بایگانی برچسب: s

تروریسم اخلاقی علیه سوریه؛ در آرزوی امپراطوری سنی-آمریکایی

گمان می‌شود سوریه حدود ۲۵ میلیارد دلار بدهی بابت خرید تسلیحات نظامی از روسیه داشته باشد. اگر رژیم اسد سقوط کند تضمینی در بازگشت این سرمایه وجود نخواهد داشت. باز پرداخت این بدهی کمترین دلیلی است که روس‌ها مانع تصویب قطعنامه‌ای ذیل بند هفت منشور سازمان ملل علیه سوریه شوند. نظام سوسیالیستی سوریه نیز به نوعی عمق استراتژیک روس‌ها به حساب می‌آید، تنها پایگاه دریایی روس‌ها در خاورمیانه در بندر طرطوس سوریه قرار دارد. جایگزین شدن یک نظام متفاوت به معنای یکی شدن خط اسرائیل، سوریه، ترکیه در حاشیه دریای مدیترانه به نفع آمریکا و به زیان روس‌ها خواهد بود. نزاع بر سر سوریه بخشی از جنگ ناتمام سرد است که آمریکا در یک طرف و روسیه و چین در طرف دیگر منافع و حوزه نفوذ خودشان را دنبال می‌کنند.

ایران نیز نمی‌خواهد جا به جایی در نظام سوریه اتفاق بیافتد، تضمینی در مواضع نظام آینده سوریه وجود ندارد. در لیبی لیبرال‌ها نشانه‌هایی از به دست آوردن قدرت را پیدا کرده‌اند و در سایر کشورهای عربی نیز شواهد روشنی حاکی است که ترس اعراب از ایران نهادیده شده است. رئیس جمهور جدید مصر در اندک زمانی ثابت کرده که حتی مصری‌ها هم از ایران می‌ترسند! براندازی اسد احتمالا شروع دومینوی جنگ و کشتار در منطقه خواهد بود، اولی در خود سوریه اتفاق خواهد افتاد، دومی در فلسطین، و سومی در لبنان. معلوم نیست تلفات این دومینوی خونبار چقدر باشد اما اسرائیل برای از بین بردن دشمنان نزدیکش به این درگیری‌ها و کشتار‌ها نیاز مبرمی دارد. نبود اسد نیز بهترین دلیل برای آمریکا و اسرائیل برای از سر گیری پروژه ناتمام (خاورمیانه جدید) است.

نظامیان سوریه از ابتدا عملکرد نامطلوبی در مقابل اعتراض‌ها داشته‌اند، آن‌ها بسیار بد و خشن با تظاهرات برخورد کردند و بهترین بهانه را برای شروع مقابله مسلحانه به تروریست‌ها داده‌اند. در مراحل بعدی نیز ارتش سوریه موفقیت‌های کاملی به دست نیاورده است. با اینحال، تردیدی در ماهیت شورشیانی که انفجارهای شبیه بغداد را رقم می‌زنند یا مخالفان خود را سر می‌برند وجود ندارد. ترکیه، عربستان و قطر برای طرح آزادی سوریه (پیوستن به حلقه وابستگان به آمریکا) ‌‌نهایت تلاش و هزینه ممکن را انجام داده‌اند. با اینحال، یکی نماد سرکوب اقلیت‌ها (کردها و ارمنی‌ها)، در آرزوی احیاء امپراطوری سنی، و بزرگ‌ترین زندان روزنامه نگاران جهان است، و دو دیگر حکومت‌های طایفی و استبدادی که باج حمایت نظامی آمریکا را با چاه‌های نفت و گاز خلیج فارس می‌پردازند.

تروریست‌ها در مناطق حمص، درعا و جسرالشغور موفقیتی به دست نیاورده و درگیری‌ها را به پایتخت کشانده‌اند. طرح کوفی عنان نیز در عمل به زیان رژیم اسد تمام شده است. تروریست‌های برای نفوذ بیشتر و تمهید عملیاتشان در دمشق به زمان احتیاج داشتند و اتلاف وقت در آتش بس ناموفق طرح عنان کاملا به سود آن‌ها تمام شد. کشته شدن وزیر دفاع و معاونش سنگین‌ترین ضربه حیثیتی را به رژیم اسد وارد کرد. اکنون دمشق پر از تک تیراندازانی است که با سلاح‌های فرانسوی آماده هدف قرار دادن نظامیان هستند. سوریه این فرصت را داشت تا ناامنی را به خارج از مرز‌هایش بکشاند و نمونه‌ای از هزینه‌ای را که ممکن است ترکیه، عربستان، قطر، امارات و اسرائیل در اثر سقوط رژیم بپردازند به آن‌ها نشان بدهد، اما تهدیدهای سوریه در حد شعار باقی مانده است.

درگیری‌ها در سوریه از نظر بسیاری از تحلیلگران سه طرف دارد؛ نظامی فاقد دمکراسی که از قدرت ارتش برای بقای خودش استفاده می‌کند، شورشیانی که به دنبال درگیری‌های طایفه‌ای هستند و از خارج حمایت می‌شوند، و اکثریتی که تمایلی به هیچ کدام از دو طرف درگیر ندارند، و بیش از هر چیز با خطر ناامنی مواجه شده‌اند. اما در نسبت با درگیری‌ها دو طرف بیشتر وجود ندارد؛ طرفی که پیروزی‌اش به معنای پایان درگیری هاست، و طرفی که پیروزی‌اش به معنای آغاز دور جدید ترور و کشتار است! از این رو اکثریت مردم از بقای اسد حمایت می‌کنند. اختلافات سرزمینی با ترکیه و اسرائیل نیز خود به خود سوری‌ها را به سمت حفاظت از رژیم اسد می‌برد. اما شورشیان و حامیان خارجیشان اهمیتی به نظر اکثریت یا شکل تغییر قدرت نمی‌دهند. تروریسم در سوریه، تروریسم اخلاقی است!

هر چند ترورهای اخیر باعث عصبانیت نظامیان و برخورد شدید‌تر آن‌ها با شورشیان و تلفات بیشتر شود اما ناآرامی‌ها در سوریه ادامه پیدا خواهد کرد. حامیان تروریسم نیز همواره استدلال خواهند کرد که چون «خشونت‌ها در سوریه در حال خارج شدن از حد کنترل است» اقدام نظامی شبیه آنچه در لیبی افتاق افتاد لازم است! اما تنها راه پایان دادن به ناآرامی‌ها متوقف کردن کمک‌های اطلاعاتی و ارسال سلاح به سوریه است. وقتی نارنجک‌هایی سوئیسی که سال ۲۰۰۳ به امارات فروخته شده بود در سوریه پیدا شد دولت سوئیس بلافاصله در بیانیه‌ای همه قراردادهای در حال اجرای فروش سلاح را متوقف کرد. تنها چنین واکنشی و عزم جدی برای توقف تروریسم و تنها گذاشتن مخالفان سلفی است که می‌تواند امنیت را به سوریه بازگرداند، و زمینه تغییر مسالمت آمیز قدرت را مهیا کند.

تتمه: نوشته و منتشر شده در پایگاه عدالتخواهی تریبون مستضعفین

اکبر گنجی و آنچه غرب بر سر لیبی آورده است

«مجلهٔ نیشن در مقاله‌ای تحت عنوان «اساتیدی که قذافی به آن‌ها پول می‌داد، تا آن‌ها از او چهرهٔ مثبتی به نمایش بگذارند» نوشته است: «جوزف نای استاد مدرسهٔ کندی هاروارد، در سال ۲۰۰۷، در مجلهٔ نیوریپابلیک نوشت که قذافی علاقمند به بحث دربارهٔ دموکراسی مستقیم است. آنتونی گیدنز، از ال اس ‌ای لندن، در مجلهٔ گاردین در‌‌ همان سال نوشت که لیبی تحت زعامت قذافی می‌تواند نروژ آفریقای شمالی بشود. بنجامین بابر، استاد دانشگاه راتگرز، در روزنامهٔ واشنگتن پست، در‌‌ همان سال ۲۰۰۷، نوشت که لیبی می‌تواند اولین کشور عربی باشد که به صورت مسالمت آمیز و بدون دخالت غرب به یک دولت پایدار و غیر مستبد تبدیل شود. آیا شما فکر می‌کنید که مغزهای بزرگ مثل هم فکر می‌کنند؟

واقعیت آن است که نه چنین نیست. تمام این استادان از لیبی پول دریافت می‌کردند. براساس قراردادی حدود سه میلیون دلار در سال، از طریق یک شرکت مشاوره که قول داده بود که در انگلیس و در آمریکا چهرهٔ لیبی و معمر قذافی را ترمیم کند. نیشن افرادی چون برنارد لوئیس از پرینستون، رابرت پاتنام از هاروارد، فرانسیس فوکویاما از جان هاپکینز، را هم جزو همین لیست مواجب بگیران آورده است. به نوشتهٔ نیشن، سیف الاسلام مدرک دکترای خود را از ال اس ‌ای گرفته و معلوم شد که قذافی چند میلیون دلار به این دانشگاه کمک مالی کرده بود. پس از افشای این موضوع، رئیس دانشگاه ال اس ‌ای مجبور به استعفا شد.

قذافی در جنگ علیه تروریسم (القاعده، و…) بسیار به آمریکا نزدیک شد. قبل از آن میلیون‌ها دلار به خانوادهٔ قربانیان لاکربی خسارات پرداخت کرد. وضع آن چنان تغییر کرده بود که حتی اوباما نیز فروش میلیارد‌ها دلار سلاح به لیبی قذافی را به تصویب رساند… این دوره گذشت. دولت‌های غربی تصمیم به حذف قذافی گرفتند. یک باره این کشور در صدر اخبار قرار گرفت و همهٔ رسانه‌ها از سفاکی‌های قذافی سخن می‌راندند. گویی قذافی طی چند شب دچار انقلاب ماهیت شده بود. قذافی‌‌ همان قذافی سرکوبگر سابق بود. اما تحولات منطقه‌ای لیبی را هم متأثر ساخت و قذافی همچون گذشته عمل کرد، یعنی دست به سرکوب وحشیانهٔ مردم زد. درگیری‌ها شدت گرفت و قذافی می‌رفت تا کار مخالفان را دوباره یکسره سازد.»

سه بند بالا از مقاله «ربایش بهار عرب» به قلم اکبر گنجی آورده شده که اسفند ۹۰ در سایت روزآنلاین منتشر شده است. گنجی در دو مقاله دیگر هم به وضع لیبی پرداخته است: «مشروعیت و پیامد حمله به لیبی» در بی‌ بی سی فارسی و «کلنگی کردن یمن، لیبی و سوریه» در روزآنلاین. او با اشاره به تلفات حمله ناتو، پیامدهای انسانی پس از جنگ (نقض حقوق بشر و درگیری‌های قومی) و پیامدهای سیاسی انقلاب (که بزرگ‌ترین آن‌ها تجزیه طلبی است) سعی می‌کند در مشروعیت دخالت غرب در کشورهایی مثل لیبی تشکیک ایجاد کند. تکیه او روی «نظریه پردازان اصلی دخالت بشردوستانه همچون جان راولز، مایکل والزر، پیترسینگر است [که] آن را به قیود زیادی مقید ساخته‌اند. یکی از آن قیود این است که برای نجات جان آدمیان دخالت صورت می‌گیرد و اگر تعداد کشته شدگان پس از دخالت بیش از قبل از دخالت باشد، نباید دخالت صورت بگیرد.»

گنجی در «مشروعیت و پیامد حمله به لیبی» می‌نویسد: «فقط در روز اول تهاجم به لیبی ارتش آمریکا یکصد و ده موشک کروز به پایگاه‌های نظامی آن کشور شلیک کرد. روشن است که این شلیک‌ها به سوی بیابان‌ها نبوده است، اما هیچ گزارشی از شمار تلفات انسانی این حمله آغازین وجود ندارد. واقعیت‌ها دو هفته بعد کمی روشن شد. روز پنج شنبه ۱۱ فروردین رابرت گیتس، وزیر دفاع ایالات متحده و دریاسالار مایک مولن، در جلسه‌ای توجیهی در برابر اعضای کنگره آمریکا حاضر شدند. آقای مولن در این جلسه گفت: ما عملاً به طور جدی توان نظامی او را تضعیف کرده‌ایم. ما باعث از دست رفتن ۲۰ تا ۲۵ درصد از جمع نیروهای او شده‌ایم». گنجی می‌گوید: «همراه این تجهیزات ـ در تانک و هواپیما‌ها و پایگاه‌های نظامی مورد حمله قرار گرفته ـ آدم‌هایی هم وجود داشته که از بین رفته‌اند. شمار آن‌ها چقدر بوده، خدا می‌داند. شمار غیر نظامیان کشته شده در اثر حملات هوایی ناتو نیز همچنان در پرده ابهام است.»

و در مقاله «کلنگی کردن یمن، لیبی و سوریه» بخشی از گزارش دیده‌بان حقوق بشر درباره حجم بمباران لیبی را چنین نقل می‌کند: «در طول هفت ماه عملیات در مجموع ۲۵۹۴۴ حملهٔ هوایی صورت گرفته است که ۷۰ در صد آن‌ها یعنی ۱۳۹۳۹ از آن‌ها توسط هواپیما‌هایی انجام شده که مسلح به بمب و موشک بوده‌اند… در مجموع ناتو می‌گوید که ۷۶۴۲ سلاح هوا به زمین (بمب یا موشک) استفاده کرده است. از این سلاح‌ها ۳۶۴۴ سلاح مجهز به اشعه لیزری است و ۲۸۴۴ عدد از آن‌ها مجهز به سیستم‌های موقیعت یاب جقرافیایی بوده و ۱۱۵۰ عدد از آن‌ها مجهز به سیستم‌های هدف یاب و با دقت عمل مستقیم می‌باشند… وزن ۸۲ در صد از این سلاح‌ها ۵۰۰ پوند یا کمتر می‌باشد و ۷۰ درصد آن‌ها بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ پوند وزن داشته و ۱۰ درصد از آن‌ها بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ پوند وزن داشته‌اند. ناتو می‌گوید که این حملات موجب شد تا ۵۹۰۰ هدف نظامی منهدم گردد که شامل ۴۰۰ توپخانه و موشک انداز بوده است و بیشتر از ۶۰۰ تانک و خود روهای مسلح از بین رفته و منهدم شده‌اند».

گنجی در «ربایش بهار عرب» به بخشی از پیامدهای فاجعه بار انقلاب اشاره می‌کند: «فقط در شهر «توارغه»، سی هزار انسان ساکن شهر را از خانه‌هایشان بیرون راندند. ظاهراً اتهام آن‌ها همکاری با قذافی بوده است. نهادهای حقوق بشری این عمل را جنایت علیه بشریت به شمار آورده‌اند. رویدادهای لیبی حدود سی هزار مفقودالاثر به جای نهاده است» او ضمن اشاره به وضع بد زندانیان و ادامه خشونت‌ها در لیبی می‌نویسد: «بیش از هشت هزار تن از طرفداران معمر قذافی در اسارت گروه‌های شبه نظامی هستند و برخی گزارش‌ها حاکی از وقوع شکنجه در این بازداشتگاه هاست… شبه نظامیانی که در سرنگونی حکومت سابق مشارکت داشتند، مسئول برخوردهای خونین در طرابلس، پایتخت، و درگیری در شهرهای دیگری بوده‌اند که تلفاتی هم برجای گذاشته است».

 «یکصد روز پس از کشته شدن قذافی، بی‌بی سی طی گزارشی اعلام کرد: به شواهدی دست یافته که نشان می‌دهد هواداران زندانی او شکنجه شده‌اند. زندانیان در یک پایگاه نظامی در شهر مصراته، ضرب و جرح شده‌اند، شلاق خورده‌اند و به‌شان شوک الکتریکی داده شده است. پیش‌تر سازمان پزشکان بدون مرز گفته بود به دلیل افزایش موارد شکنجه، فعالیتش را در یک بازداشتگاه متوقف می‌کند.»

با توجه به اینکه آمار دقیقی از میزان تلفات جنگ و بمباران در لیبی در دسترس نیست گنجی در مقالاتش جملات پراکنده‌ای ـ با استناد به منابع غربی ـ درباره میزان تلفات در لیبی به کار می‌برد: «مطابق گزارش دیده‌بان حقوق بشر تا قبل از دخالت ناتو، حدود ۲۰۰۰ تن در جنگ لیبی کشته شده بودند. اما منابع مختلف شمار کل تلفات بعدی را بیست هزار، سی هزار، چهل هزار و بیشتر اعلام کرده‌اند.»، «ده‌ها هزار کشته، هزاران آواره، ۳۰ هزار مفقودالاثر، شکنجهٔ بازداشت شدگان به حد مرگ، و غیره، وقایعی است که تاکنون توسط رسانه‌های معتبرگزارش شده‌اند». «برآورد سازمان ملل متحد تا ژوئن ۲۰۱۱ این بود که بین ۱۰ هزار تا ۱۵ هزار تن در لیبی کشته شده‌اند.»

و درجایی از روزنامه گاردین نقل می‌کند که شمار تلفات بمباران‌های ناتو را از آغاز تا ماه اکتبر ۲۰۱۱ سی هزار تن ذکر می‌کند: «نکتهٔ جالب توجه این است که نویسندهٔ گاردین سازمان ناتو را منبع آمار خود اعلام می‌کند و می‌نویسد: در حالی که آمار تلفات در ماه مارچ، یعنی هنگام مداخلهٔ ناتو، احتمالاً چیزی میان ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ تن بود، براساس برآورد ناتو این میزان تا ماه اکتبر به ۳۰ هزار تن رسید که این میزان هزاران تن غیر نظامی را هم در بر می‌گیرد. روزنامهٔ هافینگتون پست آمریکا نیز به نقل از وزیر بهداشت دولت کنونی لیبی شمار کشته شدگان را ۳۰۰۰۰ تن و شمار مفقودان را ۴۰۰۰ تن و شمار مجروجان را ۵۰۰۰۰ تن ذکر کرده است.»

مشکل دیگر استقلال طلبی منطقه شرقی این کشور است که ۸۰ درصد ذخایر نفتی لیبی را در اختیار دارد. قبایل و طوایف این منطقه پس از ۴۲ سال انزوا در حکومت قذافی اکنون می خواهند به استقلال دست یابند. گنجی درباره اعلام استقلال منطقه برقه می‌نویسد: «در ۱۶اسفند ۹۰ اعلام شد که برقة (سیرانائیکا) ـ منطقهٔ شرقی لیبی ـ طی کنگره‌ای منطقه‌ای، با شرکت هزاران تن از رهبران قبایل و فرماندهان شبه نظامیان، اعلام استقلال کرده است. آن‌ها اعلام کردند: برقه به مدت چندین دهه توسط قذافی به حاشیه رانده شد. هم اکنون منطقه نفتی برقه ـ که شهر سرت تا مرز مصر را شامل می‌شود ـ سرنوشت خود را در دست گرفته است. شورای انتقالی لیبی بار‌ها مخالفت خود را با استقلال منطقهٔ شرقی اعلام کرده است. شورا بر این باور است که فدرالیسم موجب از هم پاشیدگی لیبی خواهد شد.»

و درباره ریشه این جدایی طلبی می‌گوید: «مهم‌ترین نکته در این تحول این است که مصطفی عبدالجلیل ـ رئیس شورای ملی انتقالی لیبی ـ در ۱۶اسفند ۹۰ طی یک کنفرانس مطبوعاتی در طرابلس، بدون ذکر نام، به نقش دولت عربستان سعودی در این ماجرا اشاره کرد و گفت:

اعلام خودمختاری این منطقه نتیجهٔ یک توطئهٔ خارجی است و به تقسیم لیبی منجر خواهد شد. این توطئه از سوی برخی دولت‌ها تامین مالی وحمایت شده است. برخی کشورهای عربی فتنهٔ ایجاد شده در شرق کشور را حمایت وتغذیه می‌کنند تا در کشور خود آرامش داشته باشند و توفان انقلاب به کشور‌هایشان منتقل نشود. این نگرانی موجب شده است تا آن‌ها با کمال تاسف از فتنهٔ شرق لیبی حمایت مالی نمایند. ما امروز به عنوان شورای ملی انتقالی از کسانی که خواستار تقسیم لیبی هستند تعجب می‌کنیم و من از همهٔ مردم کشور می‌خواهم تا از شورای ملی وحکومت انتقالی حمایت کنند. برخی‌ها در تلاش هستند تا کشور را به جهنم تبدیل نمایند.»

و این‌ها غیر از درگیری‌های قومی و طایفه‌ای است که گنجی تنها به بخشی از آنها اشاره می‌کند: «هرج و مرج ناشی از گروه‌های شبه نظامی هر روز به گونه‌ای خود را به نمایش می‌گذارد. در ۱۴ اسفند ۹۰ـ ۴ مارچ ۲۰۱۲ـ اعلام شد که در شهر بنغازی گروه‌های نظامی سلفی به قبرستان ایتالیایی‌ها و انگلیسی‌های زمان جنگ جهانی دوم حمله کرده، قبر‌ها را تخریب و صلیب‌ها را شکسته‌اند… وزارت خارجه بریتانیا حمله به قبرهای سربازان بریتانیایی در بنغازی، لیبی، را «هولناک» توصیف کرده است…» و به طور کلی: «دسترسی آزادانه به اسلحه و حضور «تیپ‌های» مختلف متشکل از شبه نظامیان مسلح، حدود اختیارات و محدوده عمل آن‌ها معلوم نیست، باعث شده است تا دولت انتقالی در احراز و تثبیت مشروعیت و اقتدار خود در تمامی نقاط و در میان تمامی شهروندان لیبی با دشواری مواجه شود.»

اخبار پراکنده‌ای که در رسانه‌ها از لیبی منتشر می‌شود برآورد دقیقی از میزان ویرانی و تلفات پس از انقلاب نمی‌دهد. سرنوشت کشور ثروتمندی که ۶ میلیون بیشتر جمعیت ندارد اما روزانه ۱.۶ میلیون بشکه نفت با کیفیت بسیار بالا تولید می‌کند چندان مشخص نیست. در رسانه‌ها اخباری مثل درگیری‌های قومی ـ قبیله‌ای و فعالیت آزادانه گروه‌های مسلح، که تا بستن فرودگاه‌ها و تهدید جان مصطفی عبدالجلیل رئیس شورای ملی انتقالی هم پیش رفته است، مورد توجه قرار می‌گیرد، یا اخباری مثل به تأخیر افتادن انتخابات مجلس موسسان (که قرار بود ۱۹ ژوئن برگزار شود) و محاکمه سیف الاسلام و السنوسی نام لیبی را به رسانه‌ها باز می‌گرداند. این روز‌ها بیشتر وقتی یادی از وضعیت لیبی پس از جنگ می‌شود که دوستان سوریه از پیاده شدن طرح لیبی در شام اظهار نگرانی می‌کنند.

مقدمه‌ای بر شکست مذاکرات مسکو؛ تغییرات داخلی دربرابر تغییرات داخلی

پرونده هسته‌ای اگر متمرکز بر مباحث حقوقی باشد ایران قطعا دست بالا را خواهد داشت، ایران برای مصارف صلح آمیزش می‌تواند غنی سازی بیش از ۲۰ درصد هم داشته باشد. اما نطفه این پرونده از اول سیاسی بسته شده و غرب چون از آینده ایران می‌ترسد به دنبال اطمینان سازی (ریشه کردن هر نوع فعالیت هسته‌ای) است، و انتظار دارد ایران هم از حقوق داخلی‌اش دست بردارد. در این مسیر غرب به هیچ راه حلی جز «توقف کامل» رضایت نمی‌دهد و برای وادار کردن ایران هم جز از راه «فشار» و «چماق تحریم و تهدید» استفاده نخواهد کرد.

آمریکایی‌ها روند مذاکرات و اقدامات بیرون از ۱+۵ را به نحوی پیش می‌برند که موضوع پیشنهادات هر دو طرف در مورد ایران باشد، به طوری که رفتار خودشان به هیچ وجه مورد بحث قرار نگیرد و هیچ چیزی را هم نپذیرند، آن‌ها می‌خواهند از یک طرف ایران را تحریم ‌کنند و بعد برای برداشتن‌‌ همان تحریم‌ها از ایران امتیاز بگیرند! لغو تحریم دربرابر توقف غنی سازی قطعا راهکارِ زورگویانه و مداخله جویانه‌ای است، و در صورت امکان، بحث درباره تحریم اساسا باید از مذاکرات هسته‌ای حذف شود. گروه ایرانی هم تا می‌تواند باید از موضوعیت دادن به تحریم فاصله بگیرد.

در وضعیت عادلانه پیشنهادات طرفین باید متقابل باشد، و سپس در مورد توازن آن‌ها بحث شود. یعنی اگر قرار است ایران اقدام مثبتی را انجام بدهد غرب هم باید حاضر باشد شبیه‌‌ همان اقدام (ولو کوچکترش) را انجام بدهد، و یا اگر ایران باید دست از بخشی از حقوق مسلم داخلی‌اش بردارد آن‌ها هم باید آماده باشند بعضی از حقوق داخلیشان را نادیده بگیرند. اگر راهکار تحریم و پیشنهاد لغو آن برای امتیاز گیری یک بار جواب بدهد، آنوقت معلوم نیست غربی‌ها چه خواب‌هایی برای ایران خواهند دید، و چه سرنوشتی برای آینده این کشور رقم خواهند زد.

غنی سازی موضوعی کاملا داخلی است، و آمریکایی‌ها بدون هیچ مستندی که به تأیید آژانس رسیده باشد از پیش خودشان نگرانند که برنامه ایران مصرف نظامی داشته باشد. داشتن بمب اتم اما موضوعی کاملا بین المللی است، هیچ کشوری تسلیحاتی به آن ویرانگری را برای خالی کردن روی سر خودش نمی‌خواهد! آمریکایی‌ها دستکم پنج هزار بمب اتمی دارند و حتی نمی‌شود راجع به چرایی یکی از آن‌ها سوال کرد، و با زور‌‌ همان بمب‌ها هم هست که به خودشان اجازه می‌دهند درباره امور داخلی ایران نظر بدهند، و اسمش را هم «مذاکره» بگذارند!

خواست توقف غنی سازی در ایران به بهانه نگرانی جامعه جهانی (اسرائیل، آمریکا و چند کشور اروپایی) مثل این است که ایران از آمریکا بخواهد فسادهایی مثل «ازدواج همجنسبازان» را به دلیل نگرانی اکثریت جمعیت جهان (که پایبند به اخلاق و خانواده هستند) ممنوع اعلام کند. آیا همانطور که آمریکا نگرانِ نگرانی جامعه جهانی است کشورهای دیگر هم می‌توانند نگرانِ نگرانی جامعه جهانی شوند؟! آیا همانطور که آمریکا نگرانی‌های امنیتی نسبت به همه جهان دارد دیگران هم می‌توانند نگرانی‌های اخلاقی تنها نسبت به بخشی از جهان داشته باشند؟

توقف غنی سازی زیان اقتصادی و البته افت سیاسی بسیار بزرگی برای ایران دارد، اما ممنوعیت ازدواج همجنسبازان ـ برای حفظ اخلاق و جلوگیری از انتشار فساد بیشتر در جهان ـ بعید است که ضرر اقتصادی و سیاسی عمده‌ای برای آمریکا (و کشورهایی مثل آمریکا) داشته باشد، اتفاقا این کار ممکن است باعث صعود رضایتمندی اجتماعی در داخل و ترمیم چهره غرب در بین بسیاری از مردم جهان هم بشود. با این وجود آیا غربی‌ها حاضر می‌شوند درمقابل توقف کامل غنی سازی در ایران و رفع مطلق نگرانیشان چنین تغییرات ساده‌ای را بپذیرند؟

بدون غنی سازی هم ایران بیشترین و قوی‌ترین دشمنان را در تمام دنیا دارد، و غربی‌ها نمی‌توانند حتی یک دلیل منطقی هم بیاورند که چرا ایران نباید «برای بازدارندگی» سلاح هسته‌ای در اختیار داشته باشد؟ چرا تسلیحات هسته‌ای حق مسلم ایرانی‌ها نیست؟ چطور آمریکایی‌ها با آن سابقه سیاه در جنگ و خونریزی باید بمب هیدروژنی داشته باشند، آنوقت ایرانی‌ها از چند بمب اورانیومی ساده هم محروم باشند؟! سهل است که غنی سازی حق مسلم و غیرقابل معامله تمام ایرانی هاست، و هیچ دولتی هم حق مذاکره بر سر اصل آن را ندارد.

تتمه: سیاست، اقتصاد و فرهنگ در غرب رو به افول رفته، برای غرب چیزی جز بمب اتمی باقی نمانده، و تنها چیزی که شرقِ مقاومِ اسلامی برای پیروزی کم دارد بمب اتمی است. موقعیت برابر نظامی تمام آنچه را از اقتصاد شرق چپاول شده و تمام آنچه را که در سیاست از آن محروم شده باز می‌گرداند. مشکل شرق تنها اینست که غرب همواره در روحیه تخریب و ابزار آدمکشی پیش بوده است، اما این حکم هم مطلق نیست. غرب به هر حال رو به افول می‌رود، و شرق بدون تسلیحات هم برتری خودش را اثبات خواهد کرد (اگر خدا بخواهد).

در ایران اراده‌ای برای نابودی آل سعود وجود ندارد

آل سعود هر کاری از دستش بر بیاید برای راه انداختن جنگ بین آمریکا و ایران انجام می‌دهد. جنگ بین آمریکا و ایران منافع اقتصادی و سیاسی بسیاری برای آل سعود دارد، به حدی که آن‌ها حاضرند چندین میلیارد دلار هم برای تحقق این آرزو خرج کنند. اما در ایران بیشتر به تداوم سفر زیارتی عمره و ادامه روابط نیم بند و کم تنش با آل سعود فکر می‌کنند. در جمهوری اسلامی اراده‌ای برای نابودی آل سعود وجود ندارد، اما عربستان سعودی توان زیادی را برای آغاز جنگ و رسیدن به هدف تضعیف و تجزیه ایران به کار می‌بندد. در ایران حمایت از مردم بحرین هم بیشتر شعار است تا واقعیت. ایران هیچ دخالتی در بحرین ندارد ـ که اگر می‌داشت شیعیان بحرین باید درصدی از قدرت حزب الله لبنان را دارا بودند ـ اما عربستان مستقیما در بحرین دخالت می‌کند، و ابایی هم از ارسال نیروی نظامی و اشغال و الحاق این جزیره کوچک ندارد.

اخبار نهادهای رسمی در ایران آلوده به تناقض شده است؛ خبر ۲۱ جمعه با ادمه سرکوب در بحرین و تظاهرات مردم ایران ـ راهپیمایی معمول پس از نماز جمعه ـ در مخالفت با الحاق سیاسی بحرین به عربستان شروع می‌شود و در میانه از افتخاری دیگر، توسعه فرودگاه زنجان و شروع پروازهای خارجی (پرواز عمره به عربستان)، خبر می‌دهند! کیهان تیتر جنگی کار می‌کند و بحرین را پاره تن ایران می‌خواند، اما انتقاد و اعتراضی به این تندی به جریان هنگفت خروج ارز به سعودی ندارد (تکلیف کیهان با سیاست‌های رسمی حاکمیت مشخص نیست و برای یک بام، دو هوا، و بلکه بیشتر می‌خواهد). بحرین، البته پاره تن ایران است، از نظر واقع گرایی تاریخی و سیاسی حاشیه جنوبی خلیج فارس ایالت‌های خودمختاری هستند که با دخالت و اعمال زور انگلیسی‌ها نام کشور به خودشان گرفته‌اند، و اکنون هم آمریکا نگهبانیشان را می‌کند.

اگر بحرین کشوری با اکثریت شیعه نبود و اگر عربستان حکومتی شیعی داشت و بحرین را می‌بلعید بعضی از اجزای حاکمیت انتقادی به این جریان نمی‌کردند. در آنصورت اگر کسی حرفی از تعلق تاریخی بحرین به ایران می‌زد متهم به خاک بازی و باستانگرایی و توسعه طلبی و جریان انحرافی و… می‌شد، اما اکنون اوضاع فرق می‌کند! با اینحال، احساسات تخیلی اهمیتی ندارند، اگر موضوع خاک است (که هست) این هیچ ربطی به دین مردم بحرین ندارد، حتی ربط وثیقی به خود مردم بحرین هم ندارد؛ اگر قرار باشد مردم هر جزیره‌ای در سیاست خارجیشان مختار باشند هر روز باید در دهات‌های ایران رفراندوم استقلال برگزار شود. در فلات ایران و حاشیه آن یک قدرت سیاسی بیشتر نمی‌تواند حکومت کند، و اگر به مقتضای عقل (و امضای شرع) بر‌ترین سلاح‌های نظامی در اختیار ایران باشد چنین واقعیتی دور از تحقق نیست.

وفاداران به احساسات تخیلی وقتی مخالفت با امارات در جعل واژه خلیج ع/ربی و طرح آرزوهایی درباره جزایر ایرانی بالا می‌گیرد در انتقاد به تندروی‌ها می‌گویند: آنهایی که احساسات ضدعربی دارند خودشان سرمایه‌شان را در امارات تلبنار کرده‌اند، و مسیر مسافرت و تفریحشان دبی است، و این استدلال بسیار درستی است. اما وقتی نوبت به خودشان می‌رسد که ادای حمایت از مردم مظلوم بحرین را در می‌آورند اما از خروج سالانه چندین میلیارد دلار به کشور سعودی یادی نمی‌کنند جای سوال باقی می‌ماند. اگر می‌شود به خروج ارز به وسیله تجارت (که حلال است) به یک کشور دشمن و ضعیف انتقاد کرد، چرا نتوان به خروج ارز به وسیله زیارت به یک کشور دشمن و بسیار خطرناک انتقاد کرد؟ مستحبات در اسلام اینقدر اهمیت دارند؟ و آیا این‌‌ همان شرعی نیست که عندالاقتضاء به اکتفای به واجبات توصیه می‌کند؟

مردم ایران عموما اهمیتی به اوضاع در جنوب خلیج فارس نمی‌دهند. آنهایی که ثروتمند‌تر هستند می‌خواهند سفرشان به امارات و تفریحشان در دبی برقرار باشد، و آنهایی که مذهبی ترند ترجیح می‌دهند از فیوضات سفر مستحبی عمره محروم نمانند. دیگرانی که آنقدر‌ها پول ندارند، اصلا به دبی یا جده فکر نمی‌کنند، یا آنقدر فقیرند که درگیر معیشت‌اند و تقریبا هیچ کس حوصله جنگ را (آنهم به خاطر نام خلیج ع/ربی یا الحاق بحرین) ندارد. با این وضعیت رفتار عاقلانه همین است که ایران در وضعیت پیش از جنگ تنها ماجرا را تماشا کند و امیدوار باشد سعودی‌ها اشتباهات بیشتری انجام بدهند. ایران به هیچ وجه نمی‌تواند به نحو فعال وارد موضوع حساسی مثل بحرین شود. آرزوی آمریکا هم همین است که ایران بهانه‌ای دست بدهد که بتواند پیش دستی در جنگ را به گردن ایران بیاندازد، و مثلا حمله صدام به کویت را در رسانه‌ها تداعی کند.

تتمه: ایران هراسی و نیست‌های معنادار در بحرین، که فقط سانسور شده‌اش در گرداب پیدا می‌شود | چرا جمهوری اسلامی عمره را تعطیل نمی‌کند؟ | منابع خلیج فارس به طور کلی متعلق به کشور ایران است، از غارت قطری‌ها با حمایت نظامی غرب که بگذریم به تازگی خبری منتشر شده که شرکت توتال به مدت ۱۰ سال ایران را از بزرگترین لایه میدان پارس جنوبی بی‌خبر گذاشته است! و همین اخبار است که ثابت می‌کند غربی‌ها انسان هایی بسیار راستگو و درست‌‌کار ا‌ند، مخصوصا وقتی که پای پول در میان باشد. (قابل توجه آنهایی که می‌خواهند از دروغگویی ایرانی‌ها فرار کنند).

دیپلماسی عمومی از کانال الف، و دفاعیات محکوم شده

با حساسیت‌های موجود پهن کردن قالی مجانی برای «دیپلماسی عمومی» آمریکایی‌ها کاری است که از هر شخص و قدرتی بر نمی‌آید. گمان می‌کنم خود آمریکایی‌ها هم تنها یک بار در دانشگاه کلمبیا ـ آنهم با مقدمه فحاشی و زمینه سازی برای هو کردن رئیس جمهور ـ چنین ریسکی انجام داده‌اند (و نتیجه‌‌ همان شد که هنوز بر سرش اختلاف است!). شاید اهالی کاخ سفید هم ترجیح می‌دهند مقامات ایرانی بدون واسطه با مردمشان گفتگو نکنند، و گزینه بهتر‌‌ همان است که رسانه‌های اصلی و مجری‌های حرفه‌ای مقام مخالف را در موقعیت بازجویی (مصاحبه) قرار بدهند.

حتی اگر آمریکایی‌ها هم آمادگی چنین ریسکی را داشته باشند باز می‌توان این سوال را پرسید که؛ اگر یکی از سایت‌های طرفدار یا وابسته به دولت به یک مقامِ رسانه ایِ آمریکایی تریبون مستقیم می‌داد و دلال رابطه آن‌ها با مخاطبانش می‌شد، سایت‌هایی مثل «الف» چه واکنشی از خودشان نشان می‌دادند؟ جوابی که به بیشتر اذهان خطور می‌کند روشن است؛ تقریبا امکان ندارد از چنین فرصتی برای محکوم کردن و قراردادن دولت در موضع ضعف و طلب پاسخ، یا حتی مطرح کردن استعفا و محاکمه به بهانه نفوذ جریان انحرافی و توطئه اجنه و… صرف نظر کنند.

حال اگر سایت شما چنین می‌کرد و بدون فیلترینگ و احضار و بازداشت کارمندانتان، تنها متحمل حذف مطلب می‌شد چطور با انتقادات مواجه می‌شدید؟ اگر به حد کافی زرنگ می‌بودید لابد سعی می‌کردید فرار به جلو کنید. یعنی اولا؛ با محکوم کردن توصیه به حذف و اصرار به غلط بودن آن اشتباه خودتان را بپوشانید، و ثانیا با مصرف بیش از اندازه تعهد به قانون و پافشاری بر اینکه با اختیار خودتان مطلب را حذف کرده‌اید اعتبار اضافه‌ای هم دشت کنید. مثلا؛ ما تشخیص دادیم آن‌ها از موضع قانونی توصیه می‌کنند، بنابراین مطلبی را که به آن «افتخار» می‌کنیم با «افتخار» حذف کردیم.

اما اگر بخواهید زیادی کارتان را موجه جلوه بدهید ممکن است از آنطرف بام بیافتید و روی شعور مخاطبان خودتان هم پا بگذارید. مثلا: «از بین سؤالات کاربران ۳۰ سؤال حساب شده انتخاب کردیم و سؤالات هم طوری طراحی شده بود که او هر طور که جواب می‌داد، در هچل بود»!! یا با ادعاهایی که مستند و ملاکش معلوم نیست قاطعانه به خودتان ببالید: «من به این کار سایت الف افتخار می‌کنم چرا که توانستیم دشمن را از زبان خودش محکوم کنیم» که ممکن است اثر معکوس هم داشته باشد. هر چه نباشد، تفاوت گفتگو (یا کسب پاسخ) با چیزهای دیگر بسیار است.

 «من به مسئولین الف گفتم هر موقع که به شما در این مورد چیزی گفتند، با من تماس بگیرید؛ بعد از تماس، من بررسی کردم و دیدم این کمیته از موضع قانون حرف زده و به همین دلیل گفتم که مطلب را بردارید»، «من به دبیر شورای عالی امنیت ملی هم نامه نوشتم و گفتم که تصمیم این کمیته اشتباه بود و این مطلب باید منتشر شود»، «به نظر من تصمیم کمیته ذیربط تصمیم غلطی بود و از موضع قانونی حق با آن‌ها بود و من با وجودی که تصمیم کمیته مذکور را اشتباه می‌دانستم و می‌دانم ولی تسلیم قانون شدم». این‌ها جملاتی است که می‌توانید در دفاع از خودتان به کار ببرید.

اما؛ اگر رقیب شما به حکم سنگینی (فرا‌تر از حذف مطلب) محکوم شود و با ناراحتی بپذیردش، اما همفکرانش به رأی دادگاه انتقاد کنند چه واکنشی نشان می‌دهید؟ بد‌ترین حالتی که می‌توانید عقیده به نادرستی حکمی را لجن مال کنید چیست؟ مثلا؛ می‌توانید به قلم فردی به نام کوشکی نوشته تندی را منتشر و با شگردی قدیمی اول مخالف را در مقابل امام و رهبری قرار بدهید، و سپس انتقاد به نحوه اجرای قانون را «ایستادن جلوی قانون»، «تضعیف قوه قضائیه»، «جر زنی در برابر قانون» و حتی «سنگر گرفتن پشت خون پدر» و … توصیف کنید. (آنقدر که صدای کاربران خودتان را هم دربیاورد).