بایگانی دسته: سیاسی

پیام ۲۴ خرداد خفه کردن منتقدین است؟

یکی از آفات احمدی‌نژاد این بود که حدی از نقد را باز کرد که شاید هیچ دولت دیگری تحملش را نداشته باشد. احمدی‌نژاد اعتماد به نفس فوق العاده‌ای داشت و از سر همین خودباوری فزاینده حملات رسانه‌ای را چندان جدی نمی‌گرفت و خیلی راحت اجازه می‌داد دولتش را لجن مال کنند و فقط دلش را به این خوش می‌کرد که توده مردم دلشان با او است و این حرف‌ها در گوش مردم اثر ندارد یا در ‌‌نهایت و در یک فرصت مناسب همه را یکجا جواب خواهد داد.

نوع برخورد اصلاح طلبان با دولت احمدی‌نژاد اگر برگردان شود شاید هیچ اسمی نتوان برای آن میزان دریدگی و بی‌بند و باری پیدا کرد. اعتدال گرایان امروز تا چند ماه پیش هر چه می‌خواستند می‌گفتند و به هیچ منطق و مصلحتی هم اعتنا نمی‌کردند. یک فضای کاملا هماهنگ از رسانه‌های اپوزیسیون و اصلاح طلب گرفته تا طیف اصولگرا و محافظه کار به وجود آمده بود که هر حرکت جزیی از دولت را هم دستاویز مخالفت و حمله و طنز و تمسخر قرار می‌دادند.

دولت جدید هنوز با درصدی از آن انتقاد‌ها هم مواجه نشده و فقط یک طیف از جوانان اصولگرای انقلابی و عدالتخواه هستند که دست به نقد جدی اقدامات دولت می‌زنند اما اذناب دولت باب ترورِ هر نوع مخالفتی را باز کرده‌اند. خیلی عادی شده است که رسانه‌های طرفدار روحانی حتی عدم همراهی را هم «تندروی» و «افراطی‌گری» می‌خوانند و اخباری از ممنوعیت نقد رسانه‌ها در بعضی موضوعات حساسیت برانگیز دهان به دهان می‌شود که واقعا نوبر است.

احمدی‌نژاد بدون ایجاد چنین محدودیت‌هایی متهم به دیکتاتوری شد و حالا آنهایی که او را دیکتاتور کوتوله می‌خواندند نقد دلسوزانه را هم با انگ تندروی ترور می‌کنند. این‌ها انتظار دارند همه از آمدن روحانی خوشحال باشند، تمام اقداماتش را مدبرانه و معتدل ببینند، و فقط از او تشکر کنند. این خیالات باطل کار را بر خود دولت سخت خواهد کرد و رفته رفته آقایان معتدل واکنش‌هایی از خودشان نشان می‌دهند که پیش از هر چیز آبروی خودشان را تهدید خواهد کرد.

زمانی که رهبری در تلاطم فتنه ۸۸ تلاش می‌کرد با توصیه و نصیحت معترضان به انتخابات را آرام کند عمله رسانه‌ای اعتراض هیچ اعتنایی نمی‌کردند و توهم پراکنیشان هر روز شدید‌تر می‌شد، اما حالا دیگر میم قاف هم دست به قلم می‌برد و سیاست هسته‌ای دولت را با این استدلال که همه چیز با هماهنگی رهبری انجام شده از نقد احتراز می‌دهد. موقعیت رهبری که بهانه مخالف‌خوانی بوده و هست در موقع لزوم به وسیله‌ای برای فرار کردن از انتقاد هم تبدیل می‌شود!

اعتدال اگر ترجمان میانه گیری و محافظه کاری باشد در عمل چیز جز بستن فضا و خفه کردن صدای مخالف نخواهد بود. واقعیت این اعتدال رفته رفته خودش را در روزنامه‌های آرمان، شرق، اعتماد، آفتاب، مردمسالاری، ابتکار، و امثالهم نشان می‌دهد. آنهایی که آراء ۱۷ و ۲۵ میلیونی را ندید گرفتند و منتخب مردم را حتی رئیس جمهور نمی‌خواندند حالا مدعی شده‌اند که منتقدان پیام ۲۴ خرداد را نشنیده‌اند، و رسما پیام ۲۴ خرداد را خفه شدن دیگران تفسیر می‌کنند.

اوضاع عوض شده است و ماهیت دولت تغییر کرده، اما در طرف رسانه هم اوضاع عوض شده است. عادتی که رسانه‌ها در نقد آزاد و آسان پیدا کرده‌اند به زودی بلای جان دولت خواهد شد و اگر اعتدال گرایان بخواهند مقاومت کنند و نرمش نشان ندهند اعتراض‌ها چنان سخت خواهد شد که کمر دولت را خواهد شکست. مدیران این دولت نوظهور قبل از اینکه به فکر استفاده از داس در برابر مخالف باشند بهتر است با واقع گرایی مانع ترور انتقاد توسط هواداران افراطی‌شان شوند.

قالیباف مانع گل به خودی اصلاح‌طلبان شد

در ماجرای رقابت بین قالیباف با محسن هاشمی بخت بزرگی برای اصولگرایان از دست رفت و آنهم علامت دادن به مردم برای تشخیص ماهیت تغییرات جدید بود. قالیباف می‌توانست با سیاستمداری میدان را به رقیب واگذار کند و پایه‌ای برای پیروزی اصولگرایان در انتخابات آینده مهیا بسازد. اگر پسر هاشمی شهرداری تهران را تصاحب می‌کرد این می‌توانست در حد یک شوک برای اکثریت مردم باشد که نظر خوشی نسبت به هاشمی و خانواده‌اش ندارند.

حسن روحانی دوست و پیرو هاشمی است، هاشمی بعد از رد صلاحیتش از او حمایت کرده، و کارگزاران کلیدی هاشمی هم به دولت روحانی راه پیدا کردند. عموم مردم شاید زنگنه و آخوندی و ترکان را خیلی خوب نشناسند و ندانند که این‌ها از چه تیره و طایفه‌ای هستند، اما برای تشخیص هویت محسن هاشمی با مشکلی مواجه نمی‌شدند. آمدن هاشمی به شهرداری مساوی بود با فرصت یک حمله متقابل درباره نفوذ هاشمی‌ها که حتی به شهرداری هم سرایت کرده است.

متأسفانه بسیاری از مدیران ما نگاه عاقبت اندیش ندارند و عقب نشینی و فرصت دادن به رقیب جایی در مخیله‌شان پیدا نمی‌کند، رقابت تنها مساوی با حذف رقیب است و همین هم سیاستمان را پر از تنش کرده است، و وقتی به خیابان کشیده می‌شود هم بسیار خشن ظهور می‌کند. مثلا آدمی مثل قالیباف اساسا نظامی است، مرتب حرف از جهاد می‌زند و خاطرات جنگش را مرور می‌کند. با این تفکرات واضح است که نمی‌شود در میدان سیاست بازیگر موفقی بود.

بعضی اوقات یک عقب نشینی کوچک و تسلیم یک مهره می‌تواند بخت مات کردن رقیب را فراهم بیاورد. منتها عقب نشینی احتیاج به روحیه فداکاری و آمادگی برای تقبل هزینه دارد که در میان بسیاری از سیاستمدارانمان یافت نمی‌شود. مخصوصا بعضی از آن‌ها که خیلی شعار ارزشی می‌دهند گاهی ارزش‌ها را مساوی با بودن خودشان می‌گیرند و فاقد نگاه سیاسی و آینده‌نگر هستند. دوستداران و اطرافیان قالیباف هم متأسفانه بیشتر اهل خرابکاری و تفرقه هستند تا تدبر و همگرایی سیاسی.

قالیباف با باقی ماندن در رقابت با هاشمی کاملا شخصی عمل کرد و اگر می‌خواست به نفع اصولگرایی عمل کند می‌توانست با یک ترفند زیرکانه و با این استدلال که جو را مناسب خدمت نمی‌داند، و نمی‌تواند با شورای شهری که محسن هاشمی را در رقابت با او قرار می‌دهد کار کند، میدان را به رقیب واگذار نماید. این کار البته برای شخص قالیباف هزینه داشت و هاشمی امکانات رسانه‌ای شهرداری را در‌‌ همان راهی مصرف می‌کرد که قالیباف علیه احمدی‌نژاد به کار گرفته بود. همانطور که رسانه‌های طرفدار روحانی اکنون چنین مشی‌ای را انتخاب کرده‌اند.

اما با نبودن قالیباف هیچ اتفاق خاصی در شهرداری نمی‌افتاد.‌‌ همان کارهایی که قالیباف برای تهران می‌کند را محسن هاشمی هم می‌توانست انجام بدهد، چه بسا ساخت و ساز هاشمی‌ها از قالیباف بهتر هم باشد. اما موضوع شهرداری به یک رقابت سیاسی تبدیل شده بود و قالیباف حاضر نشد در این میان هزینه‌ای متحمل شود. قالیباف ماند تا مورد حمله قرار بگیرد و این بخت را برای رقیب باقی بگذارد که با تلاش رسانه‌ای او را برکنار کنند و گزینه‌ای غیرسیاسی‌تر از محسن هاشمی را بر سر کار بیاورند.

عمده حیات سیاسی قالیباف را می‌توان با اشتباهاتش توضیح داد؛ زمانی که بدون هیچ تخصص و تجربه مرتبطی شهرداری تهران را قبول کرد، یا وقتی که بدون تحمل سیاسی در رقابت با احمدی‌نژاد قرار گرفت، و اجازه داد رسانه‌هایش او را تخریب کنند، یا آنجا که سعی کرد انتخابات را دوقطبی کند و عاقبت آن پاس گل زیبا را به حسن روحانی تقدیم کرد، و همانطور که سعی کرد در رقابت با هاشمی شهردار تهران باقی بماند و جلوی بزرگ‌ترین گل به خودی اصلاح‌طلبان را سد کرد.

هنر غیرارزشی، جمهوری اسلامی؟

سوالی ذهنم را به خودش مشغول کرده است:

 
اگر هنر به ارزشی و غیرارزشی تقسیم نشود، چرا جمهوری باید به اسلامی و غیراسلامی تقسیم شود؟

 
و اصولا چرا؛ یکی بر سر شاخ و بن می‌برید؟

 
تتمه: بدیهی است که از هر گونه ارجاع و استناد معذورم.

هر انحلالی به توپ بستن نیست

حدود یک سال پیش مطلبی داشتم با این عنوان که «مجلس خوب مجلسی است که منحل بشود» و توضیح دادم که چون در قانون اساسی امکانی برای انحلال مجلس در نظر گرفته نشده بهتر است که هم برای توازن قوا و هم زدودن این تصور در میان نمایندگان که جایگاه برتری در اختیار دارند امکان انحلال مجلس در قانون اساسی گنجانده شود.

این بحث البته سابقه اندکی دارد. در شورای بازنگری کسانی به دنبال این بودند که اختیار انحلال مجلس را مستقیما به دست رهبری بسپارند اما رهبری جدید مخالفت کردند و بحث را مسکوت گذاشتند. در اختیار داشتن این امکان برای رهبری انعکاس مناسبی ندارد و شائبه تمرکز قوا و همچنین زمینه‌ای برای بهانه جویی مخالفین ایجاد می‌کند.

با اینکه چنین اختیاری به صورت مستقیم حتی برای رهبری هم به مصلحت نیست حجاریان اخیرا درباره دادن اختیار به دولت برای انحلال مجلس حرف زده است! حجاریان شاید تصور می‌کند اگر حرفهایی عجیب و آمیخته به بلندپروازی بزند مهم‌تر و جدی‌تر جلوه می‌کند، اما برعکس خودش را بیش از گذشته عمله قدرت نشان می‌دهد.

امثال حجاریان، چه در دوره اصلاحات و چه در دوره اخیر، تنها به دنبال این بودند که با افزایش قدرت در دولتِ مطلوبشان به یک دوره بحرانی و در واقع به یک سکوی پرش برسند تا برای گذار از آن قانون اساسی را از اصول ویژه خود (مثل ولایت فقیه و شورای نگهبان) تخلیه کنند، اما مسیرشان برای رسیدن به این هدف بسیار ساده لوحانه بوده است.

افروغ نیز از طرف مقابل وارد شده و اظهارات حجاریان را محکوم کرده است. گویا افروغ نیز تلاش مشابهی دارد تا موضع ثابتی مقابل حجاریان داشته باشد و چنین مباحثی را دچار تنزل بیشتری کند. نوبتی پیش که حجاریان در تنگی قافیه اصطلاح «تدلیس سیستماتیک» را درباره انتخابات مطرح کرد افروغ هم با رد همین اتهام به او پاسخ داد.

روزنامه‌ای و سیاسی شدن این نزاع قطعا بحث انحلال مجلس را از جدیتی که به آن نزدیک نشده دور‌تر می‌کند. نقص حقوقی قانون اساسی را به هر حال نمی‌توان کتمان کرد و بهتر است برای آن چاره‌ای اندیشید. این کمبود باب «دیکتاتوری پارلمانی» را بازگذاشته و مانعی هم در مقابل فساد نمایندگان یا کارشکنی مجلس طراحی نکرده است.

در تاریخ ایران دو بار در مجلس بسته شده؛ بار اول محمدعلی میرزا با توپ مجلس را بست و بار دوم مصدق با یک انتخابات تقلبی. شاید اگر امکان قانونی برای مهار یا انحلال مجلس وجود می‌داشت این دو اتفاق بحران زا هم رخ نمی‌داد. با این حال، محافظه کاران هر انحلالی را معادل به توپ بستن می‌گیرند و ذهن عوام را مشوش می‌کنند.

دو هدف برای انحلال مجلس متصور است؛ یکی برای «توازن قوا» و دیگری برای «تمرکز قدرت». آنچه حجاریان می‌گوید از نوع دوم است و خالی از هر نوع مصلحت جویی، که کاملا آمیخته به تمامیت خواهی است. اما نگاه نخست به دنبال حفاظت از تفکیک قوا و پیشگیری از بحران است، تا نمایندگان اساسا به تجربیاتی مثل مجلس ششم فکر نکنند.

در مطلب یاد شده دو مسیر پیشنهادی برای انحلال مجلس عنوان شد؛ یکی از طریق قوه قضائیه و به دلیل فساد نمایندگان و دیگری به درخواست اعضای مجمع تشخیص و به دلیل کارشکنی. در هر دو صورت مجمع تشخیص به عنوان بازوی مشورتی رهبری می‌تواند وارد بحث شده، پیشنهاد انحلال بدهد، و رهبری نیز با اختیارات خود آن را امضا کند.

در واقع بدون دخالت دولت و با ارتقاء مجمع تشخیص به عنوان مجلس ثانی و عالی می‌توان مجلس شورا را در جایگاه منطقی تری نشاند. هم فساد و هم سوء استفاده از اختیارات پدیده‌هایی ممکن الوقوع هستند، اما متأسفانه ساز و کار نظارت درونی مجلس کاملا ناکارآمد است و چاره‌ای جز جستجوی اهرمی بیرونی برای مهار مجلس باقی نمی‌ماند.

کشور را نباید با دیپلماسی اداره کرد

مساوی گرفتن تجربه با برتری عادت محافظه کار‌ها است. فی المثل کسانی که زیاد در وادی دیپلماسی و حقوق کار کرده‌اند گاهی صرفا به خاطر تجربه دچار حس خودبرتربینی می‌شوند، از هر نوع ابتکار و ابداع گریزان می‌شوند و دیگران را هم نابلد، بیسواد و خارج از گود تصور می‌کنند. عموما تجربه را مساوی با برتری می‌گیرند در صورتی که ممکن است تجربه‌ها قابل دفاع نباشند یا محصول مسئولیت‌های انتصابی باشند. سندرُم ادعا اما در محافظه کاری فزاینده است و «ادعای» دیپلماسی و «ادعای» حقوقدان بودن از افراد صاحب تجربه در این وادی زیاد شنیده می‌شود.

فرمول دیپلمات‌های مجرب علیرغم ادعا‌هایشان بسیار ساده است؛ «روابط‌‌‌مان را با غرب اصلاح می‌کنیم، منافعمان بیشتر خواهد شد». خلاصۀ این روش ـ که سایه آن تقریبا بر تمامی محافل آکادمیک و دانشگاهی احساس می‌شود ـ کنار آمدن با زورمند و گِرد دردسر نگشتن است. طبیعی است که در رابطه با غرب حتی اگر قیمت‌های بالاتری بپردازید وضعتان بهتر خواهد شد، چون دستکم برایتان موانع کمتری ایجاد خواهند کرد. اما اگر راه خودتان را بروید تا آنجا که بتوانند محدودتان می‌کنند، به این ترتیب هم پیمودن راه‌تان سخت می‌شود و هم هزینه‌هایتان گزاف‌تر.

اما با اتکای صرف به دیپلماسی امکان استقلال به تاخیر می‌افتد، ژست انقلابی و تاثیرگذار را از دست می‌دهید، و به تعبیر ایدئولوژیک‌تر پیام انقلاب (دگرگونی) را مستحیل می‌کنید. دیپلماسی بیشتر منافع نزدیک و عمدتا اقتصادی را در نظر می‌گیرد، و اصلا واژه «منافع» را از بار سیاسی و فرهنگی‌اش تهی می‌کند. در نوع وطنی، افراد با تجربه گاه امتیازهایی را که باعث نفوذ و تاثیر گذاری می‌شود در قبال گشایش‌های اقتصادی می‌دهند، آنقدر که چیزی هم برای معامله باقی نمی‌ماند. در چشم انداز نیز یک کشور معمولی، بدون نفوذ، بدون آرمان و حتی وابسته باقی خواهد ماند.

تحریم‌های ناشی از پیشرفت هسته‌ای تا جایی سخت شد که چاره‌ای جز توقف نبود. بخت توافق البته به دولت جدید و دیپلمات‌های مجرب‌اش رسید اما مشکل این است که گاهی توافقنامه ژنو را به صورت یک پیروزی و حتی افتخار جلوه می‌دهند، گویی که تیم ایرانی امتیاز مهمی گرفته‌اند که دیگران از آن خبر ندارند، و عجیب اینکه گاهی فشرده بودن مذاکرات، مفصل بودن بحث‌ها یا کار شبانه را به عنوان دفاع از خود ذکر می‌کنند. اما مسئله این مذاکرات تنها گرفتن قیمت مناسب بود که در آن هم توفیقی به دست نیامد و صرف توافق تنها نکته مثبت باقیمانده از ژنو است.

شاید در دو جا تیم ایرانی از طرف مقابل بازی خورد. یکی در به رسمیت شناختن حق غنی سازی که نمایندگان ایران تصور می‌کردند آمریکایی‌ها زیر بارش می‌روند و یکی هم توقف تحریم‌ها، یا به تعبیری ترک انداختن بر نظام تحریم. جان کری بعد از توافق فورا اعلام کرد که حق غنی سازی را به رسمیت نمی‌شناسند و ظریف هم برای اینکه این غافلگیری را پنهان کند به ان.پی.تی عقب نشست که اصلا نیازی نیست کسی حق ما را به رسمیت بشناسد. در صورتی که اینطور گفته می‌شد که امریکایی‌ها در توافقنامه ژنو حق غنی سازی را به رسمیت خواهند شناخت.

نکته دیگر اینکه در توافقنامه تحریم‌ها را با قید هسته‌ای آورده‌اند یعنی هر وقت لازم بدانند می‌توانند تحریم‌های غیر هسته‌ای را افزایش بدهد. در روزهای گذشته اخباری از وضع تحریم‌های جدید به بهانه نقض حقوق بشر شنیده شده است. مستند به مفاد توافق شاید نتوان ایرادی به وضع تحریم‌های جدید وارد کرد، و فقط می‌توان آن را خلاف روح توافق تعبیر کرد. این زمزمه‌ها از طرفی می‌تواند حامل یک پیام باشد که گمان نکنید با توافقنامه ژنو اصل تحریم ها منتفی خواهد شد، یا ترکی بر آن خواهد افتاد. تحریم همچنان یکی از مهم‌ترین ابزارهای مهار ایران باقی خواهد ماند.

توجیه کننده این وضع افکار عمومی است، به طوری که دیپلماسی حتی اگر عقب‌تر از این هم بنشیند در میان عموم مردم حساسیتی برنخواهد انگیخت، الا اینکه عده‌ای به کنایه خواهند گفت چرا باید تاوان داد و سپس توافق کرد؟! تغییر ارزش‌ها و فشار معیشتی اقتصاد را در اولویت قرار داده و فرهنگ انقلابی و حتی چپ گرایی در رسانه‌ها عقب نشسته است، درک چندانی از تعارض غرب و شرق وجود ندارد و حساسیت چشمگیری هم به خصومت غرب با اسلام نشان داده نمی‌شود. برای بسیاری منافع نزدیک اقتصادی حتی مهم‌تر از غرور ملی یا تأثیر گذاری بین المللی شده است.

با این حال، واضح است که موتور محرک کشور نباید دیپلماسی باشد و از پنجره دیپلماسی نباید مسائل کشور را مدیریت کرد. کشوری که نیازمند خودکفایی است بیش از همه چیز باید به قطع رشته‌های حساس وابستگی بیاندیشد، نه صرفا حل مشکلات با روابط بهتر. اما دیپلماسی با «ادعا» هم خودش را در موضع برتری قرار داده و هم امیدواری‌های فراوانی را برای بهبود اقتصاد ایجاد کرده است. به نظر هم نمی‌رسد که مدیران اجرایی و اقتصادی دولت برای شش ماه‌های پس از زمانبندی ژنو ـ که ممکن است با بن بست و افزایش تحریم‌ همراه باشد ـ برنامه‌ فکر شده‌ای داشته باشند.

چرا احمدی‌نژاد در دادگاه شرکت نکرد؟

احمدی‌نژاد برای ۵ آذر به دادگاه فراخوانده شد اما در دادگاه شرکت نکرد و ظاهرا فقط شکایت شکّات دریافت شده. نمی‌دانم احمدی‌نژاد عذری برای حاضر شدن در دادگاه داشته یا نه، اما اگر هم عذری داشته باید خبر رسانی می‌شد. اگر هم اصلا دادستانی و دادگاه و قوه قضائیه را فاقد صلاحیت می‌داند، باز هم باید اطلاع رسانی می‌شد. اینطور سکوت کردن او را پیش خیلی‌ها ترسو و اهل فرار کردن از قانون و دادرسی نشان می‌دهد.

نوع برخورد احمدی‌نژاد با مدیریت آملی لاریجانی از اول هم نادرست بود. وقتی برخورد‌ها شروع شد و به اطرافیان احمدی‌نژاد رسید مسئله «خط قرمز» را در مورد اعضای کابینه مطرح کرد که اساسا چیز بی‌معنایی به نظر می‌رسید. حالا هم که کار به خودش رسیده باز سیاستش مبهم است و فقط می‌دانیم که نه خودش و نه وکیلش در دادگاه شرکت نکرده اند، دیگر چرایی و هدفش، و اینکه چه چیزی در سر دارد و چه خواهد کرد معلوم نیست.

هنوز هم نمی‌دانیم که رئیس جمهور در مقابل قوه قضائیه چه کار می‌توانست بکند؟ مثلا وقتی با خشونت و تخریب وارد روزنامه دولت شدند چه واکنشی نشان داد؟ آخرش هم جوانفکر را به زندان انداختند و احمدی‌نژاد تلاش کرد اوین را بعد از زندانی شدنش بازدید کند، اما حتی آن را هم نتوانست. سقف اقدام متقابل او رو کردن اتهامات خاص با افشای فیلم فاضل لاریجانی بود که از منابع مختلف ـ و مخصوصا با عتاب از سمت رهبری ـ محکوم شد.

اگر متهم بدون عذر غیبت کند قاضی می‌تواند حکم جلب بدهد. اگر قصد احمدی‌نژاد از نرفتن به دادگاه بازداشت شدن باشد باید همین را هم به زبان بیاورد، که مثلا در چنین دادگاهی شرکت نمی‌کند و اگر دلشان می‌خواهد می‌توانند بازداشتش کنند. بهتر است احمدی‌نژاد رو بازی کند تا اینکه سکوت کند و در موقعیتی قرار بگیرد که انگ بخورد، یا دیگران در موردش اظهارنظر کنند و آخر سر هم چوب را بخورد و هم پیاز را.

احمدی‌نژاد با شرکت نکردن در دادگاه خودش را کوچک کرده؟ یا عملا قوه قضائیه را ندید گرفته؟ در هر دو صورت، دادگاه تجدید وقت شده و تا تصمیم بعدی یک هفته باید بگذرد. اما اگر غیبت تکرار شد آیا اینقدر در کارشان مصمم هستند که سراغ بازداشت بروند؟ یعنی سد محاکمه سرانِ سابق قوا را با احمدی‌نژاد خواهند شکست؟ یا پرونده‌اش را مسکوت نگه می‌دارند و برخورد نشدن با او را هم به مصلحت ارجاع خواهند داد؟

احمدی‌نژاد بخواهد یا نخواهد، قضیه دادگاه برایش چماق شده و اگر کوچک‌ترین قصدی برای بازگشت به سیاست دارد این شرکت نکردن برایش گران تمام خواهد شد. در صورتی که می‌توانست با ژست قانونمداری و حتی مظلومیت از آن استفاده کند، و دادگاه و رسانه را به جایی برای محاکمه کسانی که از او شکایت کرده‌اند تبدیل کند. حتی اگر دادگاه نهایتا او را مجرم تشخیص می‌داد محکومیتش هم می‌توانست سندی برای صحت انتقاداتش باشد.

مصاحبه روحانی؛ شیک اما پوپولیستی

مصاحبه روحانی به جای اینکه گزارش صدروزه باشد گزارش کارهای دولت قبل بود. البته من هم اگر رئیس جمهور بودم اولین کاری که می‌کردم میراث تحویل گرفته را خیلی کامل و دقیق تشریح می‌کردم، اما نه به اسم گزارش صدروزه. وعده تحول کوتاه مدت اقتصادی از ابتدا منطقی نبود و در حالت خوش بینانه حکایت از بی‌اطلاعی از اوضاع کشور داشت که خود روحانی هم تلویحا به آن اشاره‌هایی کرد.

اینکه گزارش روحانی خوب بود یا نه به همه مردم مربوط است اما تناقض این روش با ادعای اخلاق و آرامش طلبی واضح است. وقتی کسی بخش اعظم حرف‌هایش را در رد و انکار رئیس جمهور قبلی قرار می‌دهد، خودش را همچنان در رقابت انتخاباتی می‌بیند، و حتی از خیر تکرار کنایه سرهنگ و دکتر هم نمی‌گذرد دیگر نمی‌تواند ژست اخلاق و آرامش بگیرد و از کنار گذاشتن کینه‌ها حرف بزند.

روحانی دیشب با اعتماد به نفس می‌گفت: «ما به دنبال احیای اخلاق هستیم، الحمدالله این احیای اخلاق را شاهدیم و می‌بینیم این اخلاق احیا می‌شود». و با این ادعا که «دولت به دنبال آشتی است» تأکید می‌کرد: «هدف باید این باشد که دل‌ها از کینه‌ها شسته شود، این کینه‌ها چیزی را حل نمی‌کند اما کینه‌ها باید حل شود».‌ ای کاش روحانی اول از همه این حرف‌ها را به خودش یادآوری می‌کرد و دستکم به رقبایش گوشه و کنایه نمی‌زد.

در مصاحبه‌ای که حتی یک سوال چالشی هم از روحانی پرسیده نشد حرفهای جالبی زده شد که بوی «پوپولیسم» می‌داد. مجری‌ها که شیفتگی حتی در حرکات و حالات صورتشان هم آشکار بود (به خصوص شهیدی فر) بیشتر سعی کردند متبرک شدن فضای کشور را به صرف حضور جناب روحانی دُرشت نمایی کنند. خود روحانی هم اصرار عجیبی بر آرامش فضای کشور به صرف حضورش در قدرت داشت.

روحانی در تعریف از خودش می‌گفت: «از نکات مثبتی که از آغاز این دولت تاکنون حس می‌کنم به وجود آمدن یک آرامش است نه فقط در سکه، دلار و مسکن، بلکه در جامعه، دانشگاه، بازار و مدارس و ورزش، همه احساس آرامش می‌کنند.» اما علت اصلی این آرامش پایان گرفتن جنگ تمام عیار با دولت است، و اینکه پروژه ساقط کردن دولت موضوعیتش را از دست داده و طرف مقابل هم موقعیتی برای پاتک ندارد.

پوپولیسم و تناقض به ارتباط پیروزی‌های ورزشی به آمدن روحانی و خوشحالی طرفدارانش هم رسید. شاید روحانی آنقدر ورزشی نیست که بداند مهم‌ترین نتیجه ورزشی بعد از انقلاب (المپیک لندن) در اوج جنگ سیاسی و اقتصادی علیه دولت به دست آمده و اصولا پیروزی‌های ورزشی ربطی به آمدن ایشان یا طنزهایی که در فضای مجازی ساخته می‌شود ندارد. پیروزی‌های اخیر هم طبیعتا در کارنامه دولت قبل محاسبه خواهد شد.

غیر از تکرار واژه مردم و مسئله تشکر مداوم، یک ادعای جالب انتشار احساس آزادی بود، و اینکه حتی «مذاهب، ادیان و اقوام مختلف احساس آزادی بیشتری می‌کنند». این نتیجه به نظرم کاملا احساسی و شخصی آمد چون دستکم فضای مجازی چنین چیزی دیده نمی‌شود. برای آن‌ها که مستقل هستند، منتقدین آقای مشهور به استوانه، یا آقایان برادران، و آنهایی که تمایلی به دولت قبل داشته‌اند، هنوز ترس و احتیاط بر فضا حاکم است.

بنده که شخصا احساس امنیت ندارم و ترجیح می‌دهم وارد موضوعات حساس نشوم و انتقادی نکنم. مثلا وقتی جناب روحانی از عزاداری مردم در محرم تشکر(!) کرد چندبار با خودم کلنجار رفتم که آیا نقدی بنویسم که حق مطلب را ادا کند یا نه؟ اما در اثنایش یاد زندان و سختی‌هایش افتادم و تنهای‌ای که حتی دوستان هم به تندروی متهم‌ام می‌کردند، پس به خودم قبولاندم که اگر احساس آزادی نکنم و آزاد بمانم بهتر است تا در زندان باشم.

نقطه قوت مصاحبه روحانی دکور و چیدمانش بود که حتی برای نحوه قرار گرفتن کتاب «دا» و صنایع دستی پشت سر روحانی هم فکر شده بود. همه چیز خیلی شیک و حساب شده بود اما محتوا اصلا آنچه ادعا می‌شد نبود. بخش مهم مصاحبه ارائه آمارهایی از وضعیت وحشتناک اقتصادی بود (که البته سالهای برای جبرانش وقت لازم است) اما با همه اسف بار بودنش شکر خدا تنها با حضور آقای روحانی رو به بهبود رفته است.

دو طرف متعهد شدند که متوقف شوند

اوباما چند سال حرف از «تغییر» زد اما در ایران بدون اصرار بیش از حد بر شعار، ظرف سه ماه تغییرات مهمی در سیاست خارجی اتفاق افتاد. این تفاوت در عمل نشان می‌دهد که دمکراسی در ایران مزایایی (مثل سرعت و قابلیت نوسان) دارد که آمریکا فاقد آن است. شبیه این تغییرِ یکباره پیش‌تر با آمدن احمدی‌نژاد نیز تجربه شده بود. در مقابل، سیاست خارجی آمریکا بسیار محافظه کار و بسته عمل می‌کند. علیرغم شعارهای فراوان وضعیت منطقه در دوره بوش و اوباما تفاوت چشمگیری نکرد، و وضعیت ایران به دلیل تحریم‌ها سخت‌تر هم شد.

توافقنامه ژنو صرف نظر از اختلاف نظرها نتایج مشخصی دارد. دو طرف متعهد شدند در مسائل مورد اختلاف متوقف شوند؛ ایران پیشرفت هسته ای را متوقف و آن را رو به کاهش می‌برد، تا غرب هم پیشرفت تحریم‌ها را متوقف و قسمتی از آن‌ها را لغو کند. همانطور که عنوان شده توافقنامه یک «برنامه عمل» است و با فضاسازی‌های رسانه‌ای، که بیشتر هم مصرف داخلی دارند، مفاد آن تغییری نمی‌کند. تا شش ماه دیگر معلوم خواهد شد که دستاورد کاهش تحریم‌ها روی اقتصاد ایران چقدر بوده و آیا ارزش عقب گرد هسته‌ای را داشته است یا خیر؟

آمریکا هرگز حقی برای غنی سازی ایران به رسمیت نخواهد شناخت. آن‌ها فقط می‌توانند یک برنامه رو به کاهش را در عمل تحمل کنند. بنابراین اصرار بیش از حد بر اینکه آیا آمریکا در این توافقنامه حق غنی سازی ایران را به رسمیت شناخته یا نه نزاع بی‌حاصلی است. چه اینکه در مواقع ضرورت این توافقنامه‌ها به کلی ارزش خود را از دست می‌دهند. در واقعیت هم نظرات آمریکایی‌ها تعیین کننده است چون آن‌ها دست بالا را دارند و تهدید نظامی می‌کنند، آن‌ها هستند که فشار وارد می‌کنند و این ایران است که باید فشار‌ها را مهار کند.

تا به حال موفقیتی برای ایران حاصل نشده و تنها زمانی امتیازی به دست می‌آید که ایران بتواند بدون پائین‌تر آوردن سطح و حجم غنی سازی تحریم‌های اصلی مثل نفت را کنار بزند. اما شش ماه بعد این استدلال که فعالیت‌های هسته‌ای ایران اطمینان بخش شده و دیگر نیازی به کاهش بیشتر نیست برای آمریکا رضایت بخش نخواهد بود. اگر آمریکایی‌ها درخواست تعطیلی بیشتری بدهند محتمل‌ترین اتفاق، متوقف شدن طرفین در وضعیت مورد توافق و بار دیگر آغاز «مذاکرات دامنه دار و زمان بر» برای وارد شدن به مرحله بعدی است.

توقف برای هر دو طرف قابل بازگشت است. علیرغم هزینه‌ها و خسارت‌ها، هم ایران می‌تواند به سطح فعلی غنی سازی بازگردد و هم آمریکا می‌تواند حلقه تحریم‌ها را تنگ‌تر کند. توافقنامه ژنو تنها یک «تایم اوت» یا فرصت تنفس است تا دو طرف در پایان شش ماه منافع و مضارشان را سبک سنگین کنند، که آیا می‌خواهند توافق‌های بیشتری را تجربه کنند؟ یا می‌خواهند نزاع بی‌حاصل را ادامه بدهند؟ یا آمریکا در فکر این است که کار را با اقدام نظامی یکسره کند؟ غیر از پایبندی دو طرف اتفاقات منطقه نیز در آینده تأثیر گذار خواهد بود.

دشمنان منطقه‌ای بعد از این توافق تلاش‌هایشان را مضاعف خواهند کرد تا ایران را به سمت خشونت بکشانند. با هر توافقنامه و هر تعهدی چهره ایران رو به تلطیف خواهد رفت اما رقبا وضعیتی را ترجیح می‌دهند که ایران، به جای تأثیر گذاریِ آرام و پیوسته، وارد تقابل‌های صریح و تنش زا بشود. هر جریان پیش بینی نشده ای بهانه‌هایی برای آمریکا و هم پیمانان سنتی‌اش مهیا خواهد کرد که اعلام کنند ایران مذاکرات را فقط برای کاهش فشارهای اقتصادی می‌خواسته و تمایل واقعی برای صلح و همراهی با جامعه جهانی ندارد.

با اینکه زمان استراحت نسبی برای کارکنان هسته‌ای فرا رسیده اما کارِ سخت در دستگاه سیاست خارجی ادامه خواهد داشت. علاوه بر شکل دادن ارتباطات پایش شده و هدفمند با آمریکا، آرام نگه داشتن منطقه‌ با علامت‌های مثبت وظایف پیچیده‌تری را به دنبال می‌آورد. بازی سخت اصلی اما در اقتصاد داخلی آغاز شده است؛ بزرگنمایی مذاکرات هسته‌ای و تأویل آن به «موفقیت» امیدواری‌های جدی مردم را در پی داشته و اگر بهبود واقعی در وضع معیشت اتفاق نیافتد آنگاه همه تلاش‌های انجام شده بی‌ معنا و ارزش خواهد بود.

 تتمه: شخصا امیدوار بودم قیمت عقب گرد هسته‌ای بیش از این‌ها باشد. آنطور که گفته می‌شود همه تعهدات طرف مقابل، در مجموع بیشتر از هفت میلیارد دلار نیست. | لغو تحریم طلا و خودرو در صورت تأثیر مستقیم در بازار، بُرد رسانه‌ای برای دولت خواهد داشت. در رسانه‌های ایران اهمیت خودرو از مایحتاج عمومی هم بیشتر است. | عده‌ای به کنایه می‌گویند: «ایران متعهد شده است که لذت ببرد»! که در شمای کلی چندان بیراه نیست، سرنوشت کشور صلح طلبی که فاقد قدرت مقابله نظامی و اقتصادی باشد دور از این نخواهد بود.

اپوزیسیون فضا را بسته و خطرناک می‌خواهد

اپوزیسیونی که فضا را بسته‌تر بخواهد حتما نوبر است و درگیر تناقض، اما واقعیت دور از این نیست. اپوزیسیون ایرانی از سر دشمنی و کینه، نسبت به همه کسانی که طرفدار ثبات و اصلاح هستند، اولا از برخورد شدید‌ حکومت با منتقدین داخلی خرسند می‌شوند، و ثانیا تحمل هیچ اعتراضی را در فضای مجازی ندارند. هر گونه اعتراض انحصار آن‌ها در مظلوم نمایی می‌شکند. با اینکه ظاهرا طرفداری آزادی بیان هستند اما عکس العملشان درباره مجازات ارزشی‌ها یا تخلیه کینه و زخم زبان است و یا اعتراض به اعتراض.

واکنش‌هایی که رفقا راجع به زندان رفتن بنده داشتند ظاهرا بیش از آنکه باعث عصبانیت آقایان در قوه شود اپوزیسیون را ناراحت کرده. گه‌گاه در شبکه‌های اجتماعی مرا با دوستان براندازشان یا مجرمان تجزیه طلب مقایسه می‌کنند و می‌گویند مثلا مجید توکلی هم رجایی شهر بوده (بدون اینکه به روی خودشان بیاورند که در بند عادی بوده یا سیاسی)، و یا اینکه چرا به مرخصی نیامدن بنده اعتراض شده (بدون اینکه بگویند چه تعداد از دوستان مظلوم و انقلابیشان از عفو و مرخصی استفاده کرده‌اند).

با اینکه جرم بنده با جرایم ضدانقلاب قابل مقایسه نبود اما آن‌ها حق دارند در زندان سیاسی باشند، اما بنده تمام حبس‌ام را، چه در رجایی شهر و چه در اوین، در بند عادی بوده‌ام. مجید توکلی با آن جرایم سنگین بالاخره مرخصی گرفت، اما بنده بدون حتی یک روز مرخصی یا عفو، در صورتی که کاملا حق استفاده‌اش را داشتم، زندانم را تمام کردم. اعتراض به وضعیت بنده یک صدم توکلی هم نبوده، و اگر رفتار‌ها عادی بود اعتراضات کمتر هم می‌شد. رسانه‌ها و سایت‌های رسمی هم که اصلا قضیه را نادیده گرفتند.

اپوزیسیون با «تمامیت خواهی» می‌خواهند وضعیتشان را بسیار اسف بار و تبعیض آمیز نشان بدهند و حالا از زندانی شدن کسی که با آن‌ها همراهی ندارد دچار مشکل شده‌اند؛ که چرا رفتار با یک وبلاگ نویس ارزشی متفاوت بوده؟ اصلا مگر می‌شود به او ظلم شود؟ پس حتما تقلب شده و دارند دروغ می‌گویند! مقایسه‌های کذب و بیراه برای همین است که بگویند نباید اصلا به امثال دانشطلب بپردازید، چون فقط ضدنظام هستند که مظلوم‌اند. اما بین ما و کسانی که اپوزیسیون آن‌ها را قهرمان می‌دانند پای یک تفاوت جدی در میان است.

زندانیانی هستند که «با افتخار» تبانی، تجمع و اقدام علیه نظام کرده‌اند، حمایت و سر و صدای پشت سرشان هم به همین خاطر است. اما بنده فقط وبلاگ نویس هستم، و هیچ داعیه‌ای هم برای دشمنی با سیستم ندارم. (خوشگل نیستم که برای کشورم بی‌ثباتی و جنگ و تجزیه بخواهم). حتی قاضی حکم دهنده هم می‌تواند بگوید که بنده فقط در انتقاداتم اشتباهاتی کرده‌ام، که باید به خاطرش زندان بروم! زندانی شدن اپوزیسیون البته عجیب نیست، هیچ جای دنیا برای برانداز فرش قرمز پهن نمی‌کنند، اما زندانی شدن منتقد چطور؟

انتقاد اگر سخت و پر هزینه شد، فرا رفتن از نقد قطعا هزینه‌های خطرناک تری خواهد داشت. اگر روی نفس وبلاگ حساسیت ایجاد شد، آنقدر که وبلاگ نویسان ارزشی را زیر بازجویی بردند، ممکن است مدتی بعد خبرهای بدی هم از بازجویی وبلاگ نویسان ضدنظام ـ مثل ستار بهشتی ـ منتشر شود. شاید آنهایی که با مقایسه‌های کذب می‌خواهند ظلم به غیر را لاپوشانی کنند، و انتقاد را به اندازه براندازی و تجزیه طلبی خطرناک جلوه بدهند، متوجه نیستند که با دست خودشان به بسته شدن فضا کمک می‌کنند، در حالی که فقط به تخلیه کینه اهمیت می‌دهند.

تبعیض در حق ارزشی‌ها البته عجیب نیست، آقایان فکر می‌کنند وزن انتقاد ما از سر و صدای اپوزیسیون بیشتر است. مثلا آخرین وبلاگ بنده در بلاگ اسکای به محض اینکه مطلبی در نقد پارلمانی شدن نظام نوشتم فی الفور حذف و پرونده امنیتی و قضائی برایم گشوده شد. اما در‌‌‌ همان بلاگ اسکای ایمایان سال‌ها به فحاشی علیه نظام و رهبری مشغول بود. تبعیض که عیان شد ایمایان را هم از بلاگ اسکای حذف کردند و حالا فحش‌هایش را در بلاگ اسپات منتشر می‌کند، اما همچنان خودش در امنیت است. این هم یکی مثل توکلی.

برای کاسبان رسانه‌ای گویا بهتر است که فضا بسته‌تر و خطرناک‌تر باشد. اگر خون بیشتری ریخته شود باز به نفعشان است. خیلی دم از حقوق بشر می‌زنند اما خودشان فضا را خطرناک‌تر می‌خواهند، و ککشان هم نمی‌گزد که مثلا فلان طرفدار احمدی‌نژاد که فقط به خاطر وبلاگ انفرادی کشیده «بشر» است. ولی انتظار دارند دوستان ما بیایند سنگ ضدانقلاب را به سینه بزنند، و اگر کسی از خودشان زندان می‌رود صدایشان هم درنیاید! یعنی خودشان را بایکوت کنند، تا اپوزیسیون «برند»شان را از دست ندهند.

همین مظلوم نمایان همیشگی علیه خود بنده خنده دار‌ترین دروغ‌ها و زشت‌ترین نسبت‌ها را ساخته‌اند و نمی‌دانم اگر جای بازجو‌ها بودند چه می‌کردند. بسیاری از زندانیان اپوزیسیون اصلا تشنه خون ارزشی‌ها هستند. با اینحال دوستانی که هدف همین بی‌اخلاقی‌ها بوده‌اند وقتی ظلمی دیده‌اند صدای اعتراضشان در آمده، منتها نه آنطور که اپوزیسیون می‌خواهد. انتظار گزافی است که ارزشی‌ها هم خودشان را با سیاست‌های ملکه تطبیق بدهند. ضمن اینکه طلب توجه و مرحمت از اپوزیسون هم اصلا ناقض ادعا‌هایشان است.

اپوزیسیون سرنا را از طرف گشادش می‌زنند و به جای اینکه همیشه آماده دفاع از آزادی و کمک به باز شدن فضا باشند مثل تقدیر گرایان و حجتیه‌ای‌ها بر این گمان‌اند که هر چه کاسه شر پر شود به نفعشان است. تلفات هر روز باید بیشتر شود، و اگر شر دامن گیر کسی غیر از آن‌ها شد باید سکوت کند، اعتراض فقط مال آنهاست! بلندپروازی و خیال پروری باعث شده که اپوزیسون مصلحت خودش را هم تشخیص ندهد و از افزایش خشونت و بالابردن هزینه‌ها استقبال کند. هزینه‌هایی که البته بیشترش دامنگیر جوانهایی گمنام و احساساتی شده.

به دنبال قیمت مناسب برای عقب گرد هسته‌ای

مذاکرات ایران و آمریکا طبیعتا باید در دولت قبل صورت می‌گرفت اما زمینه گفت‌و‌گو فراهم نشد. طرف غربی گرایش چندانی به تعامل با دولت گذشته نداشت اما‌‌‌ همان مقداری هم که تمایل نشان می‌داد از داخل به موانع جدی برخورد می‌کرد. دولت قبل در ماه‌های پایانی‌اش در محاصره سیاسی قرار داشت و به طور کلی از او سلب اعتماد شده بود. علیرغم اشتیاق دولت به مذاکره همه انتظار پایان دولت را می‌کشیدند. مذاکرات درباره عراق حتی در دوران جرج بوش ـ احمدی‌نژاد هم امکانپذیر شد و نمی‌توان امکان هر گونه مذاکره را در دوره قبل انکار کرد، اما در روزهای سلب اعتماد وقتی موضوع «تلفن قرمز» از طرف آمریکا پیشنهاد شد حتی زمینه بحث درباره آن هم به وجود نیامد.

مهم‌ترین دلیلی که مذاکرات فعلی را ایجاب می‌کند اقتصادی است. اقتصاد ایران علیرغم ادعا‌ها آسیب پذیر نشان داده است. اقتصادی که مشکل آب دارد طبیعتا در تأمین مواد غذایی ناپایدار است، در تولید نهاده‌های دامی وارد کننده است و نمی‌تواند جوابگوی مصرفی باشد که خودش تبلیغ می‌کند. اقتصادی که در فناوری خودکفا نیست و نمی‌تواند یک محصول لبنی ساده (مثل کره) را مستقلا تولید کند نمی‌تواند به استقبال تنگناهای اقتصادی برود. اقتصادی که صنعت خودرویش نیازمند واردات دائمی است در برابر فروشندگانی که به آن‌ها وابسته شده مقاوم نیست. استناد دائمی به ضرری که خود تحریم کنندگان می‌دهند هم مشکلی را از اقتصاد داخلی حل نمی‌کند.

شوک‌های ناشی از تحریم پس انداز‌ها و آرزوهای بسیاری از مردم را بر باد داد. تغییر برابری نرخ ارز، و موج گرانی که از کالاهای وارداتی شروع شد، به سرعت «قیمت معاش» را بالا برد و تورم ۴۰ـ۵۰ درصدی موجب عصبانیت مردم شد. «تورم عید اغنیا و عزای فقرا است». عصبانیت اکثریت مردم طبیعتا غررو ملی را در حاشیه قرار داده و این سوال را پر رنگ کرده که پرونده هسته‌ای چه مقدار ارزش هزینه کردن دارد؟ غنی سازی برای یک نیروگاه دیربازده و وابسته به روس‌ها، و نیروگاه‌هایی که ممکن است احداث و بهره برداریشان بیش از بوشهر طول بکشد چقدر فایده دارد؟ در دو سال گذشته تقریبا ثابت شد که اقتصاد ایران به زمان بیشتری برای مقاوم شدن در برابر تحریم‌ها نیاز دارد.

استقبال از دولتی که با شعار تنش زدایی و مذاکره با مسبب اصلی تحریم‌ها (آمریکا) به انتخابات وارد شد تا حدودی قابل پیش بینی بود. اگر فتنه سیاسی اتفاق نیافتاده بود چه بسا چنین دولتی با آراء بیشتری هم پیروز می‌شد و دائما با تحقیر اختلاف کمتر از یک درصدی آراء مواجه نمی‌بود. تا چند ماه پیش بسیاری از سیاسیون و کار‌شناسان رسانه‌ای نقش تحریم‌های بانکی و نفتی را نادیده یا ناچیز می‌گرفتند و مشکلات اقتصادی را به بی‌کفایتی دولت مربوط می‌کردند. اما در ماه‌های آغازین دولت فعلی، فعالیت معناداری در اقتصاد اتفاق نیافتاده و بیشتر تمرکز روی کم کردن فشار تحریم‌ها قرار گرفته است. این خود از اهمیت فوق العاده تحریم‌ها حکایت می‌کند.

از طرفی محاصره ایران باعث سوء استفاده دوستانی شده که صداقت کافی ندارند. ترکیه علیرغم انتفاع از تحریم‌های ایران مشکلات بسیاری را در منطقه ایجاد کرده و یک موج واپس گرا و خونریز سنی‌گری را علیه ایران و مقاومت دامن زده است. امارات که هنوز از مهم‌ترین شرکای تجاری ایران است تمام تلاشش را در دشمنی با ایران انجام می‌دهد و به هر بهانه‌ای ادعاهای ارضی‌اش را تکرار می‌کند. روسیه هر جا که توانسته از ایران سوء استفاده کرده و حتی از تعهد به قراردادهای خودش ـ مثل تحویل اس ۳۰۰ ـ سرباز زده است. چین از توقیف سرمایه‌های ایران کاملا بهره‌مند و خرسند است و خریداران عمده نفت ایران (مثل هند و کره جنوبی) نیز از این قضیه مستثنی نیستند.

ایران به یک برون رفت نیاز دارد تا بتواند «شکل تازه‌ای از بازی» را رقم بزند. اگر مذاکره کنندگان امکان صراحت درباره ابعاد و نتایج مذاکرات را داشتند شاید می‌توانستند آن را در برابر کسانی که متصلبانه و ایدئولوژیک مخالفت می‌کنند توجیه شده‌تر نشان بدهند. قدم نخست، انتشار پیام تعامل است که آثار خود را نشان داده؛ رابطه با آمریکا بهبودی پیدا نکرده اما نفس مذاکره عصبانیت اسرائیل و عربستان را در پی داشته است. قدم بعدی توافق هسته‌ای و کاهش تحریم‌ها خواهد بود و گام بعدی اگر متوقف کردن موج بیداری سنی در منطقه و بازگرداندن امنیت به سوریه، لبنان و عراق، و دور کردن جنگ از مرزهای ایران باشد ضربه مهمی به دشمنان منطقه‌ای وارد شده است.

بازیِ مقاومت و اتحاد اسلامی آنطور که ایران آرزو داشت جواب نداده است. حتی حماس که با کمک‌های ایران و سوریه ادامه حیات داده بود به سمت سلفی‌هایی رفت که علیه محور مقاومت می‌جنگیدند. انتخاب مرسی هم در مصر نزدیک شدن به تندروهای سنی بود و همین به سرنگونی‌اش کمک کرد. در این وضعیتِ پر از شکاف، ایران در بازی تازه می‌تواند از مذاکره با آمریکا به عنوان یک کارت منطقه‌ای استفاده کند. بهبود رابطه با غرب اولا پیام صلح طلبی ایران را به دنیا مخابره می‌کند و جنگ محتمل را دشوار‌تر می‌سازد، و ثانیا کشورهای رقیب ـ به خصوص عربستان و ترکیه ـ را نسبت به آمریکا بی‌اعتماد و احتمالا روابط آن‌ها را وارد موضوعات تازه‌ای خواهد کرد.

متأسفانه تغییر رفتار ایران موضوع اصلی مذاکرات قرار گرفته؛ غربی‌ها می‌خواهند ایران را تحریم ‌کنند و برای برداشتن‌‌‌‌ همان تحریم‌ها از ایران امتیاز بگیرند، به طوری که امتیازی ندهند و رفتار خودشان به هیچ وجه مورد بحث قرار نگیرد. لغو تحریم دربرابر توقف غنی سازی قطعا زورگویانه و مداخله جویانه‌ است، اما ایران به دلیل درگیر شدن با چالش‌های اقتصادی و سنگین شدن هزینه‌ها امکان حذف تحریم از مذاکرات را پیدا نکرد. این طنین یک عقب نشینی نسبی و تاکتیکی را برای ایران دارد. از طرفی آمریکا همیشه گزینه‌ای برای تهدید روی میز می‌گذارد اما ایران تقریبا چیزی برای ترساندن رقیب و امتیازگرفتن ندارد. جنگ را هم تنها توان دفاعی ـ و نه تهاجمی ـ ایران به تأخیر انداخته است.

شکست در جایی است که ایران نتواند قیمت مناسبی روی عقب گرد از برنامه هسته ای‌اش بگذارد. اگر آنطور که آمریکایی‌ها می‌خواهند این عقب گرد تنها با بازپس دادن قطره چکانی سرمایه‌های ایران انجام شود و تغییر محسوسی در وضعیت تحریم‌ها صورت نگیرد شکست ایران مسجل است. ضعف تیم دیپلماسی ایران که بیش از امتیازگیری دچار ذوق زدگی از برقراری رابطه هستند، و حتی با کنایه‌هایی آن را مصرف داخلی می‌کنند، این نگرانی را دامن می‌زند که شکست در تعلیق غنی سازی، بدون هیچ معامله دندانگیری، تکرار خواهد شد. با این حال، یک عقب گرد قابل بازگشت و با قیمت مناسب می‌تواند فرصتی برای تنفس و بازسازی به اقتصاد و سیاست ایران بدهد.