انگار تازه زندانم شروع شده است

در زندان حالم خیلی بهتر بود. با آنکه محبوس بودم و از بسیاری از امکانات محروم اما تا جایی که غصه بیرون را نمی‌خوردم حالم آنقدر‌ها بد نمی‌شد. حالا که بیرونی شده‌ام با واقعیت طرف هستم، و مجبورم که با زندگی‌ای که لطمه خورده و آینده‌ای که خرابش کرده‌اند طرف باشم. انگار که تازه ایام زندانم شروع شده باشد. دیگر همه جا انگ زندان همراهم است؛ «سابقه دار»، آنهم به جرم توهین، نه حتی با قید سیاسی، توهین خالی!

بعضی‌ها واکنششان طوری است که انگار می‌خواهند بگویند دانشطلب زندان نبوده، و فقط دوستهای ما زندان بوده‌اند! بنده خدا‌ها زندان را «بِـرَنـد» خودشان می‌دانند و شاید احساس دزدیده شدنش را دارند. زندان مدت‌ها برای اپوزیسیون ابزار پیشترفت و ترقی بوده، چه برای شهرت، چه برای گرفتن اقامت و پناهندگی، یا مشغول شدن به مزدبگیری رسانه‌ای، زندان برای این کار‌ها همیشه دستاویز خوبی بوده و هست.

زندان برای بعضی‌ها فقط هزینه نیست، سختیِ موقتی است برای آینده‌ای بهتر. هر چقدر هم که آب و تابش بدهند راه مقاصدشان را باز‌تر می‌کند. شاید بخشی از بهانه‌هایی که برای اعتصاب غذا پیدا می‌کنند توجیهش همین باشد. دوست دارند که زندان را بی‌‌‌نهایت سخت نشان بدهند، به زندان رفتن افتخار کنند، و با هر جرمی حبس را علامت ظلم مطلق و نبود آزادی بگیرند. این هم بالاخره روش آنهاست، یا شاید سرنوشتشان همین باشد.

برای ما اما قضیه واژگون است. زندان برای ما توهین است، نامردی است. نه افتخاری دارد و نه آینده‌ای. از‌‌ همان طرفی که با او هم جهت بوده‌ای از‌‌ همان ضربه خورده‌ای. انگار که از پشت خنجر خورده باشی. می‌توانی برای خودت ژست مبارزه بگیری و داد و بیداد کنی. بر فرض که عده‌ای هم آدرنالینشان بالا بزند و استقبال کنند، اما آخرش که چه؟ خودت را نمی‌توانی گول بزنی، که با این کار‌ها هیچ قدرتی سودای اصلاح پیدا نمی‌کند.

خیالم آسوده است که هیچ عهدی با هیچ شخصی (از بالای بالا گرفته تا پایینِ پایین نظام) نداشته‌ام. تنها عملکرد‌ها و مصلحت‌ها برایمان مهم بوده. آنجا هم که دفاع کردیم نه اینکه ندانیم از چه چیزی دفاع می‌کنیم، عقلمان نمی‌گذاشت که بین بد و بد‌تر به دام بد‌تر بیافتیم. دوباره هم که به عقب برگردیم در مقابل هر جمعیت تازه به دوران رسیده، متوقع، دروغزن و ریاکاری خواهیم بود که بخواهند جامعه را طبق میلشان شخم بزنند.

علیرغم اکاذیبی که علیه‌ام منتشر شد نه سر پیاز بوده‌ام و نه ته پیاز. مثل خیلی‌ها وبلاگ نویسی را فقط برای زدن حرف‌هایم انتخاب کردم و هیچ وقت آن را وسیله تقرب به هیچ قدرتی نگرفتم. اساسا معامله ما با قدرت چارچوب‌شناسانه و مجیزگویانه نبوده، وابستگی به قدرت هم به ما نمی‌آید. آنکه ظلم می‌کند نتیجه‌اش را خواهد دید، و آنکه ظلم را پیراهن عثمان می‌کند تا هرج و مرج یا ظلم بزرگ‌تری را حاکم کند توقع بیجایی در همراهی امثال ما دارد.

در زندان دوستانی پیدا کردم از طایفه سبز‌ها و مخالفین حکومت، جوان و مسن، که علیرغم تضاد عقاید دوستیمان عادی و صمیمی بود. ابایی هم از اینکه توی رویشان بگویم اشتباه کرده‌اند و با رادیکالیسم فضا را برای انتقاد ما هم خطرناک کرده‌اند، یا با نزدیک بینی به دام عالیجناب سرخپوشِ سالهای پیش‌شان افتاده‌اند نداشتم. آن‌ها هم البته حرفهایی داشتند، اما نتیجه‌ای که می‌گرفتند (تحول بزرگ و یکباره با وارد کردن همه هزینه‌ها به کشور) مضحک بود.

قربانی بهترین واژه‌ای است که می‌توانم برای اکثر جوانهایی که به خاطر سیاست زندان را تجربه کرده‌اند به کار ببرم. چه آنهایی که دنباله رو قدرت‌طلبان رنگ و وارنگ شدند، و چه ما‌ها که اعتماد بیجا کردیم و خودمان را در ورطه هزینه‌های ناروا انداختیم. شاید سرنوشت منتقدین هم هزینه دادن برای رسوا کردن ادعاهایی باشد که برای هیچ منصفی قابل پذیرش نیست. بنابراین بدون لحاظ هزینه‌های شخصی، قربانی‌های کاملا ناموفقی هم نبوده‌ایم.

17 فکر می‌کنند “انگار تازه زندانم شروع شده است”

  1. قربانی بهترین واژه‌ای است که می‌توانم برای اکثر جوانهایی که به خاطر سیاست زندان را تجربه کرده‌اند به کار ببرم. چه آنهایی که دنباله رو قدرت‌طلبان رنگ و وارنگ شدند، و چه ما‌ها که اعتماد بیجا کردیم و خودمان را در ورطه هزینه‌های ناروا انداختیم. شاید سرنوشت منتقدین هم هزینه دادن برای رسوا کردن ادعاهایی باشد که برای هیچ منصفی قابل پذیرش نیست. بدون لحاظ هزینه‌های شخصی، قربانی‌های کاملا ناموفقی هم نبوده‌ایم.
    ************
    دقیقا .

    خدا را شکر که دوباره می نویسی
    انشاالله همواره در مسیر حق

    1. هوالحق؛ سلام بر شما؛
      به چی امیدواری؟! تو که زندان نرفتی! تازه اونه که هرجا بره دیگه نمی‌تونه انتظاری مثل یک‌فرد عادی از مردم داشته باشه. خصوصاً مراجع رسمی و دیوانی. بذارید خودش تصمیم بگیره بابا!
      یاحق؛

  2. سلام عزيز دل برادر
    اينها رو كه نوشتي، من ياد فيلم تركيه اي “راه” افتادم. به مناسبت سال نو، به چند زنداني مرخصي ميدهند كه به نزد خانواده شان برگردند. ولي در آخر معلوم مي شود كه همه از يك زندان كوچك به يك زندان بزرگتر منتقل شده اند

  3. اتفاقا کاملا هم موفق بوده ای! یک جایی هست که باید عده ای را بیدار کرد که شوربختانه با صحبت بیدار نمی‌شوند. خدا پشت و پناه شما

  4. سلام.
    انقلابی بودن (being revolutionary) در کشور و نظامِ دیپلمات‌ها آسان نیست.
    عشق “سر به راه کردن” انقلابیون را دارند…
    گفتند: “خودمان پرروتان کردیم، خودمان هم درستتان می‌کنیم.”

  5. بابا جان، تو آدم نسبتا خوبی هستی. در مورد ماهیت کلی این نظام در توهم هستی، اما خب هرکی بشناسدت می داند دنبال قدرت و مال و منال نیستی. ولی در مورد آدم های “ضد نظام” که زندان را “برند” خودشان می دانند و می روند زندان که در خارج از ایران برای خودشان “کسی” بشوند و به منابع ثروت و قدرت وصل بشوند کاملا اشتباه می کنی. کاش می شد شما و بقیه کسانی که مثل شما فکر می کنند می آمدند یک گردش علمی این ور آب و زندگی بچه های مخالف جمهوری اسلامی که زندان رفته اند را می دیدند. به هیچ وجه زندگی این بچه ها بهتر از زندگی ای که در ایران داشتند نیست. به هیچ وجه این زندگی ایده آل این بچه ها نیست. اگر می روند و برای فلان رسانه و بهمان رسانه کار می کنند به خاطر این نیست که دارند له له می زنند. به خاطر این است که روزنامه نگار اند، به فضای آزاد رسانه ای معتقدند، از کار بی کار شده اند، کاری جز روزنامه نگاری بلد نیستند، حقوق بخور و نمیر رسانه های فارسی زبان خارج از ایران را می گیرند، در کنارش ترجمه و هزار حمالی دیگر هم می کنند، که خرج اجاره خانه و غذا جور شود.
    آنها هم که می روند زندان و بقیه به آنها افتخار می کنند که رفتند زندان، به این دلیلی نیست که توهین در حبس را نمی بینند. مگر خرند که نبینند که این توهین است، این نامردی است؟ دلیلش این است که توهین و نامردی را به جان می خرند که لااقل اجازه بیان آنچه به آن معتقد اند را داشته باشند. درست مثل شما. لذا در این افاده من مثل آنها نیستم شما من تنها یک چبز می بینم: زندان برای شما هم مثل همه زندانی های عقیدتی-سیاسی دیگر است. چه شما قبول کنی که زندانی سیاسی بودی و چه قبول نکنی!
    به هر حال من یکی که خیلی خوشحالم که در زندان باز لااقل با گوشت و پوست با کسانی رفیق شده ای که در بیرون از زندان مدام کارت این بود که “ما و آنها” کنی.
    همچنین امیدوارم که که وضعیت ایران بهتر شود که راحت بتوانی همیشه حرفت را بزنی و حرفت اینقدر ارزش داشته باشد برای سیاست گذار ها که برایش خرج کنند و حق الزحمه ات را هم بدهند. به هر حال کار فکری هم کار است و اینکه برای کار فکری حاضر نیستی پول بگیری بد است و آخر از گشنگی می میری (حالا به شکل نمادین اگر بخواهیم حرف بزنیم).

  6. بارها بهت گفتم و باز هم میگم تو خودت خواستی وارد سیاست بشی بس اینقدر آه و. ناله نکن .تو هم بی خیال شو مثل خیلی از جوونای دیگه .من و شما توانایی اصلاح جامعه و سیاست رو نداریم اصلا موضوع وبلاک رو بکن نقد فیلم با هم حال کنیم.راستی در نظام سرمایه داری به شما خوش گذشت؟

  7. این پندار غلط را،
    که حاصل یک بیماری تاریخی است، از ذهن خود بِزُداییم که:
    “برای رهایی، باید منتظر قهرمان بود”

    سید محمد خاتمی
    امروز 21 مهرماه سالروز تولد سيد محمد خاتمی است و وی 70 ساله شد
    برای سلامتیش و طول عمرش صلوات بلند بفرست

  8. به به. ببین خب از خودت بپرس که چرا پروژه حذف عالجناب شکست خورد. چرا این نظام نتونسته چیزی بهتر از […] های لاریجانی و رفسنجانی و […] احمدی نژاد و مشایی تولید کنه؟

  9. سلام اونجا که بودی زندانیای منتقد احمدی نژاد رو هم دیدی؟ دیدی اونها کافر نیستند؟ دیدی اونها هم صرفا به خاطر نقد ۵ سال ۶ سال زندانین؟ دیدی چه دانشمندایی رو به جای اینکه میهن اسلامی رو بسازن کردن تو زندان؟ دیدی چه بلایی سر خانواده هاشون میارن؟

  10. چرا قربانی؟
    شاید گفتن این حرفها برای نا که حتی یک روز زندان را تجربه نکردیم برایتان خنده آور باشد که ما جه میفهمیم! اما مثل معروفی هست که می گوید “قهرمان زندگی ات باش، نه قربانی آن”
    شما هم که نه برای مجیز گویی این و آن گرفتار ناعدالتی دستگاه عدل شدید! (عجب تناقض آشکاری ) قهرمان زندگی خود هستید نه قربانی آن. قربانی آن نظامی است که به اسم اسلام روی کار آمد اما در دام منحرفان گرفتار شده!
    همیشه با خود میگفتم کاش آقای دانشطلب بعد آزادی انقلابی بماند. انقلابی ماندن سخت تر است. اگر از الان حس قربانی بودن را در خود بپرورانید در آینده احساسات بدتر و تلخ تری گریبانگیرتان می شود خدای نخواسته…
    به آرمانی که برایش قلم به دست میگرفتید پایبند بمانید. خداوندی که به قلم سوگند می خورد پاسدار قلم به دستان حق طلب خواهد بود آقای دانش طلب :)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *