اطلاعاتی از پرونده امنیتی یک وبلاگ نویس ضدانقلاب

معنی محاکمه شدن در «دادگاه انقلاب» چیست؟ اینکه متهم دست به کاری زده که امنیت کشور یا ارزشهای اساسی انقلاب را تهدید کرده؟ ظاهرا ماجرا همین است و از نگاه بعضی‌ها، وبلاگنویسی مثل این بنده مجرم و مرتکب اعمال ضدانقلابی هستم. اصرار دادستانی بر مجرم بودن حقیر اینقدر هست که تبرئه شدن در دادگاه بدوی را برنتابد و درخواست تجدید نظر کند تا برای بار دوم هم در دادگاه انقلاب محاکمه شوم. به هر حال مدعی العموم هستند و باید از حقی که اینجانب از عموم مردم ضایع کرده‌ام دفاع کنند.

طبق ماده ۵ قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب، اتهام توهین به بنیانگذار انقلاب یا توهین به مقام معظم رهبری در ردیف جرایم امنیتی، محاربه، فساد فی الارض، توطئه علیه جمهوری اسلامی، اقدام مسلحانه، ترور، تخریب موسسات، جاسوسی، قاچاق مواد مخدر و غیره قرار گرفته و متهم باید در دادگاه انقلاب محاکمه شود. واضح است که قانون محل اشکال است چون اتهام سیاسی را در کنار سنگین‌ترین جرایم امنیتی قرار داده و هیچ دلیلی وجود ندارد که توهین به رهبری در ردیف جرایم مخل امنیت کشور قرار بگیرد.

حتی اگر اشکال عدم تناسب را هم نپذیریم و این برخوردِ سنگین را درست و منصفانه بدانیم «شیوع مبالغه‌گری» تمام کسانی که سرِ همراهی با آن ندارند را تهدید می‌کند. این ضدفرهنگ آنقدر شایع هست که شخص آیت الله خامنه‌ای هم چندین بار به آن اعتراض کرده و در برابر مجیزگویی و تقدیسهای بی‌معنی موضع گیریهای صریح داشته‌اند. البته کسانی که عقل و حتی ارادت درستی ندارند گوششان به این تحذیر‌ها بدهکار نیست والّا شاید اصلا اهل اغراق و مبالغه‌های احساسی نمی‌شدند.

از قول پیامبر نقل شده است که: «اللّهم من ولی من أمر أمّتی شیئاً فشقّ علیهم فاشقق علیه، و من ولی من أمر أمّتی شیئاً فرفق بهم فارفق به.» یعنی خدایا هر کس عهده دار کار امت من شد و بر آن‌ها سخت گرفت بر او سخت گیر و هر کس عهده دار کار امت من شد و با آن‌ها مدارا کرد با او مدارا کن. این را آقای جنتی هم در نمازجمعه اخیرشان خواند که ‌ای کاش به گوش قانون نویسان، دادستانی، پلیس فتا، قضات دادگاه‌ها و… رسیده باشد. نتیجه این دادگاه تجدید نظر هم، هر چه که باشد، از دست ما جز آمین گفتن به همین دعای پیامبر چیزی بر نمی‌آید.

دوستان می‌دانند که با سخت گیری هم نمی‌توان بنده را متهم به توهین به رهبری کرد و اتهام کلیدی بنده‌‌ همان توهین به علی لاریجانی است که وبلاگ نویسان دیگری هم به خاطر آن متهم شده‌اند. روزی طلب، بذرافکن، ثابتی و… که در چند ماه اخیر به زندان محکوم شده‌اند نکته کلیدی پرونده‌شان همین بوده است. تفاوت پرونده قدیمی‌تر و سنگین‌تر بنده اینست که اعتماد بیشتری داشته‌ام و باب انتساب اتهامات ناروا برایم باز‌تر بوده است. (اینهم لابد از سادگیمان بوده که فکر کردیم می‌توانیم چیزهایی را به سود نظام و رهبری عملا و علنا ـ و نه با شعار و ادعا ـ ثابت کنیم).

تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی، توهین به نمایندگان مجلس، توهین به علی لاریجانی، و توهین به مقام معظم رهبری اتهاماتی است که اجمالا در روند بازپرسی به اینجانب تفهیم شده، اما متأسفانه اطلاع دقیقی از کیفرخواست صادره ندارم. دو بار برای اطلاع از محتوای کیفرخواست به دادگاه مراجعه کرده‌ام اما ـ نه قبل از دادگاه اول و نه قبل از تجدیدنظر ـ اجازه نداند، و بار دوم گفتند چون پرونده‌ات امنیتی است نمی‌توانی کیفرخواست را مطالعه کنی! وکیل هم البته نمی‌توانم بگیرم چون هزینه زیادی دارد و از عهده‌اش بر نمی‌آیم.

ظاهرا وبلاگ نویسانی مثل ما باید به زندان و شلاق محکوم شوند تا بلکه تبدیل به «درس عبرت» شوند و دیگر کسی از ارزشی‌ها کارهای ما را تکرار نکند. از قضا سرکنگبین صفرا خواهد فزود و به جای اینکه این رفتار نشانه قاطعیت یا مساوات دانسته شود، و مثلا تحسین اغیار را در پی بیاورد، مدافعان نظام را که اکثرا هم به عملکرد برادران […] ارادت دارند دچار دلسردی و افول اعتماد خواهد کرد. (البته ما بده هستیم و کسی محلمان نمی‌گذارد، اما دیگرانی که حکم زندان خورده‌اند همه‌شان ضد انقلاب نیستند، نسبتشان با انقلاب هم از کارمندان دادستانی بیشتر است).

تتمه: اگر بگویند همینطوری یک مطلب از نوشته‌هایت را معرفی کن می‌گویم مطلب دوم همین وبلاگ.

11 فکر می‌کنند “اطلاعاتی از پرونده امنیتی یک وبلاگ نویس ضدانقلاب”

  1. برادر سلام
    در یکی دو ماه گذشته، چند نفر از دوستان که نمی خواهند اسمشان فاش شود چون می ترسند در پرونده شان سختگیری شود، به خاطر وبلاگهایشان احضار شده اند به دادسرا. جالب است که اتهام مشترک یا تنها اتهام بعضی هاشان، افترا و توهین علیه یکی از برادران اسمش را نیار یا دستگاه تحت مدیریتشان بوده است. واقعا موندم این وضع تا کجا میخواد ادامه پیدا کنه. کاش بیاید دور هم جمع بشیم، یه حرکتی، اعتراضی، تجمعی، چیزی بکنیم. نامه ای بنویسیم. باور کن کار داره به جایی میرسه که من دارم به خودسوزی جلوی دادستانی فکر می کنم.

  2. سلام علیکم

    پدرآمرزیده!
    مگر یادت رفته […] گفته بود باید کاری کنیم که سال 92 هیچ کدام از اینها باقی نمانند؟!
    روند پرونده شما هم متاسفانه همان است که با آن پدر مخالفانشان را در می آورند.

    خدا لعنت کند ظالمین را. هیچ وقت فراموش نمی کنم که فواد صادقی را در حال توصیه کردن به […] دیدم! چقدر…

  3. سلام
    دوستان و یاران باوفا، شما رو تنها گذاشتن یا تو جای دیگه مثلا پلاس برات کامنت می گذارن؟ خیلی عجیبه برام که چرا این مطلبت اینقدر کم کامنت خورده.

  4. سلام
    یک چند وقتی هست که خیلی محتاط شدید و در مورد مطالب روز خیلی
    نمی نویسید.
    امیدوارم رای دادگاه تجدید نظر مبنی بر تبرئه دوباره شما سریعتر اعلام بشه تا دوباره
    از مطالب قوی و البته غیر پاستوریزه شما استفاده کنیم.

  5. این درد به که گوییم و به کجا بریم بنده هم متاسفم به نظرم فرزندان دلسوز نظام باید بجنبند قبل از این که دشمن بی عدالتی ها را به سر ما بزند و به حساب صاحبان انقلاب بنویسد و ما را شماتت کند موارد نقض عدالت و امنیت و شریعت ناب را در جمهوری اسلامی گزارش نویسی و به سمع و نظر مقام معظم رهبری و دلسوزان انقلاب برسانیم این وضع موجود واقعا غیر قابل تحمل است مسئولین قدر قدرت و قدر شوکت در دستگاه های امنیتی و قضایی و اجرایی و قانونگذاران از قرآن و نهج البلاغه و سیره اهل بیت فاصله بسیاری گرفته اند . همه چیز را فدای هوای نفس خود کرده اند .

  6. نمیدانم باید خندید یا باید گریست

    دلسردی و سرخوردگی ما از نظام نه از اینگونه رفتارها و نه از انتصاب امثال ه.ر. (بر م.ت.م.ن) و ص. آ. ل. (بر ق.ق) و ن.ن. (بر ب.ر.) و … است بلکه در واقع از انتصاب م. بر معاون اولی میباشد

    این شجاعت بسیار در کامنت گذاشتن نیز بیش از هرچیز مرهون عدل بسیار ملوک و تحقق آزادی بیان تقریبا مطلق در جامعه ما است
    والسلام
    ا.ر.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *