بایگانی برچسب: s

بخت بزرگ اصلاح‌طلبان در انتخابات ۹۲

اصلاح‌طلبان پیشینه خوبی ندارند و اگر بخواهند با اصرار به «سابقه سیاسی»شان وارد انتخابات شوند اقبالی به دست نخواهند آورد. عملکرد دولت اصلاحات چندان موفق و مثبت نبود و بد‌تر از آن، آبرو ریزی‌ای که فتنه به جمهوری اسلامی تحمیل کرد کارنامه اصلاح‌طلبان را تیره و تار کرده و فقط در موضع گیری هر چند ملایم، علیه سران فتنه است که نامزدهای اصلاح‌طلب می‌توانند مسیری برای تغییر نگاه‌ها به خودشان باز کنند.

معمولا در پایان هر دوره هشت ساله یک تحول گفتمانی اتفاق می‌افتد؛ از دولت کوپنی موسوی به «سازندگی» هاشمی تغییرات قابل توجهی رخ داد، و از آن به «اصلاحات» خاتمی، و بعد به «عدالت» احمدی‌نژاد. نکته مهمی که در این روز‌ها توجه مردم را جلب می‌کند اینست که گفتمان احمدی‌نژاد در برابر غرب کاملا مقاومتی و حتی تهاجمی بوده، اما پیامد این گفتمان تحریم‌های سنگینی به بار آمده که اقتصاد کشور را تحت تأثیر قرار داده است.

همه مردم تحت فشار تحریم قرار نگرفته‌اند و بسیاری هم ثروت و سرمایه بزرگ تری پیدا کرده‌اند، اما ذهنیت عمومی جامعه به تکان‌های اقتصادی، گرانی، و بالا و پایین‌های پیش بینی نشده کاملا منفی است. توده پایین‌تر مردم حوصله تورم بیشتر و بد‌تر شدن اوضاع را ندارند. آنچه از تبعات فشار اقتصادی به مردم فهمیده می‌شود تمایل آشکار برای تغییر منشأ این گرانی‌ها و یک شبه پولدار شدن‌ها و یک شبه بدبخت شدن‌ها است.

در چنین شرایطی که مردم درک ملموسی از اثر تحریم بر زندگیشان دارند بخت بزرگ اصلاح‌طلبان در شعار ساختن از روی نحوه تعامل با غرب، برای برطرف کردن تحریم‌ها، خواهد بود. حتی اگر این شعار چندان واقع گرایانه و قابل اجرا هم نباشد توجه مردم را جلب خواهد کرد و به امید همراهی نظام به آن اقبال خواهند نمود. شعار کنار زدن تحریم‌ها مزیت رقابتی مشخصی دارد، چون نه اصولگرایان و نه نامزد دولت نمی‌توانند به چنین شعاری تکیه کنند.

اصولگرایان نمی‌توانند وارد چنین مقوله‌ای شوند چون ذائقه محافظه کاری آن‌ها با سیاست‌های کلی نظام هماهنگ است و تنها می‌توانند بی‌اثر بودن تحریم‌ها یا دور زدن و خنثی کردنشان را تکرار کنند، که برای اکثر مردم قابل باور و پذیرش نیست. اصولگرایان اصرار دارند که تحریم‌ها نتیجه سوء مدیریت (دولت) است و حتی حرفهایی از خودتحریمی و تعمد دولت در وضع فعلی می‌زنند که مردم گوششان به این حرفهای سیاسی و تلافی‌جویانه هم بدهکار نیست.

کاندیدای مقبول دولت هم نمی‌تواند از این شعار استفاده کند چرا که دولت به حد کافی فرصت داشته و کاری از دستش بر نیامده است. هر چه عمر دولت پیش‌تر رفته تحریم‌ها هم شدید‌تر شده‌اند. با وجود اجرای قانون هدفمندی، که تحول مهمی را در اقتصاد ایران رقم زد، اوضاع اقتصادی چندان بد نبود، اما آنچه با توزیع پول نفت زمینه سازی شد تنها شوک تحریم‌های نفتی و بانکی را نیاز داشت تا همۀ آنچه در یکسال گذشته بر اقتصاد ایران رفت اتفاق بیافتد.

ظاهرا تنها گروهی که می‌تواند شعار تعامل مثبت با غرب، به شرط کنار گذاشتن تحریم، را مطرح کند اصلاح‌طلبان باشند. یک نامزد معتدل و با سابقه اجرایی مناسب که اصلاح‌طلبی‌اش اولویت سیاسی نداشته باشد، و بتواند خط فاصلی هم با سران فتنه مشخص کند، بخت قابل توجهی در انتخابات خواهد داشت. چنین نامزدی با شعار حل مسئله تحریم، و نه انکار همه داشته‌های مثبت دولت احمدی‌نژاد، احتمالا می‌تواند به یکی از رقبای جدی در انتخابات ۹۲ تبدیل شود.

تتمه: جهت رفع هر گونه سوء تفاهم شاید نیاز به یادآوری باشد که؛ هر تحلیلی متضمن طرفداری و جهت‌گیری نیست.

نقطه ضعف اصلاح‌طلب‌ها، چشم اسفندیار احمدی‌نژاد

از اواخر دهه شصت دو طیف رقیب سیاسی در ایران شکل گرفت که یکی با فاصله قابل توجهی قوی‌تر از دیگری بوده است. این تفاوت باعث شده مهم‌ترین دغدغه‌های جناح ضعیف‌تر «سیاسی» باشد. پیامد اختلاف در قدرت و دغدغه‌های اصولا سیاسی، یک نقطه ضعف مهم بوده که همواره چپ‌ها را به سمت غیرمردمی شدن سوق داده است. خط امامی‌ها و اصلاح طلبان چون جناح راست و محافظه کاران را در مسند قدرت می‌دیدند تلاش می‌کردند از میزان قدرت آن‌ها بکاهند و تحقق همه مطالبات مردم را هم به پیگیری همین خواسته‌های سیاسی ربط می‌دادند؛ که اگر ساختار قدرت تغییر کند، افراد شایسته به قدرت خواهند رسید، که منتخبان آزاد و واقعی مردم باشند، و آنگاه همۀ مطالبات مردم تأمین خواهد شد.

اما جناح چپ از مهم‌ترین فرصتی که در قدرت به دست آوردند کمترین استفاده را بردند. پیروزی خاتمی بزرگ‌ترین بخت آن‌ها بود تا با بهبود شرایط زندگی، اصطلاحا قاپ مردم را بدزدند، اما با سیاسی کاری اقتصاد و معیشت را به حاشیه راندند و با اعتماد به ساز و کارهای پیشین عملا‌‌ همان روندی دنبال شد که در دولت هاشمی جریان داشت. اصلاح طلبان بیشتر وقتشان را صرف نزاع‌های سیاسی و تحریک حساسیت‌های فرهنگی کردند و فرصت بزرگی را برای اصلاحات واقعی هدر دادند. به خصوص از آن جهت که کمترین فشارهای بین المللی در دوره آن‌ها تحمیل شد. چه قبل و چه بعد از آن‌ وضعیت بد‌تری حاکم بوده و پرونده هسته‌ای نیز هر چه جلو‌تر آمده تهدید‌ها و تحریم‌ها سنگین‌تر شده است.

اصلاح طلب‌ها خودشان را مرجع مطالبات مردم نمی‌دانستند، بلکه واسطه‌ای بین مردم و حاکمیت می‌دیدند که وظیفه‌شان کم کردن از قدرت رقیب و افزودن به قدرت خودشان بود. چنین تلقین کرده بودند که افزایش قدرت تنها راه اصلاحات است، غافل از اینکه دمیدن به «مطالبات سیاسی» و «حاکمیت دوگانه» چیزی جز استهلاک برای خودشان و برای کشور ندارد. سیاسی کاری در دوره اصلاحات به انتخابات شوراهای شهر و روستا نیز سرایت کرد، مجلس ششم هم از ابتدا نمادی برای سیاسی کاریهای بی‌ربط به دغدغه‌های مردم بود. هماوردی در عرصه رسانه البته جذابیت‌هایی در پی داشت، اما نمی‌توانست ماندگار باشد و به تدریج‌‌ همان مطبوعات باقی مانده هم محرک فاصله بیشتر با مردم می‌شدند.

تا سال ۸۴ همچنان موقعیت دو جناح تعیین کننده بود. اما اواخر اصلاحات جریان سومی در میان مردم جا باز کرد که دستکم با دو ویژگی خودش را نشان می‌داد؛ از نزاع‌های سیاسی خسته بود، و عطش «عدالت» داشت. اعتماد به نفس سیاسی در هر دو جناح باعث شد که این جریان را جدی نگیرند و عاقبت هر دو از آن شکست بخورند. منتخب این جریان در دور اول انتخابات ۸۴ از نمایندگان هر دو جناح راست (لاریجانی و قالیباف) و چپ (کروبی و معین) گذشت و در دور دوم شاخص‌ترین نماد عدم تغییر را شکست داد. در انتخابات دو قطبی شدۀ ۸۸ هم مهم‌ترین مهره جناح چپ، که همواره او را به عنوان ذخیره و تهدید معرفی می‌کردند، و خود نیز اعتماد به نفس فراوانی داشت، شکست ناگواری از او خورد.

پیروزی اولیه بر اصلاحات و هاشمی تلخی «عدم الفتح» اصولگرایان را کم می‌کرد، اما از‌‌ همان مرحله معرفی کابینه معلوم بود که کمترین تعامل سیاسی با همین دولت اتفاق خواهد افتاد، و سیاسی‌ها مانند یک غریبه و مهمان ناخوانده با آن برخورد خواهند کرد. در نتیجه در میزان مشکلات پیش آمده با مجلس، دولت حد نصاب بالایی را به دست آورد. هر چه بر عمر دولت افزوده شد از میزان‌‌ همان تعامل اولیه هم کاسته شد و با اینکه رهبری آشکارا گفتمان حاکم بر دولت را می‌پسندید اما این مانع از رخداد تنش‌های سیاسی نمی‌شد. لاریجانی از دبیری شورای عالی امنیت ملی استعفا کرد، و از قم ریاست مجلس را به دست آورد. قالیباف نیز در مسند شهرداری پایتخت نشست و آن را به شیوه تبلیغاتی مدیریت کرد.

رئیس دولت کمترین شعار سیاسی را داده بود اما رفته رفته اختلافاتی سیاسی رخ نمود که باعث شد عمر واقعی دولت تا اردیبهشت ماه نود به درازا نکشد. ظاهرا رئیس جمهور اجازه استعفا هم داشت اما آن را دست داد و با اینکه اصلاحات بزرگ اقتصادی به همراهی سیاسی و آرامش احتیاج داشت در قدرت ماند تا هم سیاست را ببازد و هم تاوان اقتصاد متلاطم را بدهد. حساسیت وضعیت بین المللی ابتدا کمک کار دولت بود و میزان تنش‌ها را کم می‌کرد اما پس از بیرون افتادن اختلافات به چشم اسفندیار دولت تبدیل شد. بسیاری از اصولگرایان علنا می‌گویند که مشکلات اقتصادی نتیجه تحریم‌ها نیست و عامل اصلی را مدیریت دولت می‌دانند، برخی نوعی تعمد را هم در بهم ریختن یا‌‌ رها کردن اقتصاد کشور فرض می‌گیرند.

مشکلات از جایی حاد شد که دولت رو به مطالبات سیاسی آورد و مردمگرایی شدیدی که مخالفان از آن به «پوپولیسم» تعبیر می‌کردند جای خودش را به پررنگ کردن نقش «حلقه اطرافیان» در قدرت داد. باز کردن باب نزاع سیاسی با سران قوا و نامه نگاری و استناد به اصول اساسی و مواد قانونی برای اثبات حیطه اختیارات، نشانه آشکار تغییر است. مردم ایران به رأس حاکمیت اعتماد دارند و اگر سیاسیون وارد حیطه‌ای شوند که ظن اختلاف با رهبری برود طرف بازنده از قبل مشخص خواهد بود. احمدی‌نژاد به جای میدان دادن به حلقه اطرافیان، و تحریک حساسیت‌های سیاسی و فرهنگی رقیب، می‌توانست گزینه استعفا را انتخاب کند، اما ظاهرا علاقه به ماندن در قدرت بیش از ناراحتی‌های سیاسی او بوده است.

احمدی‌نژاد در پی دولت آینده است اما در وضعیتی که مردم فشارهایی شبیه به اواخر دولت هاشمی را تحمل می‌کنند، و شائبه‌هایی هم از بروز‌‌ تلاطم‌های اجتماعی وجود دارد، این خواسته بیشتر شبیه آرزو است تا واقعیت. بدتر آنکه دولت از پرداختن به نزاع‌های سیاسی ـ از جنسی که باعث افول اصلاح طلبان شد ـ پرهیز نمی‌کند. رئیس دولت می‌داند که رقابت با لاریجانی، قالیباف، هاشمی و… بسیار آسان است، آنها روی انتقاد از خود هم حساس هستند، اما ظاهرا از یک چیز غافل است؛ مردم کسی را بد‌ترین گزینه می‌دانند که در بدبختی‌هایشان مسبب و شریک باشد، حتی اگر بهترین استدلال‌ها را علیه رقیب مطرح کند. به تجربه ادعاهای سیاسی هم تنها برای کسانی کار می کند که قدرتی «نداشته باشند.»

تتمه: گمانم اولین بار سال ۸۶ بود که چیزی درباره استعفای احمدی‌نژاد نوشتم. اگر استعفا در دور اول تنها یک احتمال قابل تأمل بوده پس از بروز اختلافات سیاسی مهم‌ترین راه پیش پای کسی است که در وضعیت فعلی احمدی‌نژاد قرار بگیرد. کار جریانی که طرفدار رضاخان افشاگری کذایی برایشان تولید کند، یا رئیس قوه قضا درباره‌شان بگوید: «همه انحرافات گذشته را با هم در یک جا جمع دارند»، یا فرمانده قرارگاه عمار مدعی شود: «احمدی‌نژاد از عدالت ساقط شد» و رئیس دفترش «مرتاض، فراماسونر، بازجو، جاسوس، نفوذی یهود و ابوبکر زمان است» یا مداح معروفی بگوید: «هركس اين يهودی را بكشد، خودم پولش را می دهم» و غیره و غیره، تمام است، و دیگر ادامه دادن چنین دولتی تنها زحمت دادن به مردم است.