بایگانی برچسب: s

کاربرد اخلاق به مثابه چماق؛ اخلاقی بودن با اخلاقگرا بودن متفاوت است

دوستان در شبکه‌های اجتماعی کمابیش با نقد اخلاقگرایی آشنا هستند، اما ظاهرا ابهام‌هایی در مورد آن وجود دارد که به نظرم رسید به صورت جداگانه هم نکاتی را بیاورم. اولین نکته و تذکر مقدماتی اینست که «اخلاقگرایی» یک اصطلاح است و اصلا برای این انتخاب شده تا شیوه نادرستی از توسل به اخلاق را نقد کند. با این حساب وقتی واژه اخلاقگرایی را به کار می‌بریم نباید هر کسی معنای ذهنی خودش را از آن برداشت کند. منظور از اخلاقگرایی معنای خاصی از به کار بردن اخلاق است و به یک نوع نمایش اخلاقی و بهره کشی از عنوان اخلاق نظر دارد.

بعضی دوستان معتقدند که اصطلاح اخلاقگرایی، به این دلیل که معنی ظاهری پسندیده‌ای دارد، برای نقد مناسب نیست و بهتر است از واژه‌های دیگری که به کار برده‌ایم، مثل اخلاق نمایی (تظاهر به اخلاق) یا اخلاق فروشی (کسب وجهه با دستاویز کردن اخلاق) استفاده کنیم. اما به نظر بنده اخلاقگرایی برای شیوه‌ای که بسیار هم شایع شده مناسب‌تر است و آن واژه‌ها وجوه دیگر و تند‌تر اخلاقگرایی هستند. از طرفی چون اصطلاح اخلاقگرایی (مثل واقعیتش) ظاهر فریبنده‌ای دارد برای اشاره به این روش مذموم، بهتر و مناسب‌تر است.

اخلاقگرایی عناصری دارد که مهم‌ترین آن‌ها استفاده افراطی از لفظ اخلاق است، در این روش عنوان اخلاق جای حقیقت اخلاق را می‌گیرد. واژه اخلاق واژه مقدس و بزرگی است و طبیعتا هر جا که به کار می‌رود یا در استدلال علیه دیگران استفاده می‌شود خود به خود میزانی از حس انفعال و عقب نشینی را به دنبال می‌آورد. این ویژگی اخلاق باعث می‌شود عده‌ای ـ در بیشتر موارد ناخودآگاه ـ به روشی روی بیاورند که در آن یادآوری اهمیت اخلاق و تذکر به اخلاق اولویت می‌یابد و به تدریج جای «اخلاقی عمل کردن» و پایبندی به دستورات اخلاقی را می‌گیرد.

عنصر دیگر اخلاقگرایی انفعال و بی‌عملی سیاسی است. وقتی درک درستی از اخلاق وجود ندارد ساده‌ترین راه برای درنیافتادن به اشتباه، کنار گذاشتن هر گونه عمل است! (دیکته نانوشته غلط هم ندارد) اخلاقگرایان چون به پایمال نشدن اخلاق، تعصب ظاهری دارند از آنطرف بام می‌افتند و اخلاق را تبدیل به مانع عمل می‌کنند. این ویژگی یادآور خصیصه صوفی‌گری است که به دلیل ترس غیرمنطقی از دنیا از عوامل اصلی انحطاط فرهنگ ایران زمین بوده است. صوفیان امر مقدس را چنان مقدس می‌بینند که بالکل از امر دنیوی کنده و بریده می‌شود.

تفاوت صوفی و اخلاقگرا آنجاست که اخلاقگرایان نمی‌توانند از جذابیت «ابراز وجود» در امور اجتماعی و سیاسی صرف نظر کنند. آن‌ها نمی‌توانند به این قانع باشند که از ترس مرتکب نشدن بی‌اخلاقی تنها تماشاگر سیاست باشند، بلکه برای ابراز وجود سیاسی، اظهار نگرانی دائمی درباره اخلاق را انتخاب می‌کنند. آنها خود را نماینده اخلاق جا می‌زنند، «چماق اخلاق» را به میدان می‌آورند و به سر هر کسی می‌کوبند که داعیه‌ای برای عمل داشته باشد. چون هیچ دیکته انسانی هم خالی از سهو و اشتباه نیست چماق اخلاقگرا هیچ وقت معطل و بی‌حرکت نمی‌ماند.

«تنزه طلبی» خصیصه آشکار اخلاقگرایان است. آن‌ها به طور اصولی خود را از هر نوع آلودگی مبرا می‌دانند و گناه را تنها در طرف کسانی می‌بینند که دغدغه‌ای برای عمل دارند و می‌خواهند تغییری ایجاد کنند و از آن بی‌خیالی و بی‌دغدغه گی اخلاقگرایان به دور هستند. چون اخلاقگرایی پدیده‌ای فردی و تنها متوجه موقعیت شخصی است دغدغه‌ها و انگیزه‌های دیگران (خوب یا بد، دینی یا غیردینی) برای اخلاقگراها علی السویه هستند. مهم فقط این است که شخص اخلاقگرا جایگاه خود را برای «یقه گیری اخلاقی» از دست ندهد.

«اعتدال دستوری» یا میانه روی تعمدی و تصنعی از دیگر ویژگی‌های اصلی اخلاقگرایان است. کسانی که با احساسات یا انگیزه‌های روانی به کنش و واکنش سیاسی دست می‌زنند بیشتر از دو گروه افراطی و تفریطی هستند، گروه سومی که تلاش می‌کنند خودشان را حتما بین دو طرف افراطی قضیه تعریف کنند تا فخر اعتدال بفروشند اخلاقگرایان‌اند. حتی اگر افراط گرایانی وجود نداشته باشند یا وجودشان بسیار کم اهمیت باشد باز اخلاقگرایان آن‌ها را به شکلی در نظر می‌آورند تا بتوانند خودشان را در میانه هر ماجرایی تعریف کنند.

بنابراین ژست کشیش وار ضروری وجود اخلاقگرایان است. این تنها جای پایی است که آن‌ها می‌توانند بر آن بایستند و خودنمایی کنند، چون کارویژه‌شان محکوم کردن دیگران، موعظه کردن، و دستاویز قرار دادن اخلاق است. اخلاقگرایان وجه اثباتی ندارند، هیچ چیزی را نمی‌پذیرند، از هیچ چیز دفاع نمی‌کنند، به هیچ چیز متعهد نیستند، آن‌ها فقط ناظر و نفی کننده هستند. ظاهرا بیطرف هستند اما بیش از هر چیز طرف خودشان‌اند و فقط برای اخلاقی و مقدس نشان دادن نفس خودشان و جلب توجه ساده‌لوحان تلاش می‌کنند.

بدبینی به دنیای سیاست مبتلابه اخلاقگرایان است. آن‌ها چون در ما فی الضمیرشان طبیعت سیاست را آلوده و کثیف می‌بینند از هر نوع دغدغه سیاسی هم فراری‌اند، اما چون سیاست جذابیت‌های نفسانی هم دارد اخلاقگرایان، به صورت مفتون شده و ناآگاهانه، از این آلودگی فقط به نمایش خود از طریق قضاوت دیگران، و وسط تعریف کردن خودشان علاقه نشان می‌دهند! اگر دیگران کار سیاسی نکنند این‌ها هم حرف سیاسی پیدا نمی‌کنند، حرف آن‌ها چیزی جز تفسیر اشتباهات و چماق کردن اخلاق نیست.

در نتیجه، ظرف اخلاقگرایان را بیش از هر چیز ایرادگیری از دیگران و متهم کردن به تندروی، زیرپا گذاشتن اخلاق و نادیده گرفتن آداب پر می‌کند. حیثیت اخلاقگرایی بر گناهان دیگران استوار است و اگر اشتباهی هم سر نزده باشد آن‌ها آماده‌اند تا به شکل دستوری و تصنعی کردار دیگران را به عنوان گناه بازنمایی کنند! بدون در نظر گرفتن اشتباهات واقعی یا فرضی دیگران، اخلاقگرایانی که با اصرار خودشان را غیرسیاسی معرفی می‌کنند، زمین لازم را برای ابراز وجود در‌‌‌‌ همان سیاست کثیف به طور کلی از دست می‌دهند.

البته کسانی هم که مدعا و دغدغه‌ واقعی دارند ممکن است به درجه‌ای از اخلاقگرایی مبتلا شوند. آنهایی که در اثبات مدعایشان ضعف دارند گاهی برای از دست ندادن موضعشان متوسل به خطاهای رفتاری دیگران می‌شوند، تا به هر قیمتی زیر بار پذیرش واقعیت نروند. آن‌ها با نمایش اخلاقمداری و سعی در محکوم کردن طرف مقابل به بی‌اخلاقی، خطاهای رفتاری را نشانه‌ای بر تفکرات نادرست می‌گیرند! و به قول دوستی؛ همیشه شعار اخلاقگرایی، بهانه‌ای برای هرچی‌گری در مقابل استدلال بوده است.

تعصب ظاهرگرایانه و بدون تعقل باعث تناقض هم می‌شود. اخلاقگرایان چنان کورکورانه حساسیت اخلاقی نشان می‌دهند که مرزهای اخلاق را در عمل زیر پا می‌گذارند. آن‌ها برای تظاهر به اخلاق، و برای اینکه مخالف را در ‌‌نهایت بدی نشان بدهند، چنان تند و عصبی عمل می‌کنند که‌‌ همان چیزی را که منع و محکوم کرده‌اند مرتکب می‌شوند. فی المثل کنایه‌ها و اصطلاحات زشت و مشمئز کننده‌ای استفاده می‌کنند، یا رو به تخریب شخصیت مخالف می‌آورند. با اینحال، در هیچ صورتی ژست دفاع از اخلاق را از دست نمی‌دهند!

اخلاقگرا‌ها هیچ چیز را مانع خودنمایی نمی‌دانند، شهوت افشاگری، ولع بزرگنمایی و طمع رسواسازی دارند و نمی‌خواهند هیچ عملی که برای اطوار اخلاقیشان قابل استفاده است از زیر دستشان در برود، حتی اگر آن عمل واقعا اشتباه نباشد یا آنقدر کوچک باشد که تاب سینه چاک دادن و عزاداری را نداشه باشد. به هر حال، پرده پوشی ـ که از اصول اولیه اخلاق است ـ در مرام اخلاقگرایی جایی ندارد. اخلاقگرایان به جای اینکه طریق صحیحی را در عمل نشان بدهند از زبان تند و معتاد به لفاظی اخلاقی برای محکوم و منکوب کردن دیگران بهره می‌برند.

مهم‌ترین انذار در نقد اخلاقگرایی اینست که نتیجه هزینه کردن از اخلاق ضعیف کردن اخلاق است، و این کمابیش‌‌ همان اتفاقی است که به درجاتی در سیاست امروز ایران می‌افتد؛ بسیای از کسانی که باعث تخریب اخلاق و آلودگی دنیای سیاست می‌شوند خودشان تابلوی اخلاق و اعتدال در دست دارند و اکثرا هم دیگران را به اخلاق دعوت می‌کنند، اما در واقع اخلاق را برای ژست خودشان می‌خواهند و تمرکزشان روی کشف و محکوم کردن اشتباهات رقبای سیاسی‌‌شان است! به هر حال، اخلاق با تلاش‌ فرصت‌طلبانه برای نمایش اخلاقی تقویت نمی‌شود.

تتمه: برای احتراز از طولانی شدن متن از چند نکته تکمیلی صرف نظر کردم | به خلاصه‌ترین عبارت ممکن، اخلاقگرایی معجونی از نقد گریزی و قدرت گریزی روشنفکرانه و تنزه طلبی صوفیانه است، که در فرهنگ متجددمان هر دو را به شکل آشکاری داریم، هر دو هم متمایل به نفی دیگران و عاشق برج عاج نشینی‌! | چون توسل به اخلاق تقدس ظاهری دارد بعضی‌ها نقد اخلاقگرایی را هم تعرض به ساحت اخلاق می‌پندارند، و پاک کردن سیاست از اخلاق نمایی و اخلاق فروشی را هم بر نمی‌تابند، بنابراین جنس بعضی از واکنش‌ها کاملا قابل پیش بینی است.

مصرف اخلاق و ادب در سیاست ایرانی؛ فقط لحن احمدی نژاد بد است؟

وقتی احمدی‌نژاد با ادبیات ساده و خاص خودش ـ که گاهی اوقات نامتناسب با مقام ریاست جمهوری هم هست ـ کسانی را می‌نوازد یا به چرندیات و توهمات بعضی‌ها پاسخ می‌دهد از خیلی جا‌ها صداهای مدعی دین و اخلاق و مقدسات در می‌آید که حرفهای احمدی‌نژاد توهین آمیز بوده یا لحن‌اش ایراد اخلاقی داشته و از این حرفهای زرد و نارنجی که الی ماشاء الله در رسانه‌ها تولید می‌شود. اما این رفتاری نیست که اخلاقگرایان در مورد هر کسی که لحن و ادبیات نامناسبی استفاده می‌کند روا بدارند، انگ «توهین آمیز» فقط سلاحی است که آن‌ها برای ترور احمدی‌نژاد و احمدی نژادی‌ها (و کسانی که فکر می‌کنند احمدی نژادی هستند) استفاده می‌کنند.

قبلا نوشته‌ام که اگر کسی از حرفی خوشش نیامد نمی‌تواند فوری بگوید «توهین آمیز» است، چون معنای توهین (مخصوصا وقتی که از مسئولیت حقوقی سخن می‌گوییم) خیلی مشخص و ضیق است. به همین سیاق هم وقتی کسی از جریان یا افکار عده‌ای خوشش نیامد نمی‌تواند فورا بگوید این‌ها «انحرافی» هستند، چون هم «انگ زدن» و «تهمت بستن» کار درستی نیست، و هم معنای انحراف مشخص است و به دعوای قدرت بستگی ندارد. (تمام کسانی که بر خلاف اصل «و لایجرمنکم» خزعبل «جریان انحرافی» را استفاده کرده‌اند و در بردن آبرو و به دردسر انداختن دیگران شریک بوده‌اند قطعا نمی‌دانند که به چه حدی مجرم و مسئول هستند).

دوستانی که با نوشته‌های بنده آشنا هستند خوب می‌دانند که بنده به هیچ وجه با لحن صریح و تند و گزنده مشکلی ندارم، و حتی آن را در دنیای سیاست ـ مخصوصا سیاست کثیف و اخلاقگرای ایرانی ـ لازم می‌دانم. اما کسانی که با روکش اخلاق، نمایش ادب و ارزش می‌دهند و می‌خواهند القا کنند که ـ ارواح عمه‌شان ـ خیلی مبادی آداب هستند، هم خودشان در برابر مخالف لحن بدتری را استفاده می‌کنند و متوسل به توهین و تهمت می‌شوند، و هم وقتی از محبوبینشان گلواژه‌هایی ساطع می‌شود صدایی ازشان در نمی‌آید! این رفتار متناقض و آمیخته به تبعیض یکی از موارد جالب مصرف کردن اخلاق و هزینه شدن آداب در دعوای قدرت و سلیقه است.

به عینه مشخص شده که اخلاقگرایان جانماز آب کش «فقط» در مقابل لحن احمدی‌نژاد و احمدی نژادی‌ها موضع دارند و به بزرگ زادگان و الفاظ مشهورشان نه تنها حمله نمی‌کنند، که حتی موضع منفی هم در برابرشان ندارند. آن‌ها به روی خودشان هم نمی‌آورند که اگر واقعا لحن نامناسب محکوم است، کسی که الفاظی مثل «شاسی و ماسی» و «لات بازی» و «دریده گویی» و «لگد پرانی» و «گازگرفتن» و «باسکول» و «تره بار» و… را استفاده می‌کند و هر جا که به تریج قبایش بر می‌خورد به دیگران انگ و کنایه می‌چسباند، اسم رویشان می‌گذارد، و هر انتقادی را «تخریب» و «شبنامه» و مستحق برخورد می‌داند، بیش از همه در معرض اتهام است.

نمایش دهندگان اخلاق همان‌هایی هستند که مخالفشان را به سادگی «کرکس فتنه» خطاب می‌کنند اما اگر کسی واقعیت متناقض و حرکات مفتضحشان را به‌شان یادآوری کند بلافاصله پای مقدسات و آیه و حدیث را در نفی بداخلاقی و بدزبانی و پرهیز از اختلاف (!) وسط می‌کشند. اگر «کوچک‌زاده» با ادبیات «سر بالا» جواب خبرنگار ضدانقلاب را بدهد یقه پاره می‌کنند که فلانی توهین آمیز حرف زده اما اگر امثال مطهری و کواکبیان مجلس را با ملک طلق خودشان اشتباه بگیرند مطلقا صدایی ازشان شنیده نمی‌شود. به هر حال، ادبیات بعضی و بعضی ادبیات‌ها ممکن است نامناسب باشند، اما بد‌تر از آن؛ تناقض، اخلاق فروشی و ترور دیگران با «انگ توهین» است.