بایگانی برچسب: s

بخت بزرگ اصلاح‌طلبان در انتخابات ۹۲

اصلاح‌طلبان پیشینه خوبی ندارند و اگر بخواهند با اصرار به «سابقه سیاسی»شان وارد انتخابات شوند اقبالی به دست نخواهند آورد. عملکرد دولت اصلاحات چندان موفق و مثبت نبود و بد‌تر از آن، آبرو ریزی‌ای که فتنه به جمهوری اسلامی تحمیل کرد کارنامه اصلاح‌طلبان را تیره و تار کرده و فقط در موضع گیری هر چند ملایم، علیه سران فتنه است که نامزدهای اصلاح‌طلب می‌توانند مسیری برای تغییر نگاه‌ها به خودشان باز کنند.

معمولا در پایان هر دوره هشت ساله یک تحول گفتمانی اتفاق می‌افتد؛ از دولت کوپنی موسوی به «سازندگی» هاشمی تغییرات قابل توجهی رخ داد، و از آن به «اصلاحات» خاتمی، و بعد به «عدالت» احمدی‌نژاد. نکته مهمی که در این روز‌ها توجه مردم را جلب می‌کند اینست که گفتمان احمدی‌نژاد در برابر غرب کاملا مقاومتی و حتی تهاجمی بوده، اما پیامد این گفتمان تحریم‌های سنگینی به بار آمده که اقتصاد کشور را تحت تأثیر قرار داده است.

همه مردم تحت فشار تحریم قرار نگرفته‌اند و بسیاری هم ثروت و سرمایه بزرگ تری پیدا کرده‌اند، اما ذهنیت عمومی جامعه به تکان‌های اقتصادی، گرانی، و بالا و پایین‌های پیش بینی نشده کاملا منفی است. توده پایین‌تر مردم حوصله تورم بیشتر و بد‌تر شدن اوضاع را ندارند. آنچه از تبعات فشار اقتصادی به مردم فهمیده می‌شود تمایل آشکار برای تغییر منشأ این گرانی‌ها و یک شبه پولدار شدن‌ها و یک شبه بدبخت شدن‌ها است.

در چنین شرایطی که مردم درک ملموسی از اثر تحریم بر زندگیشان دارند بخت بزرگ اصلاح‌طلبان در شعار ساختن از روی نحوه تعامل با غرب، برای برطرف کردن تحریم‌ها، خواهد بود. حتی اگر این شعار چندان واقع گرایانه و قابل اجرا هم نباشد توجه مردم را جلب خواهد کرد و به امید همراهی نظام به آن اقبال خواهند نمود. شعار کنار زدن تحریم‌ها مزیت رقابتی مشخصی دارد، چون نه اصولگرایان و نه نامزد دولت نمی‌توانند به چنین شعاری تکیه کنند.

اصولگرایان نمی‌توانند وارد چنین مقوله‌ای شوند چون ذائقه محافظه کاری آن‌ها با سیاست‌های کلی نظام هماهنگ است و تنها می‌توانند بی‌اثر بودن تحریم‌ها یا دور زدن و خنثی کردنشان را تکرار کنند، که برای اکثر مردم قابل باور و پذیرش نیست. اصولگرایان اصرار دارند که تحریم‌ها نتیجه سوء مدیریت (دولت) است و حتی حرفهایی از خودتحریمی و تعمد دولت در وضع فعلی می‌زنند که مردم گوششان به این حرفهای سیاسی و تلافی‌جویانه هم بدهکار نیست.

کاندیدای مقبول دولت هم نمی‌تواند از این شعار استفاده کند چرا که دولت به حد کافی فرصت داشته و کاری از دستش بر نیامده است. هر چه عمر دولت پیش‌تر رفته تحریم‌ها هم شدید‌تر شده‌اند. با وجود اجرای قانون هدفمندی، که تحول مهمی را در اقتصاد ایران رقم زد، اوضاع اقتصادی چندان بد نبود، اما آنچه با توزیع پول نفت زمینه سازی شد تنها شوک تحریم‌های نفتی و بانکی را نیاز داشت تا همۀ آنچه در یکسال گذشته بر اقتصاد ایران رفت اتفاق بیافتد.

ظاهرا تنها گروهی که می‌تواند شعار تعامل مثبت با غرب، به شرط کنار گذاشتن تحریم، را مطرح کند اصلاح‌طلبان باشند. یک نامزد معتدل و با سابقه اجرایی مناسب که اصلاح‌طلبی‌اش اولویت سیاسی نداشته باشد، و بتواند خط فاصلی هم با سران فتنه مشخص کند، بخت قابل توجهی در انتخابات خواهد داشت. چنین نامزدی با شعار حل مسئله تحریم، و نه انکار همه داشته‌های مثبت دولت احمدی‌نژاد، احتمالا می‌تواند به یکی از رقبای جدی در انتخابات ۹۲ تبدیل شود.

تتمه: جهت رفع هر گونه سوء تفاهم شاید نیاز به یادآوری باشد که؛ هر تحلیلی متضمن طرفداری و جهت‌گیری نیست.

آیا تاریخ می‌خواهد با ما شوخی کند؟

می‌گویند: «تاریخ دوبار تکرار می‌شود یکبار به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی». ظاهرِ خود این جمله شبیه طنز و کنایه است، اما گاهی شدت تطابق مایه تعجب و نگرانی می‌شود:

یک بار در قضیه ملی کردن نفت وقتی دو ابرقدرت برنامه‌هایی برای حذف دولت ایران طراحی می‌کردند فضای داخلی به اختلاف سیاسی و دعوای دولت و مجلس و لج و لجبازی‌های بی‌فایده می‌گذشت. در نزاع بین المللی هم تمام راه‌هایی که برای مذاکره پیشنهاد می‌شد بسته می‌ماند و به جایی نمی‌رسید. بعضی پیشنهادهای مذاکره حکم ادامۀ دزدی انگلیسی‌ها را داشت و مصدق نمی‌توانست زیر بار راهکارهایی برود که ناقض ملی شدن نفت باشد. نفت برای جهان جنگ زده اهمیت فوق العاده‌ای داشت و انگلیسی‌ها در شکایت‌های بین المللیشان ملی شدن نفت ایران را «تهدیدی برای صلح و امنیت منطقه» معرفی می‌کردند. به نحو واضحی قرار نبود که یک دولت مستقلِ صاحب نفت تحمل شود.

انگلیس آبادان را محاصره نظامی کرده بود و مصدق هم بعد از ۳۰ تیر رابطه با انگلیس را قطع کرد. خرید نفت از ایران که تحریم شد پیامدش گرانی و تورم به بار آمد. اانگلیسی‌ها دارایی‌های ایران را هم بلوکه کردند. دولت پولی در کف نداشت و با این وضع می‌خواست برنامه اصلاحات هم داشته باشد. وضع اقتصاد بد‌تر می‌شد اما گویی این وضع تاثیری در سوء رفتار جناح‌های مخالف و آتشبار سیاسی روزنامه‌ها ندشت. از آن طرف، شوروی هم که بیش از هر چیز باید به «خطر آمریکا» فکر می‌کرد مشغول کارشکنی و محاسبه‌های غلط بود (یازده تن طلای بدهی به ایران را نمی‌پرداخت و محض رضای تاریخ یک قطره نفت هم از دولتی که در برابر انگلیس مقاومت می‌کرد نمی‌خرید).

هر گروهی خواسته‌هایی از دولت داشت و مصدق بی‌اعتنا به کسانی که او را بر مسند آورده بودند کار خودش را می‌کرد. مخصوصا مطالبات طیف مذهبی را نادیده می‌گرفت. مصدق مردم را پیرو محض خودش می‌دانست و به اطرافیانش هم اعتماد کامل داشت. او از مجلس اختیارات ویژه گرفته بود و تداومش را می‌خواست. در داخل مجلس نیز دو طیف موافق و مخالف به جان هم افتاده بودند؛ یک طرف سعی می‌کرد دولت را استیضاح و برکنار کند و طرف دیگر با کارهایی مثل برداشتن کاشانی از ریاست مجلس ته ماندۀ قدرت رو به افول خودش را نشان می‌داد. دولت، رقبا و مخالفینش را متهم به کارشکنی و آدم ربایی و قتل می‌کرد و طرف مقابل هم خود دولت را متهم به دیکتاتوری و شکنجه و جنایت می‌کردند.

مصدق بالاخره از بیم استیضاح و برکناری، با یک رفراندوم بسیار ضعیف و تحریم شده مجلس را منحل کرد. انگلیس و آمریکا در همین بلبشوی سیاسی کار خودشان را کردند. یک بار طرحشان شکست خورد اما تظاهرات طرفداران مصدق و توده‌ای‌ها مقدمۀ بار دوم شد. مردم به میدان نیامدند و کودتا بسیار آسان اتفاق افتاد. متحدین سابق که شکست خوردند و همه محذوف و منزوی شدند کوهی از کتاب و مقاله تولید کردند که تقصیر «شکست نهضت» را گردن دیگری بیاندازند. اما آنچه نباید اتفاق افتاده بود. دیگر هیچ چیز تاوان ۲۵ سال دیکتاتوری و حکومت با مشت آهنین و سلطه بر نفت ایران و اضمحلال فرهنگی و آمریکایی شدن صورتبندی منطقه و آنهمه زندانی و شهید را نمی‌داد.

شایع است که ایرانی‌ها حافظه تاریخی ندارند، همه چیز برایشان در لحظه است، آینده نگر نیستند، و با وجود غنای تاریخی و سیاسی کمتر «تجربه معنادار»ی در حافظه و حیات سیاسیشان وجود دارد. اگر این باور درست باشد واقعا چه می‌توان کرد؟ در چنین وضعی آیا می‌شود از تاریخ خواهش کرد که با چنین کشوری و با چنین مردمان و سیاستمدارانی شوخی نکند؟! حال اگر شکست دوباره‌ای اتفاق بیافتد تقصیر چه کسی خواهد بود؟ و پیدا کردن مقصر چقدر می‌تواند تاوان گزاف شکست را جبران کند؟ و مهم‌تر از همه اینکه؛ چه باید کرد تا اطراف کشمکش‌های سیاسی سهمگینی «تراژدی محتمل» را درک کنند و بیش از حذف یکدیگر به سلوک جوانمردانه سیاسی بیاندیشند؟

مهندس ایرانی با استعداد، توانا، مبتکر، مبدع، خلاق، نخبه و نوآور است

به مهندس ایرانی نمی‌توان انتقاد کرد. مهندس ایرانی با استعداد، توانا، مبتکر، مبدع، خلاق، نخبه، نوآور و همۀ چیزهای خوب است. بهترین دانش آموزان کشور به رشته‌های فنی و مهندسی جذب می‌شوند. در دانشکده‌های فنی مهندسی هم اساتیدی هستند که با غرور از توانایی‌ها و دانسته‌های صنف خودشان می‌گویند، و راجع به موفقیت‌هایی که تنها جنبه ادعا دارد و مشکلاتی که مانعشان است مهملاتی را سر هم می‌کنند. محصول این دانشکده‌ها، مهندسین میان مایه و به شدت مخالف خوانی هستند که بیش از هر چیز «تکبر» دارند و احساس می‌کنند در هر جایی که وارد شوند می‌توانند آنجا را متحول کنند و کارهایی بکنند که دیگران به ذهنشان هم نمی‌رسیده است.

مهندس ایرانی در این گمان است که با استعداد است و در دانشگاه به چنان دانش و نگاه سیتماتیک عام و جهانشمولی دست پیدا کرده که می‌تواند هر عرصه‌ای را، از جمله عرصه‌های فرهنگ و سیاست و اجتماع و اقتصاد را، در صورتی که جلویش را نگیرند و هیچ مزاحمی وجود نداشته باشد از لوث هر گونه بدی و عقب ماندگی پاک کند. اما؛ محصول دانشکده‌های ایران پوزیتویست‌های خرده پا و خسته کننده‌ای هستند که گمان می‌کنند اُس دانش را به دست آورده‌اند و به مثابه پروفسور بالتازار کأنه ماشینی در اختیارشان است که هر‌گاه اراده کنند قطره‌ای تولید خواهد کرد که با کاربرد آن زندگی در ایران هم کاملا خوب خواهد شد؛ مثل خارج!

واحد مرکزی خبر مرتب می‌گوید که مهندسین ایرانی موفقیت‌های زیادی به دست آورده‌اند و چقدر از خروج ارز جلوگیری کرده‌اند، اما نمی‌گوید مهندس ایرانی چه کارهایی را نکرده و نمی‌گوید که ایران از نظر صنعتی کشوری عقب مانده است و بیشتر ماشین‌های تولیدی که در ایران کار می‌کنند ایرانی نیستند، حتی در حد دستگاه تراشکاری! نمی‌گوید که هفتاد درصد قطعات صنعت مثلا ملی نفتمان وارداتی است. نمی‌گوید که از راه اندازی ذوب آهن تا نیروگاه هسته‌ای وابسته به روس‌ها بوده و هستیم. واحد مرکزی خبر هرگز نمی‌گوید که چند هزار مهندس روس در بوشهر مشغول کار شده‌اند و چقدر در صنعت هسته‌ایمان ملی! شده‌ایم.

مهندس ایرانی هواپیما و بالگرد قابل قبول که هیچ، حتی لوکوموتیو و کامیون هم در حد کامیون چینی نمی‌تواند تولید کند، و صنعت به شدت پردرآمد خودرویش همچنان وابسته به فرانسه و کره است و خوشبختانه این اواخر هوای چین هم به سرش زده است! «مهندس ـ مدیران» صنعت خودروی ایران به پیکان و پراید قانع و معتاد شده‌اند، و هیچ وقت خواب این را هم ندیدند که هوندا و تویوتا در چه وضعی و از روی چه ویرانه‌ای هوندا و تویوتا شدند. به سراغ آلمان که نرویم اساسا بهتر است، آنجا قطعا بحث نژادی پیش می‌آید، حتی به سراغ روسیه و چین هم نباید برویم، چون آن‌ها هم از صفر بعضی کار‌ها را کرده‌اند که واقعا کارستان بوده است.

سقف کارهایی که مهندس ایرانی انجام داده «مهندسی معکوس» است، پخته خواری ‌‌نهایت هنری است که مهندس ایرانی می‌تواند از خودش نشان بدهد. همه‌اش به این دلیل که در ایران هیچ چیز آماده نیست، مخصوصا از نظر سیاسی! چون ایران اصلا دیکتاتوری است و نمی‌شود درش نفس کشید، یا حاکمان کسانی هستند که کار و مدیریت بلد نیستند، و ساختار اجازه خلاقیت و تولید نمی‌دهد. اما مهندس ایرانی هیچ‌گاه نمی‌تواند پاسخ بدهد که شوروی که ماهواره‌اش را قبل از آمریکا به فضا فرستاد یا کره شمالی، که بخشی از پیشرفت موشکیمان وامدار آنهاست، در چه وضعی خلاقیتشان شکوفا شد؟ و چرا ما تاتی تاتی هایمان هم پشت سر آنها بوده است؟

بیشتر موفقیت‌هایی که در سه دهه بعد از انقلاب به دست آمده مرهون حکومت مستقلی است که داعیه ایستادن جلوی همه زورگویی‌‌ها و قلدربازی‌ها را دارد. اگر اصرار می‌کند که با فناوری دست دوم هم چرخه سوخت هسته‌ای راه بیافتد و پا می‌فشرد که علیرغم همه تحریم‌ها و تهدید‌ها توان موشکی ایران به حدی برسد که در آینده نه چندان دور تهدیدهای اروپای غیرقاره‌ای را هم پاسخ بدهد به خاطر عزم جزمش برای مقاومت کردن است، که ایستاده مردن را بهتر از کوتاه آمدن با ذلت می‌داند. در صورت نبود این حکومت این امکان وجود داشت که مهندس ایرانی به جای خاورمیانه الان خودش را با بورکینافاسو یا چاد و نیجر مقایسه کند.

از نظر مهندس‌ها هر کس سواد خواندن و نوشتن دارد یا مهندس است یا علوم انسانی است و از این دو حال خارج نیست. پس چون وضع علوم انسانی‌ها از وضع مهندس‌ها بد‌تر است ـ که واقعا هم بد‌تر است ـ پس اصلا چرا باید به مهندس‌ها انتقاد کرد؟ بهتر است ما برویم علوم انسانی خودمان را درست کنیم و چه حقی داریم که درباره مهندس‌ها نظر بدهیم؟! این فقط مهندس‌ها هستند که حق دارند درباره همه چیز به شکل تخصصی وارد عرصه مدیریت شوند اما هیچ کس حق ندارد درباره آن‌ها سوال یا انتقادی را مطرح کند و یا درباره بازده دانشکده‌های مهندسی اندکی شک کند. مهندس ایرانی با استعداد، توانا، مبتکر، مبدع، خلاق، نخبه، نوآور و همۀ چیزهای خوب است.

مهندس ایرانی یا فرار می‌کند تا در دنیای دیگر به هیچ تبدیل شود و در دریای دیگران گم شود یا اگر می‌ماند برای توجیه کم کاری‌ها و عدم موفقیت‌هایش به بهانه متوسل می‌شود، و همچنان ادعایش سر جای خودش است. تنها عده کمی هستند که از سر علاقه، یا اعتقاد، به کارشان می‌چسبند و هر چه داریم هم مرهون‌‌‌ همان هاست. بیشتر فارغ التحصیلان رشته‌های مهندسی وقتی عقب ماندگی‌ها و کارهای نشده را کنار ادعاهای بزرگشان می‌گذارند به بهانه‌های بی‌ربطی متوسل می‌شوند که با هزار مثال نقض می‌توان ردشان کرد و یادآوری کرد که مهندس اصلا موجودی است که با موانع و محدودیت‌ها کارش را پیش می‌برد.

تتمه: کاش مهندس ایرانی در همان مهندسی معکوس بیش از اینها موفق بود، و حداقل در صنعت نفت که همه چیز (از پول زیاد گرفته تا تحریم) برای خلاقیت مهیا است اینقدر وابسته به واردات و چشم به راه قرارداد بستن با فرانسوی‌ها و هلندی‌ها نبودیم، که قطر در عقب ماندگی ایران اینطور ثروت مردم مان را غارت نکند و پول یامفت گاز ایران خرج خریدن هتل‌ در اروپا و جنگ رسانه‌ای یا رونق دادن به کار اسلحه سازها و فرستادن ابزار آدمکشی برای سلفی‌ها نشود. کاش اتفاقاتی مثل ساختن صفحه سوخت رآکتور تهران (که فقط فرانسه و آرژانتین از پس‌اش بر می‌آمدند) بیش از این‌ها تکرار می‌شد و مهندس ایرانی نصف ادعایش کار هم می‌کرد.

جمهوری اسلامی دوستان خارجی خود را تنها نمی‌گذارد

در بحبوحه دفاع مقدس که جبهه‌های ایران از میزان به کار گیری ادوات نظامی توسط ارتش عراق به ستوه آمده بود یک ابهام و سوال بسیار جدی مسئولین ایرانی از شوروی‌ها این بود که این مقدار پشتیبانی تسلیحاتی از حکومت مهاجم صدام، آنهم در برابر یک انقلاب ضدآمریکایی چه معنایی می‌دهد؟! ظاهرا شوروی‌ها حاضر بودند تا حدودی در این سیاست تجدید نظر کنند اما دستکم یک شرط را برای کاهش فروش سلاح به عراق مطرح کرده بودند و آن خودداری جمهوری اسلامی از کمک به مجاهدان افغانستان بود. هر چند ایران نمی‌توانست کمک‌های تعیین کننده‌ای به مقاومت افغانستان داشته باشد اما در بد‌ترین وضعیت هم حاضر به تنها گذاشتن دوستان مجاهد خود نشد. ایران جنگ با عراق را نباخت و شوری هم مجبور به عقب نشینی از افغانستان شد.

وقتی هواپیما‌ها و موشک‌هایی که از هر دو بلوک شرق و غرب خریداری شده بودند بر سر مردم بیگناه شهرهای ایران آتش می‌باریدند و در جبهه‌های ایران هم سربازانی با ملیت‌های مختلف عرب ـ منجمله مصری ـ اسیر می‌شدند تنها چند کشور حاضر شدند بر خلاف جریان حمایت گسترده‌ای که به سود عراق شکل گرفته بود حرکت کنند. این کشور‌ها که صاحب قدرت و ثروت چندانی هم نبودند با کمک‌های نظامی و ارسال موشک‌های خود توان مقابله ایران برای حفظ جان مردم خودش را افزایش دادند. مهم‌ترین این حامیان حافظ اسد بود، سیاستمداری که همواره سر و گردنی از تمام حکام عرب بالا‌تر بوده است. اسد هرگز حاضر به معامله و رابطه با اسرائیل نشد و همو بود که پیش بینی کرد زمانی خواهد رسید که کشورهای عربی علیه سوریه اقدام خواهند کرد و آن زمان ایران است که در برابر همه خواهد ایستاد و سوریه را تنها نخواهد گذاشت.

پس از اینکه رئیس جمهور مصر با کش و قوس‌های فراوانی انتخاب شد بلافاصله بحث برقراری رابطه با ایران هم مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت. اما رئیس جمهور تازه کار مصر در مصاحبه‌هایی برقراری رابطه با ایران را مشروط به تغییر سیاست ایران در قبال سوریه نمود! شاید به این گمان که ایران مصر را بیش از اندازه مهم تلقی کرده و وقعی به این شرط و شروط خواهد گذاشت. منشأ این گمان، احتمالا در جایی باشد که رئیس جمهور ایران پیش از تحولات عربی از امکان بازگشایی سفارت مصر در عرض چند ساعت خبر داده بود. این موضوع در کنار حمایت مشتاقانه ایران از تحولات مصر شاید موجب شده تا بعضی مصری‌ها ایران را بسیار شایق یا نیازمند(!) به برقراری رابطه با مصر ببینند، یا اینکه تصور کنند جمهوری اسلامی مترصد است از دوستی با مصر برای تکمیل کارت‌های بازی‌اش در برابر غرب بهره ببرد.

اکنون تمرکز تمام مسائل پیرامون سوریه بر نقش ایران متمرکز شده است. روسیه هر آنچه توانسته است در حق سوریه انجام داده و ثابت کرده است که حاضر نیست عمق استراتژیک خود را در دریای مدیترانه از دست بدهد، یا حکومتی را بپذیرد که ممکن است گاز خلیج فارس را از قطر به اروپا بفرستد تا اهرم فشار مهمی را از دست آن‌ها خارج کند. در این میان نقش ایران کاملا برجسته شده است. فشار تبلیغات علیه ایران به حدی است که ملی گرایان عرب و اسلامگرایان سلفی چنین تبیلغ می‌کنند که ایران در حال کشتار مردم سوریه است، همانطور که مردم عراق را در جنگ هشت ساله می‌کشت! اما بدیهی است که ارتش سوریه نه چندان نیازی به سلاح‌های ایرانی دارد و نه احتیاجی به استفاده از سربازان ایرانی! نقش موثر ایران نیز در حمایت سیاسی از اسد، و واسطه‌گری برای ادامه حیات اقتصاد سوریه خلاصه می‌شود.

سیاست و اقتصاد در ایران به هیچ وجه به سوریه وابستگی ندارد. آنچه ایران را به واقع نسبت به فتنه شام حساس کرده شکسته شدن محور مقاومت و از دست رفتن آرمان فلسطین است. اگر رژیم اسد سرنگون شود و این تغییر بزرگ به بحران تازه و ناآرامی‌های گسترده داخلی منجر شود پیامدهای بسیار ناگواری به دنبال خواهد داشت. اگر نیروهای ضدایرانی و وابسته به ترک‌ها و متحجرین حاشیه خلیج فارس، بدون کشتار هم در سوریه به قدرت برسند، کمترین نتیجه ممکن محاصره حزب الله لبنان خواهد بود. حکومتی که از ارتش آزاد یا گروه‌های سلفی و نزدیک به اخوان المسلمین بر بیاید اگر هم در مناطق غیرسنی کشتار راه نیاندازد قطعا یک جنبش مسلح شیعی را در حوزه نفوذ خود نخواهد پذیرفت. با سرنگونی اسد جنوب لبنان به دوران سیاهی باز خواهد گشت که ترکان عثمانی بر آن سلطه داشتند.

ظاهرا جموری اسلامی دوستان خارجی خود را تنها نمی‌گذارد و حاضر به معامله وفاداری خود نیست. اگر خرید موشک از یک حاکم بعثی برای جلوگیری از کشتار مردم ایران جایز باشد، آنگاه حمایت از یک حاکم بعثی که سرنگونی‌اش حکومتی بد‌تر از او را بر سر کار خواهد آورد، و موجبات خوشحالی اسرائیل و آمریکا را فراهم می‌کند، و نفوذ متحجرین را افزایش می‌دهد، و آتش جنگ مذهبی را هم علیه شیعیان روشن می‌کند، بدون هیچ تردیدی لازم به نظر می‌رسد. دشواری سیاست همواره در انتخاب بین بد و بد‌تر قرار دارد اما انتخاب ایران در مورد سوریه ابدا دشوار به نظر نمی‌رسد؛ در واقع ایران راه دیگری جز حمایت حداقلی از اسد، دعوت از مخالفان برای گفتگو، و زمینه چینی برای انتقال مسالمت آمیز قدرت، و تلاش همه جانبه برای جلوگیری از برافروخته شدن آتش جنگ منطقه‌ای ندارد.

واقعیت این است که حکومت اسد به وضعیت سابق باز نخواهد گشت، اما احتمال پایداری ارتش همچنان وجود دارد. ممکن است اوضاع با چند پیروزی، کاملا به نفع ارتش تغییر کند یا اینکه درگیری با گروه‌های مسلح در همین وضعیت حاضر برای ماه‌های متوالی ادامه پیدا کند. با تمام تحریم‌ها و فشارهای سیاسی همچنان احتمال پیروزی گروه‌های مسلح کمتر از ارتش است و حتی فرار مسئولین بلندپایه سیاسی نیز خللی به فعالیت دولت دمشق وارد نیاورده است. خبرهایی که از سوریه منتشر می‌شود از دست بالای ارتش در پاکسازی مناطق آلوده حکایت می‌کند و حامیان گروه‌های مسلح نیز (به خصوص ترکیه که اکنون اندکی از تبعات جنگ در سوریه را پذیرا شده است) تا حدودی به لاک انفعال رفته‌اند. در این وضع راه حل گفت‌و‌گو و پیشنهادهایی شبیه به طرح کوفی عنان بیشتر مورد توجه قرار خواهد گرفت.

گویا محمد مرسی در ملاقات اخیر خود با علی اکبر صالحی در قاهره بار دیگر اصرار کرده تا زمانی که جمهوری اسلامی از دولت اسد حمایت می‌کند، امکان برقراری رابطه دیپلماتیک با ایران وجود ندارد! جمهوری اسلامی البته با برقرار نشدن این رابطه چیزی را از دست نخواهد داد، اما از سوی دیگر، نفس روی آوردن مصر به راه حل سیاسی و دعوت از ایران برای شرکت در اجلاس چهارجانبه درباره بحران سوریه (مصر، عربستان، ترکیه و ایران) به نحوی دیگر تأیید خواهد کرد که راهکار نظامی چندان جای امیدواری برای ترک‌ها، محور تحجر (عربستان، قطر، امارات) و محور انقلابی سنی (که مصر در تلاش برای پیدا کردن موقعیت رهبری آن است) باقی نگذاشته است. اگر اخضر ابراهیمی نیز راهی شبیه به عنان را در پیش بگیرد آنگاه می‌توان گفت که گره بحران سوریه نیز احتمالا به «روش ایرانی» باز خواهد شد.

تناقض به قیمت رقابت؛ خبرآنلاین و موضوع افزایش جمعیت

بعضی از سایت‌های خبری ـ تحلیلی اساسا در فضای رقابتی و به هدف تلاش برای برتری جویی سیاسی شکل گرفته‌اند. پس از انتخابات ۸۴ باور به شکست برای عده‌ای از سیاسیون ناپذیرفتنی می‌نمود و این باعث تداوم فضای تبلیغی ـ تخریبی و تلاش برای جبران شکست از راههای دیگر شد. سیاسیونِ مغلوب و رسانه‌هایشان خود را همچنان رقیب رئیس جمهور می‌پنداشتند، و تلاش می‌کردند تا از طریق موضعگیری یا نمایش و مقایسه عملکرد‌ها با او رقابت کنند! در تمام هفت سال گذشته این تلقی چندان دچار افول نشده و تنش‌هایی را هم در سیاست باعث شده است. علاوه بر آلودگی فضای سیاسی تضاد‌ها و تناقض‌هایی نیز در اثر همین رویکرد دیده می‌شود.

طبیعی است که وقتی ریاست جمهوری نظری متفاوت با سیاست‌های حاکم را مطرح می‌کند این رسانه‌ها بلافاصله به تولید و بازنشر نظرات مخالف (و حتی تخریب او) بپردازند، و اگر‌‌ همان موضوع از جانب دیگری (فی المثل از طرف مقام رهبری) مطرح شود رویه متفاوتی را در پیش بگیرند. «افزایش جمعیت» از مواردی است که برخی از این رسانه‌ها را با تناقض مواجه کرده است؛ آن‌ها ابتدا برای مخالفت با پیشنهاد رئیس جمهور تلاش می‌کردند، و اکنون رو به مطالبی آورده‌اند که آینده جمعیت ایران را بحرانی نشان داده تا به نوعی نظر رهبری را تأیید کنند. خبرآنلاین یکی از این سایتهاست که در روزهای اخیر رویکرد متفاوتی نسبت به سیاست سابق خود داشته است.

خبرآنلاین پیش از این کمتر با نگاهی مثبت از بحث کارشناسی درباره افزایش جمعیت، ظرفیت ایران برای جمعیت 210 میلیونی!، ضربه خوردن کشور با بحران سالمندی، گناه بودن کنترل موالید، سریع شدن آهنگ پیری جمعیت، خطر انقراض نسل و موضوعات مشابه سخن می‌گفت. خبرآنلاین قبلا نظرات دولت و حامیانش را به وجهی که غیرکار‌شناسی و عوامانه به نظر بیایند یا در مقایسه با نظرات مخالفان منعکس می‌نمود و اهتمامی هم به دغدغه آن‌ها نداشت. بیشتر مطالب این سایت حمله به پیشنهادات رئیس جمهور بوده است. در ادامه بخشی از تلاش خبرآنلاین در ماههای گذشته، که اکنون و پس از اظهارنظر رهبری در دو رمضان پیاپی تغییر کرده، آورده شده است:

جمعیتی که اقتصاد را بلعید/ آیا با افزایش جمعیت وضعیت اقتصادی مردم بهتر شده؟ نگاهی به آمارهای اقتصادی نشان می دهد دستاوردهای عظیم اقتصادی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی قربانی رشد جمعیت شده است.

افزایش جمعیت با واقعیت‌‌های اقتصادی ایران می‌خواند؟ رشد جمعیت محرک مهمی برای رشد اقتصادی و افزایش سطح زندگی افراد است؟

چین الگوی مناسبی برای افزایش جمعیت است؟ روزنامه مردمسالاری در سرمقاله خود از تئوری افزایش جمعیت انتقاد کرده است.

نظرسنجی خبرآنلاین نشان داد: عدم استقبال مردم از طرح افزایش جمعیت 95درصد کاربران خبرآنلاین با طرح افزایش جمعیت تا 150 میلیون نفر مخالف و تنها 5 درصد موافق بودند.

سیاست افزایش جمعیت در شرایط فعلی غلط است دکتر ناصر فکوهی، در مقاله ای جدید مسئله جمعیت و کنترل آن در ایران را از منظر جامعه شناختی مورد بررسی قرار داده است.

وزیر بهداشت سابق [پزشکیان]: زیرساخت‌‌های طرح افزایش جمعیت مهیا نیست امروز در خانواده های ایرانی یا یک یا بیش از یک جوان بیکار داریم که باید برنامه ریزی های کشور در جهت حل مشکل این جوانان بیکار باشد نه اینکه هنوز مشکل جمعیت فعلی کشور حل نشده به فکر افزایش جمعیت باشیم.

آزاد ارمکی: سیاست افزایش جمعیت در شرایط فعلی به معنای بحرانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر کردن شهرهای ایران است دکتر تقی آزاد ارمکی توجه به کیفیت جمعیت را بسیار مهم می داند و معتقد است: وجود نیروی کار متخصص و باتجربه می تواند کشور را در مسیر توسعه قرار دهد و نیروی غیر ماهر کشور را با بحران های متعدد مواجه می کند.

دغدغه الان باید تامین نیازهای متولدین ۵۵ تا ۷۱ باشد نه افزایش جمعیت روزنامه دنیای اقتصاد در انتقاد از خواسته احمدی نژاد مبنی بر افزایش جمعیت نوشت

روزنامه ابتکار: در حال حاضر خواسته احمدی‌نژاد برای افزایش جمعیت کمترین جایگاه را در بین علما دارد روزنامه ابتکار با بیان اینکه احمدی نژاد با حمایت از افزایش تعداد فرزندان، انقلاب اجتماعی به راه انداخته است، نوشت

افزایش جمعیت به نفع ما نیست طی روزهای اخیر، از سوی رئیس جمهور اظهاراتی بیان می شود که فکر و تامل زیادی را می طلبد.

مرندی: اظهارات رئیس‌جمهور درباره افزایش جمعیت بسیار نگران‌کننده است/ نمی‌دانم پشت سخنان ایشان چه هدفی است سالها از تشویق همسران به داشتن فرزند کمتر و زندگی بهتر می گذرد . گرچه رکود اقتصادی ،تورم و … آنقدر در کشور پیشتاز بوده که کاهش جمعیت باز هم نتوانسته اثرات مطلوب خود را بر زندگی افراد بگذارد.

افزایش جمعیت به نفع کشور نیست محمدحسین نژادفلاح

آیا آقای رئیس جمهور به افزایش جمعیت کشور علاقه دارد؟ بر طبق آمار منتشر شده، در سال 1388 بیش از یک میلیون و سیصد و پنجاه هزار موالید وجود داشته و تخمین زده می شود و به اعتقاد کارشناسان، در صورتی که طرح تشویقی 1میلیون برای هر نوزادبه اجرا در آید، آمار موالید از این رقم هم بالاتر می رود.

افزایش جمعیت حومه شهرها؛ زنگ خطری برای جامعه معاون درمان وزارت بهداشت گفت: سرعت افزایش جمعیت در حومه شهرها، زنگ خطری برای جامعه است که نیازمند افزایش مراقبت است.

سیاست افزایش جمعیت با قانون در تضاد است  دولت با اجرای این قانون، سایر قوانین را زیر پا می گذارد و مردم را تشویق به افزایش جمعیت می کند که این در دراز مدت تبعات منفی برای کشور خواهد داشت.

زیر سئوال رفتن سیاستهای ۲۰ ساله از بزرگترین دستاوردهای جمهوری اسلامی همیشه به مسئله کنترل جمعیت اشاره می شده است کاری که بدون کمک روحانیت و جامعه دینی کشور و بدون زدودن جنبه گناه شرعی بحث از ذهن مردم کاری غیرممکن به نظر می‌رسید.

صندوق آتیه جمعیت ایران را دو برابرمی‌کند بسیاری بر این باورند که جمعیت ایران بعد از چند سال با این اقدام 2 برابر خواهد شد .

کنترل جمعیت، یک تجربه جهانی اظهارات رئیس جمهور درباره غلط بودن سیاست دو فرزندی مغایر با شرایط موجود و توانایی های کشور است.

حسن روحانی: هر وقت مشکل بیکاری همین تعداد از جمعیت حل شد، دنبال افزایش جمعیت باشید در حالی که رئیس‌جمهور بر این اعتقاد است که باید سیاست‌های کشور به سمت تشویق برای افزایش جمعیت سوق پیدا کند، رئیس مرکز مطالعات استراتژیک معتقد است‏ دولت حق ندارد در رابطه با سیاست‌های کشور در رابطه با افزایش جمعیت تصمیم‌گیری کند‏‌.

اختلاف رئیس جمهور و مجمع تشخیص مصلحت نظام بر سر لزوم افزایش جمعیت کشور در حالی که احمدی‌نژاد همچنان بر لزوم افزایش کشور تاکید ‌می‌کند و می‌گوید با شعار «دو بچه کافی است» مخالف است و آخرین اظهارنظرش هم در این مورد به همین چند هفته پیش برمی‌گردد، تعداد زیادی از کارشناسان و نمایندگان مجلس با این طرح مخالفند.

سیاست جدید دولت: بچه بیاورید، زیاد! احمدی نژاد: سیاست کنترل جمعیت، شیطانی است و اگر ادامه پیدا کند تا 50 سال آینده نسلی از ایران باقی نخواهد ماند.

اگر دولت الان می‌تواند نفس بکشد به دلیل سیاست تنظیم خانواده‌ است تزریق پول به جامعه برای افزایش جمعیت، هیچ سودی نمی‌تواند داشته باشد ، البته ممکن است عده‌ای اندک و ساده لوح تحت تاثیر قرار بگیرند؛ اما این موضوع کمکی به افزایش جمعیت کیفی نمی‌کند و در واقع این نوع سیاست‌ها نمایشی است و اصالت زیادی ندارد.

نتیجه نظرسنجی خبرآنلاین: موافقان افزایش جمعیت؛ کمتر از ۱۰ درصد تا بعدازظهر روز جمعه هشتم بهمن، 11616 نفر به این سوال جواب داده‌اند که از این تعداد 90.2 درصد با انتخاب گزینه‌ ‘خیر’ مخالفت خود را با افزایش جمعیت ابراز کرده‌اند.

افزایش جمعیت؛ مورد تایید رییس جمهور ، مورد انتقاد کارشناسان غیر دولتی به گفته معاون پژوهش‌های فرهنگی و اجتماعی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، تئوری افزایش جمعیت در ایران با محاسبات دقیق علمی رد شده است.

سیاست‌ تنظیم خانواده تنها مربوط به جلوگیری از باروری نمی‌شود پس از سخنان رئیس‌جمهور شبهاتی پیش آمده است که تنظیم خانواده باید متوقف شود.

نظر مرحوم دکتر گرجی: حدیث مشهور افزایش جمعیت با اقتضای امروز جامعه سازگار نیست مرحوم دکتر ابولقاسم گرجی، در آخرین گفت و گوی خود با خبرآنلاین به مساله ازدیاد جمعیت از نگاه فقه پاسخ گفته است.

نتیجه نظرسنجی خبرآنلاین: بیش از ۹۰ درصد مخالف سیاست افزایش جمعیت هستند با وجود خرسندی کارشناسان جمعیتی برای پایین آمدن رشد جمعیت در کشور، از سال پیش تاکنون رئیس‌جمهوری بر لزوم افزایش جمعیت خانواده‌های ایرانی اصرار دارد.

رابطه منفی شاخص های جمعیتی و توسعه و رفاه  اگر جدولی از کشورها تهیه کنیم و به ارقام جمعیت ، چگالی جمعیت ، رشد سالیانه جمعیت ، تولید ملی ، تولید سرانه ملی ، و شاخص توسعه انسانی کشورها توجه کنیم ، سریعاً متوجه می شویم که رابطه ای منفی بین شاخص های جمعیتی و شاخص های توسعه و رفاه وجود دارد .

چگونه می توان مردم را تشویق به ازدیاد جمعیت کرد؟  از نظر ریاضی رابطه رشد جمعیت و میزان درآمد سرانه معکوس است ولی این رابطه درعرصه اقتصاد تحت تاثیر عوامل دیگری نیز قرار دارد.

بالاخره ‌دو بچه کافی است یا نه؟! یکی از پرسروصداترین مباحث مطرح شده در سال 89، موضوع افزایش جمعیت بود که موافقان و مخالفان زیادی داشت.

لغو قانون تنظیم خانواده نشدنی است مرندی که پایه گذار سیاستهای تنظیم خانواده در ایران بوده و موفق به گرفتن جایزه نیز شده به شدت مخالف این سخنان است  و می گوید که به نظرم این گفته رئیس جمهور نمی تواند صحت داشته باشد چون به هر حال ما در روستاها و شهرستانها نرخ رشد جمعیت را داریم.

به جای تشویق رشد جمعیت، واردات را کنترل کنید پای صحبت های علیرضا محجوب، رییس فراکسیون کارگری مجلس نشستیم که هرچند اعتقاد به تئوری کنترل افراطی جمعیت ندارد اما با توجه به شرایط بازار کار کشور این افزایش جمعیت را به نفع کشور نمی داند.

برای افزایش جمعیت، توانمندی مادران مطرح است نه تصمیم مسئولان شاهدیم که دولت به افزایش جمعیت درسالهای آینده اصرار دارد و عنوان می کند که ایران می تواند جمعیتی 2 برابر جمعیت کنونی داشته باشد.

پول انگیزه شایسته ای برای فرزند دار شدن در جامعه اسلامی نیست  در کشور ما حوزه سلامت متاسفانه توسط مسئولان درک نشده است و یا به عبارتی دیگر می توان به جرات اظهار داشت که مسئولان ما درکی از حوزه سلامت ندارند

آینده رشد جمعیت و درآمد سرانه ایران (٢٠١٥-١٩٨١) در حالی که به نظر میرسد رئیس جمهور بحث افزایش نرخ رشد جمعیت را مطرح می کند، چشم انداز اقتصاد ایران نشان می دهد که نرخ رشد درآمد و نرخ رشد جمعیت بر هم تاثیر خواهد داشت و در صورتی که نرخ رشد درآمد سرانه افزایش پیدا نکند نرخ رشد جمعیت در کشور نیز سیر صعودی با نرخی ثابت پیدا خواهد کرد.

جمعیت بالا تهدید است نه فرصت  جمعیت ایران از رشد خوبی در حال حاضر برخوردار است بنابراین نمی توان گفت که رشد جمعیت ایران کم است

سوال یک روزنامه اصلاح​طلب از رئیس​جمهور: اگر ایران ظرفیت ۱۵۰ میلیون جمعیت دارد، چرا تراز زندگی مردم با ۷۵ میلیون جمعیت این است؟ روزنامه مردمسالاری در سرمقاله خود با عنوان «تناقض‌های دولت» نوشت

مراجع تقلید هیچ مخالفتی با کنترل جمعیت ندارند شرع مقدس درباره کنترل جمعیت هیچ ایرادی نگرفته است و نباید این مسئله را دستاویز برای رسیدن به افزایش جمعیت قرارداد . مراجع تقلید هیچ مخالفتی با کنترل جمعیت ندارند.

به شدت نگرانی خودم را درباره طرح افزایش جمعیت ابراز میکنم  هر گونه اقدامی که با قانون کنترل جمعیت مغایرت داشته باشد را مجلس پیگیری می کند.

تتمه: از تریبون مستضعفین؛ استهزاء کنندگان اظهار نظر رهبری را سانسور کردند؟! و موضع صریح نیوز؛ وقتی هشدار رئیس جمهور به تمسخر گرفته شد؛ رهبر انقلاب وارد میدان شدند / هر خانواده ایرانی باید ۲ یا ۳ بچه داشته باشد | سایت‌های وابسته به طیف «اصولگرایان اصلاح‌طلب» هم درباره نظرات رئیس جمهور نسبت به جمعیت مواضعی منفی داشته‌اند و به نظر می‌رسد که اکنون ترجیح می‌دهند مواضع قبلیشان را (که صد در صد مبتنی بر کار‌شناسی بوده!) در این باره تکرار نکنند. تنها دو نمونه، از شفاف نیوز؛ طرح کار‌شناسانه یا شعار سیاسی؟ و فرارو؛ تشویق به افزایش جمعیت یا فراخوان زایش فقر | تریبون در گزارش به دیگری انتقاداتی که به ایده جمعیت ۱۵۰ میلیونی وارد شد پرداخته است: سیاستی که تا پیش از حمایت رهبری ضدیت با ولایت فقیه بود!

تروریسم اخلاقی علیه سوریه؛ در آرزوی امپراطوری سنی-آمریکایی

گمان می‌شود سوریه حدود ۲۵ میلیارد دلار بدهی بابت خرید تسلیحات نظامی از روسیه داشته باشد. اگر رژیم اسد سقوط کند تضمینی در بازگشت این سرمایه وجود نخواهد داشت. باز پرداخت این بدهی کمترین دلیلی است که روس‌ها مانع تصویب قطعنامه‌ای ذیل بند هفت منشور سازمان ملل علیه سوریه شوند. نظام سوسیالیستی سوریه نیز به نوعی عمق استراتژیک روس‌ها به حساب می‌آید، تنها پایگاه دریایی روس‌ها در خاورمیانه در بندر طرطوس سوریه قرار دارد. جایگزین شدن یک نظام متفاوت به معنای یکی شدن خط اسرائیل، سوریه، ترکیه در حاشیه دریای مدیترانه به نفع آمریکا و به زیان روس‌ها خواهد بود. نزاع بر سر سوریه بخشی از جنگ ناتمام سرد است که آمریکا در یک طرف و روسیه و چین در طرف دیگر منافع و حوزه نفوذ خودشان را دنبال می‌کنند.

ایران نیز نمی‌خواهد جا به جایی در نظام سوریه اتفاق بیافتد، تضمینی در مواضع نظام آینده سوریه وجود ندارد. در لیبی لیبرال‌ها نشانه‌هایی از به دست آوردن قدرت را پیدا کرده‌اند و در سایر کشورهای عربی نیز شواهد روشنی حاکی است که ترس اعراب از ایران نهادیده شده است. رئیس جمهور جدید مصر در اندک زمانی ثابت کرده که حتی مصری‌ها هم از ایران می‌ترسند! براندازی اسد احتمالا شروع دومینوی جنگ و کشتار در منطقه خواهد بود، اولی در خود سوریه اتفاق خواهد افتاد، دومی در فلسطین، و سومی در لبنان. معلوم نیست تلفات این دومینوی خونبار چقدر باشد اما اسرائیل برای از بین بردن دشمنان نزدیکش به این درگیری‌ها و کشتار‌ها نیاز مبرمی دارد. نبود اسد نیز بهترین دلیل برای آمریکا و اسرائیل برای از سر گیری پروژه ناتمام (خاورمیانه جدید) است.

نظامیان سوریه از ابتدا عملکرد نامطلوبی در مقابل اعتراض‌ها داشته‌اند، آن‌ها بسیار بد و خشن با تظاهرات برخورد کردند و بهترین بهانه را برای شروع مقابله مسلحانه به تروریست‌ها داده‌اند. در مراحل بعدی نیز ارتش سوریه موفقیت‌های کاملی به دست نیاورده است. با اینحال، تردیدی در ماهیت شورشیانی که انفجارهای شبیه بغداد را رقم می‌زنند یا مخالفان خود را سر می‌برند وجود ندارد. ترکیه، عربستان و قطر برای طرح آزادی سوریه (پیوستن به حلقه وابستگان به آمریکا) ‌‌نهایت تلاش و هزینه ممکن را انجام داده‌اند. با اینحال، یکی نماد سرکوب اقلیت‌ها (کردها و ارمنی‌ها)، در آرزوی احیاء امپراطوری سنی، و بزرگ‌ترین زندان روزنامه نگاران جهان است، و دو دیگر حکومت‌های طایفی و استبدادی که باج حمایت نظامی آمریکا را با چاه‌های نفت و گاز خلیج فارس می‌پردازند.

تروریست‌ها در مناطق حمص، درعا و جسرالشغور موفقیتی به دست نیاورده و درگیری‌ها را به پایتخت کشانده‌اند. طرح کوفی عنان نیز در عمل به زیان رژیم اسد تمام شده است. تروریست‌های برای نفوذ بیشتر و تمهید عملیاتشان در دمشق به زمان احتیاج داشتند و اتلاف وقت در آتش بس ناموفق طرح عنان کاملا به سود آن‌ها تمام شد. کشته شدن وزیر دفاع و معاونش سنگین‌ترین ضربه حیثیتی را به رژیم اسد وارد کرد. اکنون دمشق پر از تک تیراندازانی است که با سلاح‌های فرانسوی آماده هدف قرار دادن نظامیان هستند. سوریه این فرصت را داشت تا ناامنی را به خارج از مرز‌هایش بکشاند و نمونه‌ای از هزینه‌ای را که ممکن است ترکیه، عربستان، قطر، امارات و اسرائیل در اثر سقوط رژیم بپردازند به آن‌ها نشان بدهد، اما تهدیدهای سوریه در حد شعار باقی مانده است.

درگیری‌ها در سوریه از نظر بسیاری از تحلیلگران سه طرف دارد؛ نظامی فاقد دمکراسی که از قدرت ارتش برای بقای خودش استفاده می‌کند، شورشیانی که به دنبال درگیری‌های طایفه‌ای هستند و از خارج حمایت می‌شوند، و اکثریتی که تمایلی به هیچ کدام از دو طرف درگیر ندارند، و بیش از هر چیز با خطر ناامنی مواجه شده‌اند. اما در نسبت با درگیری‌ها دو طرف بیشتر وجود ندارد؛ طرفی که پیروزی‌اش به معنای پایان درگیری هاست، و طرفی که پیروزی‌اش به معنای آغاز دور جدید ترور و کشتار است! از این رو اکثریت مردم از بقای اسد حمایت می‌کنند. اختلافات سرزمینی با ترکیه و اسرائیل نیز خود به خود سوری‌ها را به سمت حفاظت از رژیم اسد می‌برد. اما شورشیان و حامیان خارجیشان اهمیتی به نظر اکثریت یا شکل تغییر قدرت نمی‌دهند. تروریسم در سوریه، تروریسم اخلاقی است!

هر چند ترورهای اخیر باعث عصبانیت نظامیان و برخورد شدید‌تر آن‌ها با شورشیان و تلفات بیشتر شود اما ناآرامی‌ها در سوریه ادامه پیدا خواهد کرد. حامیان تروریسم نیز همواره استدلال خواهند کرد که چون «خشونت‌ها در سوریه در حال خارج شدن از حد کنترل است» اقدام نظامی شبیه آنچه در لیبی افتاق افتاد لازم است! اما تنها راه پایان دادن به ناآرامی‌ها متوقف کردن کمک‌های اطلاعاتی و ارسال سلاح به سوریه است. وقتی نارنجک‌هایی سوئیسی که سال ۲۰۰۳ به امارات فروخته شده بود در سوریه پیدا شد دولت سوئیس بلافاصله در بیانیه‌ای همه قراردادهای در حال اجرای فروش سلاح را متوقف کرد. تنها چنین واکنشی و عزم جدی برای توقف تروریسم و تنها گذاشتن مخالفان سلفی است که می‌تواند امنیت را به سوریه بازگرداند، و زمینه تغییر مسالمت آمیز قدرت را مهیا کند.

تتمه: نوشته و منتشر شده در پایگاه عدالتخواهی تریبون مستضعفین

ما «قارچ»، «ساندیس خور»، آن‌ها «کاغذ پاره»، «غوغاسالار»، یا «مستبد»، «انحرافی»، «فراماسونر» و…

منطقی که وبلاگنویسان منتقد را «قارچ» خطاب می‌کند به نظر بنده‌‌ همان منطق محافظه کاری است که دانشجوی معترض را «ساندیس خور» یا روزنامه منتقد دولتی را «کاغذ پاره» می‌خواند. موضوع استقلال و وابستگی هم اساسا در اینجا مهم نیست، هر دو روی سکه می‌تواند اینگونه توصیفات را تسهیل کند؛ بعضی از وبلاگ نویسان بسیار مستقل و تنها هستند (به هیچ جایی ربطی ندارند و از هیچ جایی خطی نمی‌گیرند و محتوایشان تأمین، راهنمایی و پایش نمی‌شود) و به همین دلیلِ محکم است که می‌توان قارچ خطابشان کرد! و بعضی روزنامه‌ها کاملا وابسته هستند (مستقیما توسط دولت اداره می‌شوند و از بیت المال ارتزاق می‌کنند و محتوایشان کاملا سیاسی و هدفدار است) و به همین دلیلِ محکم است که می‌توان کاغذ پاره خطابشان کرد!

می‌شود با حرفی مخالف بود، می‌شود قبول نداشت، می‌شود پوزخند زد، نادیده گرفت، کنایه زد، و حتی شکایت کرد! اما عصبانی شدن و استفاده از الفاظی که در شأن یک مقام حقوقی نیست، که اگر علاقمندان به نظام را هم نرنجاند برایشان ایجاد ابهام و سوال می‌کند، موضوع دیگری است. اگر تهیه یک گزارش که در آن ادعا شده واکنش‌هایی از یک مقام حقوقی گردآورده‌اند که با هم نامنطبق هستند ـ فارغ از قبول یا رد ادعای تهیه کننده آن ـ «توهین آمیز» [+] باشد، آنگاه استفاده از الفاظی مثل «کاغذ‌پاره‌‌ای که با بودجه بیت‌المال ارتزاق می‌شود»، «مهمل بافتن»، «غوغاسالاری»، «رپورتاژ سیاسی ـ تجاری»، و تهمت «استهزاء شخصیت‌های نظام»، «جار و جنجال سیاسی»، «بی‌قانونی» و… چگونه است؟ چه توصیفی باید برای این الفاظ و برخورد حراستی با خبرنگار به کار برد؟

بنده بعید می‌دانم روزی در دنیای سیاست مخالفت شخصی‌ام با عناصری مثل «جوانفکر» از بین برود (مخصوصا حال بدی به بنده دست می‌دهد وقتی می‌خواهد به شیوه احمدی‌نژاد با آوردن استدلالهای پشت سر هم و لحن اقناعی نظر خودش را مقبول و منطقی جلوه بدهد، خاتون و آن مصاحبه کذایی‌اش را هم به هیچ وجه فراموش نخواهم کرد!) با اینحال هرگز نمی‌توانم از آن برخورد با دفتر روزنامه ایران و از نوع واکنش به خبرنگاران ایران و ایرنا راضی باشم، یا از این بابت تأسف نخورم. اگر آلودگی این فضا که کودکان تهمت ساز قداره بندش شده‌اند نبود، آنوقت می‌توانستیم صریح‌تر هم در اینباره حرف بزنیم. اما ملاحظه بصیرت اندوزان بی‌شناختی که قدرت حافظه‌شان سه ثانیه هم نیست و تهمت «جریان انحرافی» را بیشتر از هر چیزی بلدند جدا مانع بوده است.

سوال مهم اینست که چرا اخلاقگرایان باز خفقان گرفته‌اند؟ اخلاق برای آن‌ها مقید و نسبی است؟ یا ادبیات بد فقط از بعضی‌ها بد است؟ دلیل سکوت حضرات اخلاقی را دیگر خیلی‌ها فهمیده‌اند! هر چند، آن روزی که ادعای اخلاق گوش ساده لوحان را پر کرده بود کسان کمتری جرأت موضعگیری علیه اخلاقگرایی داشتند. اخلاقگرایان ساحت والای اخلاق را به کثافت سیاست بازی آلوده کرده‌اند، کسی که تابلوی اخلاق دستش می‌گیرد، و به چشم دیگران می‌آورد، کار‌هایش را با اخلاق توجیه می‌کند، و دیگران را با اخلاق متهم می‌کند، قطعا «اخلاق فروش» است! این‌ها بازاریانی‌اند که تا سودی دارد از اخلاق بهره می‌برند، و اگر سودی در کار نباشد؟ اصلا مهم نیست! والا کدامشان به‌‌ همان شکل یقۀ اخلاقش را پاره می‌کند وقتی پای روزنامه ایران در کار است؟

سوال دیگر اینکه آیا دیگران هم می‌توانند نظرشان را به همین تندی درباره سایت‌ها و خبرگزاری‌ها و روزنامه‌هایی که از بیت المال ارتزاق می‌کنند، یا منابع خبری خاص دارند بگویند؟ آیا وبلاگ نویسان مستقل و اکیدا مخالف لاریجانی و قالیباف و رضایی و زاکانی و… می‌توانند نظرشان را اینقدر صریح راجع به خبرآنلاین و مهر و مشرق و فردا و تابناک و جهان و الف و حتی فارس بگویند؟ آیا می‌توانند نتایج فعالیت درخشان این‌ها را در سیاست تحلیل کنند؟ و نگران تبعاتش هم نباشند؟ آیا کسی که مثلا دل خوشی از کیهان و اطلاعات و جمهوری اسلامی و مدیر مسئولانشان ندارد می‌تواند اینقدر تند درباره‌شان صحبت کند؟ یا ممکن است به سرباز دشمن و فراماسونر و منحرف تبدیل شود؟ آیا کسی مثلا می‌تواند آنچه را واقعا لایق توکلی است بگوید و مطمئن باشد که به خاطر توهین به نماینده مجلس آرزوی مجازاتش را نخواهند کرد؟

رسانه همیشه برای دروغ سازان و تهمت زنان بهتر کار کرده است. تهمت زنندگان اکنون عرصه رسانه را بُرده‌اند، تهمت زدن برایشان به ارزش تبدیل شده و هر کس تهمت شدیدتری بزند یک قدم در مسابقه بصیرت جلو‌تر است. تهمت زنندگان آنقدر وقیح هستند که اگر به خاطر یک مطلب یا کامنت انتقادی از جایی هزینه هم بدهند باز زبانشان عادت حمله به قوه مجریه (با الفاظ استبداد و فساد و…) را ترک نمی‌کند، و بعضی‌ها از بس وکیل المله‌اند حاضر نیستند انتقاداتی به یک دهم آن تندی را خطاب به قوایی غیر از رئیس جمهور و دولت به کار ببرند. دولت هم این عرصه را باخته است و هزینه باختش را عدالتخواهان می‌پردازند. از‌‌ همان شش هفت سال پیش که تهمت‌هایی مثل گم شدن پول در شهرداری اختراع شد و خبری از پیگیری در دادگاه و… نیامد دولت باید ماجرا را می‌فهمید و با ‌‌نهایت اصرار برای دشمنانش هزینه می‌تراشید.

باز تکرار می‌کنیم: سکوت رئیس جمهور و تحمل دولت تبعات خوشایندی نه برای خودش و نه برای عدالتخواهان در پی ندارد. رئیس جمهور نباید شأن خودش را فقط دفاع از هیئت دولت بداند، هیئت دولت واقعی دستکم ۲۵ میلیون نفرند و علی الخصوص او نباید نسبت به برخورد با کسانی که مدافع، مبلغ و معرّف او به مردم بوده‌اند بی‌تفاوت باشد. اگر ریاست جمهوری خود را حافظ قانون اساسی و ناظر بر رعایت کرامت انسان‌ها با استناد به اصول ۲ و ۱۱۳ می‌داند نباید نسبت به کسانی که الفاظ «قارچ» و «کاغذ پاره» و «ساندیس خور» و… را خطاب به معترضین استفاده می‌کنند، یا در صحن علنی و در حضور رئیس مجلس در نسبشان تشکیک می‌کنند، بی‌واکنش (حتی در حد اعتراض زبانی) باشد. اگر رئیس جمهوری از حقوق طرفداران یا همفکران خودش به خوبی دفاع کند شاید بتوان امیدوار بود که از حقوق باقی مردم هم حفاظت می‌کند.

تتمه: وبلاگ همسه هم محذوف شده و گویا نویسنده‌اش (امیرحسن سقا) به خاطر‌‌ مطلب کوتاهی که انتقاد به وضعیت دستگاه قضا بود بازداشت شده است. آنچه رخ داده و تکرار می‌شود بی‌نیاز از توضیح است. دوستان فهرستی تهیه کرده‌اند و برخورد‌هایی را که تقریبا منشأ واحدی دارد شماره کرده‌اند، اما مرور خاطرات چه سودی دارد؟ بیشترِ کسانی که می‌توانند واکنشی نشان بدهند و احتمال می‌رود که واکنششان هم موثر بیافتد ساکت هستند، هنوز آسیاب به نوبت خودشان نرسیده است! محافظه کاری درد بی‌درمانی است که دامن اکثریت فعالان مجازی، که وظیفه شان را دفاع از عملکرد نظام می دانند، گرفته است. وقتی آدمهای کوچکی که به هر دلیل شهرت و موقعیتی به دست آورده‌اند دغدغه‌های خودشان را خیلی بزرگ تعریف می‌کنند نتیجه همین می‌شود که ضرورتی هم در اعتراض به چنین اتفاقاتی نمی‌بینند.

مقدمه‌ای بر شکست مذاکرات مسکو؛ تغییرات داخلی دربرابر تغییرات داخلی

پرونده هسته‌ای اگر متمرکز بر مباحث حقوقی باشد ایران قطعا دست بالا را خواهد داشت، ایران برای مصارف صلح آمیزش می‌تواند غنی سازی بیش از ۲۰ درصد هم داشته باشد. اما نطفه این پرونده از اول سیاسی بسته شده و غرب چون از آینده ایران می‌ترسد به دنبال اطمینان سازی (ریشه کردن هر نوع فعالیت هسته‌ای) است، و انتظار دارد ایران هم از حقوق داخلی‌اش دست بردارد. در این مسیر غرب به هیچ راه حلی جز «توقف کامل» رضایت نمی‌دهد و برای وادار کردن ایران هم جز از راه «فشار» و «چماق تحریم و تهدید» استفاده نخواهد کرد.

آمریکایی‌ها روند مذاکرات و اقدامات بیرون از ۱+۵ را به نحوی پیش می‌برند که موضوع پیشنهادات هر دو طرف در مورد ایران باشد، به طوری که رفتار خودشان به هیچ وجه مورد بحث قرار نگیرد و هیچ چیزی را هم نپذیرند، آن‌ها می‌خواهند از یک طرف ایران را تحریم ‌کنند و بعد برای برداشتن‌‌ همان تحریم‌ها از ایران امتیاز بگیرند! لغو تحریم دربرابر توقف غنی سازی قطعا راهکارِ زورگویانه و مداخله جویانه‌ای است، و در صورت امکان، بحث درباره تحریم اساسا باید از مذاکرات هسته‌ای حذف شود. گروه ایرانی هم تا می‌تواند باید از موضوعیت دادن به تحریم فاصله بگیرد.

در وضعیت عادلانه پیشنهادات طرفین باید متقابل باشد، و سپس در مورد توازن آن‌ها بحث شود. یعنی اگر قرار است ایران اقدام مثبتی را انجام بدهد غرب هم باید حاضر باشد شبیه‌‌ همان اقدام (ولو کوچکترش) را انجام بدهد، و یا اگر ایران باید دست از بخشی از حقوق مسلم داخلی‌اش بردارد آن‌ها هم باید آماده باشند بعضی از حقوق داخلیشان را نادیده بگیرند. اگر راهکار تحریم و پیشنهاد لغو آن برای امتیاز گیری یک بار جواب بدهد، آنوقت معلوم نیست غربی‌ها چه خواب‌هایی برای ایران خواهند دید، و چه سرنوشتی برای آینده این کشور رقم خواهند زد.

غنی سازی موضوعی کاملا داخلی است، و آمریکایی‌ها بدون هیچ مستندی که به تأیید آژانس رسیده باشد از پیش خودشان نگرانند که برنامه ایران مصرف نظامی داشته باشد. داشتن بمب اتم اما موضوعی کاملا بین المللی است، هیچ کشوری تسلیحاتی به آن ویرانگری را برای خالی کردن روی سر خودش نمی‌خواهد! آمریکایی‌ها دستکم پنج هزار بمب اتمی دارند و حتی نمی‌شود راجع به چرایی یکی از آن‌ها سوال کرد، و با زور‌‌ همان بمب‌ها هم هست که به خودشان اجازه می‌دهند درباره امور داخلی ایران نظر بدهند، و اسمش را هم «مذاکره» بگذارند!

خواست توقف غنی سازی در ایران به بهانه نگرانی جامعه جهانی (اسرائیل، آمریکا و چند کشور اروپایی) مثل این است که ایران از آمریکا بخواهد فسادهایی مثل «ازدواج همجنسبازان» را به دلیل نگرانی اکثریت جمعیت جهان (که پایبند به اخلاق و خانواده هستند) ممنوع اعلام کند. آیا همانطور که آمریکا نگرانِ نگرانی جامعه جهانی است کشورهای دیگر هم می‌توانند نگرانِ نگرانی جامعه جهانی شوند؟! آیا همانطور که آمریکا نگرانی‌های امنیتی نسبت به همه جهان دارد دیگران هم می‌توانند نگرانی‌های اخلاقی تنها نسبت به بخشی از جهان داشته باشند؟

توقف غنی سازی زیان اقتصادی و البته افت سیاسی بسیار بزرگی برای ایران دارد، اما ممنوعیت ازدواج همجنسبازان ـ برای حفظ اخلاق و جلوگیری از انتشار فساد بیشتر در جهان ـ بعید است که ضرر اقتصادی و سیاسی عمده‌ای برای آمریکا (و کشورهایی مثل آمریکا) داشته باشد، اتفاقا این کار ممکن است باعث صعود رضایتمندی اجتماعی در داخل و ترمیم چهره غرب در بین بسیاری از مردم جهان هم بشود. با این وجود آیا غربی‌ها حاضر می‌شوند درمقابل توقف کامل غنی سازی در ایران و رفع مطلق نگرانیشان چنین تغییرات ساده‌ای را بپذیرند؟

بدون غنی سازی هم ایران بیشترین و قوی‌ترین دشمنان را در تمام دنیا دارد، و غربی‌ها نمی‌توانند حتی یک دلیل منطقی هم بیاورند که چرا ایران نباید «برای بازدارندگی» سلاح هسته‌ای در اختیار داشته باشد؟ چرا تسلیحات هسته‌ای حق مسلم ایرانی‌ها نیست؟ چطور آمریکایی‌ها با آن سابقه سیاه در جنگ و خونریزی باید بمب هیدروژنی داشته باشند، آنوقت ایرانی‌ها از چند بمب اورانیومی ساده هم محروم باشند؟! سهل است که غنی سازی حق مسلم و غیرقابل معامله تمام ایرانی هاست، و هیچ دولتی هم حق مذاکره بر سر اصل آن را ندارد.

تتمه: سیاست، اقتصاد و فرهنگ در غرب رو به افول رفته، برای غرب چیزی جز بمب اتمی باقی نمانده، و تنها چیزی که شرقِ مقاومِ اسلامی برای پیروزی کم دارد بمب اتمی است. موقعیت برابر نظامی تمام آنچه را از اقتصاد شرق چپاول شده و تمام آنچه را که در سیاست از آن محروم شده باز می‌گرداند. مشکل شرق تنها اینست که غرب همواره در روحیه تخریب و ابزار آدمکشی پیش بوده است، اما این حکم هم مطلق نیست. غرب به هر حال رو به افول می‌رود، و شرق بدون تسلیحات هم برتری خودش را اثبات خواهد کرد (اگر خدا بخواهد).

چگونه رئیس جمهور شویم؟ یا؛ چرا مردم ایران انتخاب‌های متفاوتی دارند؟

علیرغم ادعاهایی که درباره پیچیدگی رأی مردم ایران می‌شود و بعضی‌ها انتخاب مردم ایران را اساسا غیرمنتظره و تصادفی می‌دانند چند احتمال قوی (که با کمی تسامح می‌توان آن‌ها را قانون یا شبه قانون خواند) برای تحلیل انتخاب مردم وجود دارد، و می‌توان نتایج انتخابات را با کمک آن‌ها تحلیل کرد. این احتمالات یا قوانین تقریبی بسیار ساده هستند و تا حدود زیادی می‌توانند نحوه رأی دادن مردم ایران را توضیح بدهند:

قانون اول؛ مردم از «تغییر» و «تازگی» استقبال می‌کنند و به کسی که آمدنش به معنی پایان دوره گذشته باشد روی خوش نشان می‌دهند. مردم ایران در پایان هر دو دوره ریاست جمهوری به کسی اقبال می‌کنند که حرف تازه و شعار جدیدی داشته باشد و نوید دوران تازه‌ای را به آن‌ها بدهد، و عموما به کسی که او را دنباله دو دوره قبلی بدانند رأی نمی‌دهند. مثلا مردم ناطق نوری را ادامه هاشمی می‌دانستند و به او رأی ندادند، احمدی‌نژاد هم برایشان نویدهای تازه‌ای داشت و به او رأی دادند. این دو باعث پدیدآمدن «دوم خرداد» و «سوم تیر» شد که ظاهرا با هم مطابق نیستند. تقابل دوم خرداد و سوم تیر با دوران گذشته‌شان باعث شده بعضی‌ها رأی مردم ایران را اساسا آشفته بدانند، یا برای توجیه آن به نظریه توطئه (تقلب و…) پناه ببرند.

قانون دوم؛ مردم به کسی که سر کار است بیشتر اعتماد می‌کنند و مثل خیلی جاهای دیگر دنیا ریاست جمهوری‌ها دو دوره‌ای می‌شوند. آن‌ها ترجیح می‌دهند کسانی که طعم قدرت را چشیده‌اند بر مسندشان باقی بمانند تا فرصت کار کردن هم داشته باشند. تعابیری مثل اینکه «همین‌ها سیرترند و اگر بمانند شاید کار هم بکنند» شکل تند‌تر و آشکار‌تر همین گرایش پنهان است. دوره اول هاشمی دوران سختی برای مردم بود، اما هاشمی در دور دوم هم از رقیب منتقدش پیشی گرفت و برنده انتخابات شد. خاتمی با اینکه در دوره اول چندان کاری نکرده بود اما در دور دوم موفقیت بزرگ تری کسب کرد. احمدی‌نژاد هم با اینکه نتوانسته بود همه وعده‌هایش را عملی کند در دور دوم نصاب رأی را به دست آورد. پس کسی که انتخاب می‌شود تقریبا برای هشت سال انتخاب شده و رقابت با او هم ریسک بزرگی است.

تا همینجا می‌توان نتیجه گرفت که مردم ایران آنقدر‌ها سیاسی نیستند و بیشتر «شکلی» و «به اقتضای شرایط» رأی می‌دهند. (جالب اینکه همین دو قانون عینا در انتخابات آمریکا هم کار می‌کند و چون فقط دو حزب احتمال موفقیت دارند انتخابات ریاست جمهوری به پینگ پنگ هشت ساله، بین جمهوری خواهان و دمکرات‌ها، تبدیل شده است). شبه قانون‌های دیگری هم وجود دارند که به قوت دوتای اول نیستند و بیشتر محتوایی‌اند (یعنی به شعار‌ها، عملکردها و رفتار کلی نامزد‌ها بستگی دارند). این احتمالات قطعا سهم موثری در نوع نگاه مردم به نامزد‌ها دارند و نادیده گرفتن آن‌ها بخت پیروزی را به شدت کاهش می‌دهد:

قانون سوم؛ خطاب نامزد‌ها باید عمومی باشد و وعده‌هایشان هم باید مشخص و عینی ـ یعنی مرتبط با زندگی عامه مردم ـ مطرح شود، تغییرات وعده داده شده باید برای عموم مردم قابل درک باشد. مردم به زبان تخصصی علاقه‌ای ندارند و از سیاست چندان سر در نمی‌آورند، برای آن‌ها تفاوت لیبرالیسم و سوسیالیسم تفاوت معنی داری نیست و جامعه مدنی یا دولت رفاه برایشان مفاهیم گنگی هستند. اما آن‌ها آزادی و عدالت و رفاه را خوب می‌فهمند و همه را با هم (و بیشتر از هر چیز عدالت را) مطالبه می‌کنند، بنابراین وعده نامزد‌ها باید قابل فهم و بیشتر اقتصادی و مرتبط با معیشت باشد. مردم نباید احساس کنند شعار‌ها فقط به نفع گروه خاصی تمام می‌شود و نامزد‌ی منافع اکثریت را مد نظر ندارد. پس، خطاب تبلیغ باید به طرف عموم مردم، و وعده‌های مطرح شده نیز باید مشخص و قابل فهم عمومی باشد.

قانون چهارم؛ کسی که می‌خواهد به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود باید مذهبی باشد. اینجا صرف مسلمان و معتقد بودن کافی نیست، بلکه باید نشانه‌های آشکاری هم وجود داشته باشد که حضور آن شخص در مقام ریاست جمهوری نمود مذهبی هم داشته باشد، یا به تقویت مذهب منجر شود. این گرایش خیلی هم پیچیده نیست و همین که کسی ظاهر و رفتار مذهبی داشته باشد کفایت می‌کند. از همین رو «لباس روحانیت» یا مثلا «سیادت» می‌تواند توجه عده زیادی از مردم را جلب کند. در دوم خرداد ستادهای خاتمی با «چاپ زیارت عاشورا» و شعار «سلام بر سه سید فاطمی، …» بسیار تأثیرگذار عمل کردند، و در انتخابات ۸۴ نیز احمدی‌نژاد کاملا مذهبی‌تر و معتقد‌تر از دیگران به نظر می‌رسید. رقیب او در سال ۸۸ نیز با تکیه بر سیادت خودش توجه زیادی را به خودش جلب نمود.

قانون پنجم؛ شایعه رأی رهبری بسیار مهم است. یک جمعیت بالای رأی در ایران به کشف نظر و حتی سلیقه رهبری اهمیت فوق العاده می‌دهند. این جمعیت حتی در صورت گمان به اینکه «ممکن است آقا به فلانی رأی بدهند» نظر خودشان را کنار می‌گذارند و به گزینه احتمالی رأی می‌دهند. شکسته شدن رأی اصولگرایان در دور اول انتخابات ۸۴ به همین دلیل بود که احتمالات پراکنده‌ای نسبت به رأی رهبری مطرح می‌شد و عده زیادی انتخاب رهبری را یکی از دو گزینه قالیباف یا لاریجانی می‌دانستند. با اینکه رهبری همیشه بر مخفی بودن رأیشان تأکید دارند اما در تمام انتخابات شایعه «رأی آقا» و کشف آن پیش می‌آید و عده‌ای هم از این شایعه سازی‌ها ‌‌‌نهایت استفاده را می‌برند. اگر انتخابات در شرایط دوقطبی قرار بگیرد می‌توان گفت کسی که نظرات او نزدیک‌تر به رهبری است بخت بلندتری برای انتخاب شدن دارد.

قانون ششم؛ تبلیغات زیاد و مسرفانه اثر معکوس می‌دهد. مردم ایران از «نمایش تجمل» متنفرند و به سادگی و بی‌پیرایگی تمایل بیشتری دارند. تنها بعضی اقشار غربزده یا جوانهای دنیاندیده هستند که تجمل را نشانه نظم، کارآیی و برتری تلقی می‌کنند. در نظر عموم مردم کسی که خودش را آلوده به رفاه کرده باشد به فکر آنان هم نخواهد بود. از عمده دلایل افت مقبولیت هاشمی همین بود که تلقی رفاه زدگی او فراگیر شد، اما هیچ‌گاه این تلقی درباره احمدی‌نژاد یا حتی خاتمی منتشر و فراگیر نبوده است. به طور کلی اشرافیت (به شکل تجمل، روابط خانوادگی، اسراف و…) اگر نمودهای عیانی پیدا کند مردم نسبت به آن واکنش منفی نشان می‌دهند. در تبلیغات انتخاباتی نیز باید دقت زیادی شود که افراط و اسراف به چشم مردم نیاید، در آنصورت مردم گمان می‌کنند پیروز شدن برای نامزد نفع شخصی دارد.

قانون هفتم؛ محاسبات قومی ـ قبیله‌ای به قدرت قانون‌های دیگر نیست. مردم به قومیت و منطقه خودشان گرایش کلی دارند و به اینکه مسئولی از قوم و طایفه خودشان باشد اهمیت می‌دهند، اما این اهمیت به اندازه‌ای نیست که رأیشان را فدای قومیتشان کنند. مردم ایران قبل از احساسات قومیشان به معیشتشان، عدالت و آینده‌شان فکر می‌کنند. حتی اگر محاسبات قومی به رویشان آورده شود ممکن است احساس توهین هم بکنند. در انتخابات ۸۸ استقبال مردم تبریز و شهرهای دیگر از سفرهای تبلیغاتی احمدی‌نژاد بر بسیاری از پیش بینی‌ها خط بطلان کشید، احمدی‌نژاد با وعده‌های عمومی، عینی و مشخص (قانون سوم) توانسته بود نظر اکثریت را جذب کند و تکیه بر گرایش‌های قومی و شعار دادن به نفع یک منطقه خاص (شمالغرب کشور) توان رقابت با وعده‌های او را نداشت.

قانون هشتم؛ مردم ایران از حضور نظامی‌ها در سیاست استقبال نمی‌کنند. کسانی که سابقه نظامی‌گری داشته باشند کمتر مورد اقبال قرار می‌گیرند و سخن گفتن از خدمات و محبوبیت سپاه و… چیزی را تغییر نمی‌دهد. تصویر نظامی‌گری در سیاست برای مردم ایران تصویر مطلوبی نیست. به‌‌ همان نسبت که روحانیت احترام و اعتماد مردم را جلب می‌کند کسانی که خاطره‌ای از نظامی گریشان وجود دارد احساس دوری و عدم تناسب را تداعی می‌کند (شاید به این خاطر که سربازی اجباری و وضعیت پادگان‌ها خاطره ناخوشایندی از نظامیان منتشر می‌کند، یا به این دلیل که سابقه دیکتاتوری نظامی هنوز در خاطره بسیاری از مردم و شخصیت‌های مرجع وجود دارد). به هر دلیلی که باشد می‌توان گفت که نظامیان به طور کلی «جایگاه مردمی» در سیاست ایران ندارند.

قانون نهم؛ مردم ایران نگاه بین المللی ندارند، یعنی چندان اهمیتی نمی‌دهند که خارجی‌ها درباره آن‌ها چه فکری می‌کنند، اما به اینکه دربرابر خارجی‌ها عزتمند باشند اهمیت زیادی می‌دهند. مردم ایران اگر گمان کنند کسی باعث افت موقعیتشان در برابر خارجی‌ها می‌شود، یا اگر ببینند نامزدی خیلی به نظر خارجی‌ها اهمیت می‌دهد، خود به خود به او اقبال کمتری نشان می‌دهند. اما اگر ببینند کسی به صراحت با زورگویی مخالفت می‌کند، و اعتنای چندانی به اُرد و اُشتلم ابرقدرت‌ها ندارد این را نشانه قدرت او می‌دانند. تنها بخش‌هایی از مردم هستند که حساب خاصی روی نظر مثبت خارجی‌ها باز می‌کنند یا نوع نگاه دیگران را ملاک می‌گیرند. عموم مردم دیدگاه مستقلی نسبت به انتخابشان دارند و به طور کلی شرایط بین المللی تأثیری روی انتخاب آن‌ها ندارد.

ترکیبی از این قوانین و مولفه‌های آنهاست که می‌تواند رأی مردم را تا حدودی قابل تفسیر کند. شاید بتوان قوانین دیگری هم به این احتمالات نسبی اضافه کرد، اما دو قانون اول بسیار مهم هستند؛ مثلا اگر نامزدی همه خصوصیات مثبت را هم داشته باشد اما نتواند خودش را گزینه‌ای متفاوت با دو دوره قبل نشان بدهد و مردم او را ادامه رئیس جمهور قبلی تصور کنند به احتمال زیاد شکست خواهد خورد. مردم به کسی که دوران گذشته را نقد کند (حتی نقد مثبت) و امکان‌های جدیدی را نشان بدهد بیشتر اقبال می‌کنند، چون مردم هیچ وقت وضعیت خودشان را مطلوب نمی‌بینند و همیشه دنبال کسی هستند که امیدهای تازه‌ای را برایشان به شکل واقعی ترسیم کند. با اینحال ممکن است که «معجزه» هم در سیاست اتفاق بیافتد، و هیچ قانونی هم به معنای واقعی «قانون» نیست.

تتمه: نوشته و منتشر شده در پایگاه عدالتخواهی تریبون

ویژگی مناسکی در تحلیل رفتار مردم ایران

توجه به مناسک در بسیاری از فرهنگ‌ها دیده می‌شود. حتی فرهنگ مدرن با همه تکیه‌ای که بر فردیت و «ایندیویجوالیسم» دارد بی‌سابقه‌ترین مناسک را در درون خودش پرورده و این در سینما‌ها و ورزشگاه‌ها و کلوپ‌ها و… فراوان دیده می‌شود. استادیوم‌ها و سالن‌ها جای معابد و مقدسات قدیم را و ستاره‌ها جای قدیسان را گرفته‌اند. اما ویژگی مناسکی در فرهنگ ایرانی رنگ و بوی خاص خودش را دارد و خصوصیات خانوادگی، خیابانی بودن، و حتی قرابت به طبیعت و… در آن مشاهده می‌شود. به نظر می‌رسد که در تحلیل رفتار مردم ایران به خصوص نباید از ویژگی مناسکی غفلت کنیم. مردم ما به شدت مناسکی هستند، یعنی آماده‌اند تا حرکات مناسکی را به خصوص به شکل دستجمعی انجام بدهند، یا زمینه فرهنگی‌اش را دارند که تن به مناسک تازه‌ای بدهند و یا رفتارهایی را که اساسا مناسکی نیستند به شکل مناسکی دربیاورند.

برای بعضی ابهام شده که چرا انتخابات ایران با اینکه برای عده‌ای ناراحتی به دنبال داشت یا با اینکه در زندگی اکثر مردم تأثیر خاصی نداشته و رضایت چندانی هم از عملکرد مجلس وجود ندارد باز هم درصد قابل توجهی در انتخابات شرکت می‌کنند؟ طبیعتا بخشی از علت آن سیاسی است و مردم به انگیزه دفاع از کشور یا حمایت از گرایش سیاسیشان در آن شرکت می‌کنند، اما غیر از این درصد ثابت، باقی مردم آنقدر‌ها سیاسی نیستند، دستکم نه آنقدر که در صندوق‌های پرت هم تا دیروقت در صف بایستند! شاید پاسخ این ابهام در «مناسکی شدن انتخابات» باشد، انتخابات به خاطر رویکرد خاص تبلیغی به آن تبدیل به مناسک اجتماعی شده و بخشی از مردم ناخودآگاه به شکل یک مراسم جمعی به آن نگاه می‌کنند و حتما دیده شده که بسیاری هم خانوادگی و دستجمعی در پای صندوق‌ها حاضر می‌شوند، و فهرستی هم رأی می‌دهند.

وقتی انتخابات وجه مناسکی پیدا می‌کند این احساس به بعضی از مردم دست می‌دهد که اگر در آن شرکت نکنند از کار خوبی که همه در آن شرکت کرده‌اند عقب افتاده‌اند. این تنها نمونه ورود مناسک به حوزه سیاست نیست. سالهاست که تظاهرات سیاسی برای بعضی ها (به خصوص تظاهرات ۲۲ بهمن) شکل یک مناسک همگانی و تجمع خانواده‌ها برای یک حرکت دستجمعی را به خود گرفته است. عادی و تکراری شدن تهدیدهای خارجی و رویکرد خاص صدا و سیما و کارهایی مثل جمع کردن ستاره‌ها و چهره‌های محبوب و آوردن آن‌ها به خیابان باعث شده که تظاهرات تا حدود زیادی از شکل «عمل سیاسی و اعلامی» فاصله بگیرد و حتی نشانه‌هایی از جمع شدن برای گردش دستجمعی و تفریح و شادی همگانی در آن به چشم بخورد. این به معنای این نیست که مردم گرایش سیاسی به تظاهرات و اهدافش ندارند، بلکه به این معناست که وقتی تظاهرات یک عمل ثابت یا مناسبتی می‌شود ویژگی مناسکی هم در آن تقویت می‌شود.

در چند ساله اخیر پدیده تازه‌ای در جامعه ایرانی دیده می‌شود که به نحوی می‌تواند شاهدی بر ویژگی مناسکی رفتار مردم ایران باشد؛ راهپیمایی‌های خانوادگی آخر هفته که چند سال پیش شروع شده و به سرعت رشد و سرایت داشته است. در اولین راهپیمایی خانوادگی در شهر قزوین مسئولی خارجی از فدراسیون جهانی ورزشهای همگانی هم حاضر بود و در مصاحبه با تلویزیون از میزان حضور مردم اظهار حیرت می‌کرد و می‌گفت که در هیچ جای جهان شاهد چنین استقبالی نبوده است. علت چیست؟ مردم ایران خیلی به ورزش اهمیت می‌دهند، یا پاسخ چیز دیگری است؟ به نظر می‌رسد که راهپیمایی خانوادگی آخر هفته به جز قرعه کشی و جایزه و… یک ویژگی خاص دارد که نمی‌توان از آن چشم پوشید، و آنهم ویژگی مناسکی است که شرایطی کمابیش شبیه به همایش تظاهرات در آن اتفاق می‌افتد.

نمونه دیگر از رفتار مناسکی که با سیاست آمیخته است استقبال مردم از سفرهای استانی است. اوضاع سیاسی و اقتصادی با اینکه بسیار سریع تغییر می‌کند و ممکن است نارضایتی بخش‌هایی از جامعه را هم به دنبال داشه باشد اما تأثیر چندانی بر سفرهای استانی نداشته است، شاید از آن جهت که سفرهای استانی هم ویژگی مناسکی پیدا کرده است. در هنگام سفرهای استانی شهرهای کوچک تقریبا تعطیل می‌شوند و زمینه‌ای آماده می‌شود تا مردم یک واکنش خیابانی و همگانی نشان بدهند. مردم مشتاق هستند که به خیابان بیایند و از رئیس جمهورشان استقبال کنند، یا در ورزشگاه حاضر شوند و به سخنرانی او گوش بدهند و هر جا که از دفاع از حقوق آن‌ها می‌گوید یا وعده اعطای امکاناتی به شهر و منطقه آن‌ها را می‌دهد به شدت او را تشویق و تحریض کنند، یعنی مناسکی که کاملا با تجدید روحیه و شادی اجین شده است.

شاید تصور شود که این ویژگی در طبقات پایین‌تر مردم وجود دارد، اما اقشاری که خودشان را از اکثریت مردم (و تعبیر خودشان، عوام مردم) جدا می‌گیرند، و بسیار اشتیاق دارند که از طبقه بالاتری به حساب بیایند، آنها هم میل خاص خودشان را به مناسک دارند. مثلا در مدت زمان اندکی مناسکی مثل «ولنتاین» و «دروغ آوریل» از غرب سرایت می‌کند و در بخش هایی از جامعه فراگیر می‌شود. عده‌ای برای تشخّص خودشان به چنین مناسکی، حتی اگر غریبه و وارداتی باشد، احتیاج دارند. «شمال روی» هم از مناسکی است که با آسان شدن مسافرت به شمال باب شده، مردم تهران ـ نه فقط کسانی که از طبقه بالا به حساب می‌آیند ـ منتظر تعطیلی هستند تا به شمال حمله کنند(!) و حاضرند در تعطیلی میانه خرداد هفت ـ هشت ساعت هم ترافیک را تحمل کنند اما از آنچه بعضی آن را نوعی دهن کجی سیاسی تفسیر می‌کنند عقب نمانند.

می‌توان گفت که یک وجه بارز ویژگی مناسکی خیابانی بودنش است. قدیم‌تر در اعیادی که شهر چراغانی می‌شد ترافیک گردی تفریح خانواده‌هایی بود که امکانات کمتری برای تفریح بچه‌هایشان داشتند. کمی پس از افتتاح تونل رسالت رادیو از مردم خواهش می‌کرد که به سمت تونل رانندگی نکنند، چون از شدت استقبال ترافیک کاملا قفل شده بود! این نشان می‌دهد که بعضی از مردم منتظر فرصت حضور خیابانی هستند تا اشتیاق نشان بدهند و نوع خاصی از تبلیغ هم می‌تواند ملاقات با تونل را هم به مناسک تبدیل کند. روزهایی مثل اول مهر نیز مانند یک مناسک خیابانی برگزار می‌شود و بیرون آمدن مردم شمایل یک هجوم خیابانی را دارد. مراسمی مثل روز مادر هم تصویر خیابانی خودشان را پیدا می‌کنند، که شلوغی خاص خودشان را دارند، و جوانهای گل به دست یا مردان میانسال شیرینی به دست در خیابان فراوان دیده می‌شوند.

مناسبت در فرهنگ ایرانی فراوان است و مناسبت و مناسک هم با هم پیوند خورده‌اند چون مناسبت‌ها زمینه مناسک را مهیا می‌کنند. علاوه بر مناسبت‌های مذهبی ـ که مناسک ریشه دار خودشان را دارند ـ مناسک جدیدی هم که نهادهایی مثل شهرداری یا صدا و سیما در اعیاد مذهبی برگزار می‌کنند با استقبال فراوان روبرو می‌شود. مناسبت اگر غیرمذهبی یا غیرسیاسی (و مثلا طبیعی) هم باشد باز هم مردم اشتیاق زیادی به آن دارند. خانواده‌های ایرانی از کمتر چیزی مثل «سیزده به در»، با وجود خرافی و پردردسر بودنش، استقبال می‌کنند، چون ویژگی مناسکی در آن پررنگ است. علاوه بر این سنت قدیمی مناسک و مناسبت طبیعی جدید مثل «گلاب گیران» کاشان نیز با سرعت مرسوم می‌شود و نشان می‌دهد که مردم برای انجام مناسک ابایی از ازدحام و شلوغی هم ندارند. به طور کلی کافیست چیزی مُد و عادت بشود تا عده زیادی از مردم به شکل یک مناسک به آن پایبند شوند.