آیا تاریخ می‌خواهد با ما شوخی کند؟

می‌گویند: «تاریخ دوبار تکرار می‌شود یکبار به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی». ظاهرِ خود این جمله شبیه طنز و کنایه است، اما گاهی شدت تطابق مایه تعجب و نگرانی می‌شود:

یک بار در قضیه ملی کردن نفت وقتی دو ابرقدرت برنامه‌هایی برای حذف دولت ایران طراحی می‌کردند فضای داخلی به اختلاف سیاسی و دعوای دولت و مجلس و لج و لجبازی‌های بی‌فایده می‌گذشت. در نزاع بین المللی هم تمام راه‌هایی که برای مذاکره پیشنهاد می‌شد بسته می‌ماند و به جایی نمی‌رسید. بعضی پیشنهادهای مذاکره حکم ادامۀ دزدی انگلیسی‌ها را داشت و مصدق نمی‌توانست زیر بار راهکارهایی برود که ناقض ملی شدن نفت باشد. نفت برای جهان جنگ زده اهمیت فوق العاده‌ای داشت و انگلیسی‌ها در شکایت‌های بین المللیشان ملی شدن نفت ایران را «تهدیدی برای صلح و امنیت منطقه» معرفی می‌کردند. به نحو واضحی قرار نبود که یک دولت مستقلِ صاحب نفت تحمل شود.

انگلیس آبادان را محاصره نظامی کرده بود و مصدق هم بعد از ۳۰ تیر رابطه با انگلیس را قطع کرد. خرید نفت از ایران که تحریم شد پیامدش گرانی و تورم به بار آمد. اانگلیسی‌ها دارایی‌های ایران را هم بلوکه کردند. دولت پولی در کف نداشت و با این وضع می‌خواست برنامه اصلاحات هم داشته باشد. وضع اقتصاد بد‌تر می‌شد اما گویی این وضع تاثیری در سوء رفتار جناح‌های مخالف و آتشبار سیاسی روزنامه‌ها ندشت. از آن طرف، شوروی هم که بیش از هر چیز باید به «خطر آمریکا» فکر می‌کرد مشغول کارشکنی و محاسبه‌های غلط بود (یازده تن طلای بدهی به ایران را نمی‌پرداخت و محض رضای تاریخ یک قطره نفت هم از دولتی که در برابر انگلیس مقاومت می‌کرد نمی‌خرید).

هر گروهی خواسته‌هایی از دولت داشت و مصدق بی‌اعتنا به کسانی که او را بر مسند آورده بودند کار خودش را می‌کرد. مخصوصا مطالبات طیف مذهبی را نادیده می‌گرفت. مصدق مردم را پیرو محض خودش می‌دانست و به اطرافیانش هم اعتماد کامل داشت. او از مجلس اختیارات ویژه گرفته بود و تداومش را می‌خواست. در داخل مجلس نیز دو طیف موافق و مخالف به جان هم افتاده بودند؛ یک طرف سعی می‌کرد دولت را استیضاح و برکنار کند و طرف دیگر با کارهایی مثل برداشتن کاشانی از ریاست مجلس ته ماندۀ قدرت رو به افول خودش را نشان می‌داد. دولت، رقبا و مخالفینش را متهم به کارشکنی و آدم ربایی و قتل می‌کرد و طرف مقابل هم خود دولت را متهم به دیکتاتوری و شکنجه و جنایت می‌کردند.

مصدق بالاخره از بیم استیضاح و برکناری، با یک رفراندوم بسیار ضعیف و تحریم شده مجلس را منحل کرد. انگلیس و آمریکا در همین بلبشوی سیاسی کار خودشان را کردند. یک بار طرحشان شکست خورد اما تظاهرات طرفداران مصدق و توده‌ای‌ها مقدمۀ بار دوم شد. مردم به میدان نیامدند و کودتا بسیار آسان اتفاق افتاد. متحدین سابق که شکست خوردند و همه محذوف و منزوی شدند کوهی از کتاب و مقاله تولید کردند که تقصیر «شکست نهضت» را گردن دیگری بیاندازند. اما آنچه نباید اتفاق افتاده بود. دیگر هیچ چیز تاوان ۲۵ سال دیکتاتوری و حکومت با مشت آهنین و سلطه بر نفت ایران و اضمحلال فرهنگی و آمریکایی شدن صورتبندی منطقه و آنهمه زندانی و شهید را نمی‌داد.

شایع است که ایرانی‌ها حافظه تاریخی ندارند، همه چیز برایشان در لحظه است، آینده نگر نیستند، و با وجود غنای تاریخی و سیاسی کمتر «تجربه معنادار»ی در حافظه و حیات سیاسیشان وجود دارد. اگر این باور درست باشد واقعا چه می‌توان کرد؟ در چنین وضعی آیا می‌شود از تاریخ خواهش کرد که با چنین کشوری و با چنین مردمان و سیاستمدارانی شوخی نکند؟! حال اگر شکست دوباره‌ای اتفاق بیافتد تقصیر چه کسی خواهد بود؟ و پیدا کردن مقصر چقدر می‌تواند تاوان گزاف شکست را جبران کند؟ و مهم‌تر از همه اینکه؛ چه باید کرد تا اطراف کشمکش‌های سیاسی سهمگینی «تراژدی محتمل» را درک کنند و بیش از حذف یکدیگر به سلوک جوانمردانه سیاسی بیاندیشند؟

17 فکر می‌کنند “آیا تاریخ می‌خواهد با ما شوخی کند؟”

  1. تاریخ اتفاقا چیزهای دیگری هم می گوید. مثلا اینکه بحران اقتصادی زمان مصدق به دلیل بی تدبیری دولت نبود. تاریخ می گوید حاسوسان انگلیس در بیت خود آیه الله کاشانی حضور داشتند. تاریخ می گوید وقتی استقلال از دست می رود باز ستاندندش هزینه ای باور نکردنی می خواهد.
    همین تاریخ می گوید که مصداق گرایی به اشتباهات جبران ناپذیر می انجامد. کاشانی رهبر کشور نبود. اشتباهات زیادی داشت. خودش با زاهدی دیدار کرد و عملا او را تایید کرد پس از کودتا. مصدف هم اساسا اعتقادی به اسلام نداشت. اما امثال کاشانی صرفا به تحریم مشروبات الکلی و یا منع بهاییان راضی بودند.
    مظلومترین مظلوم کسی است که حتی حق تظلم را هم از او سلب کنند و احمدی نژاد یکی از همین ها است. اگر افشاگری کند و پاسخ مجلس را بدهد متهم به اختلاف افکنی می شود و اگر ندهد متهم به بی تدبیری می شود. حتی اگر مثل دفعه قبل با شوخی موضوع را تمام کند تا عید مردم خراب نشود باز هم متهم ردیف اول است.
    دوست عزیز! سرت را از برف بیرون بیاور . ماجرای مصدق زمین تا آسمان با ماجرای احمدی نژاد فرق دارد. تنها نقطه اشتراک آنها بحث مشکلات اقتصادی و تحریمهای جهانی است. اما مشکل وافهی ما در ایران قدرت گیری متحجران در همه کرسی های دانشگاهی و حوزوی و قانونگذاری است. مجلس مصمم به پنچر کردن چرخ دولت است و شوخی هم ندارد. مشایی هم مظلومتر و بی دفاعتر تر از آن است که زاهدی باشد.

    هر کس یک روز تصمیم دارد. یا طرف باید باشید یا طرف باطل. یا طرف مظلوم یا طرف ظالم. اما بیرون گود نشتستن و شعار دادن تنها صفت انسانهای ترسو است. شما بالاخره کدام طرف هستید؟

    1. همین مونده بود از طرف امثال شما هم متهم به بیرون گود ایستادن و درباره طرف باطل یا حق بودنمان بازجویی بشیم :) برو برادر! برو با همین حرفها دلت را خوش کن، اما امیدوار نباش که مردم مثل شماها فکر کنند و خیلی برایشان مهم باشد که مقصر فلاکتی که تحمل می کنند کیست و مسبب رنجی که از دعواهای بی حاصل سیاسی می کشند کجاست، ممکن است با ادامه این تعصب ورزی های کور کار به جایی برسد که دوباره پایشان را بیرون بکشند و بایستند نگاه کنند که آخرش چه می شود…

      1. البته که برای من مهم نیست مردم چه فکر می کنند. این شما ها هستید که حق و باطل را با اکثریت می خواهید بسنجید. الان مسلمانها خیال می کنند مقصر همه بدبختی هایشان شیعیان هستند و انحرافاتی که در اسلام ایجاد کرده اند! همانطور که الان مثلا بشار اسد را عامل همه بدبختیهای سوریه می دانند. اما خودمانیم، شما آیا به چیزی به اسم قیامت اعتقاد دارید یا نه؟
        آیا خدا هم مثل مردم در مورد حق و باطل فکر می کند؟
        من عجیب روی مساله تعصب دارم که حق حق است ولو همه روی زمین بگویند باطل است و بر عکس. شما حالا هر طرف را می خواهی بگیری بگیر.

        1. نه، فقط امثال شما به حق و باطل و قیام و قیامت اعتقاد دارید! بندۀ ساده لوح خدا! چه کسی گفته که معنی حق بودن ماندن به هر قیمت و تحمل شر و سختی به جامعه مسلمین است؟ اگر اینطور بود که همان خلیفه اول نباید از شمشیر امیرالمومنین در امان می بود، حاصل ذهن ساده بین و ظاهر پرست خودتان را به دعوای حق و باطل نسبت ندهید، اختلاف سیاسی بین مسلمین ـ آنهم در حضور رهبری که حاضر و ناظر است ـ دعوای حق و باطل نیست که هر متعصب کم خردی وسط بیافتد و گوشه ای از علمداری یک دعوای بی حاصل را به عهده بگیرد. اگر گنده هایتان قبل از براق شدن و تلافی جویی به عاقبت کارشان فکر می کردند امثال شما هم آتش بیار این معرکه نمی شدید.

          1. قصد تعریف از خود ندارم. اما آن زمان که این کامنتها را می نوشتید و سخن از “حضور رهبری که حاضر و ناظر است ” و امثال مرا به تندروی متهم می کردید این روزها را پیش بینی می کردم. منتهی آن زمان شما داغ بودید و دیدم ظاهرا باید محک تجربه به میان آید و سر برخی افراد داغ که اعتماد بیجا به ساختار های نظام دارند به سنگ بخورد. اگر آن زمان بیشتر حرف می زدم متهم به نفی رهبری می شدم.

            حالا حالتان چطور است؟ دعوای حق و باطل بود یا نبود؟ دادگاههای غیر علنی نه کیفر خواست را کسی می داند و نه دفاعیات متهم را برای فهمیدن دعوای حق و باطل کافیست یا نه؟

            آری. حق حق است ولو آنکه علی علیه السلام اجبارا ساکت شود چیزی از حق بودنش کم نمی شود. البته اکر آن چهل نفری که شبانه با علی علیه السلام بیعت کرده بودند ظهر با سر تراشیده در کنار مسجد حاضر بودند خلیفه اول و عمالش یکیشان هم زنده نمی ماندند و همه از دم تیغ ذوالفقار علی علیه السلام می گذشتند. اگر حق ساکت می شود به خاطر خیانت حامیانش و یا سستی و بی تفاوتی مردم، هرگز باطل دارای حقانیت نمی شود.

            اگر هنوز بر تفکر خود در 26 آبان 91 هستید که هیچ. اما اگر فهمیدید کجا را اشتباه کرده اید مردانگی این است که حداقل یک جمله بنویسید و از احمدی نژاد عذرخواهی کنید. البته چیزی دیگر عوض نمی شود اما حداقل انسان بار قیامتش را کمی سبکتر می کند.

            من هنوز متعصبم. البته تعصبم هزار درجه شدیدتر شده است. لیکن الان به صراحت می گویم که شرط ظهور این است که شیعه از همه حکومتها بالکل نا امید شود.

  2. برادر! من نمی دونم اینکه وسط دو طرف دعوا بایستی و هر دو طرف را مقصر بدانی، چه لذتی دارد که شمایی که از این قیافه گرفتنها بدت می آمد هم دچارش شده ای. بله، شباهت تاریخی بین امروز و دوران مصدق هست ولی اینطور که توصیف کرده ای نیست. انصافا اینجور است که در منازعه فعلی، یک طرف فقط دارد تو سری می خورد و گهگاهی، آخی از او شنیده می شود و طرف دیگر بی محابا و پیاپی می زند. اینکه بیایی بگویی هر دو طرف مقصرند، بی انصافی است.

    1. زدن اتهام وسط گرفتن به دانشطلب هم از آن حرفهاست! کاش دقت بیشتری به خرج می دادید چون در این مطلب وارد نزاع نشده ام، یعنی نظرم را درباره میزان تقصیرها و مسببین ماجرا یا «کاری که می شود کرد» نگفته ام، فقط وضعیت حاضر را «توصیف» کرده ام و به عاقبت محتمل تاریخی اش اشاره کرده ام.

      به نظرم خیلی شبیه به چیزی است که هفتاد سال پیش اتفاق افتاده، اتفاقا «جستجوی مقصر» هم یکی از همان شباهت های عجیبی این دوران با آن دوران است. از نظر بنده در هر دو مورد همه اطراف قضیه به میزانی مقصر هستند، منتها بعضی ها تقصیرشان اساسی تر و کلیدی تر، و بعضی ها تقصیرشان کوچک تر است.

      (در یک مطلب خصوصی در پلاس وضعیت ناگوار دولت را به «آپارتاید سیاسی» هم تشیبه کرده ام، آنقدر هم تهمت دفاع از دولت دشت کرده ام که کسی نتواند بگوید می خواهم وسط را بگیرم، به نظرم شما زیادی در جو دفاع از دولت هستید و حتی دانشطلب را هم که حرف متفاوتی می زند متهم می کنید که وسط را گرفته است! این هم یک نمونه از بحث هایی است که دفاع از دولت هست، اما به مذاق عشق احمدی نژادی ها خوش نمی آید)

      به هر حال اینجا نگاه نکرده ام که کی مقصر است یا نیست، اندکی تاریخی و دوراندیشانه که نگاه کنیم اینها هیچ تأثیری در عاقبت ماجرا ندارد، مثل این است که فرض کنیم مصدق خیلی مقصر بوده یا مثلا کاشانی و بقایی و دیگران همه تقصیرها را به عهده دارند، چه اهمیتی دارد واقعا؟! از نگاه تاریخی یک کشمکش افتضاحی به بار آمد و فرصتی فراهم کرد که دشمنان این کشور کار خودشان را کردند و تاوانش را هم، کشور و اطراف دعوا با هم دادند.

      در جای خودش نظرم را درباه «چه می شود کرد» هم گفته ام. این وضعیت بلبشو یک راه گریز آسان دارد و آن هم همان دو خطی است که رئیس جمهور حرفش را در نشست خبری با خبرنگاران زد و بنده احساس می کنم تمایل باطنی به آن ندارد. زورکی نمی شود یک تنه همه کارها را انجام داد و همه تهمت ها و تخریب ها را به جان خرید و شکستن همه کاسه کوزه ها را تحمل کرد و با اینحال دو دستی به وضعیت موجود چسبید! همیشه فداکاری در ماندن نیست، اگر واقعا همه چیز را علیه خودت می بینی یک راه آسان اعلام امتناع موفقیت، و واگذاشتن کار به مخالفان کینه توز است. به قول معروف، اگر همه مشکلات را از بی تدبیری دولت می بینید و اگر شما بهتر می زنید، خب بستانید و بزنید! عاقبت کشور که مهمتر از آبروی دولت یا تمایل برای ماندنش برای سالهای آینده نیست.

      از نظر دانشطلب با اینکه بهترین فرصت برای استعفا از دست رفته است، همچنان استعفا گزینه قابل تأملی است، چون می تواند هم به نفع دولت و رئیس جمهور تمام شود، و هم به نفع عاقبت کشور. کمترین فایده اش هم این است که این وضعیت پرتنش و خطرناک چند ماهه که ممکن است کشور را به سرازیری شکست بفرستد پایان خواهد پذیرفت و دستکم طرف خارجی را برای مدتی در گیجی خواهد گذاشت. استعفای هماهنگ و برنامه ریزی شده شاید هنوز بهترین انتخاب باشد.

      1. سلام
        می دانم که رویه مجتبی دانشطلب، گرفتن وسط دعوا و ادای معتدل بودن نیست، ولی شاید بعضی مواقع در چنین موقعیتی باشد و من و یا دوستانی مانند حامد، نقدی به آن وارد کنیم اما در کلیت شخصیت محترم شما حرفی وجود ندارد.

        گفته اید : «به هر حال اینجا نگاه نکرده ام که کی مقصر است یا نیست، اندکی تاریخی و دوراندیشانه که نگاه کنیم اینها هیچ تأثیری در عاقبت ماجرا ندارد، مثل این است که فرض کنیم مصدق خیلی مقصر بوده یا مثلا کاشانی و بقایی و دیگران همه تقصیرها را به عهده دارند، چه اهمیتی دارد واقعا؟! از نگاه تاریخی یک کشمکش افتضاحی به بار آمد و فرصتی فراهم کرد که دشمنان این کشور کار خودشان را کردند و تاوانش را هم، کشور و اطراف دعوا با هم دادند.»
        آیا واقعا سهم طرفین و تقصیر آنها اهمیتی ندارد و نباید به آن نگاه کرد؟
        قصد تطابق عین به عین ندارم، ولی اگر سهم تقصیرها را در نظر نگیریم، مبارزه حضرت علی (ع) با جملی ها و نهروانی و صفینی ها هم فقط باعث چند دستگی مسلمانان شد و دیگر مقصر بودن چه اهمیتی دارد؟
        یا دفاع 8 ساله ما در مقابل عرب ها باعث اختلافات شدید قومی، مذهبی و کشته شدن صدها هزار نفر شد، آیا اگر تاریخی و دوراندیشانه نگاه کنیم بهتر نبود چند هزار کیلومتر مربع را می دادیم و انسان ها را زنده نگاه می داشتیم؟ واقعا چه اهمیتی داشت؟
        برخلاف صحبت شما، استعفا دشمن را گیج نمی کند. مثلا از چی گیج بشود؟ آیا معلوم نیست که بعد از استعفا، آخرین نقطه دورمانده ازدست مخالفان به دست چه کسانی می افتد؟ دشمن از چه چیز آن باید گیج شود؟! مگر هدف نهایی آنها همین موضوع نیست و همه تلاششان را برای سقوط پیش از موعد دولت به کار نمی گیرند؟ چرا وقتی هاشمی و باهنر و … برای سقوط دولت تلاش می کنند، آنها گیج بشوند؟! آیا نقشه ای کشیده اند اما برای آن آماده نشده اند؟
        اتفاقا از دست دادن آخرین سنگری که حرف های ولی فقیه را گوش می دهد و از جنس مردم است، اشتباهی وحشتناک است. مطمئنا به نفع خود احمدی نژاد است که استعفا بدهد و هم از زیر بار فشارها نجات پیدا کند و هم ادای قهرمان ها را در بیاورد، اما وقتی مسیر آرمان های انقلاب اسلامی با شکست مواجه شود، به ناچار مقاومت می کند.
        بعد از حرف های رهبر عزیز انقلاب درباره نکشیدن اختلافات به میان مردم، لاریجانی مجلس سریعا سؤال غیرقانونی از ریاست جمهوری را با تعجیل وحشتناکی وصول کرد، لاریجانی قضا هم دوباره قضیه نامه ها را به میان مردم کشید و صدا و سیما هم در تهمت زدن به رئیس جمهور، سنگ تمام گذاشت؛ حالا اگر دست ولایتمدار رهبر که رئیس جمهوری است که به حرف ایشان گوش کرده است، قطع شود دیگر چه ابزاری برای امام انقلاب باقی می ماند؟
        حضرت علی (ع) درباره خودشان می گوید “کسی را که فرمان نبرند، نمی تواند تدبیر کند” آیا ولی فقیه فعلی می تواند بدون کسی که فرمانش را ببرد تدبیر کند؟

        + کسی که از نمره 95 احمدی نژاد در مقابل نمره منفی دیگران دفاع می کند، عشق شخص احمدی نژاد را ندارد، بلکه عشق استقلال و درک حقیقت را دارد که با وجود تمام سختی های امروزی آن، پایش ایستاده است.
        با شرایط امروزی که خودتان بهتر آگاه هستید، آیا کسی به عشق شخص احمدی نژاد و بدون در نظر گرفتن آرمان های متعالی اسلام، می تواند ایستادگی کند؟
        شاید به خاطر همین است که صرف نظر از درست یا غلط بودن نتایج صحبت های احمدی نژادی ها، آنها امروز جز منطقی ترین و مستدل ترین افراد هستند و سعی می کنند برای کارهایشان استدلال عقلی محکم و محکمه پسند بیاورند و نتیجتا از تعصب وحشتناکی که در مخالفانشان وجود دارند، بری هستند.
        شما که درد کشیده استقلال فکری هستید، این تهمت را تکرار نکنید.
        شما اینجا قصدی نداشتید اما خیلی ها بعد از ناتوانی در استدلال، با همین برچسب ساده یا برچسب انحرافی، کل شخصیت طرف را نابود می کنند و عین خیالشان هم نیست!
        از آن مهمتر، صورت مسئله را در ذهنشان پاک می کنند تا درگیر عقلانیت عشق احمدی نژادی ها! و منحرف ها ! نشوند و فکرشان به راه انحراف! هدایت نگردد.

        اگر از کسی که گناهش یک هزارم دیگری نیست و نماینده آرمان های انقلاب و ملت است را یاری نکردیم و حتی خواستیم که در مقابل مقصران کنار بکشد، کار درستی انجام نداده ایم. سابقه هر کس و نمره او، تکلیف ما را در مقابل او و دفاع از حقیقت و ایستادگی در برابر ظالم مشخص می کند، وگرنه حداقل جز ساکتین فتنه می شویم که تازه به آنها کمک هم کرده ایم.
        یا علی

        1. سلام، موضوع اصلا اینجا شخصیت بنده یا هیچ کس دیگری نیست، کنایه ای بود به شباهت های این دوره با دوره دیگری که هفتاد سال پیش اتفاق افتاده است، منتها چون بنده همیشه و همه جا طرف گیری را بر خودم واجب نمی بینم باعث سوء تفاهم شده است. به نظرم دوستان اگر کمی عرق احمدی نژادی شان را کنار بگذارند سوء تفاهمی هم ایجاد نخواهد شد.

          عرض کردم که «با نگاه تاریخی» سهم مقصرین هیچ اهمیتی ندارد، وقتی در برابر یک عاقبت هولناک قرار می گیرید و کاری هم از دستتان بر نمی آید دیگر چه اهمیتی دارد که اینطرف مقصرتر است یا آنطرف؟ این دعوای سیاسی هم ربطی به فتنه انگیزی و مخالفت با حکومت ندارد، آنجا که از تاریخ و جنگ جمل مثال زدید عرصه پیکار با فتنه است، که به وقتش باید منکوبش کرد، اما اینجا فقط بحث اختلاف بین اطرافی است که به یک حکومت و یک رهبر اعتقاد دارند اما انگار می خواهند به هر قیمت دیگری را از میدان سیاست و تأثیرگذاری به در کنند. مثالتان درباره جنگ هشت ساله که دیگر جای خود دارد.

          استعفا ورای فایده ای که در خاموش کردن این دعوای بیحاصل داخلی دارد ـ که عده ای را اینطور علیه دولت تیر کرده است ـ مخصوصا اگر از قبل و در پشت پرده هماهنگ و برنامه ریزی شده باشد ـ دشمن را اکیدا غافلگیر و گیج خواهد کرد. دشمن شما خوابی دیده است شبیه خواب چهارسال پیش درباره انتخابات، تصور می کند زمان کافی برای مقدمه چینی و آماده شدن دارد، که متأسفانه عده ای کینه توز داخلی در امر زمینه سازی بحران مشغول خدمت همه جانبه به دشمن هستند (بسیار تندتر و بدتر از چهارسال پیش) استعفا اگر آرام و منطقی اتفاق بیافتد به احتمال بسیار بالایی دشمن را در هدف گرفتن انتخابات ـ که زودتر از موعد اتفاق خواهد افتاد ـ آچمز خواهد کرد.

          این سنگری که مدعی هستید حرف ولی فقیه را گوش می دهد دیگر کارش تمام است، چند ماهی به پایان دولتش بیشتر نمانده و حالا چند ماهی هست که تقریبا هیچ کار مهم و تصمیم جدی ای از عهده اش بر نمی آید، وضع بدتر از آن است که ارزش فوق العاده و معجزه آسایی برای این چند ماه در نظر بگیرید، تنها چیزی که ارزش ماندن را توجیه می کند اتمام پروژه های نیمه تمام و وعده داده شده و عمل نشده است که این کار البته از دیگران هم بر می آید. این سنگر هم اگر واقعا اینقدر مطیع بود حاشیه های بی ارزشی مثل معاون اولی مشایی را درست نمی کرد که برای چهار سال تاوانش را بدهد، این سنگر اکنون با ندانم کاری هایی به سیبل خودی ها تبدیل شده است.

          تأکید می کنم، اینجا دیگر بحث جنگیدن و مقاومت کردن نیست، بحث مصلحت سنجی، دوراندیشی و سیاست ورزی است، برای حفظ کشور، و برای رعایت مصلحت مردم. بهترین راهکار برای صاف کردن جاده دشمن تبدیل کردن اختلافات داخلی به جنگ حق و باطل است، که بی درنگ یکی باید زنده و پیروز بیرون بیاید و دیگری شکست خورده و بی آبرو به تاریخ بپیوندد (و این اتفاقا همان اشتباه مهلکی است که مخالفان احمدی نژاد به آن دچارند و حاضر نیستند از آن کوتاه بیایند، و این همان اشتباهی است که اطراف قضیه نفت را به ماندن و لجبازی و ندیدن عاقبت دشمنی شان تشویق می کرد)

  3. مگر استعفای مصدق تاریخ را تغییری می‌داد؟ مصدق که یک بار سال قبل‌اش استعفا داد و نخست‌وزیر جدید سر کار آمد، نتوانستند نظر مردم را جلب و کشور را اداره کنند که دوباره مصدق به قدرت برگشت. و اگر می‌توانستند و مصدق برکنار می‌ماند، چه دلیلی دارد تصور کنیم کاری می‌کردند جز آنچه پس از کودتا کردند؟ در کودتا که آمریکایی‌ها (بر خلاف مثلاً شیلی) حضور رسمی و آشکار نداشتند و فردایش در جایی سر کار نیامده بودند، اگر مخالفان مصدق اهل ایستادگی در مقابل ابرقدرت‌ها بودند پس از کودتا هم می‌توانستند ایستادگی کنند – فرق‌اش شاید این می‌شد که بدون کودتا انگلیسی‌ها نقش بیشتری پیدا می‌کردند نه آمریکایی‌ها.

    با این همه موافق‌ام که احمدی‌نژاد باید استعفا می‌داد و هنوز هم هرچند کمی دیر شده ولی بهتر از هیچ است – نه اینکه مخالفان‌اش بخواهند آرامش یافته، کار را در دست‌شان گرفته و کشور را به جایی برسانند، بلکه فکر می‌کنم در آن صورت مملکت به هم ریخته و در مدت کوتاهی احمدی‌نژاد با جایگاه ترمیم شده به قدرت برمی‌گردد.

    1. بله، ممکن بود استعفای مصدق مسیر تاریخ را تغییر بدهد، مخصوصا اگر در وضعی اتفاق می افتاد که خود مجلس نخست وزیر بعدی را انتخاب کند، و نه به دستور و توصیه شاه. مصدق قبل از سی تیر دیگر مصدق مرداد سی و دو نبود، نشانه واضحش هم اینکه کسانی که آن روز برای برگشتنش کفن پوشیده بودند و جلوی گلوله رفتند اینبار از برکناری اش حتی احساس خوشحالی و خرسندی هم کردند.

  4. سلام یه راه حل نشدنی نگین دیگه!
    برای انتخابات آینده صحبت کنین لطفا
    احمدی نژاد مردمی، از اول هم اصولگرا نبود، ولایتی بودنش هم به خاطر مردم بود و سخت نبودن ولایت پذیری در آن شرایط.اما الان […]
    اینا فهمیده اند چه مصیبتی توی راه است .یه روز با شمس الدین حسینی و بهمنی و اقتصادی ها نشسته اند حسابی گریه هم کرده اند!
    عوضش خیلی خیلی حال کردم با مقایسه و ایضا هشدارتان…اوضاع از کودتای 28 مرداد در یکی دو سال آینده خبر می دهد ! امام زمان هم دخالت نمی کنند امثال شما باید همه و همه را جمع کنید و به کار اقتصادی اثر بخش و یهره وری آفرین تشویق کنید، اقتصاد را باید اورژانسی عمل کنند و به جای نفت به کشاورزی پیوندش بدهند….شما باید داد بزنید…شما و امثال شما….تحریمها شوخی نیست! سرمان را به سرهایی که در سوریه می برند گرم می کنند و در یک حمام گرم رگمان را می زنند!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *