سراب فضیلت در کسب و کار آکادمیک

علم یک مفهوم و بار ارزشی دارد که با مفهوم جدید آن (تحت سیطره علم تکنولوژیک) خلط می‌شود، از آنجا که در ادبیات دینی درباره علم بیشتر مجمل سخن گفته شده است برخی این تفاوت را نمی‌بینند و ساده دلانه در دانشگاه به دنبال علم موعود می‌گردند. اما با نگاهی اندکی دقیق‌تر دانشگاه نیز نوعی «بازار» است، کسب و کاری که نامش آکادمی است.

هیئت علمی از پول عموم مردم (دانشگاه دولتی) یا از درآمد خانواده دانشجویان (دانشگاه خصوصی) استفاده می‌کند تا چرخ دانشگاه بگردد. استاد درس خوانده است تا پول دربیاورد، درس دادن شغل اوست، چیزی را هم به دانشجو یاد می‌دهد که بتواند از آن پول دربیاورد، و اگر چنین نباشد کلاس و درس او هم به کاری نخواهد آمد.

حتی در نهادهایی که وقف شده‌اند و در آزادی کامل، ملک یا منافعی اقتصادی را به ترویج علوم دانشگاهی اختصاص داده‌اند، چرخه مبتنی بر سود اقتصادی وجود دارد و به دشواری می‌توان از غیراقتصادی بودن و غایتمندی غیرمادی علوم آکادمیک سخن گفت. هر چند ارزشمندی عمل وقف برای دانشگاه را نتوان انکار کرد.

علی الخصوص برای کشورهایی که دانشگاه را «وارد» کرده‌اند، دانشگاه «وسیله»ای برای «تغییر» است. دانشگاه را معمولا دولت می‌سازد یا اجازه ساختش را می‌دهد تا جامعه از محصول آن «استفاده» کند. دانشگاه با «فرایند توسعه» وارد می‌شود و مسیر «تجدد تحمیلی» هم از دانشگاه می‌گذرد. تغییر در دانشگاه نیز تغییر در ابزار و مسیر توسعه است.

به هر طریق، مفهوم ارزشی و متعالی که از «علم» در سنت‌های فرهنگی چون ایران نهفته است ارتباط چندانی با آنچه که در دانشگاه مبادله و منتشر می‌شود ندارد. دانشگاه بازاری است که کالایش با فضیلت و ارزش‌های آرمانی نسبت وثیقی پیدا نمی‌کند، و بسیاری از مشتریانش اتفاقا برای سود بیشتر (اعم از پول، منزلت، شهرت و…) به آن رو می‌آورند.

دانشجو نیز عضو تلاشگری از یک جامعه اقتصادی است، مثل یک بازاری، صنعتگر یا کشاوز، که با سرمایه گذاری بر قوه یادگیری و وقت و پول خود تلاش می‌کند تا سوددهی دیر‌تر اما بزرگ‌تر و کم زحمت تری داشته باشد. سرمایه گذاری جامعه برای دانشگاه با آنکه لازم و مقدم است اما اغلب فرع بر سود و منفعت شخصی دانشجو قرار می‌گیرد.

اگر دانشگاه در موطن خود کارکرد بهتری دارد چه بسا تا حدودی به همین غایتمندی مربوط باشد، که در شأن دانشگاه مغالطه نشده است، و سوء تفاهم کمتری هم درباره هدف از فعالیت آکادمیک وجود دارد. آموختنی‌های دانشگاه اگر چه رنگ فضیلت و ارزش هم داشته باشند شأن اولیه آن‌ها چیزی جز مبادله و سوددهی نیست.

حتی در رشته‌هایی که به ظاهر موضوعیت اقتصادی برای آن‌ها فرض گرفته نمی‌شود (فلسفه و غیره)، یا حالتی از عدم تناسب و رکود رخ می‌دهد، و یا رشته دانشگاهی به «کسب و کار فرهنگ» تبدیل می‌شود، و فضیلت و ارزش همچنان نقش متأخری نسبت به آن کسب و کار، در رسانه و کتاب و … (که می‌تواند بخشی از فرآیند توسعه هم تعریف شود) پیدا می‌کند.

معنی این‌ها همه این نیست که شیفتگی به دانش، محل اعتباری در دانشگاه ندارد، اما این شیفتگی به علم از نوع دانشگاهی، تنها می‌تواند معادل شیفتگی به هر کسب و کار شرافتمندانۀ دیگری (صنعتگری، کشاورزی و تجارت) باشد و فضیلتی که در ادبیات دینی از علم گفته می‌شود معمولا محملی در دانشگاه و علم دانشگاهی نمی‌یابد.

آکادمی نیز بازاری پرسود، پررقابت و در معرض فسادی است مانند بسیاری از حوزه‌های دیگر زندگی بشر، پر از دروغ و تقلب و مدرک جعلی و سوء استفاده‌های سیاسی و اقتصادی و جنسی و…، از این روست که می‌توان گفت دانشگاه شرف اخلاقی و حیثیتی بر غیر خودش ندارد، گر چه ممکن است تقدم تکنیکی و روشی داشته باشد.

ناتوانی از مهار فرار مغز‌ها یا جهت دهی ملی به پژوهش و مقاله نویسی در دانشگاه عاریتی، تنها نشانه‌هایی از سیطره فردیت بازاری هستند. دانشگاه به موطن خود میل می‌کند و محصول آکادمی، پیشرفت شخصی را (که آن را قدم زدن در مرز علم تعبیر می‌کند) عموما بیش از سود جامعه‌ای در نظر می‌آورد که برای آکادمیک شدنش هزینه کرده است.

9 فکر می‌کنند “سراب فضیلت در کسب و کار آکادمیک”

  1. اولا:این نگاه کاملا سلبی چه دردی از اسلام و مسلمین دوا می کند؟ شما برای نشر علم و آموختن آن چه نهادهای آلترناتیوی پیشنهاد می کنید؟

    ثانیا:مگر امکان وقوع خیلی از مسائلی که مطرح کردید ،من جمله روی آوردن به علم دانشگاهی بابت کسب پول و شهرت و منزلت،تقلب و سوءاستفاده ی جنسی و اقتصادی و… در حوزه ی علمیه که بنیانی متفاوت با دانشگاه دارد،وجود ندارد؟

    ثالثا:در حال حاضر دو مدل از نهادهای آموزشی پیش روی ماست:حوزه و دانشگاه
    اگر هدفتان از کوبیدنِ کورکورانه ی نهاد دانشگاه و بنیانهای اقتصادی و مالی حاکم برآن، کارآمد جلوه دادن سیستم حوزوی است،بهتر است اندکی در مورد سیستم فسیل شده و […] حاکم بر حوزه های عملیه برای مخاطب عام توضیح دهید.
    دانشگاه و حقوق هیئت علمی بد است و ما را از فضیلت علم دور میکند،آنوقت ارتزاق از راه دین و بنا نهادن سقف معیشت بر ستون شریعت و همچنین پول گرفتن و قرار داد بستن اقتصادی(دین فروشی) برای یک دهه منبر و نماز جماعت و استخاره خوب است و موجب وصال به فضیلت؟
    اللهم اخرجنا من ظلمات الوهم…

    1. اول؛ عرض می کنم که این نقد جای عصبانیت و تندی کردن در کلام را ندارد، بهتر بود بدون تندی و توهین نظرتان را می نوشتید که مجبور نباشم قسمتی از کامنت تان را اصلاح کنم.

      دوم؛ اگر «شما» این نگاه را سلبی می دانید مفهوم مخالفش این می شود که در دانشگاه و علم دانشگاهی می توان محملی برای «فضیلت» پیدا کرد. آیا شما چنین ادعایی دارید؟ به نظر نمی رسد که دلیلی بر رد مدعای نوشته داشته باشید، در غیراینصورت باید چیزی از استدلال تان را هم می آوردید.

      معنی نفی فضیلت از علوم دانشگاهی هم نفی دانشگاه نیست (و خود این قضاوت نشان می دهد که درک شما از این نقد در چه سطحی بوده است). هدف این نقد تنها زدودن یک خیال باطل و یک وهم رایج است که کسانی دانشگاه را منشأ فضیلت، علم دانشگاهی را علم موعود، و اصحابش را به نحو مصادره اصحاب همان فضل دینی! می دانند.

      سوم؛ همانطور که اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند نفی شیء هم نفی ماعدا نمی کند. یعنی نفی کردن فضیلت از علوم دانشگاهی معنایش تأیید کردن فضیلت برای علوم حوزوی نیست.

      چهارم؛ حوزه های علمیه وضعیت خاص خودشان را دارد، ممکن است هر کسی با استدلالهایی از علوم حوزوی هم نفی فضیلت کند، اما این قطعا هیچ فضیلتی برای دانشگاه و علوم دانشگاهی ایجاد نمی کند.

      جای یادآوری دارد که در حوزه‌های علمیه استفاده از علم برای زندگی بهتر و مال اندوزی چندان موضوعیتی ندارد. مقرری طلاب (شهریه) نیز کمک می‌کند تا ذهن طلبه معطل حداقل‌های زندگی نباشد و به دنبال کسب مال نرود. ممکن است موقعیت علمی موجب جلب توجه، شهرت و قدرت باشد، اما خود علم، ابزار کسب ثروت قرار نمی‌گیرد.

  2. من هیچ توهینی نکردم و آنچه دیدید صرفا توصیفاتی بود از واقعیات موجود در حوزه های علمیه؛
    این نگاه سلبی (که از پاسخگویی در برابر آن طفره رفتید)در تمام مطالب این وبلاگ موج می زند. شما تناقضات موجود در نظام حاکم رو به خوبی می بینید و توصیف می کنید اما دریغ از یک ریشه یابی عمیق و یا یک پیشنهاد مشخص؛
    ادامه ی بحث قبلی با شما رو بی فایده میدونم چون بنا بر شواهد، اختلافات ما مبنایی و عمیق است و بحث اینچنینی ره به جایی نخواهد برد اما به طور خیلی مجمل عرض کنم که به نظر حقیر دانشگاه هم می تواند محلی باشد برای کسب فضیلت و علم دانشگاهی هم می تواند مصداقی باشد بر علم نافع بلکه واجب و مورد تایید دین؛
    شما باید یک بار برای همیشه تکلیف خودتون رو با مدرنیته و همچنین توانایی و کارآمدی دین و معرفت دینی در مقام حل معضلات حاصله از تحقق جامعه ی مدرن روشن سازید.
    با پیروزی انقلاب عملا خللی در فرایند مدرنیزاسیون ایران پیش نیامد و کشور به صورت چهارنعل پیش به سوی مدرنیته می دود.
    نمیدانم از جزئیات طرح تحول حوزه اطلاع دارید یا خیر؛ اما به شما میگویم بعد از سالها مقاومت شکننده ی روحانیت سنتی در برابر تحول و به روز رسانی ساختار سنتی حوزه، برای اولین بار مدرنیته به طور جدی وارد ساختار حوزه شد و تا چند سال آینده از خیلی جهات تفاوتی میان حوزه و دانشگاه نخواهد بود.
    از این حیث تکلیف روی دوش شما که دانشگاه را به دلایلی من جمله ابتنای آن بر اقتصاد و سازوکار سرمایه داری حاکم بر آن،محل مناسبی برای کسب فضیلت نمیدانید،سنگینتر خواهد شد….

    1. بله خب شما چون از نقد حاضر ناراحت هستید خودتون رو آزاد می بینید که هر چه دلتون خواست بگید و کسی هم بهتون اعتراض نکنه، اما اگر بدون تعصب به موضوع نگاه کنیم نه احتیاجی به تندی و توهین است و نه فرافکنی موضوع به حوزه های علمیه و …

      اگر منظورتون از نگاه سلبی نگاه منتقدانه و بازنگرانه است بله، حق با شماست. اینجا سعی می کنیم حرفهای شعاری و تکراری و متداول در افواه را نزنیم. اینکه بعد از کامنت نوشتن هم بحث را بی فایده می دانید اتفاقا موید این است که دلیلی بر ارتباط فضیلت دینی با علم دانشگاهی ندارید و صرفا با اتکا به یک مدعای تخیلی و وهمی نظرتان را نوشته اید.

      اتفاقا تکلیف ما با مدرنیته مدت مدیدی است که مشخص است، منتها شما به جای استدلال آوردن در برابر محتوای نوشته ای که به آن «اعتراض» کرده اید، ادعای مورد نقد را تکرار می کنید.

      فراموش نکنید که عده ای فضیلت را مفهومی «سنتی» و اساسا آن را مربوط به دوره ماقبل مدرن می دانند.

      روایت تان از نفوذ مدرنیته به حوزه های علمیه هم خیلی جالب بود! به هر حال اگر انقلاب اسلامی مطلوب شما است قطعا باید بدانید که از حوزه ای که مدرنیته به آن نفوذ کرده باشد هیچ انقلابی در نمی آید، و چنین حوزه ای هیچ انقلابی را هم نمی تواند حفظ کند.

  3. مثل همه چیز دیگر در این جهان ” سهولت” بدست آوردن موجب شده است که هر چیز معنی واقعی خود را از دست بدهد . مثلا نان به زحمت به دست نمی اید و از این رو نعمت را نمی شناسیم و از طریق شناخت ان رشدی که کسب معاش می توانست در وجود ما ایجاد کند , حاصل نمی آید . یا امنیت و تلاش برای کسب ان بی معناست . زیرا ما برای پدید اوردن ان کوششی نمی کنیم . ما همه چیز را از طریق پرداخت پول خریداری می کنیم و به صورت کنسرو شده و کاملا بهداشتی و کاملا بی روح دریافت می کنیم : نان ، امنیت ، عاطفه ، توجه ، هنر ، و نیز علم . در حالی که برای کسب ان رنجی نمی بریم لذتی هم نمی بریم . ما همه چیز را گم کرده ایم . رنج و لذت را
    شاید آن چه که بیش از خود علم برای بشر مهم بوده ، نحوه ی بدست آمدن آن است . رنجی که می کشیم که علم را به دست بیاوریم ، رنجی که می کشیم تا زیبایی را خلق کنیم ، رنجی که می کشیم تا نان بخوریم و…. این رنج از جنس روح بشر است . چون ادمی با رنج و سختی زیباست و بی رنج شبیه حیوانات می شود و جوری ساخته شده که روش های اسان و میانبر حیات معنویش را نابود می کند.
    حتی ریاضیات که می بایست بنیان اندیشه را تقویت کند امروزه به صورتی در امده ( و تدریس می شود ) که فهم از ان بیزار است . زیرا فرموله کردن در این علم چنان همه گیر شده که اساس اندیشه را نفی می کند .
    ای کاش برخی از ادم ها می توانستند به یونان بازگردند و در اکادمی واقعی علم را تجربه کنند . یا کاش می شد برگشت و با ابن سینا در بیابان ها قدم زد و فکر کرد!
    دانشطلب این مطلب خود شما و رسالت شما ست . شما گویا امده اید که در نوشته هایتان به ساختارهای بی معنا و پوسیده که گویی حشو زواید یک چیز با معنای قدیمی بوده اند( که ترک شده اند ) بپردازید و در جستجوی معانی گمشده باشید . بعضی از مطالبتان که در ان گریز از این ساختارها به چشم می خورد خیلی یاس اور بود .

  4. استاد دانشطلب اگر میشه نظر خودتون را درباره امکان کسب فضیلت غیردینی در دانشگاه و همچنین دلایل خود را برای تقدم فضیلت دینی بفرمایید.

  5. دانشگاه محل کسب علم است حال اگر این شیفتگی را به نام سرمایه می خواهبد تعریف کنید یک علت ناقصه محسوب می شود اگر به دنبال علت صحیح و منفک از مغالطه می گردید باید به علت تامه رجوع بفرمایید . ضمنا فاقد شی معطی نخواهد بود شما اگر 2 واحد درسی در دانشگاه تهران ذیل یک رشته انسانی مثل فقه و حقوق پاس می کردید چنین مقاله ای که سرتاسر بوی حوزوی بودن را منتشر نمی کردید …
    مدرسه عالی مطهری کاملا متباین با یک دانشگاه می باشد البته حسنات عدیده ای دارد که منکر نمی باشم.

    1. اگر راجع به چیزهایی که نمی دانید حرف نزنید قطعا با این کامنت هایتان موجب خنده هم نمی شوید :)

      اگر نقدی به متن دارید می توانید بگویید و بهتر است منطق را (منطق را که دیگر می دانید چیست؟) رعایت کنید و با شخصیت طرف مقابل کاری نداشته باشید، این نوشته نه دانشگاه را نفی می کند و نه از حوزه دفاع می کند، محورش نکته ساده ای است درباره بی ربط بودن علم دانشگاهی به فضیلت علمی.

      بنده هم البته اهل اعطا نیستم، این اصحاب دانشگاه اند که اهل اعطا و مصرف شدن هستند، که بخشی از آن در بازار آکادمیک اتفاق می افتد. آنچه ما می گوییم نقد و نفی ادعاهای دهان پرکن دانشگاهی است.

      بنده هم بیش از یکی دو واحد با دانشگاه سر و کار داشته ام. مدرسه عالی را هم (که دیگر داشتیم فراموشش می کردیم) درست به گوشتان نرسانده اند چون اکنون دیگر کاملا یک دانشگاه است، البته هنوز یک شباهت به مدرسه های قدیم دارد و آنهم ساختمان زیبایش است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *