ما با «چراغ قرمز اجباری» مخالف هستیم

به نظر بنده توقف در برابر چراغ قرمز باید اختیاری شود، چون به زور نمی‌توان مردم را به بهشت برد. چه این بهشت زمینی باشد و چه آسمانی، قوه تشخیص خوب و بد باید در درون انسان باشد و آدم‌ها باید برای نشان دادن میزان پایبندیشان به رهنمودها «اختیار» داشته باشند. کابرد اجبار هیچ ارزشی ایجاد نمی‌کند و نباید هیچ چیزی از بیرون به کسی تحمیل شود. عمل به یک رهنمود خوب، تنها وقتی ارزش دارد که اختیاری باشد، اما وقتی اطاعت از توصیه‌ای اجباری شد دیگر سره از ناسره تشخیص داده نمی‌شود.

بعضی از افراد واقعا دلشان نمی‌خواهد در برابر چراغ قرمز توقف کنند، و هیچ اعتقادی هم به آن ندارند. بدیهی است که افراد تنها به خاطر پرهیز از جریمه و مجازات خودشان را تابع قانون نشان می‌دهند! اگر دقت کنیم می‌بینیم که خود این موضوع باعث رواج ریاکاری در اجتماع می‌شود. ما با اجباری کردن عمل به رهنمودهای مفید، به مردم یاد می‌دهیم خودشان را آنطوری نشان بدهند که در واقع نیستند. در صورتی که با آزاد گذاشتن مردم و احترام گذاشتن به اختیارشان می‌توانیم زمینه رشد درونی آن‌ها را مهیا کنیم.

با اجباری کردن چراغ قرمز مردم را از قانون هم زده می‌کنیم، همه را مجبور می‌کنیم از دستوری که فقط بعضی‌ها قبولش دارند و مفیدش می‌دانند پیروی کنند، اما اگر عمل به قانون اختیاری باشد آنگاه مردم هیچ حس بدی نسبت به قانون پیدا نمی‌کنند. هر کس که دلش بخواهد و بفهمد که چراغ قرمز به حالش مفید است از آن اطاعت می‌کند، و هر کس هم نخواهد، به آن بی‌اعتنا می‌ماند و ضررش را هم می‌بیند. به همین دلایل و به دلایلی شبیه به همین هاست که ما اکیدا مخالف «چراغ قرمز اجباری» هستیم. توجه می‌نموئید؟

تتمه: بالاخره خبر خوشی رسید و آن اینکه حامد فتاحی نویسنده آرمانشهر تبرئه شده است. گمان می‌کنم مطلبی را که مستند اتهامات وارده به او بود در خاطر داشته باشم، به نظر بنده که اصلا چیزی نبود که بشود نویسنده‌اش را به جرمی محکوم کرد. شکر خدا این پرونده هم به خیر گذشت. با اینکه آرمانشهر اخیرا فیلتر شده و به جایی جدید ـ و احتمالا موقتی ـ منتقل شده است اما خوشحالی از تبرئه‌اش واقعا به ناراحتی از فیلترشدنش می‌چربد. امیدوارم همین خبر خوش را از دادگاه سایر دوستان هم بشنویم.

49 فکر می‌کنند “ما با «چراغ قرمز اجباری» مخالف هستیم”

  1. سلام برادر! به نظر بنده این سیاست بگیر و ببند که نه! بگیر و ول کن! یک جور سیاست چماق و هویج است که موجب رام شدن منتقدان سرکش می شود. در حقیقت برای امثال جنابعالی و سایر رفقا که گاهی حرف های بودار می زنند پرونده تشکیل می دهند و شما را با چند جلسه بازپرسی و … می ترسانند و بعد که زهره تان آب شد و حسابی ترسیدید آن وقت مشمول رأفت اسلامی می شوید!! حالا یک عدد وبلاگ نویس زهره ترک شده آماده است بفرمایید نوش جان کنید!!
    پی نوشت نخست: آدم وقتی که برای بازپرسی احضار می شود و وثیقه برایش می نویسند برای لحظه ای به یاد صحنه های زندان فیلم سن پطرزبورگ می افتد که طرف در عالم خیال در زندان پر از خلافکارها به جای سوکس می گفت سوسک!!!
    پی نوشت دوم: صدق گفته ی حقیر از مقایسه ی نوشته های وبلاگ های قبلی شما با نوشته های امروزتان مشخص می شود. فکر کنم یک بار دیگر که احضار بشوید از آن پس درباره ی ماهی گلی و سفره ی هفت سین مطلب می نویسید!!!
    پی نوشت سوم: دوستانی که اهل بگیر و ببند هستند یا دست کم اهل بگیر و ول کن نمی دانند که تأثیر مخربشان در به چارمیخ کشیدن منتقدان موجب فراگیر شدن موج ریاکاری و ایضا ً رویگردانی از نظام می شود. در حقیقت آنانی که از مهلکه می جهند و کارشان به سوسک و سوکس! نمی کشد یا برای همه ی عمر ریاکاری را پیشه می کنند(به جای اعتراض به نقد سفره ی هفت سین می نشینند) و یا آنکه سکوتی آکنده از نفرت پیدا می کنند که در هر دو مورد حضرات محتسب مآب بازنده اند.
    پی نوشت سوم: همانطور که پیش از این هم گفتم کاش پس از انسداد وبلاگ قبلی بر نمی گشتید تا دست کم خاطره ی خوبی از یک منتقد دارای زبان سرخ و سر سبز در این وانفسای ریاکاری و بادمجان دور قاب چینی برای ما بماند.
    پی نوشت چهارم: دعوای من و شما بر سر استاد مطهری رحمة الله علیه سر جایش باقی است
    پی نوشت پنجم: گمان می کنم که امروزه فقط در منطقه ی خاورمیانه و مناطقی از شاخ آفریقا می توان کسی را پیدا کرد که به خاطر نوشتن بازداشت شده باشد.
    پی نوشت ششم: با درک محذورات شما این آخرین نظر بنده در وبلاگتان بود.امیدوارم خوش و خرم باشید.

    1. سلام

      واقعا حیف! چرا آخرین نظر؟

      فرض اول شما یک اشکالی دارد و آن اینکه فقط بعضی ها تبرئه شده اند، بعضی ها هم محکوم شده اند!

  2. “…هر کس هم نخواهد، به آن بی‌اعتنا می‌ماند و ضررش را هم می‌بیند”

    همه ی مشکل اینجاست که ضررش فقط به خودش نمی رسد؛ شما دلتان نمی خواهد پشت چراغ قرمز بایستد، تاوانش را دست و پای شکسته ی من می دهد!

    1. کی گفته؟ مردم کور که نیستند! نگاه می کنند اگر ماشین می آمد خودشان عقلشان می رسد و توقف می کنند، شما چرا اینقدر به عقل مردم بی اعتنا هستید؟ چرا فقط به نظر خودتان اعتماد دارید؟

      1. سلام
        واقعا برای تحلیل سطحی شما متاسفم دوست عزیز
        اول فکر کردم مطلبتون طنزه،
        یادتون نیست همین چند سال پیش که تو تهران نه از پلیس درست حسابی خبری بود و نه از چراغ قرمز و ثانیه شماری، چندین ساعت باید تو چهارراه می موندی تا گره ترافیکی باز بشه. هیچ قانونی نبود و هرکس فقط می خواست راه خودشو باز کنه.
        اگر الان فقط 40 ثانیه، نه! صد ثانیه معطل میشی به لطف همون چراغ قرمز و پلیس هستش.
        نظرت در مورد دزدی و قتل چیه؟
        مردم خودشون شعور دارند و دزدی نمی کنند و همدیگرو به خاطر چندرغاز نمی کشن!
        می دونی اگر این اجبارها نباشه مردم دو روزه چه بلایی سر هم میارن؟! تازه اینجا ایرانه، تو غرب که مطمئن باش همدیگرو می خورن!
        بعید می دونم خود شما هم به اینقدر اختیار در رعایت قانون قائل باشی! حرف های شما منو یاد آدمایی میندازه که میگن جوونا خودشون شعور دارند چرا تفکیک جنسیتی، چرا طرح مبارزه با بدحجابی.
        بله جوونا شعور دارند اما به قول آقای قرائتی نباید آتیش و پنبه را کنار هم گذاشت و بعد هم گفت انشالله چیزی نمیشه!
        پس کلاً خداوند هم بی جهت (نعوذ بالله) باید و نباید گذاشته!
        خندم میگیره که داشتم یه مطلب از وبلاگ زهرا اچ بی را می خوندم، نوشته بود از اینکه شما را گرفتند شوکه شده! بعد ایشون که من خیلی براش احترام قائل بودم (تا قبل از خوندن تحلیلش در مورد شما)، نوشته بودند کسانی که شما را گرفتند حتی نمی توانند 5 دقیقه با شما مناظره کنند!!!
        واقعاً بعید می دونم خانم زهرا این شاهکار اخیرتون رو خونده باشن و الا حتماً نظرشون رو پس می گرفتند.
        البته من هم الان بعد از خوندن این مطلب شوکه شدم که چرا باید همچین نابغه ای را بگیرند … .

        باور کنید اگر نظر من رو منتشر نکنی اصلاً ناراحت نمی شم، چون نظرم رو واسه خودت گفتم نه واسه اینکه بخوام خدای ناکرده پیش کاربرانت ضایع بشی و … . اما خدا وکیلی قول بده ده دقیقه، نه همون 5 دقیقه که خانم زهرا گفتند رو وقت بذاری و به حرفهای خودت و حرفای که من زدم فکر کنی.
        البته فقط به مثال چراغ قرمز فکر نکن (هرچند در همین مثال هم اشتباه کردی و دلیلش را به شما گفتم)، سعی کن وقتی دکترین میدی همیشه به همه ابعاد و فروض قضیه فکر کنی.

      2. نه بزرگوار
        اتفاقا یکی از نکاتی که می خواستم عرض کنم همین نکته ای بود که این دوستمون فرمودند
        این همه حادثه رخ میده مردم کورن؟! یا راننده ها کورن؟!

        در ضمن این نظر شما که باید هرکسی باب میلش عمل کنه در بسیاری از موارد اشکالات بزرگی داره، به گمانم اگر خودتون تامل کنید به برخی اشکالاتش پی می برید

  3. توجه داشته باشید قانون توقف پشت چراغ قرمز توسط نمایندگان مردم و نه نمایندگان خود خوانده خدا در زمین تعیین و تصویب شده است

    1. هر کس چیزی را اجباری می کند و برایش مجازات تعیین می کند به نوعی خودش را جای خدا گذاشته است، حالا اگر هم اسم خودش را نماینده مردم بگذارد باز هم چیزی تغییر نمی کند، درست نیست؟

      1. حقی که خدا در تعیین قوانین دارد قابل سلب شدن نیست اما حق قانون گذاری نماینده مردم توسط مردم به آن‌ها اعطا شده و قابل سلب از طرف خود آن‌ها نیز میباشد
        چرا تفاوت دارد، نماینده مردم باید به مردم پاسخگو باشد و پیاده کننده نظرات آن ها در جامعه باشد اما نماینده خود خوانده خدا با توجه به برداشت‌های شخصی خود از دین و بدون توجه به نظرات مردم آن‌ها را به راه راست هدایت می‌کند.

        1. اتفاقا در جوامع دمکراتیک هیچ کس نمی تواند حق قانونگذاری را از مردم سلب کند. و چون همه مردم نمی توانند خودشان عهده دار این امر شوند حق خودشان را به نمایندگانشان (که ممکن است خودشان را نماینده خدا هم معرفی کنند تا مردم به آنها اقبال کنند) می سپارند، این اختیار نیز قابل سلب کردن از مردم نیست.

          در هر صورت، اگر بحث وادار کردن مردم با زور نباشد، کسی که خودش را نماینده خدا جا می زند چندان فرقی با کسی که خودش را نماینده مردم جا می زند و به لطایف الحیل آنها را نسبت به خودش راضی می کند ندارد. هر دو دنبال حق قانونگذاری و اجبار کردن مردم هستند.

          1. با پاراگراف اول پاسختون موافقم و حرفی بر خلاف اون نزدم.
            بله در زمینه وادار کردن با زور هر دو تقریبا یکسان عمل میکنند اما در زمینه نحوه قانون گذاری یکی به دنبال جلب رضایت مردم و دارای پشتوانه مردمی و دیگری به دنبال پیاده سازی برداشت‌های شخصی خود از اسلام است و لزوما دارای پشتوانه مردمی هم نیست.
            به نظرم منظورم رو واضح گفتم و به صورت واضح تر اگر مثلا نظر سنجی در مورد ایستادن پشت چراغ قرمز اعمال بشه اکثریت مردم (بالای ۹۵ درصد) با این امر موافقن اما در مورد حجاب اجباری با حدود تعیین شده فعلی در شهری مثل تهران مطمئن نیستم.

          2. خیلی خوبه که قبول دارید که به طور کلی قانونگذاری که برای مردم مجازات تعیین می کنه خودش رو به نوعی جای خدا قرار می ده.

            وقتی مردم به برداشت های شخصی عده ای از اسلام تمایل مثبت نشان می دهند یعنی از حق انتخاب خودشان استفاده می کنند و این دیگر به کسی ربطی ندارد! اگر برای نظر مردم احترام قائل هستیم باید این اختیار را هم برایشان در نظر بگیریم که به برداشت های شخصی عده ای از اسلام (با این قید که همه برداشت ها از اسلام برداشت شخصی هستند) تمایل نشان بدهند. کلا مردم از بین برداشت های شخصی دیگران (نمایندگانشان) درباره خدا و جهان و آزادی و حقوق انسان و … رأی مطلوب خودشان را انتخاب می کنند.

            بحث حجاب چه ربطی به اینجا داشت؟ حالا فرض کنید موافقان قانون حجاب بالای 95 درصد نباشند، بالای 80 درصد هم نباشند، بالای 60 درصد هم نباشند، همینکه به اندازه 51 درصد هم باشند کفایت می کند. مگر اینکه شما خودتان را نماینده خدا بدانید و این حق را برای مردم قائل نباشید که جامعه شان را طبق نظر اکثریت اداره کنند.

          3. هر لحظه که مردم اتفاق کنند دیگر پشت چراغ نخواهند ایستاد آیا در مورد شرع هم چنین است؟
            هر کس از قرمز رد شد سریعن زیانش را می بیند یا به صورت مستقیم خطری که از بیخ گوشش گذشته را درک خواهد کرد آیا در خصوص شرع هم صادق است

            کلن قیاستان مع الفارق بود و با چند دفاع ناب دیگر از دین می توانید آن را کاملن له کنید
            :)

          4. اینجا چه کسی از دین حرف زده است؟ می توانید در متن جایی را که از دین حرف زده شده نشان بدهید؟

            دین هم نوعی قانون است و حتی قانون ضعیف تری نسبت به قوانین موضوعه است، قوانین موضوعه ضمانت اجراهای عینی دارند اما قوانین دینی تا به صورت قوانین موضوعه در نیایند ضمانت اجرای اخروی و متأخر خواهند داشت. (که همه به آن اعتقاد ندارند).

            هر وقت که مردم اراده کنند می توانند پشت چراغ قرمز نیاستند، همانطور که هر وقت اراده کنند می توانند کافر شوند.

    1. این تصادفات هم نتیجه همین اجباری بودن است که مردم را به ذات رهنمودی که در قانون نهفته است بی توجه می کند، والا اگر چراغ قرمز اختیاری باشد چه بسا هیچ تصادفی هم رخ ندهد.

  4. تناقضات وبلاگت رو عشق است:

    1- “کابرد اجبار هیچ ارزشی ایجاد نمی‌کند و نباید هیچ چیزی از بیرون به کسی تحمیل شود. عمل به یک رهنمود خوب، تنها وقتی ارزش دارد که اختیاری باشد، اما وقتی اطاعت از توصیه‌ای اجباری شد دیگر سره از ناسره تشخیص داده نمی‌شود.”

    2- لزوم امر و نهی را نمی‌توان نادیده گرفت و دولت (در دنباله برنامه‌های ایجابی‌اش برای سامان دادن وضع پوشش) باید در مورد امر و نهی هم هزینه و برنامه ریزی داشته باشد.

    دروس حوزوی ناپویا وقتی با نسخه های غربی و غیر بومی علوم انسانی در یک محیط دوگانه مثل مدرسه سپهسالار به تنگ هم بخورد مسلما محصولی جز گاوگیجه فارغ التحصیلان نخواهد داشت.

  5. سلام.
    اين نوشته شما شايد در بعضي موارد (مثل هنگامي كه بحث از تربيت صحيح است) درست باشد، اما در جامعه نمي توان با اين نسخه درمان گري كرد. مثال خودتان هم (چراغ قرمز اختياري!) به اندازه كافي گوياي اشتباه بودن اين موضوع هست.
    نوشته اي نيز به تازگي داشته ام كه بي ارتباط با اين نكته شما نيست:
    http://riz.razedel.ir/archives/781

    1. دانشطلب :
      خیلی خوبه که قبول دارید که به طور کلی قانونگذاری که برای مردم مجازات تعیین می کنه خودش رو به نوعی جای خدا قرار می ده.
      وقتی مردم به برداشت های شخصی عده ای از اسلام تمایل مثبت نشان می دهند یعنی از حق انتخاب خودشان استفاده می کنند و این دیگر به کسی ربطی ندارد! اگر برای نظر مردم احترام قائل هستیم باید این اختیار را هم برایشان در نظر بگیریم که به برداشت های شخصی عده ای از اسلام (با این قید که همه برداشت ها از اسلام برداشت شخصی هستند) تمایل نشان بدهند. کلا مردم از بین برداشت های شخصی دیگران (نمایندگانشان) درباره خدا و جهان و آزادی و حقوق انسان و … رأی مطلوب خودشان را انتخاب می کنند.
      بحث حجاب چه ربطی به اینجا داشت؟ حالا فرض کنید موافقان قانون حجاب بالای ۹۵ درصد نباشند، بالای ۸۰ درصد هم نباشند، بالای ۶۰ درصد هم نباشند، همینکه به اندازه ۵۱ درصد هم باشند کفایت می کند. مگر اینکه شما خودتان را نماینده خدا بدانید و این حق را برای مردم قائل نباشید که جامعه شان را طبق نظر اکثریت اداره کنند.

      حرف من از همان اول این بود که به نظر مردم احترام بگذاریم. این مشکل برخی مذهبیون هست که کاری به نظر مردم ندارند و میخوان ملت را زوری به بهشت بفرستند که اتفاقا هم شدنی نیست
      در مورد ارتباط حجاب با بحث رجوع کنید به کامنت جناب مولانا :)
      در بحث حجاب اجباری، شما که از ۹۵ درصد شروع کردید و تا ۵۱ درصد هم رفتید، یکم بیشتر ادامه میدادید تا نظرتون رو کامل بفهمیم

      1. دیگه کمترین حالت ممکن برای اینکه آدمی که برای رد گم کنی مرتبا نظر مردم را به نفع خودش مصادره می کند و سعی می کند بین نظر مردم و نظر خدا (یا کسانی که از نظر خدا می گویند) دو گانگی و تعارض ایجاد کند همین است، حتی اگر آدمی باشد که خودش هم ظن صحیحی نسبت به نظر مردم داشه باشد و احتمالا برای دروغ نشدن حرفش قید مردم تهران را هم به حدس و گمانش اضافه می کند ;)

        1. کمترین حالت قابل تصور برای انسانی که خود را کارشناسان نظر خدا میداند و از طرفی دلش میخواهد نماینده نظر مردم هم باشد همین است;)

          1. علی الظاهر شما خودتان را «وکیل نظر مردم» می دانید و برای شان محدوده تعیین می کنید، نمی توانید بپذیرید که مردم به نظر کارشناسان دینی اقبال کنند (احتمالا از نظر شما مردم فقط حق دارند به کارشناسان غیردینی اقبال کنند!)، هر کسی که خودش را کارشناس نظر خدا می داند می تواند نماینده نظر مردم هم باشد. منطقا هیچ منعی در اینباره وجود ندارد، این منع را فقط کسانی اعمال می کنند که دیکتاتورمآبانه خودشان را نماینده رأی مردم و سخنگوی نظر مردم جا می زنند، که در کشور خودمان هم نمونه های تاریخی جالبی دارد.

            با همه این احوال، و با اینکه بحث از موضوع اصلی منحرف شد، باید بگوییم مردم هم ممکن است اشتباه کنند، حتی اگر اکثریت مردم هم به چراغ قرمز اجباری رأی مثبت بدهند ممکن است منطقا کارشان اشتباه باشد. همانطور که رأی دادن مردم آلمان به ناسیونال سوسیالیسم هیتلری اشتباه بود، یا همانطور که دمکراسی مفتضح آمریکایی جانی هایی مثل جرج بوش را به جان مردم دنیا می اندازد. موضوع اصلی چرایی «چراغ قرمز اجباری» است و اینکه هر کس که قانونگذاری و تعیین مجازات می کند ـ به هر عنوانی ـ خودش را جای خدا نشانده است.

  6. سلام
    ممنونم از اینکه به یاد بنده بودید و تبرئه شدنم براتون خبری خوش بوده. تبرئه شدن شما هم در زمان خودش خبری خوب برای بنده بود. موفق باشید.

  7. برادر دانشطلب
    سپاس از نوشتارتان و از قیاس چراغ قرمز و دین.
    نوشته ی شما بسیار شبیه لطیفه ای است که در آن یک نفر تلاش می کند به دیگر درس منطق بدهد و در گام نخست منطق را برایش تعریف کند.
    اینکه جبر و اختیار در زندگی وجود دارد و بشر آزاد غربی هم گاه تن به جبر می دهد یک مقدمه ی درست است اما از این مقدمه نتیجه گرفت «دین هم با نمایندگی خودخوانده ی تنی چند از علما می تواند بر خرخره مردم بنشیند و هر حقی را سلب کند» و این سلب حقوق و اجبار و اکره مردم به امری که به آن اعتقاد ندارند یک امر کاملن عقلی و منطبق بر آزادی های بشر آن هم به سبک غربی است یک اشتباه فاحش است.
    این روزها متدینین گمان می کنند باید نشان دهند که دین بر عقل و آزادی و حقوق بشر استوار است. اگر وارد چنین باتلاقی شویم آخرش همین دین را باید قربانی کنیم.
    بهتر است ما و شما نیز مانند طالبان صادقانه چهره ی واقعی دین را به مردم نشان دهیم و هرگز از اینکه مردم از ما ناراضی شوند نهراسیم.
    یک بار با یک سرباز فرار کرده از طالبان مصاحبه ای داشتم، از او پرسیدم طالبان به عنوان یک نهاد اسلامی از تضییع حقوق مردم ترس ندارد؟ در پاسخ گفت ایشان شعارشان این است: ما باید رضایت خدا را به دست آوریم نه خلق خدا.
    ناگفته پیدا است که منظور از خلق همان خلق ناراضی از اسلام است نه جماعت طالبانی. شما همین راه را دپیش بگیرید انشااله موفق خواهید شد
    با سپاس

    1. خوشحالم که از مطلب خوشتان آمده است اما همانطور که عرض کردم اینجا هیچ قیاسی اتفاق نیافتاده است و آنچه برداشت کرده اید تنها به تصورات ذهنی و شخصی شما مربوط می شود.

      شما اگر می خواهید طالبانی و جرج بوشی و … شوید به خودتان مربوط است، اما بنده فکر نمی کنم علاقه ای به این جنس جهالت ها که فقط می تواند مقدمه جنگ و نزاع باشد داشته باشم.

      ساحت بسیاری از ادیان هم از چنین جهالت ها و کینه توزی هایی مبرا است، بعضی ها مشکل فرهنگی دارند و جهالت خودشان را به رنگ ارزش ها در می آورند، حالا یا پاکستانی متعصب است که به تصعباتش اسم اسلام (طالبانی) می دهد، یا آمریکایی وحشی و آدمکش است که اسم بیماری هاری اش را می گذارد دمکراسی و آزادی، یا آلمانی خودبزرگ بین است که اسم نژادپرستی اش را می گذارد ناسیونال سوسیالیسم!

      اینها ماده شان یک چیز است (جهالت و تعصب) و تنها صورت شان تفاوت می کند.

      1. خیلی هم سپاسگزار
        از اینکه هنوز هم مصرانه می گویید هیچ قیاسی رخ نداده تعجب میکنم البته از قدیم هم گفته اند حرف مرد یکی است و اگر از اول گفته اید قیاس نبوده حتمن تا آخر هم باید بگویید قیاس نبوده.
        شما که خدای ناکرده بیماری اندیشه ندارید که حرف دیگران روی شما تاثیر بگذارد :)

        چند نفر با خواند این پارگراف به قیاس فکر نخواهند کرد؟

        به نظر بنده توقف در برابر چراغ قرمز باید اختیاری شود، چون به زور نمی‌توان مردم را به بهشت برد. چه این بهشت زمینی باشد و چه آسمانی، قوه تشخیص خوب و بد باید در درون انسان باشد و آدم‌ها باید برای نشان دادن میزان پایبندیشان به رهنمودها «اختیار» داشته باشند. کابرد اجبار هیچ ارزشی ایجاد نمی‌کند و نباید هیچ چیزی از بیرون به کسی تحمیل شود. عمل به یک رهنمود خوب، تنها وقتی ارزش دارد که اختیاری باشد، اما وقتی اطاعت از توصیه‌ای اجباری شد دیگر سره از ناسره تشخیص داده نمی‌شود.”
        اگر دمکراسی بیماری است چرا شما می خواهید به زور بگویید حکومت دینی مردم سالار است؟ یا اثبات کنید اسلام با آزادی و به تبع آن با حقوق بشر منافات ندارد؟ اگر ندارد که اسلام هم همان بیماری ای خواهد بود که غرب دارد.
        چه کسی گفته آلمانی ها نژاد پرست و ناسیونالیست هستند؟ اگر هستند چرا هنوز ما به برتری نژادی برخی از اعراب اعتقاد داریم؟ چرا آلمانی های هنوز مهاجر پذیر هستند و ما هر خارجی ای را نجس می پنداریم؟

        1. بنده که مسئول فکر دیگران نیستم :) خوانندگان البته آزادند که با خواندن این متن به قیاس فکر کنند!

          چه کسی گفت دمکراسی بیماری است؟ آنچه بیماری خوانده شد «دمکراسی آمریکایی» است، که با سرمایه داری و نظامی گری پیوند خورده.

          بعضی از آلمانی ها البته نژادپرست هستند. شما شاید به برتری نژادی اعراب اعتقاد داشته باشید اما بنده چنین اعتقادی ندارم.

  8. دانشطلب :
    علی الظاهر شما خودتان را «وکیل نظر مردم» می دانید و برای شان محدوده تعیین می کنید، نمی توانید بپذیرید که مردم به نظر کارشناسان دینی اقبال کنند (احتمالا از نظر شما مردم فقط حق دارند به کارشناسان غیردینی اقبال کنند!)، هر کسی که خودش را کارشناس نظر خدا می داند می تواند نماینده نظر مردم هم باشد. منطقا هیچ منعی در اینباره وجود ندارد، این منع را فقط کسانی اعمال می کنند که دیکتاتورمآبانه خودشان را نماینده رأی مردم و سخنگوی نظر مردم جا می زنند، که در کشور خودمان هم نمونه های تاریخی جالبی دارد.
    با همه این احوال، و با اینکه بحث از موضوع اصلی منحرف شد، باید بگوییم مردم هم ممکن است اشتباه کنند، حتی اگر اکثریت مردم هم به چراغ قرمز اجباری رأی مثبت بدهند ممکن است منطقا کارشان اشتباه باشد. همانطور که رأی دادن مردم آلمان به ناسیونال سوسیالیسم هیتلری اشتباه بود، یا همانطور که دمکراسی مفتضح آمریکایی جانی هایی مثل جرج بوش را به جان مردم دنیا می اندازد. موضوع اصلی چرایی «چراغ قرمز اجباری» است و اینکه هر کس که قانونگذاری و تعیین مجازات می کند ـ به هر عنوانی ـ خودش را جای خدا نشانده است.

    از کدام ظاهر شما به همچین نتیجه گیری رسیدید نمیدانم اما خدمتتان عرض کنم که نتیجه گیری تان علی الظاهر و علی الباطن غلط است بنده خود را نماینده کسی نمیدانم و اتفاقا برخلاف عده ای از برادان عزیز برای کسی هم حدودی تعیین نمیکنم.
    اینکه اکثریت مردم ممکن است اشتباه کنند (و خدا هم اشتباه نمیکند) ربطی به موضوع ندارد، علمای دینی هم ممکن است در برداشت خود از دین اشتباه کنند.
    اصلا انتقادات ارائه شده نسبت به دموکراسی کاملا مشخص است و کسی هم اونها رو تکذیب نکرده.
    نمیدانم چه اسراری دارید که بگویید قانونگذار خودش را جای خدا گذاشته؟! اصلا فرضا که همچین کاری کرده است خوب چه نتیجه گیری میخواهید بکنید؟

    1. لابد از همان ظاهری که بعضی ها از یک متن درباره چراغ قرمز، چیزهایی درباره حجاب و دین و نمایندگان خدا و … برداشت می کنند!

      ادعایی که می کنید با آنچه می گویید نمی خواند، شما کارشناسان دینی را «نماینده خدا» می خوانید و جوری تلقین می کنید که انگار دو نوع نماینده داریم؛ نماینده خدا (کسی که از خدا حرف می زند و صد در صد محکوم است)، و نماینده مردم (که لابد فکر و موضع خودتان را از این قسم می دانید).

      علمای دین ممکن است در برداشت شان اشتباه کنند، همانطور که کسانی که خودشان را نماینده و مدافع حقوق مردم معرف می کنند ممکن است اشتباه کنند، یا به حق مردم خیانت کنند. کلا همه ممکن است اشتباه کنند.

      اصراری نیست، کاملا مشخص است که کسی که برای مردم قانون می گذارد و مجازات تعیین می کند به نوعی خودش را جای خدا گذاشته است. می خواهد بهشت زمینی برای مردم درست کند، و با همین وعده ها هم از مردم رأی می گیرد.

      نتیجه هم بی نیاز از توضیح است؛ با توجه به ردیه هایی که در متن آمده ما می توانیم با چراغ قرمز اجباری مخالف باشیم.

  9. سلام
    مخالفم با حرفتان! اصل حرف نه البته ؛ شاید مصداقی که آورده اید یعنی چراغ قرمز مصداق خوبی نیست! اینکه با اجبار کردن مردم به رعایت یک سری مسائل نمی توان به جایی رسید کاملاً صحیح است اما اگر آن نوع مسائل از نوع مسائل اجتماعی بوده باشند چه؟ آخر اگر اجازه دهیم هرکس خواست چراغ قرمز را رد کند و هرکس خواست نکند، گرچه اجازه داده ایم که مردم آزادانه عمل کنند تا خودشان خوب و بد را تشخیص دهند اما اثرات سو این عمل تنها متوجه خود شخص که نیست! یک وقت چراغ را رد می کند و تصادف می کند و باعث کشته شدن فردی می شود! صرف اینکه عدم اجبار در برخورد های اجتماعی داشته باشیم را نمی توان ملاک تصمیم گیری قرار داد! بلکه باید به موردش هم توجه کرد! مثلا این سخن شما در مورد مسأله ی حجاب ممکن است بیشتر صادق باشد با اینکه آن هم مسأله ی اجتماعی است و تبعات آن دامنگیر جامعه است و نه خود فرد! اما به هر حال خطرش به اندازه ی کشته شدن یک فرد نیست! تأکید می کنم که نسبت به مساله ی چراغ قرمز شاید بیشتر صادق باشد ! نه اینکه کلاً بگذاریم هرکس هر حجابی که خواست داشته باشد! من باب مقایسه عرض کردم فقط! در هر صورت با اصل حرفتان مبنی بر اصل عدم اجبار در “بعضی” برخوردهای اجتماعی موافقم

    1. سلام و ممنونم از توجهتان

      تفکیکی که به دنبال آن بودید به نظر بنده درست توضیح داده نشد. آیا مسائل راهنمایی و رانندگی از جنس مسائل «اجتماعی» نیست؟ بدیهی است که تقریبا تمامی رفتارهای اجتماعی ما به طور نسبی روی سایر افراد اجتماع اثر می گذارد که ممکن است این اثر مثبت باشد یا منفی. در مورد چراغ قرمز موافق هستم که اثر تخطی از رهنمودها به صورت عینی متوجه دیگران می شود، اما عینی و مشخص نبودن دلیل فقدان اثر گذاری در موارد دیگر نیست. مثلا شما موضوع حجاب را پیش کشیده اید. آیا بدحجابی (یا به عبارت واضح تر و بی تعارف تر، هرزه پوشی) که مثلا در جامعه ما رو به گسترش گذاشته آیا ضرری نسبت به افراد جامعه ایجاد نمی کند؟ مگر ضرر فقط جسمی است؟ آیا هرج و مرج در وضع پوشش باعث آلودگی فرهنگی و رواج ابتذال و شکاف اجتماعی و شهوانی شدن فضای جامعه و غیره و غیره نمی شود؟ و آیا به خطر انداختن عاقبت و آخرت دیگران سهمگین تر از ضررهای عینی و مشخص نیست؟ به هر حال سخت است بپذیریم که اثر سوء رفتار اجتماعی فقط درباره آسیب های جسمی (شبیه مثال چراغ قرمز) یا در جاهایی که آسیب ها عینی و مشخص هستند قابل بررسی است. (شاید لازم است این را هم اضافه کنم که تمرکز بنده در این مطلب روی جنس استدلال ها بوده است).

  10. صد البته مسائل راهنمایی و رانندگی هم مانند مسأله ی حجاب یک موضوع اجتماعی است و در هر شکل از برخورد ، مسلماً دارای تبعات خاص اجتماعی خودش هست! منتهی غرض بنده از مقایسه با مساله ی حجاب این نبود که بگویم در مرد حجاب اینگونه اقدام کردن درست است و در مورد چراغ قرمز نه! بلکه تنها از لحاظ شدت اثرات منفی خواستم مقایسه کرده باشم که مثلاً کشته شدن یک فرد نسبت به به انحراف کشیده شدن افراد جامعه خب مهم تر است با اینکه نمی توان به هیچ وجه هیچکدام را به خاطر دیگری نادیده گرفت! سخنم این است که در هر صورت وقتی این چنین موضوع اجتماعی مطرح باشد نمی توان بر اساس اینکه مردم خودشان خیر و شر را تشخیص بدهند اقدام کرد چرا که نمی توان انتظار داشت همه ی افراد در همه ی احوال درست تشخیص بدهند و درست هم عمل کنند! فلذا گرچه به طور کلی با حرفتان در خصوص عدم وجود اجبار موافقم اما در مورد مصداقی که ذکر کردید یعنی چراغ قرمز و مصداقی که خودم اضافه کردم ، یعنی حجاب مخالفم و بحث دارم!
    با سپاس

  11. دانشطلب :
    اینجا چه کسی از دین حرف زده است؟ می توانید در متن جایی را که از دین حرف زده شده نشان بدهید؟
    دین هم نوعی قانون است و حتی قانون ضعیف تری نسبت به قوانین موضوعه است، قوانین موضوعه ضمانت اجراهای عینی دارند اما قوانین دینی تا به صورت قوانین موضوعه در نیایند ضمانت اجرای اخروی و متأخر خواهند داشت. (که همه به آن اعتقاد ندارند).
    هر وقت که مردم اراده کنند می توانند پشت چراغ قرمز نیاستند، همانطور که هر وقت اراده کنند می توانند کافر شوند.

    یعنی انکار میکنید که در متن اشاره ای به دین داشته اید؟
    اگر متن شما در باره ی قیاس بین دین و قوانین شریعت نیست که کلن دیوانه ای بیش نیستید
    این متن را هر کس بخواند کنایه ی پنهان در نوشته را به روشنی در می یابد.
    در پی پنهان کردن آن و ابله نشان دادن خواننده نباشید

  12. سلام

    علما از دو نوع تشبیه بسیار استفاده می‌کنند و نخ‌نمایشان کرده‌اند: تمثیل پزشک و طبابت که خود و فقاهت‌شان منظور است و تشبیه قوانین ترافیک که لابد قوانین دین. ار قضا تمثیل چراغ قرمز در این‌جا کارساز و ناخودآگاه‌نما از کار در آمده است و باید به شما دست مریزاد گفت.
    در طراحی معابر شهر و قوانین ترافیک نکته‌ی اول «حق تقدم» است. در حق تقدم چند قانون کلی وجود دارد (که البته در رانندگی در ایران به ندرت دیده‌ام رعایت شوند) مثلا این که طبق آیین‌نامه هیچ‌کس حق ندارد تا زمانی که ترافیک در خیابان اصلی در حال حرکت است از فرعی وارد بشود. این «راه گرفتن»‌ که در فرهنگ رانندگی ایرانی هست در کشورهای مبدأ وسایط نقلیه‌ی موتوری به هیچ‌وجه دیده نمی‌شود و اگر کسی راه بگیرد موجب تصادف خواهد شد، چون هیچ کس در راه اصلی سر تقاطع‌های فرعی که چراغ ندارند ترمز نمی‌کند و حتی از سرعت مجاز خود نمی‌کاهد – انتظار این است که کسی که در فرعی است هرگز راه اصلی را نگیرد.
    چراغ قرمز برای چهارراهی است که حجم رفت‌وآمدش زیاد است و اگر یکی را اصلی و دیگری را فرعی بنامند به ندرت نوبت به فرعی می‌رسد.
    چراغ قرمز رعایت‌اش اجر ندارد بلکه کارکرد دارد. همان‌طور که پوشش زنان مسلمان عهد پیامبر هم کارکرد داشته و صراحتا در نص قرآن آمده: برای این که زنان مومن شناخته شوند (حدس غالب این است که از بردگان زن و از زنان غیرمومن) و مورد آزار قرار نگیرند. پرده‌نشینی (حجاب) زنان پیامبر هم کارکرد داشته تا آزاری که رسول الله (صلوات بر او) از منافقین و بیماردلان می‌دید و رنجی که می‌کشید اندکی کم شود.
    همان‌طور که شناختن جریان ترافیک در یک تقاطع برای طراحی قانون مناسب لازم است تا فرعی‌ها بی‌حد معطل نشوند و احساس ستمدیدگی نکنند، درک جریانات معاصر اجتماعی لازم است که قوانین پوشش در حد منطقی و معقول تنظیم شود. جامعه‌ی معاصر جامعه‌ی عرب جاهلی و جامعه‌ی کشاورزی ماقبل صنعتی نیست که مبنای معاش زور بازو و توان یدی بود تمام حوزه‌ی عمومی مردانه و زنان محدود به حوزه‌ی خصوصی بیوت و خانه‌ها بودند و بهترین هنرشان خانه‌نشینی و زاییدن شیران نر محسوب می‌شد. در نتیجه قانون پوشش و خانه‌نشینی برای زن وضع می‌شد و حداکثر قانون نگاه و خودداری برای مرد. ورود زنان از آن فرعی به این اصلی هم هزینه فراوان داشت یا نوبت به آن‌ها نمی‌رسید یا اگر بی‌هوا وارد می‌شدند تصادف می‌شد.
    اما در جامعه‌ای که توان فکری و تخصصی زنان نیز در حوزه‌ی عمومی مورد نیاز است و آموزش عمومی و همگانی مشابه برای پسران و دختران وجود دارد و دختران حتی موفق‌تر و آموزش‌دیده‌تر هستند، وضع چراغ قرمز مصنوعی به نقض آن خواهد انجامید. حوزه‌ی عمومی دیگر فقط مردانه نیست و زنان را نمی‌توان در فرعی حوزه‌ی خصوصی نگاه داشت.
    چراغ قرمز البته به شکل‌های مختلفی وضع می‌شود. گاهی چراغ قرمز در مغز مردانی است که از عصری دیگر به یادگار مانده‌اند یا در حسرت روزگار خوش از دست‌رفته‌ی سروری هستند. در بدترین شکل در مغز این مردان زن باید در خانه بالای سر بچه‌اش باشد و صاحب داشته باشد، و زنی که بی‌صاحب در خیابان است عموماً جنده است و به همین دلیل چراغ قرمز را می‌توان با دست‌مالی و تعرض و متلک و هیزی به او نشان داد.
    کمی که بهتر می‌شویم شیرین‌کاری‌های اصول‌گرایانه چراغ قرمز می‌شوند. مردان شیرین‌کار که همان ذهنیت را دارند اما کمی ملایم‌تر و خوددارترند به خانمی که آرایش دارد می‌گویند از آرایش‌اش خوش‌شان نمی‌آید. زن اگر پاسخ بدهد که به تو چه، آن‌ها جواب در آستین آماده دارند که مگر برای دیدن من آرایش نکرده‌ای؟ من هم نظرم را گفتم.
    می‌بینیم که همان ذهنیت که زن و زیبایی‌اش صاحب دارند هم‌چنان در این نگاه وجود دارد.
    غرض این که چراغ قرمز نشان داده می‌شود و زیاد هم نشان داده می‌شود و فقط ترس از پدر و برادر و گشت ارشاد نیست. این که هنوز از این چراغ قرمز رد می‌شوند و به این تعداد باید شما را به فکر بیندازد. از همان عهدی که کشف حجاب شد و به زنان وعده‌ی سهیم شدن در حوزه‌ی عمومی داده شد زنان ایرانی هم از حوزه‌ی امن خصوصی‌شان محروم شدند و هم با انواع تعرض‌ها چراغ قرمز حوزه‌ی عمومی به آن‌ها نشان داده شد. ولی به هر حال در جامعه‌ای که زنان‌اش تحصیل‌کرده‌تر از مردان می‌شوند این نظم و نظامات باقی نخواهد ماند.

  13. دانشطلب عزیز ، تاحالا دوتامطلب راجع به حجاب ازت خوندم یکیش افراط بوده و دیگری تفریط. خیلی نگاهت راجع به برخورد با مسئله ی بدحجابی با عرض معضرت سطحی هست. البته چون در کل آدم سطحی ای نیستی انشالا در این زمینه هم با مطالعه و تفکر بیشتر به نظرات جامع تری برسی.

  14. ولی جالبه که در بیشتر کشور های جهان، قانون چراغ قرمز اجباری وجود ندارد و زنذگی خوبی هم دارند. جوری که مرذم ما در حسرتند و حق هم دارند!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *