اصلح نامقبول همان آراء باطله است

گرد و غبار انتخابات فرونشسته اما اصل دعوایی که بر سر «صالح مقبول» و «اصلح نامقبول» وجود داشت ظاهرا تمام نمی‌شود. رقابت‌های آینده هم احتمالا محملی برای ادامه همین دعوا خواهند بود: انتخابات اساسا برای این برگزار می‌شود که نامزدهایی که حداقلِ صلاحیت‌های لازم را دارند مسابقه بدهند و پیروز شوند. ورود نامزد‌ها البته فرصتی هم هست برای خودنمایی، یا به عبارت بهتر فرصتی است برای تبلیغ شعار‌ها و اصطلاحا گفتمان سازی.

حتی نامزدی که می‌داند یک رأی هم نمی‌آورد فرصت استفاده از تبلیغات را دارد. اما این نگاه به انتخابات تقلیل گرایانه است و در صورتی موجه که هیچ امیدی به پیروزی وجود نداشته باشد. اگر رقابت به نحوی شکل بگیرد که نامزد پیروز از قبل مشخص باشد دیگر چاره‌ای جز دلخوش کردن به همین گفتمان سازی و مطرح کردن انتقاد‌ها باقی نمی‌ماند. اما جایی که اندک بختی وجود دارد کشاندن آراء به سمت اصلح نامقبول اتلاف رأی و نقض غرض است.

وقتی کسی را نامقبول می‌خوانیم یعنی هواخواهانش در اقلیت‌اند و خودمان (با استناد یا بدون استناد به هر نوع نظرسنجی یا نظرسازی) مطمئن‌ایم که موقعیتی برای پیروزی ندارد، والّا اصلا او را نامقبول نمی‌خوانیدم. اگر رأی به نامقبول را گفتمانی بدانیم، ضمن شکست در انتخابات اعلام می‌کنیم که چنین گفتمانی کم طرفدار و در واقع «بازنده» است. بنابراین ادعای رأی گفتمانی ممکن است ضد خودش عمل کند و به تحقیر گفتمان مطلوب هم منجر شود.

در هر انتخاباتی اصلح را باید از بین کسانی انتخاب کرد که احتمالِ پیروزی دارند. کسی که می‌دانیم رأی نمی‌آورد اصلا داخل مسابقه نیست تا اصلح باشد یا نباشد. بنابراین بازی «اصلح نامقبول» و «صالح مقبول» درگیری ذهنی کسانی است که به انتزاع و کمال گرایی علاقه دارند، یا دوست دارند انتخابات را به مناسکی آرام برای انجام یک تکلیف آسان تبدیل کنند. اما رأی به نامزدی که می‌دانیم پیروز نمی‌شود تنها «رفع تکلیف» است، نه عمل به تکلیف.

وقتی کسی را صالح می‌دانیم یعنی درصدی از معیارهای ما را دارد، اما صلاحیتش در حد عالی نیست، بهترین نیست اما می‌تواند تا حدودی نظر ما را تأمین کند. چنین نامزد مقبولی را نمی‌توان به خاطر کسی که هیچ بختی برای پیروزی ندارد فراموش کرد. انتخابات بازی محاسبه و واقع گرایی است و باخت محتمل‌ترین نتیجه‌ای است که تکلیف گرایی انتزاعی، ساختن تصویر سیاه و سفید، و تبدیل مسابقه سیاسی به جنگِ حق و باطل به بار می‌آورد.

پس اگر واژه‌های «نامقبول» و «صالح» معنای واقعی داشته باشند (یعنی منظور از نامقبول، فقط نامقبول در نظرسنجی‌ها نباشد، و منظور از صالح هم صالح واقعی باشد، نه کسی که به هیچ وجه نمی‌توان به او رأی داد) آنگاه نباید اصلا نزاعی بین صالح مقبول و اصلح نامقبول دربگیرد. اگر هدف پیروزی در انتخابات باشد طرفداری از اصلح نامقبول، هم «انتحار گفتمانی» است و هم جاده صاف کنی برای رقبایی که صلاحیت کافی ندارند.

تتمه: اگر سیاستمداران و احزاب را ملاکِ مقبولیت بگیریم معنای اصطلاحات عوض می‌شود. برای عده‌ای مراد از اصلح نامقبول نامزد شایسته‌ای است که مقبولیت مردمی هم دارد، اما احزاب و شخصیت‌ها توان اجماع بر او را ندارند، و از سر مخالفت خودشان او را «نامقبول» می‌خوانند. طبیعی است که چنین برداشتی منظور ما نیست. معیارِ مقبولیت مردم‌اند، و این احزاب هستند که باید خودشان را با ذائقه مردم تطبیق بدهند، نه برعکس.

11 فکر می‌کنند “اصلح نامقبول همان آراء باطله است”

    1. سلام

      قطعا «تحلیل» پیش از «نظرسنجی» در ورود به انتخابات تأثیر گذار است. به خصوص از آن جهت که نظرسنجی ها متکثرند و توافقی بر سرشان شکل نمی گیرد اهمیت تحلیل بالاتر می رود.

      اما اصل بحث در این است که اگر کسی یا گروهی ـ با تحلیل یا با نظرسنجی ـ به این نتیجه رسیده باشد که نامزد مورد نظرش نامقبول است، یعنی احتمال پیروزی در انتخابات را ندارد، در این صورت پافشاری بر روی او ـ با وجود یک نامزد صالح و مقبول ـ تفاوتی با رأی دادن به آراء باطله نمی کند.

      1. ایا همیشه تحلیل ها و نظرسنجی ها با واقعیت منطبق هستند؟!برفرض در سال ۸۴تحلیل ها در مورد احمدی نژاد چه نتیجه ای را متصور میشدند؟!ایا نگاه دینی نیز از ما چنین درخواستی دارد که اگر اصلح نامقبول رای نمی اورد دنباله رو صالح مقبول باشیم؟!

        1. بدیهی است که فقط بعضی از تحلیل ها و نظرسنجی ها با واقعیت منطبق می شوند، و اصلا منشأ اختلاف سیاسی هم همین تحلیل های متنوع است.

          در سال 84 در مورد احمدی نژاد اختلاف زیادی هم در تحلیل ها و هم در نظرسنجی ها بروز کرد، اما احمدی نژاد دستکم از نظر رأی دهندگانش «نامقبول» نبود، گزینه ای بود که بسیاری می دانستند با ورودش به انتخابات بخت قابل توجهی برای رقابت و پیروزی دارد.

          در متن هم آمده است که نمی توان به مسابقه سیاسی نگاه حق و باطل و تکلیف گرا داشت، تکلیف گرایی اگر روا باشد در انتخاب بهترین نامزد از میان گزینه های رقابتی است، نه اتلاف رأی برای کسانی که «خودمان می دانیم» اصلا بخت رأی آوردن ندارند.

          یک مثال شاید مسئله را ساده تر کند:

          فرض کنیم در انتخابات 92 فرد نامزد اصلح کسی مثل حداد یا غرضی باشد، که اکثرا سیاسیون می دانند شانس شان برای پیروزی اندکی بالای صفر است، آیا رأی دادن به آنها، در صورتی که رأی دهندگان می دانند پیروز نخواهند شد، دور ریختن رأی نیست؟

  1. “در سال ۸۴ در مورد احمدی نژاد اختلاف زیادی هم در تحلیل ها و هم در نظرسنجی ها بروز کرد، اما احمدی نژاد دستکم از نظر رأی دهندگانش «نامقبول» نبود، گزینه ای بود که بسیاری می دانستند با ورودش به انتخابات بخت قابل توجهی برای رقابت و پیروزی دارد”
    در صورتی که نظر سنجی ها مخالف نظر رای دهندگان باشد ایا نظر رای دهندگان در اینجا بر نظرسنجی ها ارجحیت دارد؟! ایا منطقا روش اماری صحیح تر خواهد بود یا گمان شخصی؟!

    1. بستگی دارد که در مورد یک شخص صحبت می کنیم یا یک گروه و حزب:

      در مورد اشخاص قطعا تحلیل و پیش بینی های شخصی (فارغ از اینکه به نظرسنجی مستند باشند یا نباشند) نقش موثرتری دارد.

      اما در مورد گروه ها و احزابی که تلاش می کنند به یک نظر واحد برسند اتکا به نظرسنجی یک روش هماهنگی است. منتها باید بر صحت نظرسنجی اتفاق داشته باشند، که معمولا در همین حد هم تفاهم صورت نمی گیرد.

      منطق آماری وقتی تعیین کننده است که بر صحت آن توافق وجود داشته باشد. اما اشتباه از آب درآمدن نظرسنجی ها اعتماد به آمار را دشوار کرده است.

  2. با فرض این که بدانیم در انتخابات چه اتفاقی می افتد، آن وقت حرف شما صحیح هست. اما حقیقت امر این است که واقعا نمی توانیم پیش بینی کنیم که در انتخابات چه اتفاقی می افتد؟ نمی دانیم آیا در لحظه آخر مردم به چه کسی رأی می دهند؟

    به نظر من دلیل تأکید مکرر “رهبر” بر لزوم رأی دادن افراد به فرد اصلح، همین است که مشخص بشود هر تفکری و هر کاندیدایی چقدر اعتبار دارد. نه اینکه من دلم با عارف باشد و جانبازی جلیلی را تحسین کنم و با اهدای دیپلم افتخار به قالیباف، رأیم را به روحانی بدهم!
    در صورتی که اگر تکنوکرات-دوست-ها به تکنوکراتها رأی بدهند، آرمانگراها به آرمانی ها رأی بدهند، اصلاح خواهان به اصلاح طلب رأی بدهند، سبزها به فرد رادیکال رأی بدهند، آن وقت مشخص می شود که وزن هر کسی چقدر هست.
    همین وزن 4 میلیونی جلیلی کسانی را در بین اصلاح طلبان “دلمشغول” کرده، در صورتی که رأی دو سه برابری قالیباف آنها را نگران نکرده! بر فرض که بتوانند اوضاع اقتصادی را بهتر کنند، در دور بعد میتوانند نیمی از آرای قالیباف را مال خود کنند.

    بنده علیرغم اینکه از سر ناچاری به جلیلی رأی دادم و او را صرفا “اصلح” نسبت به رأی سفید (و نه حتی “صالح” به معنی مناسب) می دانستنم، با مطلب شما مخالفم.

    چند مثال می زنم
    1- رأی نیاوردن کسانی مثل حداد عادل غرضی، از بدیهیات روزگار بود. اما رأی نیاوردن جلیلی؟ با توجه به تجربه احمدی نژاد اصلا غیرقابل پیش بینی نبود.
    هر چند که روند مناظرات به این سمت رفت که رأی آوردن جلیلی قابل پیش بینی شده بود.
    آیا من واقعا می دانم که مردم روستای شمال شرقی کشور به جلیلی رأی می دهند یا نه؟
    شاید مردم روستا و شهرهای کوچک مشابه رأیشان به احمدی نژاد، به جلیلی ساده زیست رأی بدهند. که به نظر من اگر جلیلی بلد بود به زبان عوام صحبت کند، احتمال رأی آوردنش بسیار بیشتر هم می شد. البته به تدریج و با بروز ادبیات خاص جلیلی و ظرفیتی که مردم آن را درک نکردند، عدم رأی آوردن او قطعی شد.

    2- فرض کنید در دور اول انتخابات 84، مردم به همین صورت فکر می کردند. بسیاری از مردم عادی که به احمدی نژاد رأی دادند، باورشان نمی شد که او به مرحله دوم برود.
    روزهای آخر انتخابات 84، آقای هاشمی هم پیشنهاد پول ماهیانه 70 و 100 تومانی به مردم داد؛ ولی احمدی نژاد چنین وعده ای هم نداد. خیلیها یقین داشتند که نمی گذارند احمدی نژاد رأی بیاورد! ولی از روی دوست داشتن او و یا نفرت از هاشمی در دور اول به او رأی دادند.
    برایند رأی همه کسانی که یقین داشتند که او پیروز می شود (مثل من)، و آنهایی که تردید داشتند او پیروز می شود، و انهایی که یقین داشتند “نمی گذارند احمدی نژاد پیروز بشود”؛ این شد که او به جای کروبی با هاشمی به دور دوم رفت!
    اگر همین گروه سوم (که یقین داشتند نمی گذارن احمدی نژاد پیروز بشه) به او رأی نمیدادن، احمدی نژاد قطعا به دور دوم نمی رفت و تاریخ ما عوض می شد.

    3- آیا می توان نظر مردم را ثابت در نظر گرفت؟ چه کسی فکر می کرد که روحانی رأی بیاورد؟ اگر عارف کنار نمی رفت، اگر ولایتی باقی نمی ماند، آیا روحانی در دور اول پیروز می شد؟
    فردی که می خواهد تلاش کند مثلا جلیلی پیروز انتخابات شود، در مرحله اول باید خودش یقین کند که او پیروز است. کسانی که برای روحانی تبلیغ میکردند، در روزهای آخر می گفتند: به همه sms بدهید، شاید چند نفر از آنها به روحانی رأی بدهند.
    امید به پیروزی، تأثیر زیادی در پیروزی دارد. همین اعتماد به نفس احمدی نژاد و بیان اینکه “قطعا ما پیروزیم” و “می شود و می توانیم” باعث شد که بسیاری از مردم عامی با خیال راحت به او رأی بدن و باور کنند او پیروز است!

    —–
    بهرحال، خودِ من به جلیلی رأی دادم، بدون اینکه او رو رئیس جمهور مناسبی بدونم.
    حقیقت این بود که به نظر من در این انتخابات هیچ فرد اصلح و نیز مقبولی حضور نداشت، و رأی فرد پیروز هم نشون میده که او هم چندان مقبول نبود.
    برای من جلیلی نسبت به آراء باطله، فرد مناسبتری بود؛ دیگران از تحریم انتخابات یا رأی سفید هم بدتر بودند.

    1. یک ـ قرار نیست از قبل و از غیب بدانیم که در انتخابات چه اتفاقی می افتد. در حالت عادی تنها ابزاری که در اختیار داریم تحلیل و نظرسنجی است. با تحلیل خودمان، یا با اتکا به نظرسنجی هایی که آنها را قابل اعتماد می دانیم، منطق بهتری برای شرکت در انتخابات داریم، تا رأی دادن چشم بسته و برای رفع تکلیف. اگر عاقلانه طبق همین ها عمل کردیم، رفتار سیاسی مان هم قابل دفاع خواهد بود.

      دو ـ تأکید می کنم که در این بحث نظر شخصی (یا اتحاد نظر حزبی) اولویت دارد. اینکه دیگران و مخالفان چه نظری دارند به خودشان مربوط است. اگر شما (فرد باشید یا گروه متفق) اصلحی را می شناسید که مطمئن اید رأی نمی آورد، و صالحی را هم داشته باشید که ممکن است رأی بیاورد، در این صورت اگر به اصلح رأی بدهید انگار که به آراء باطله رأی داده اید. زمینه باخت صالح و پیروزی ناصالح را هم مهیاتر کرده اید.

      سه ـ هدف اصلی از انتخابات «وزن کشی» نیست، پیروزی است. طرح کردن هر هدفی غیر از این به پیروزی رقبا کمک خواهد کرد. مگر اینکه از قبل مطمئن باشید که بازنده اید.

      چهار ـ در این مطلب بر سر مصادیق بحث نکردیم، فقط در یک کامنت اسم غرضی و حداد به عنوان مثالهایی برای تشخیص بازنده قطعی آمد، و هیچ حرفی از جلیلی مطرح نشد.

      پنج ـ بخشی از رأی همه نامزدها متعلق به کسانی است که مطمئن اند کاندیدایشان رأی نمی آورد. اما در وضعیت تقابل بین «اصلح نامقبول ـ صالح مقبول» رأی این افراد (که اغلب تحلیل های اشتباهی دارند و از واقع گرایی سیاسی به دور هستند) معمولا باعث شکستن آراء و کمک به رقبا می شود. از اینکه احمدی نژاد هم (مثل سایر نامزدها) از این رأی ها داشته نمی توان نتیجه گرفت که پس این نوع رأی دادن درست است، یا در رأی دادن باید چنین اشخاصی را الگو قرار داد.

      شش ـ نمی توان رأی مردم را ثابت در نظر گرفت و نمی توان نتیجه انتخابات را با قطعیت پیش بینی کرد، اما معنی اش این نیست که هیچ ظنی هم نمی توان داشت. در همین انتخابات بسیاری از تحلیل ها و نظرسنجی ها رقابت بین روحانی و قالیباف را نشان می داد. در عمل هم همین اتفاق افتاد. همانطور که در انتخابات قبل رقابت تنها بین احمدی نژاد و موسوی بود (کسانی هم که به کروبی و رضایی رأی دادند از قبل معلوم بود که به آراء باطله رأی می دهند).

      هفت ـ اعتماد به نفس و امید به پیروزی و این حرفها فقط شعار است و هر طرفی که پیروز شود می تواند ازشان استفاده کند. (اصطلاحا این استنادها پسینی هستند و فاقد ارزش). مثلا موسوی و طرفدارانش هم خیلی مطمئن بودند که پیروز اند. رضایی و کروبی هم به نتیجه انتخابات اعتراض داشتند! اما فقط کسی پیروز شد که بیشتر تحلیل ها و نظرسنجی های قابل اطمینان همو را نشان می دادند.

      هشت ـ در وضعیتی که فقط یک نفر را قابل رأی دادن می دانید، دیگر چاره ای جز رأی دادن به او باقی نمی ماند. تمام بحث در جایی است که دستکم با دو نامزد طرف هستید، که یکی به لحاظ شایستگی ها بهتر است، اما «مطمئن اید» رأی اندکی دارد، و دیگری به لحاظ شایستگی ها عقب تر است، اما می دانید که رأی بالایی دارد (مقبول است).

      این بحث برای این بود که نشان بدهد دعوای اصلح و صالح اساسا بی معنی و غیرسیاسی است. چون فقط به یک نفر می توان رأی داد پس اصلح فقط یکی است، و او را هم باید از میان کسانی که بختی برای پیروزی دارند انتخاب کرد. آنها که درباره شان «مطمئن هستیم» احتمال پیروزی ندارند اصلا داخل مسابقه نیستند تا بخواهند اصلح باشند یا نباشند.

      1. به نظر بنده، سعید جلیلی که با کمتر از یک ماه تبلیغات و فقط با پشتوانه مردمی تونست 4 میلیون رای بیاره جزو اونایی حساب نمیشه که “درباره شان مطمئن هستیم احتمال پیروزی ندارن” !
        غرضی و حداد و ولایتی و رضایی هم که حسابشان معلومه.
        اما به نظر من، قالیبافی که با بیشتر از 8 سال تبلیغات و خرج و زحمت و شب نخوابی، نتونست بیشتر از 2 میلیون رای از جلیلی بیشتر بیاره، دقیقا مصداق کسیه که مطمئن هستیم رای نمیاره! و حتی اگه به دور دوم میرفت، بازم بنظرم روحانی رای میاورد…

  3. درود بر حاجی. چیزی که میشه از متن فهمید با این حساب بایستی هم من و هم شما به قالیباف رای می دادیم درسته؟! پس یکی این شرایط اصلح و مقبول.
    دوم اگه ما کلا به هیچکدومش اعتقاد نداشته باشیم چی؟ تکلیف چیه؟ نظرت برام مهمه.
    مخلصیم!

  4. لابد اصلح اونیه که با شما همفکره و چند وقت دیگه میرسید به اینکه اصلا مردم چه حقی دارند که قبول بکنند یا نکنند . نه برادر من ، این قاعده ی بازی نیست . این راهی که دنبال میکنید در نهایت به جنگ داخلی و کشتار ختم میشود.
    اصلح نامقبول ، پیشنهاد نامعقول.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *