گرفتن حکم مجازات در محکمه تجدید نظر شود.

اتهام در مهر ماه، تبرئه در اردیبهشت

سه ساعت از انتشار مطلب دوم نگذشته بود که تلفنی به دادگاه انقلاب احضار شدم. وقتی مراجعه کردم وقت رسیدگی برای هفته بعد دادند و سه روز بعد که مجددا مراجعه کردم تا متن کیفرخواست را ببینم ـ که در بازپرسی هم ندیده بودم ـ اجازه مشاهده را تا قبل از جلسه دادگاه منتفی دانستند، و جالب اینکه روز دادگاه هم موفق نشدم متن کیفرخواست را ببینم. به هر صورت دفاعیات قبلی را طبق موارد تفهیم شده به اضافه نکات جدیدی آماده کردم و یکشنبه راهی دادگاه شدم. هابیل اصرار داشت همراهم بیاید که فکر نمی‌کردم راهش بدهند اما شکر خدا همه چیز خوب بود و او هم موفق شد در جلسه دادگاه حضور داشته باشد.

دادگاه چندان طول نکشید و قاضی با توجه به لوایح دفاعیه و سوابقی که قبلا ارائه کرده بودم و در پرونده‌ام موجود بود آخرین دفاع را هم گرفت و وقتی می‌خواستم خواهشی دربارۀ صدور حکم مطرح کنم ناگهان گفت که رأی به تبرئه خواهد داد،… واقعا منقلب شدم و اصلا حالم قابل وصف نبود. نزدیک به هفت ماه بار روانی این مسئله روی ذهن و زندگی‌ام فشار آوره بود و حالا یکباره خالی می‌شدم. بعد از ابلاغ شفاهی رأی، جمعی از بازرسان حقوق شهروندی قوه قضائیه هم وارد دادگاه شدند و ما خارج شدیم، بعد از حدود نیم ساعت انتظار، رأی به صورت کتبی هم ابلاغ شد و با امضا و اعلام عدم اعتراض از دادگاه بیرون آمدیم.

بی‌اغراق هر کسی نمی‌تواند درک کند که خلاصی از چنین دردسری، آنهم در یک وضعیت قمر در عقرب شخصی، تا چه میزان می‌تواند خوشحال کننده باشد. شکر خدا این پرونده به خیر گذشت و اتهاماتی که خودم بیش از هر چیز آن‌ها را حاصل فضای آلوده سیاسی و سوء استفاده بعضی فرصت طلبان می‌دانستم ناروا تشخیص داده شد. حالا هم فکر نمی‌کنم همه چیز تمام شده و ذهنم متوجه دوستانی است که پرونده‌شان همچنان در جریان است، کسانی مثل آقای «ب»، رفیق خودمان، که به سه ماه حبس و جریمه مالی محکوم شده یا محمدصالح مفتاح که هنوز به دادگاه احضار نشده است.

این وسط نمی‌دانم چرا بعضی‌ها واکنش‌های احساسی نشان می‌دهند و ناراحتی شخصیشان از بنده را بهانه کنایه و زخم زبان یا نتایح کلی قرار می‌دهند؟ وقتی دردسر شروع شد بعضی‌ها با خوشحالی طعنه می‌زدند که فلانی هم طعم عدالت را چشید یا او حق‌اش است و مزدش را گرفت و از این جور حرف‌ها. حالا هم که خبر تبرئه منتشر می‌شود انگار که گناهی از بنده سر زده! اینجا و آنجا تخیلات می‌بافند یا تکه می‌پرانند؛ شاید آدم‌های قابل تحمل هم فقط آنهایی هستند که تاوان می‌دهند، یا می‌میرند!! زنده‌هایی که از دردسر و تبعاتی که مستحق‌اش نیستند‌‌ رها می‌شوند خود به خود محکوم‌اند.

یادمان هم نمی‌رود که سهم بزرگی از آلودگی فضای مجازی و این دردسر‌ها متعلق به سایت‌هایی است که خیل مزدبگیران را به شغل گزک گیری و حساسیت زایی گمارده‌اند، و این وسط حتی کسانی که معارضه‌ای هم با اصول انقلاب اسلامی ندارند قربانی می‌شوند. در مورد خود بنده موضوع آنقدر واضح بود که وحیدآنلاین هم ـ که تضاد نظرات و فاصله‌اش با ما مشخص است ـ روی مطلب آن سایت کذایی نُت زده بود: «انگار دارن تلاش میکنند برای «دانشطلب» دردسر درست کنند» و عجب دردسری هم درست کردند! منتها خدا نخواسته است که به مرادشان برسند، و امیدوارم هیچکدامشان هم به هیچ یک از اهدافشان نرسند.