بایگانی دسته: سیاسی

فساد سیستمی را به اتهامات رحیمی تقلیل ندهید، «رأس امور» هم مسئول است

چندی پیش خبرگزاری مهر ـ که جهت گیری سیاسی آن مشخص است ـ مصاحبه‌ای درباره فساد اقتصادی با احمد توکلی انجام داد و آن را «صداهایی از جنس واقعی مبارزه» خواند. مصاحبه‌ای که رسانه‌های متعددی آن را با عنوان «ناگفته‌های توکلی از فساد یقه سفید‌ها» بازنشر دادند. پیش از آن نیز سخنان مشابهی تحت عنوان «نطق داغ توکلی درباره فساد سیستمی» منتشر شده بود. توکلی در مصاحبه مذکور ادعا می‌کند که درباره «فساد سیستمی و نظام‌یافته» صحبت می‌کند و در تعریف آن می‌گوید: «این نوع فساد به ‌وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن، کسانی که باید با فساد مبارزه کنند خودشان به درجاتی گرفتار فساد می‌شوند.»

اگر این تعریف از «فساد سیستمی» را هم بپذیریم اهمیت آن به اندازه ابعاد عمیق‌تر آلودگی سیستم به فساد نیست. ریشه فساد در یک سیستم در بد‌ترین وجه آن، به ضعف قوانین و نظامات (در اقتصاد ایران به خصوص در نظام بانکداری) مربوط می‌شود که فرصت پنهانکاری و سوء استفاده را فراهم می‌کند. متهم بودن کسانی که قرار است دست به مبارزه با فسادهای رخ داده بزنند در درجه دوم اهمیت قرار دارد، پس مراتب اهمیت را نباید به دلخواه تغییر داد. پس از اصلاح قوانین و نظام هاست که نوبت به اعمال نظارت و اطمینان از سلامت کارگزاران و ناظران (آنچه توکلی آن را عامل اصلی فساد سیستمی معرفی کرده) می‌رسد.

بزرگ‌ترین گناه دولت در رخداد فساد بزرگ هم اتلاف فرصت‌‌ها برای اصلاح قوانین و بازسازی نظام‌هایی است که سرمنشأ فساد هستند. تأخیر در ارائه لایحه اصلاح نظام بانکی نمونه بارز کم کاری از دولتی است که با شعار اجرای عدالت و ریشه کنی فساد بر سر کار آمد. اما آیا بار گناه تنها بر دوش دولت است؟ و هیچ گناهی متوجه نهاد قانونگذار کشور نیست؟ آیا مجلس نمی‌توانسته با تدوین طرح‌های اصلاحی یا با فشار بر دولت (برای ارائه لوایح، نه فقط برای سوال و استیضاح) باب فساد سیستمی را محدود کند؟ این کم کاری و دور بودن از دغدغه اصلاح و تدوین قوانین، خود نمی‌تواند بخشی از فساد سیستمی تعبیر شود؟

در مرحله نظارت نیز مسئولیت‌های مشخصی وجود دارد. طبق قانون اساسی مهم‌ترین قوای ناظر در کشور مجلس است، اما توکلی وقتی از مصادیق فسادِ ناظران سخن می‌گوید حتی نامی از مجلس هم نمی‌آورد، در این موارد هیچ خبری از «رأس امور» نمی‌شود! او هنگام نمونه آوردن برای «فساد سیستمی» می‌گوید: «اگر قوه‌مجریه در بازرسی برای کاهش فساد دچار اختلال، یا قوه‌قضائیه برای تعقیب قضایی فاسدان مواجه با رشوه‌خواری در برخی دادگاه‌ها باشد…» و از احتمال آلودگی نمایندگان و تأثیر آن بر گسترش فساد یادی نمی‌کند! اما آیا یک مجلس ضعیف و سیاسی کار نمی‌تواند هیچ سهمی در تقویت فساد سیستمی داشته باشد؟

نوع نگاه توکلی به مبارزه با فساد نگاهی مصداقی، مقطعی و با عطف توجه به بعضی اشخاص (در این مصاحبه، محمدرضا رحیمی و سپس رئیس جمهور) است که کاملا رنگ و بوی سیاسی دارد. مسلم است که نگاه سیاسی و حزبی، خود عامل ریشه دار شدن فساد است. وقتی مبارزه با فساد تبدیل به «ابزار سیاسی» برای کسب برتری حزبی می‌شود مبارزه از معنای اصلی‌اش منحرف شده و به چیز دیگری تبدیل می‌شود. توکلی همواره با استناد به اصطلاحات اقتصادی، تعبیرات آکادمیک را به نفع اغراض سیاسی استخدام می‌کند و اگر مهرنیوز هم آن را صدای واقعی مبارزه می‌نامد در صحت و صداقت آن قطعیتی وجود ندارد.

توکلی برای نشان دار کردن رحیمی به عنوان «نمادِ فساد» می‌گوید: «رئیس کمیته مبارزه با فساد سران سه‌قوه، معاون اول رئیس‌جمهور است و خودش در معرض اتهام! اقل اتهام اثبات شده ایشان این است که نسبت به مدرکش دروغ گفته است.» این اتهام ممکن است صحیح باشد ـ و صاحب این قلم نیز همچنان استعفا و کناره گیری رحیمی برای حضور در دادگاه را بهترین راه حلِ پیشِ پای دولت می‌داند ـ اما متهم بودن شخص رحیمی چه ارتباطی به «فساد سیستمی» دارد؟ مگر می‌توان امیدوار بود که با برکناری رحیمی و امثال او فساد سیستمی تضعیف شود یا از بین برود؟

کار نشان دار کردن افراد به استفاده از مقدسات هم می‌کشد. توکلی برای اثبات منظور واقعی‌اش به حدیثی استناد می‌کند که: «پیامبر اکرم‌ (ص) فرمودند: همه بدی‌ها را در اتاقی گرد آورده‌اند که کلید آن کذب است.» و نتیجه می‌گیرد: «اگر کسی دروغ گفت هر کار دیگری از او بر‌می‌آید» و این صریح‌ترین نوع مصادره به مطلوب است. او در ادامه پس از اشاره به رفتار امیرالمومنین (ع) درباره «عدالت در دادرسی» دوباره به قضیه رحیمی باز می‌گردد که: «الان آقای رحیمی در پرونده‌ای که دارد به ‌جای این‌که مثل هر متهم دیگری نزد بازپرس برود، می‌رود در دفتر وزیر دادگستری می‌نشیند و بازپرس خدمت ایشان می‌رود. این بد‌ترین نوع بی‌عدالتی است.»

رحیمی قطعا نقطۀ ضعف مهم و مایه خجالت دولت است، نه فقط به خاطر اتهاماتش، یا اجرا نشدن عدالت دادرسی در مورد او، بیش از همه از آن جهت که عناصر مخالف دولت بهانه‌ای پیدا کرده‌اند تا فساد سیستمی را هم به اتهامات رحیمی تقلیل بدهند. اگر فساد سیستمی به مبارزه با یک مصداق خاص (که تلاش می‌شود تا حد امکان بزرگ و خبیث جلوه داده شود) فروکاهیده شود، در حالی که وظایف اصلی فراموش می‌شوند و تلاشی همه جانبه برای مبارزه با دولت، بدون در نظر گرفتن تبعات سیاسی و اقتصادی آن، انجام می‌گیرد قطعا نمی‌توان از مبارزه سالم با فساد اقتصادی و دغدغه‌های ثبات سخن گفت.

سوال کننده نیز درباره مسئولیت مجلس چیزی نمی‌پرسد و وقتی از نقطه شروع مبارزه می‌گوید توکلی باز به یک مصداق بر می‌گردد. او پرونده اختلاس سه‌هزار میلیارد تومانی را «آغاز یک راه بزرگ نورانی» می‌نامد (بدون اینکه یادی از نور پرونده‌های خداداد و کرباسچی و جزایری کند!). توکلی قطعا متوجه نیست که نگاه موردی با نگاه سیستمی تعارض دارد و روش حمله او به اشخاص هم غیراخلاقی و معیوب است. اگر نشان دار کردن آدم‌ها روش مناسبی برای مبارزه با فساد باشد در همین پرونده نیز موارد جالبی وجود دارد؛ محسنی اژه‌ای در دوره وزارت اطلاعات درباره صلاحیت مدیر دو تابعیتی بانک ملی مرتکب کم کاری شده، اما آیا توکلی حاضر است همانطور که درباره رحیمی و دولت سخن می‌گوید درباره اژه‌ای و قوه قضائیه هم سخن بگوید؟

او ادعا می‌کند: «من به خط‌ قرمزی قائل نیستم» اما وقتی تنها به طرف دولت توجه می‌کند عملا جناح برای او خط قرمز است. در پرونده فساد اتهاماتی هم نسبت به بعضی نمایندگان مجلس مطرح شد که توکلی هرگز درباره آن‌ها با‌ صراحتی که درباره رحیمی مصاحبه می‌کند سخن نمی‌گوید. همینطور درباره تأخیر فاز سازمان بازرسی از فسادی به آن ابعاد، یا درباره بانک صادرات. توکلی هیچ جا به زبانی که درباره دولت سخن می‌گوید درباره دیگران حرف نمی‌زند، او تا آنجا پیش می‌رود که رئیس جمهور را متهم به سوگندشکنی می‌کند. اما‌ به‌‌ همان قِسمی می‌توان اجزای دولت را نشان دار کرد که اجزای دیگر نهاد‌های مسئول را (که خارج از مدیریت دولت قرار دارند).

حقیقت اینست که عناصر بیش فعال رسانه‌ای تمام نیرویشان را برای استفاده سیاسی از فساد به کار گرفتند. «سقوط دولت» آرزویی است که آن‌ها در سر می‌پرورانند و برای رسیدن به آن به هر بهانه‌ای متوسل می‌شوند، آن‌ها دولت را عین فساد و مبارزه با دولت را مبارزه با فساد می‌دانند. این ولع گاهی نشانه‌های آشکار هم پیدا می‌کند. وقتی اخبار تحریم و ممنوعیت معاملات فلزات گرانب‌ها منتشر شد و با دخالت عواملی بازار سکه و ارز بهم ریخت توکلی مثل همیشه شتابزده به میدان آمد و با استفاده از ادبیات «خیانت» یا «عدم کفایت» خواستار انجام وظیفه مجلس و قوه قضائیه درباره دولت شد! پیداست که گوینده این سخنان به دنبال هدف خاصی است و پنهان کردن خواسته‌اش در لابه لای عملیات رسانه‌ای عاری از صداقت است.

در مذمت روش نشان دار کردن نیز همین بس که نشان دار کردن امثال توکلی هم چندان دشوار نیست. در جریان افتضاح حقوق مادام العمر که اجماعی در مخالفت با آن شکل گرفت توکلی ساز مخالف زد و در صدد توجیه قانونی که در مجلس هفتم تصویب شده بود با حذف ماده مخالفت نمود. اگر هم به روش خود او بخواهیم درباره دروغ صحبت کنیم او اولین کسی است که ستادش در جریان تبلیغات انتخاباتی (سال ۸۰) از «نمایش» برای تحریک احساسات مردم استفاده کرد، بنابراین وقتی زیر دست او دروغی به این بزرگی برای رسیدن به قدرت رخ می‌دهد پس با منطق خود او باب هر کاری برای او و اطرافیانش باز است. (نگاه گذرایی به سایت الف هم شواهد خوبی در اینباره به دست می‌دهد).

فاطمه آلیا نیز اولین بار از عتاب شدید رهبری نسبت به هوچیگری در مجلس و روش دشمنانه و کینه توزانه شخص احمد توکلی اینگونه خبر داد: «برخورد با یک مقام دو جور است، یک، اعتراض دارید، مستدل صحبت کنید و به دور از تهمت و جنجال. علاج جویانه وارد میدان شوید. دوم، یک جور کینه ورزانه و دشمنانه است. دنبال ناخن زدن هستند. آقای توکلی! وقتی عامل استیضاح وزیر خارجه برطرف شد، آقای توکلی برخورد کینه ورزانه است، برخورد شما از نوع دوم است. من شما را فرد متدین می‌دانم. من کسی نیستم، اما این شأن شما نیست، جدا معترض هستم، بساط هوچیگری را جمع کنید، مجلس جای هوچیگری نیست.»

در مجموع نیز توکلی از پایگاه مجلسی سخن می‌گوید که با کارنامه‌ای ضعیف اتهامات سنگینی را متوجه خود کرده است؛ مجلسی که با وام صدمیلیونی شروع به کار می‌کند، که به تقاضای شخصی یک نماینده برای ادامه ارتزاق از تألیفات پدرش رأی می‌دهد، که بزرگ‌ترین دزدی تاریخ انقلاب (وقف اموال دانشگاه آزاد) را تأیید می‌کند، که دغدغه‌اش حقوق مادام العمر خودشان است، که تا می‌تواند از طرح نظارت (پیشنهاد رهبری) می‌گریزد، و قس علی هذا؛ آیا چنین مجلسی بنیه‌ای برای عدالتخواهی دارد؟ و در فساد سیستمی بی‌تقصیر است؟ و آیا امثال توکلی گمان می‌کنند مردم برای مبارزه به فساد امیدی به یقه سفیدان مجلس، یا زنجیره سایت‌های طرفدار سقوط دولت بسته‌اند؟

تفسیر موسع از توهین خلاف عقل، شرع و قانون است

معنای «توهین» عقلا و عرفا مشخص است، باید صراحتا و با الفاظ مشخص، وهنِ کسی بشود تا گفته‌ای یا نوشته‌ای توهین به حساب بیاید. هم لفظ توهین باید مشخص باشد و هم خطاب آن باید مشخص باشد، هر گونه ابهام در یکی از این دو اساسا موضوع توهین را منتفی می‌کند. وقتی که می‌گوییم لفظی که مفید توهین است باید صراحتا به کار رفته باشد یعنی کاربرد آن الفاظ باید به نحوی باشد که؛ علنا ارزشی را از شخصیت طرف مقابل نفی کند، یا ضدارزشی را به او نسبت بدهد، یا به صراحت درصدد تحقیر و تخفیف شخصیت او باشد. با این وصف اگر کسی به کسی بگوید «بی‌شرف» این توهین است، یا اگر بگوید «پفیوز» یا «خفه شو» یا «بتمرگ» یا مثلا برای تحقیر لفظ «ساندیس خور» را به کار ببرد این‌ها همه توهین است، و اتفاقا عرف هم خیلی سریع توهینِ صریح را می‌فهمد.

اما اگر جایی لفظ توهین به کار نرفته باشد ابتدا به سراغ «لحن» و سپس «تحلیل» می‌روند، که خود این یعنی در اصلِ توهین ابهام است و سعی می‌کنند چیزی را که صراحتا توهین نیست «تلویحا» توهین به حساب بیاورند. برداشت از لحن و تحلیل هم مستقیما به زمینه‌های گفتاری وابسته است. مثلا اگر فرعون بگوید «انا الحق» یک معنی می‌دهد، و اگر حلاج بگوید «انا الحق» معنی دیگری می‌دهد، تفاوت هم از زمین تا آسمان است. در صورت اثبات لحن و تحلیل نامناسب هم نهایتا می‌توان گفت که فلان گفته یا نوشته «مبادی آداب» نبوده است، آداب هم ذاتا تابع عرف است و چه بسا که عرف، عرف فاسدی باشد. (فی المثل اگر با عرفی مواجه باشیم که صریح حرف زدن و اعتراض کردن را محکوم کند و برای صاحب منصبان و آقازادگان و… اعتباری بیش از مردم عادی در نظر داشته باشد البته فاسد و خلاف شرع خواهد بود).

فرا‌تر از این‌ها، اگر کسی لفظی به کار ببرد که عرف به خاطر مسامحه و نقص فهم عمومی، از آن چیز ناپسندی برداشت کند اما منظور گوینده قابل رد به معنایی باشد که ناپسند به حساب نمی‌آید باز هم نمی‌توان کاربرد آن الفاظ را توهین به شمار آورد. به عنوان مثال اگر کسی بگوید: «فلانی آب جو می‌خورد» این نمی‌تواند صد در صد متضمن توهین و تهمت به کسی باشد، چون ممکن است با توضیح مشخص شود که منظور گوینده‌‌ همان «ماء الشعیر» بوده که خوردنش حلال است و فقط معادل فارسی‌اش را به کار برده است. در کل؛ اگر وسواس در تشخیص توهین به کار نرود، و کسی یا کسانی بخواهند با گشاده دستی هر چیزی را که به مذاقشان خوش نمی‌آید توهین قلمداد کنند، این کار هم خلاف عقل است، هم خلاف شرع، و هم خلاف قانون. (مخالفت تفسیر موسع از توهین با اصول حقوقی را از آذرباد بخوانید).

گزارش مهار «جریان انحرافی» سیلاب با فرماندهی مستقیم شهردار تهران

طی دو هفته گذشته گزارش‌های غرورآمیز رسانه‌های غیرجناحی از عملیات معجزه آسای «کن» به فرماندهی مستقیم شهردار تهران که به مهار حیرت انگیز بی‌سابقه‌ترین طغیان بارش بهاری در تهران منجر شد و تلاش خالصانه آنها برای ثبت این افتخار ملی از زوایای مختلف من حیث المجموع باعث شد تا از مشاهده این شاهکار تاریخی و گزارش‌های مربوطه ـ که عمیقا از هرگونه اتهام «فرار به جلو» و «افتخارسازی زورکی» مبرا بود ـ احساسات غیرجناحی ما هم تحت تأثیر قرار گرفته و چنان که مشاهده می کنید به شکوفایی برسد:

مدیریت جهادی

همانطور که از مشاهده تصاویر اینچنینی می‌توان حدس زد حق با پیمانکار محترم پروژۀ سریع سازی مترو بوده که احتمال بالا آمدن آب رودخانه ـ آنهم در فصل بهار که طبیعتا فصل خشک و بی‌آبی است ـ را نداده و به همین دلیل هم آب یکباره و بدون اطلاع قبلی دیواره بسیار مستحکم رودخانه را شکسته و به داخل کارگاه و ایستگاه‌های مترو سرازیر شده و در وضعیتی کاملا طبیعی باعث تبدیل تونل مترو به بزرگ‌ترین قنات قابل تقدیر جهان شده است. همانطور که همگان مطلع هستند این حادثه غافلگیرانه‌ترین و بی‌خبرانه‌ترین حادثه در همه سال اخیر و حتی ساهالهای آینده گزارش شده و حتی در مترو بارسلون هم به این شدت اتفاق نیافتاده است.

پس از حادثه شکل گرفتن رودخانه غربی شرقی مترو در تهران، پرسنل خدوم آتش نشانی با تمام قوا وارد عملیات شدند و طبق وظیفه‌شان سعی کردند به وسیله لوله و پمپاژ آب با شلنگ سیلاب وارده را از ایستگاه‌های مترو به خارج هدایت کنند، که با مشاهده اساسی بودن سیلاب و انحراف جدی در مبدأ ورودی، بی‌نتیجه بودن این اقدامات و نیاز به حضور یک مدیریت خاص برای برطرف کردن این حادثه کاملا طبیعی (و نه اساسا انسانی) احساس شد. خوشبختانه این احساس نیاز ملی برای نجات پایتخت چند ده میلیونی بسیار مدرن و فوق العاده زیبای ایران ـ که تنها در سالهای اخیر اینقدر مدرن و زیبا شده است ـ در مدت زمان اندکی محقق شد.

با اینکه در هندوستان هم چنین بارانهای سیل آسا و خطرناکی نمی‌آید اما وقتی بحران شروع شد جناب شهردار خودشان شخصا به یاد دوران جوانی افتادند و خاطرات زمان فرماندهی در دوران پر افتخار دفاع مقدس را زنده کرده و با حضور در موقعیت و استفاده از چفیه و صدور دستورات بسیار حساس سعی کردند این بحران واقعا بی‌سابقه را مدیریت کنند. همانطور که منابع موثق گزارش کرده و چندین بار هم تأکید نموده‌اند در تهران عمرا چنین بارانی نیامده و تهرانی‌ها اصلا در زندگیشان رگبار و تگرگ بهاری ندیده بودند. (که این بارش نیز می‌تواند از برکات حضور نیروهای خدوم و شایسته در پست‌های مدیریتی و تخصصی باشد).

شهردار تهران که به فرماندهی علاقه خالصانه‌ای دارند و خیلی هم موفقیت‌های زیاد و پشت سر هم و البته «سریع» به دست می‌آورند سعی کردند با حضور شخصی، نظارت بر مهار سیلاب، و جلوگیری از جریان انحرافی آب به داخل کارگاه را، مدیریت کنند. این عملیات که شامل بلوک گذاری و مستلزم گرفتن سر طناب، پریدن از بلوک‌های سیمانی، اشاره به نقاط بحرانی و اخطار و دستور مستمر و… بود به شکل معجزه آسایی با موفقیت قرین شد و در ‌‌نهایت این بحران که می‌رفت موجودیت کلان شهر تهران را تهدید کند مهار نموده شد. (جزئیات این عملیات معجزه آسا در این و این گزارش تصویری منعکس شده است).

در این تصویر خاطره انگیز هم عوامل مربوطه به میمنت این موفقیت گوسفندی را قربانی می‌کنند که می‌تواند معانی فرامتنی بسیاری داشته باشد. متأسفانه عکس با چفیه از شهردار محترم در این گزارش‌های تصویری مشاهده نشد اما جای خوشوقتی است که در گزارش‌های خبری صدا و سیما که خبر پیروزی این عملیات منتشر می‌شد به حد کافی مطلب مورد نظر مورد مشاهده ملت قهرمان ایران قرار گرفته است. این گزارش تصویری نیز از روند پنهان کردن و پاکسازی افتخارات منتشر شده که البته چون شهردار وقت نداشتند و باید به کارهای مهم تری می‌رسیدند در این تصاویر دیده نمی‌شوند.

به هر حال، مردم آگاه و هفتاد و پنج میلیونی ایران به خوبی می‌دانند که اگر واگن‌های مترو در گمرک نمی‌ماند و اگر در کار شهرداری کارشکنی‌های آشکار نمی‌شد شاید چنین اتفاقی هم نمی‌افتاد و اساسا احتیاجی به مدیریت خاص و اثبات توانمندی‌های شایسته سالارانه در شهرداری تهران نمی‌بود. بنابراین در خوشحالی پیروزی این عملیات جا دارد یک بار دیگر نمایندگان واقعی ملت، رئیس به اصطلاح جمهور را ـ که با دستور اخیر خود باعث تشکیک در گزارش خسارت ۲۱ میلیاردی شهرداری شده است ـ به خانه ملت بکشانند و اینبار صراحتا و بی‌تعارف شش بار متوالی از او سوال بپرسند که چرا دولت آن دو میلیارد دلار مصوب مجمع تشخیص را به شهرداری پرداخت نکرده است؟!

چرا اصطلاح «ساکتین فتنه» برای بعضی ناخوشایند است؟

طبیعتا کسانی که کارنامه سیاسی خوبی ندارند دوست دارند برهه‌ها و اتفاقاتی که باعث آشکار شدن واقعیت‌های نامطلوبی ـ مخصوصا درباره خودشان ـ می‌شود از حافظه روزگار پاک شود. بنابراین اصطلاحاتی مثل کاسب فتنه و راکب فتنه و… را می‌سازند تا شاید به این وسیله آنهایی را که دست روی حقایقی می‌گذارند مردد و مرعوب کنند. آن‌ها در نهایت نمی‌خواهند قبول کنند فتنه طرف موفقی داشته و طرف‌های مردودی. چون خودشان به طرف مردودین نزدیک ترند دوست دارند فتنه اساسا از یاد‌ها پاک شود! با اینحال، حوادث سال ۸۸ زنده‌ترین پرونده سیاسی در تمام سالهای آینده ـ برای همه اطراف قضیه ـ خواهد بود و «عاملین» و «ساکتین» فتنه هم یا باید توبه کنند یا اگر پررویی به خرج می‌دهند و دست پیش می‌گیرند باید تحملش را داشه باشند که افتضاحاتشان یک خط در میان به‌شان یادآوری شود.

دست و پا زدن با اصطلاحاتی مثل «کاسبین فتنه» کار کسانی است که می‌خواهند مهم‌ترین پرونده سیاسی سه دهه گذشته ـ که به خونریزی و مرگ و مهاجرت و حبس و شلاق منجر شده ـ به بایگانی سپرده شود و همه چیز از صفر شروع شود، انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده، نه خیانتی صورت گرفته، نه آبرویی از کشور رفته، و نه کسی تقصیری داشته! تقصیری هم اگر بوده لابُد بر عهده محرکین و باعثین فتنه یا همکاران و همراهانش نبوده، بلکه بر ذمه کسانی بوده که در برخورد با فتنه گران اشتباهاتی کرده‌اند! مثلا مقصر احمدی‌نژاد است که در مناظره از کسانی اسم آورد، یا اینکه گفت آتش زنندگان و تخریب کنندگان خس و خاشاک‌اند. اصطلاح «کاسبین فتنه» زاییده زبان کسانی است که تقصیر احمدی‌نژاد را بیش از موسوی و کروبی می‌دانند و پرونده مجتمع سبحان را مهم‌تر از اقدام علیه قانون اساسی!

اما به نظر بسیاری فرصت پیروز بیرون آمدن از حوادث ۸۸ نهایتا تا ۲۶ خرداد بوده (که خبر حمله به پایگاه بسیج و «کشته شدن هفت نفر از هموطنانمان»! از صدا و سیما پخش شد). هر کس در فاصله ۲۳‌ام تا ۲۶ نتوانست تشخیص بدهد و موضع گیری صحیح و قابل دفاعی داشته باشد از دور خارج شده و «مردود فتنه» یا «ساکت فتنه» است (و صدا و سیما هم یکی از بازنده هاست). سیاست برهه‌های حساسی دارد که اگر کسی در‌‌ همان موقعیت تلاش نکند و از آن سربلند بیرون نیاید دیگر هر چقدر هم دست و پا بزند امکان جبران ندارد. چنین شخصی بهتر است به سیاست برنگردد و اگر هم بر می‌گردد باید با توبه برگردد، یعنی سرش را پایین بیاندازد و ادعا‌هایش را کاهش بدهد و عقب بنشیند، نه اینکه به استهلاک زمان یا فرار به جلو امید ببندد، یا به اصطلاح سازی و حمله به دیگران متمسک شود.

دیپلماسی عمومی از کانال الف، و دفاعیات محکوم شده

با حساسیت‌های موجود پهن کردن قالی مجانی برای «دیپلماسی عمومی» آمریکایی‌ها کاری است که از هر شخص و قدرتی بر نمی‌آید. گمان می‌کنم خود آمریکایی‌ها هم تنها یک بار در دانشگاه کلمبیا ـ آنهم با مقدمه فحاشی و زمینه سازی برای هو کردن رئیس جمهور ـ چنین ریسکی انجام داده‌اند (و نتیجه‌‌ همان شد که هنوز بر سرش اختلاف است!). شاید اهالی کاخ سفید هم ترجیح می‌دهند مقامات ایرانی بدون واسطه با مردمشان گفتگو نکنند، و گزینه بهتر‌‌ همان است که رسانه‌های اصلی و مجری‌های حرفه‌ای مقام مخالف را در موقعیت بازجویی (مصاحبه) قرار بدهند.

حتی اگر آمریکایی‌ها هم آمادگی چنین ریسکی را داشته باشند باز می‌توان این سوال را پرسید که؛ اگر یکی از سایت‌های طرفدار یا وابسته به دولت به یک مقامِ رسانه ایِ آمریکایی تریبون مستقیم می‌داد و دلال رابطه آن‌ها با مخاطبانش می‌شد، سایت‌هایی مثل «الف» چه واکنشی از خودشان نشان می‌دادند؟ جوابی که به بیشتر اذهان خطور می‌کند روشن است؛ تقریبا امکان ندارد از چنین فرصتی برای محکوم کردن و قراردادن دولت در موضع ضعف و طلب پاسخ، یا حتی مطرح کردن استعفا و محاکمه به بهانه نفوذ جریان انحرافی و توطئه اجنه و… صرف نظر کنند.

حال اگر سایت شما چنین می‌کرد و بدون فیلترینگ و احضار و بازداشت کارمندانتان، تنها متحمل حذف مطلب می‌شد چطور با انتقادات مواجه می‌شدید؟ اگر به حد کافی زرنگ می‌بودید لابد سعی می‌کردید فرار به جلو کنید. یعنی اولا؛ با محکوم کردن توصیه به حذف و اصرار به غلط بودن آن اشتباه خودتان را بپوشانید، و ثانیا با مصرف بیش از اندازه تعهد به قانون و پافشاری بر اینکه با اختیار خودتان مطلب را حذف کرده‌اید اعتبار اضافه‌ای هم دشت کنید. مثلا؛ ما تشخیص دادیم آن‌ها از موضع قانونی توصیه می‌کنند، بنابراین مطلبی را که به آن «افتخار» می‌کنیم با «افتخار» حذف کردیم.

اما اگر بخواهید زیادی کارتان را موجه جلوه بدهید ممکن است از آنطرف بام بیافتید و روی شعور مخاطبان خودتان هم پا بگذارید. مثلا: «از بین سؤالات کاربران ۳۰ سؤال حساب شده انتخاب کردیم و سؤالات هم طوری طراحی شده بود که او هر طور که جواب می‌داد، در هچل بود»!! یا با ادعاهایی که مستند و ملاکش معلوم نیست قاطعانه به خودتان ببالید: «من به این کار سایت الف افتخار می‌کنم چرا که توانستیم دشمن را از زبان خودش محکوم کنیم» که ممکن است اثر معکوس هم داشته باشد. هر چه نباشد، تفاوت گفتگو (یا کسب پاسخ) با چیزهای دیگر بسیار است.

 «من به مسئولین الف گفتم هر موقع که به شما در این مورد چیزی گفتند، با من تماس بگیرید؛ بعد از تماس، من بررسی کردم و دیدم این کمیته از موضع قانون حرف زده و به همین دلیل گفتم که مطلب را بردارید»، «من به دبیر شورای عالی امنیت ملی هم نامه نوشتم و گفتم که تصمیم این کمیته اشتباه بود و این مطلب باید منتشر شود»، «به نظر من تصمیم کمیته ذیربط تصمیم غلطی بود و از موضع قانونی حق با آن‌ها بود و من با وجودی که تصمیم کمیته مذکور را اشتباه می‌دانستم و می‌دانم ولی تسلیم قانون شدم». این‌ها جملاتی است که می‌توانید در دفاع از خودتان به کار ببرید.

اما؛ اگر رقیب شما به حکم سنگینی (فرا‌تر از حذف مطلب) محکوم شود و با ناراحتی بپذیردش، اما همفکرانش به رأی دادگاه انتقاد کنند چه واکنشی نشان می‌دهید؟ بد‌ترین حالتی که می‌توانید عقیده به نادرستی حکمی را لجن مال کنید چیست؟ مثلا؛ می‌توانید به قلم فردی به نام کوشکی نوشته تندی را منتشر و با شگردی قدیمی اول مخالف را در مقابل امام و رهبری قرار بدهید، و سپس انتقاد به نحوه اجرای قانون را «ایستادن جلوی قانون»، «تضعیف قوه قضائیه»، «جر زنی در برابر قانون» و حتی «سنگر گرفتن پشت خون پدر» و … توصیف کنید. (آنقدر که صدای کاربران خودتان را هم دربیاورد).

کدام مقام مهم‌تر است؛ رهبری؟ یا ریاست مجلس؟

نمونه الف ـ سردار علایی متنی در روزنامه اطلاعات می‌نویسد و بین سخنان رهبر جمهوری اسلامی و موقعیت شاه پهلوی تناظر برقرار می‌کند تا از این طریق حرف در دل مانده‌اش را بزند. متن به حدی بیشرمانه است که صدای وبلاگ نویسان محافظه کار را هم در می‌آورد. از بین رسانه‌های خبری ـ تحلیلی، «خبرآنلاین» (که جهت انتسابش مشهور است) نوشته علایی را که به زعم بسیاری حاوی توهین صریح به مقام رهبری بود بازنشر داد، اما سایت‌های اطلاعات و خبرآنلاین به هیچ وجه مسدود یا محذوف نشدند و تنها ادعا شد که به آن‌ها تذکر داده‌اند. سردار علایی نیز ظاهرا متحمل بازداشت و هزینه‌ قضایی نشد و همچنان در خبرآنلاین قلم می‌زند.

نمونه ب ـ پیش از انتخابات مجلس در اسفند ماه گذشته دو انتقاد ساده به یکی از سران قوا باعث دردسر برای بعضی سایت‌های اصولگرا شد. هیچ کدام از دو نوشته مزبور (متن ذاکری و تعریض طلاب به جامعه مدرسین) حاوی توهین یا تهمت نبودند اما تقریبا هر جایی که این دو انتقاد منتشر شد سایت مزبور هم از دسترس خارج شد. تریبون مستضعفین با نوشته‌ای به این موضوع اعتراض کرد و بدون اطلاع قانونی به سرنوشت‌‌ همان سایت‌ها دچار شد. ۵۹۸ و صراط با عذرخواهی مستقیم و منفعلانه از علی لاریجانی و صادق لاریجانی به فضای مجازی بازگشتند اما تریبون همچنان مسدود مانده و برای مدیرمسئولش هم تشکیل پرونده شده است.

حال بدون هر نوع موضع گیری پاسخ این سوالات را انتخاب کنید: «۱ـ کدام مقام مهم‌تر است؛ مقام رهبری؟ یا ریاست مجلس؟ ۲ـ کدام نوشته‌ها بد‌تر بوده‌اند؛ نوشته سردار علایی؟ یا انتقادهای ذاکری و طلاب و تریبون؟ ۳ـ کدام برخورد‌ها شدید‌تر بوده است؛ اکتفا به تذکر؟ یا مسدودسازی و بازداشت و احضار؟» … پاسخ‌ها و نتیجه کاملا روشن است، آنقدر که توضیح دادنش ـ فارغ از پیامدهای قضایی و غیرقضایی ـ دشوار می‌شود، و واقعا آنچه عیان است چه حاجت به بیان است؟ شکر خدا در محافل رسانه‌ای و گعده‌های فعالین مجازی آبرویی برای سبب سازان این وضعیت باقی نمانده و اصطلاحاتی مثل «دیـ… بر…» به نُقل محافل تبدیل شده است.

تتمه: چرا بعضی‌ فکر می‌کنند با چنین خبرهایی می‌توانند افتضاحات را بپوشانند؟ و چرا بعد حذفش می‌کنند؟ مگر در فضای مجازی می‌توان هر چیزی را تکذیب کرد؟ حالا با جاهای دیگر چه می‌کنند؟ [از جوان هم حذف شد! می‌توانید از اینجا ببینید یا: لاریجانی+انتساب+خبرآنلاین را جستجو کنید] | انتشار خبر فیلترینگ تریبون هم جالب بود؛ گویا فردانیوز اصلاً خبر را منتشر نکرد و جهان‌نیوز هم دقایقی بعد از انتشار حذفش کرد.