هر انحلالی به توپ بستن نیست

حدود یک سال پیش مطلبی داشتم با این عنوان که «مجلس خوب مجلسی است که منحل بشود» و توضیح دادم که چون در قانون اساسی امکانی برای انحلال مجلس در نظر گرفته نشده بهتر است که هم برای توازن قوا و هم زدودن این تصور در میان نمایندگان که جایگاه برتری در اختیار دارند امکان انحلال مجلس در قانون اساسی گنجانده شود.

این بحث البته سابقه اندکی دارد. در شورای بازنگری کسانی به دنبال این بودند که اختیار انحلال مجلس را مستقیما به دست رهبری بسپارند اما رهبری جدید مخالفت کردند و بحث را مسکوت گذاشتند. در اختیار داشتن این امکان برای رهبری انعکاس مناسبی ندارد و شائبه تمرکز قوا و همچنین زمینه‌ای برای بهانه جویی مخالفین ایجاد می‌کند.

با اینکه چنین اختیاری به صورت مستقیم حتی برای رهبری هم به مصلحت نیست حجاریان اخیرا درباره دادن اختیار به دولت برای انحلال مجلس حرف زده است! حجاریان شاید تصور می‌کند اگر حرفهایی عجیب و آمیخته به بلندپروازی بزند مهم‌تر و جدی‌تر جلوه می‌کند، اما برعکس خودش را بیش از گذشته عمله قدرت نشان می‌دهد.

امثال حجاریان، چه در دوره اصلاحات و چه در دوره اخیر، تنها به دنبال این بودند که با افزایش قدرت در دولتِ مطلوبشان به یک دوره بحرانی و در واقع به یک سکوی پرش برسند تا برای گذار از آن قانون اساسی را از اصول ویژه خود (مثل ولایت فقیه و شورای نگهبان) تخلیه کنند، اما مسیرشان برای رسیدن به این هدف بسیار ساده لوحانه بوده است.

افروغ نیز از طرف مقابل وارد شده و اظهارات حجاریان را محکوم کرده است. گویا افروغ نیز تلاش مشابهی دارد تا موضع ثابتی مقابل حجاریان داشته باشد و چنین مباحثی را دچار تنزل بیشتری کند. نوبتی پیش که حجاریان در تنگی قافیه اصطلاح «تدلیس سیستماتیک» را درباره انتخابات مطرح کرد افروغ هم با رد همین اتهام به او پاسخ داد.

روزنامه‌ای و سیاسی شدن این نزاع قطعا بحث انحلال مجلس را از جدیتی که به آن نزدیک نشده دور‌تر می‌کند. نقص حقوقی قانون اساسی را به هر حال نمی‌توان کتمان کرد و بهتر است برای آن چاره‌ای اندیشید. این کمبود باب «دیکتاتوری پارلمانی» را بازگذاشته و مانعی هم در مقابل فساد نمایندگان یا کارشکنی مجلس طراحی نکرده است.

در تاریخ ایران دو بار در مجلس بسته شده؛ بار اول محمدعلی میرزا با توپ مجلس را بست و بار دوم مصدق با یک انتخابات تقلبی. شاید اگر امکان قانونی برای مهار یا انحلال مجلس وجود می‌داشت این دو اتفاق بحران زا هم رخ نمی‌داد. با این حال، محافظه کاران هر انحلالی را معادل به توپ بستن می‌گیرند و ذهن عوام را مشوش می‌کنند.

دو هدف برای انحلال مجلس متصور است؛ یکی برای «توازن قوا» و دیگری برای «تمرکز قدرت». آنچه حجاریان می‌گوید از نوع دوم است و خالی از هر نوع مصلحت جویی، که کاملا آمیخته به تمامیت خواهی است. اما نگاه نخست به دنبال حفاظت از تفکیک قوا و پیشگیری از بحران است، تا نمایندگان اساسا به تجربیاتی مثل مجلس ششم فکر نکنند.

در مطلب یاد شده دو مسیر پیشنهادی برای انحلال مجلس عنوان شد؛ یکی از طریق قوه قضائیه و به دلیل فساد نمایندگان و دیگری به درخواست اعضای مجمع تشخیص و به دلیل کارشکنی. در هر دو صورت مجمع تشخیص به عنوان بازوی مشورتی رهبری می‌تواند وارد بحث شده، پیشنهاد انحلال بدهد، و رهبری نیز با اختیارات خود آن را امضا کند.

در واقع بدون دخالت دولت و با ارتقاء مجمع تشخیص به عنوان مجلس ثانی و عالی می‌توان مجلس شورا را در جایگاه منطقی تری نشاند. هم فساد و هم سوء استفاده از اختیارات پدیده‌هایی ممکن الوقوع هستند، اما متأسفانه ساز و کار نظارت درونی مجلس کاملا ناکارآمد است و چاره‌ای جز جستجوی اهرمی بیرونی برای مهار مجلس باقی نمی‌ماند.

12 فکر می‌کنند “هر انحلالی به توپ بستن نیست”

  1. قانون اساسی مشکلات عمیقی دارد. یکی از آنها هم وجود رییس جمهور در کنار قدرت نامحدود پارلمان است. این دو اساسا با هم در تضاد هستند. حرف حجاریان هم از نظر کلی صحیح است. اما تنها اشکالش اینحا است که این حرف هیچگاه در زمانی که احمدی نژاد در مجلس هو می شد مطرح نمی شد! حجاریان هم قبیله پرستی است مانند بقیه روشنفکر نمایان بدوی و قبایلی عصر حاضر.

  2. سلام
    این پیشنهادات برای [جایی] خوبه که دنبال اصلاح و رفع ضعفهای خودش باشه؛ ولی [برای جایی] که همه چیز با تعارف اداره میشه و سهم هر کس برای فهم جایگاهش بهش داده شده، همین جوری که هست عالیه.
    در دوره دولت دهم، اختلافات دولت و مجلس و بعدش شورای نگهبان، به مرحله ای رسیده بود که بازنگری در قانون اساسی را ضروری می کرد. ولی آن فرصت به دلایل نامعقولی از بین رفت، و فرصت مهمتر تغییر در بافت مجمع تشخیص (که تمام اعضای حقیقی آن خودبخود عضو شورای بازنگری قانون اساسی اند) هم سوخته شد.
    اصلا این چند وقت بحث هر چی می شود، به عنوان یک مقوله دست نیافتنی و رومانتیک به آن نگاه می کنم، چون آن مرد که اهل تحول بود، رفته است!

    1. دقیقا … و خدا می داند کی دوباره مردی بیاید که اهل تحول باشد و شجاع و البته مدیر و صد البته اهل تدبیر

  3. راه حل های شما هم خالی از اشکال نیست،اگر اختیار انحلال مجلس رو به قوه قضاییه بسپاریم پس تکلیف تفکیک قوا چی میشه؟درمورد مجلس که نمایندهاش توسط رای مستقیم مردم انتخاب میشه به سختی میشه این پیشنهاد رو.پذیرفت،از طرفی مجمع تشخیص هم متاسفانه هنوز از طرف خیلی از بزرگان جایگاهش پذیرفته نشده پس فعلا نمیشه همچین مسوولیتایی رو بهش واگذار کرد،

  4. هر انحلالی به توپ بستن است.

    دوبار بسته شدن مجلس ارزش یکسانی داشته و از یک نوع بوده.
    بستن مجلس یا حتی صحبت کردن در باره آن، همگی از یک نوع و مردود است.
    هیچکس و هیچ نهادی نباید اختیار بستن مجلس را داشته باشد.

    البته پارلمان در ایران نهادی کم ارزش و کم تاثیر است، صد سال تجربه پارلمان این حقیقت را به روشنی نشان میدهد، اما باز هم بستن مجلس یا حتی مطرح کردن آن اشتباه است.

    در کشور ما جمع شدن افراد دور هم بصورت مجلس، شورا، انجمن یا حزب بی فایده است. مردم ما وقتی دور هم جمع می شوند هم خردشان و هم اخلاق شان افت می کند درست برعکس آن چیزی که در تئوری تصور شده.
    موفق باشید.

  5. به نظر من، گزینه های زیر به ترتیب اولویت برای اختیار انحلال مجلس قابل تامل هستند:
    1- شورای نگهبان
    2- شورای عالی قضایی (به ریاست رییس قوه قضاییه)

  6. نکته ای که جا دارد به این مطلب اضافه کنید اینکه با نگاهی به مجموعه جنبش های عدالتخواهی در جهان به خوبی مشخص می شود که در کشورهایی که نظامهای پارلمانی دارند اکثرا عدالتخواهان به هیچ نتیجه ای نمی رسند. چون ذات سیستم پارلمانی بر سهم خواهی و امتیاز دهی به بزرگان و احزاب است.
    در حالی که در سیستمهای ریاستی این احتمال وجود دارد که یک فرد عدالتخواه بتواند با استفاده از مشخصات کاریزمایی خود، قدرت را به دست گیرد.
    هیچ از نظامهای نزوئلا و بولیوی نیکاراگوئه و شیلی و.. پارلمانی نبودند. در پارگوئه هم که که دارای نظام نیمه پارلمانی – نیمه ریاستی بود، استعمارگران با توسل به همین نیمه پارلمانی موفق به برکنار کردن رییس جمهور منتخب شدند و کودتایی را مستتر در لفاف قانون مرتکب شدند.

  7. سلام
    با يه جاهاييش موافقم
    اما مجمع كه خودش…
    يه خطر بزرگتري و ايجاد مي كنيم با دادن اين همه قدرت به مجمع
    همين حالا هم قانوا اجازه قانون گذاري ندارن اما قانون گذاري مي كنن
    يه جورايي مجمع مي شه مجلس اعيان و اين حرفا
    با زياد شدن قدرت مجمع مخالفم چون كار و از دست مردم در مي ياره
    يه نوع ديكتاتوري توش نهفته هست
    با هر ابزاري كه قدرت و از مردم دور كنه مخالفم
    چون فسادآوره داداش گلم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *