ما «قارچ»، «ساندیس خور»، آن‌ها «کاغذ پاره»، «غوغاسالار»، یا «مستبد»، «انحرافی»، «فراماسونر» و…

منطقی که وبلاگنویسان منتقد را «قارچ» خطاب می‌کند به نظر بنده‌‌ همان منطق محافظه کاری است که دانشجوی معترض را «ساندیس خور» یا روزنامه منتقد دولتی را «کاغذ پاره» می‌خواند. موضوع استقلال و وابستگی هم اساسا در اینجا مهم نیست، هر دو روی سکه می‌تواند اینگونه توصیفات را تسهیل کند؛ بعضی از وبلاگ نویسان بسیار مستقل و تنها هستند (به هیچ جایی ربطی ندارند و از هیچ جایی خطی نمی‌گیرند و محتوایشان تأمین، راهنمایی و پایش نمی‌شود) و به همین دلیلِ محکم است که می‌توان قارچ خطابشان کرد! و بعضی روزنامه‌ها کاملا وابسته هستند (مستقیما توسط دولت اداره می‌شوند و از بیت المال ارتزاق می‌کنند و محتوایشان کاملا سیاسی و هدفدار است) و به همین دلیلِ محکم است که می‌توان کاغذ پاره خطابشان کرد!

می‌شود با حرفی مخالف بود، می‌شود قبول نداشت، می‌شود پوزخند زد، نادیده گرفت، کنایه زد، و حتی شکایت کرد! اما عصبانی شدن و استفاده از الفاظی که در شأن یک مقام حقوقی نیست، که اگر علاقمندان به نظام را هم نرنجاند برایشان ایجاد ابهام و سوال می‌کند، موضوع دیگری است. اگر تهیه یک گزارش که در آن ادعا شده واکنش‌هایی از یک مقام حقوقی گردآورده‌اند که با هم نامنطبق هستند ـ فارغ از قبول یا رد ادعای تهیه کننده آن ـ «توهین آمیز» [+] باشد، آنگاه استفاده از الفاظی مثل «کاغذ‌پاره‌‌ای که با بودجه بیت‌المال ارتزاق می‌شود»، «مهمل بافتن»، «غوغاسالاری»، «رپورتاژ سیاسی ـ تجاری»، و تهمت «استهزاء شخصیت‌های نظام»، «جار و جنجال سیاسی»، «بی‌قانونی» و… چگونه است؟ چه توصیفی باید برای این الفاظ و برخورد حراستی با خبرنگار به کار برد؟

بنده بعید می‌دانم روزی در دنیای سیاست مخالفت شخصی‌ام با عناصری مثل «جوانفکر» از بین برود (مخصوصا حال بدی به بنده دست می‌دهد وقتی می‌خواهد به شیوه احمدی‌نژاد با آوردن استدلالهای پشت سر هم و لحن اقناعی نظر خودش را مقبول و منطقی جلوه بدهد، خاتون و آن مصاحبه کذایی‌اش را هم به هیچ وجه فراموش نخواهم کرد!) با اینحال هرگز نمی‌توانم از آن برخورد با دفتر روزنامه ایران و از نوع واکنش به خبرنگاران ایران و ایرنا راضی باشم، یا از این بابت تأسف نخورم. اگر آلودگی این فضا که کودکان تهمت ساز قداره بندش شده‌اند نبود، آنوقت می‌توانستیم صریح‌تر هم در اینباره حرف بزنیم. اما ملاحظه بصیرت اندوزان بی‌شناختی که قدرت حافظه‌شان سه ثانیه هم نیست و تهمت «جریان انحرافی» را بیشتر از هر چیزی بلدند جدا مانع بوده است.

سوال مهم اینست که چرا اخلاقگرایان باز خفقان گرفته‌اند؟ اخلاق برای آن‌ها مقید و نسبی است؟ یا ادبیات بد فقط از بعضی‌ها بد است؟ دلیل سکوت حضرات اخلاقی را دیگر خیلی‌ها فهمیده‌اند! هر چند، آن روزی که ادعای اخلاق گوش ساده لوحان را پر کرده بود کسان کمتری جرأت موضعگیری علیه اخلاقگرایی داشتند. اخلاقگرایان ساحت والای اخلاق را به کثافت سیاست بازی آلوده کرده‌اند، کسی که تابلوی اخلاق دستش می‌گیرد، و به چشم دیگران می‌آورد، کار‌هایش را با اخلاق توجیه می‌کند، و دیگران را با اخلاق متهم می‌کند، قطعا «اخلاق فروش» است! این‌ها بازاریانی‌اند که تا سودی دارد از اخلاق بهره می‌برند، و اگر سودی در کار نباشد؟ اصلا مهم نیست! والا کدامشان به‌‌ همان شکل یقۀ اخلاقش را پاره می‌کند وقتی پای روزنامه ایران در کار است؟

سوال دیگر اینکه آیا دیگران هم می‌توانند نظرشان را به همین تندی درباره سایت‌ها و خبرگزاری‌ها و روزنامه‌هایی که از بیت المال ارتزاق می‌کنند، یا منابع خبری خاص دارند بگویند؟ آیا وبلاگ نویسان مستقل و اکیدا مخالف لاریجانی و قالیباف و رضایی و زاکانی و… می‌توانند نظرشان را اینقدر صریح راجع به خبرآنلاین و مهر و مشرق و فردا و تابناک و جهان و الف و حتی فارس بگویند؟ آیا می‌توانند نتایج فعالیت درخشان این‌ها را در سیاست تحلیل کنند؟ و نگران تبعاتش هم نباشند؟ آیا کسی که مثلا دل خوشی از کیهان و اطلاعات و جمهوری اسلامی و مدیر مسئولانشان ندارد می‌تواند اینقدر تند درباره‌شان صحبت کند؟ یا ممکن است به سرباز دشمن و فراماسونر و منحرف تبدیل شود؟ آیا کسی مثلا می‌تواند آنچه را واقعا لایق توکلی است بگوید و مطمئن باشد که به خاطر توهین به نماینده مجلس آرزوی مجازاتش را نخواهند کرد؟

رسانه همیشه برای دروغ سازان و تهمت زنان بهتر کار کرده است. تهمت زنندگان اکنون عرصه رسانه را بُرده‌اند، تهمت زدن برایشان به ارزش تبدیل شده و هر کس تهمت شدیدتری بزند یک قدم در مسابقه بصیرت جلو‌تر است. تهمت زنندگان آنقدر وقیح هستند که اگر به خاطر یک مطلب یا کامنت انتقادی از جایی هزینه هم بدهند باز زبانشان عادت حمله به قوه مجریه (با الفاظ استبداد و فساد و…) را ترک نمی‌کند، و بعضی‌ها از بس وکیل المله‌اند حاضر نیستند انتقاداتی به یک دهم آن تندی را خطاب به قوایی غیر از رئیس جمهور و دولت به کار ببرند. دولت هم این عرصه را باخته است و هزینه باختش را عدالتخواهان می‌پردازند. از‌‌ همان شش هفت سال پیش که تهمت‌هایی مثل گم شدن پول در شهرداری اختراع شد و خبری از پیگیری در دادگاه و… نیامد دولت باید ماجرا را می‌فهمید و با ‌‌نهایت اصرار برای دشمنانش هزینه می‌تراشید.

باز تکرار می‌کنیم: سکوت رئیس جمهور و تحمل دولت تبعات خوشایندی نه برای خودش و نه برای عدالتخواهان در پی ندارد. رئیس جمهور نباید شأن خودش را فقط دفاع از هیئت دولت بداند، هیئت دولت واقعی دستکم ۲۵ میلیون نفرند و علی الخصوص او نباید نسبت به برخورد با کسانی که مدافع، مبلغ و معرّف او به مردم بوده‌اند بی‌تفاوت باشد. اگر ریاست جمهوری خود را حافظ قانون اساسی و ناظر بر رعایت کرامت انسان‌ها با استناد به اصول ۲ و ۱۱۳ می‌داند نباید نسبت به کسانی که الفاظ «قارچ» و «کاغذ پاره» و «ساندیس خور» و… را خطاب به معترضین استفاده می‌کنند، یا در صحن علنی و در حضور رئیس مجلس در نسبشان تشکیک می‌کنند، بی‌واکنش (حتی در حد اعتراض زبانی) باشد. اگر رئیس جمهوری از حقوق طرفداران یا همفکران خودش به خوبی دفاع کند شاید بتوان امیدوار بود که از حقوق باقی مردم هم حفاظت می‌کند.

تتمه: وبلاگ همسه هم محذوف شده و گویا نویسنده‌اش (امیرحسن سقا) به خاطر‌‌ مطلب کوتاهی که انتقاد به وضعیت دستگاه قضا بود بازداشت شده است. آنچه رخ داده و تکرار می‌شود بی‌نیاز از توضیح است. دوستان فهرستی تهیه کرده‌اند و برخورد‌هایی را که تقریبا منشأ واحدی دارد شماره کرده‌اند، اما مرور خاطرات چه سودی دارد؟ بیشترِ کسانی که می‌توانند واکنشی نشان بدهند و احتمال می‌رود که واکنششان هم موثر بیافتد ساکت هستند، هنوز آسیاب به نوبت خودشان نرسیده است! محافظه کاری درد بی‌درمانی است که دامن اکثریت فعالان مجازی، که وظیفه شان را دفاع از عملکرد نظام می دانند، گرفته است. وقتی آدمهای کوچکی که به هر دلیل شهرت و موقعیتی به دست آورده‌اند دغدغه‌های خودشان را خیلی بزرگ تعریف می‌کنند نتیجه همین می‌شود که ضرورتی هم در اعتراض به چنین اتفاقاتی نمی‌بینند.

27 فکر می‌کنند “ما «قارچ»، «ساندیس خور»، آن‌ها «کاغذ پاره»، «غوغاسالار»، یا «مستبد»، «انحرافی»، «فراماسونر» و…”

  1. یکبار نوشته بودی جامعه ایران، شبیه جامعه جامعه ایتالیا است. روز به روز شباهت های این خاندان […] با خانواده های مافیایی بیشتر میشه.

    1. منظور این بود که دستکم اگر از حقوق طرفداران خودش دفاع کند می شود می توان امیدوار بود که از حقوق جمهور هم حافظت می کند، و اگر به حقوق طرفداران و همفکران خودش بی اعتنا باشد …

    1. اینکه طرف نمی تواند نفس خودش را راضی کند تا از قلمش خرج کند و از مظلومیت همراهان و همفکرانش دفاع کند (به خاطر رقابت سیاسی، محافظه کاری یا هر چیز دیگری)، آنوقت می خواهد برای اتحاد مسلمین یا اصلاح جهان فعالیت کند! دغدغه اش مسائل پیش پا افتاده ای مثل آنچه بیخ گوشش اتفاق می افتد نیست، می خواهد فلسطین را آزاد کند، مسلمانان میانمار و پارچنار را نجات بدهد، بیداری اسلامی را به اروپا و آمریکا صادر کند، و …

    1. ویژگی تفکری که می خواهد «تهمت» را با «تهمت» جواب بدهد مشخص است، وقتی تهمت می خورد سعی می کند از رفتار رقیبش تقلید کند، دو طرف «تهمت زن» در دشمنی کاملا شبیه به یکدیگر می شوند.

  2. این جمله تان حقیقت تلخی بود که باید به دنبال راهکار حل آن بود:
    محافظه کاری درد بی‌درمانی است که دامن اکثریت فعالان مجازی، که وظیفه شان را دفاع از عملکرد نظام می دانند، گرفته است. وقتی آدمهای کوچکی که به هر دلیل شهرت و موقعیتی به دست آورده‌اند دغدغه‌های خودشان را خیلی بزرگ تعریف می‌کنند نتیجه همین می‌شود که ضرورتی هم در اعتراض به چنین اتفاقاتی نمی‌بینند.

  3. «…دولت باید ماجرا را می‌فهمید و با ‌‌نهایت اصرار برای دشمنانش هزینه می‌تراشید.»
    یادتان رفته؟!
    این تاکید و سفارش مکرر رهبر بود که دکتر فقط کار کند و دم نزند مبادا در دام بازی های اینها افتاده از وظیفه اصلی غافل شود.
    هرچند خود احمدی نژاد هم اعتقادی به درگیری نداشت و تیم رسانه ایش بی عرضه بودند.
    شما بروید دخیلتان را به رهبر ببندید. مگر آن بخش از سخنرانی عیدانه شان را در حمایت از فعالین رسانه ای فراموش کردید؟
    ایشان که شما را حتی از احمدی نژاد هم بیشتر تحویل گرفتند.
    این توقع از جانب شخصی مثل شما که «میداند» احمدی نژاد حالا دیگر یک تدارکات چی هم نیست نمی تواند از سر جهل باشد.
    ظاهرا این روزها از صفار و مصلحی تا دانشطلب هیچکدام دیواری کوتاه تر از احمدی نژاد برای انتساب نابسامانی ها در هر حوزه ی قابل تصوری پیدا نمیکنند.
    یک نکته را خوب بهش توجه کنید که احمدی مدیون امثال شما نیست.از سادگی اوست که شما الان اصلن میتوانید حرف بزنید.

    1. بعد از تمام شدن دوره اصلاحات طرفداران سینه چاک خاتمی ـ که هیچ حرفی برای دفاع از دولت محبوبشان نداشتند ـ می گفتند: همین که تو الان می تونی حرف بزنی از برکت وجود خاتمیه!

      دقت می کنید؟

  4. منطق شما برای من قابل درک است اما نقطه ی شروعتان ( 25 میلیون رای دهنده ی احمدی نژاد ) قابل قبول نیست. نقطه ی شروع این منطق باید «دیگرانی» باشند که با منطق «هرکه با ما نیست علیه ماست» سروکار دارند. منطقی که به مراتب، امکانات نظری و عملی بیشتری در اختیار دارد. و نسبت به تعریف واژه ی «ما» و «علیه ما» بسیار انعطاف پذیرست به گونه ای که تنه اش به تنه ی بسیاری از خودی‌پندارها خواهد خورد …

    1. به هر حال جای سوء تفاهم هست اما وقتی نامزدی شعارهایی می دهد و پیروز می شود، و شعارهایش هم با شعارهای رقبایش تضاد و تناقض دارد، اولویت با عمل کردن به همان شعارها به نفع رأی دهندگان به خودش است، اینجا واقعا تقسیم شهروندان به درجه یک و درجه دو اتفاق نمی افتد، بلکه موضوع فقط اولویت دفاع از هفکران و مدافعان است. مسئولیت کلی رئیس جمهور برای دفاع از حقوق جمهور هم سر جای خودش است، دفاع از حقوق همفکران و رأی دهندگان منافاتی با حقوق دیگران ندارد، یعنی معنی اش ضایع کردن حق دیگران نیست.

  5. شما ناخواسته در موضع دفاع از جریان انحرافی قرار گرفته اید. انتقاد از لاریجانی ها که اتفاقا به جا هم هست نباید احیانا موجب شود از آن طرف بوم بیافتید. یک مورد هم دیدم که دوستان عدالت طلب تعطیلی قانونی الف را مقایسه کرده بودند با تخلفات دستگاه قضا در رابطه با چند رسانه دیگر! این جای تعجب و تذکر دارد.
    آنها یک قانون را چوب کرده اند می کوبند بر فرق حزب اللهی… شما کیس باشید! قبل از نگارش متن با چند دانشجوی حقوق مشورت بگیرید. ایرادی ندارد اگر ما نویسندگی کنیم و در عین حال یک قانون اساسی یا قانون مطبوعات هم بغل دست مان داشته باشیم.

    1. اگر متن را دقیق می خواندید شاید چنین کامنتی نمی نوشتید و پای جریان انحرافی را وسط نمی کشیدید!

      حال اگر خود نویسنده زمانی حقوق خوانده باشد چه، باز باید برود از چند دانشجوی حقوق برای دیدن واقعیت کمک بگیرد؟

      1. از استقبال انحرافیون از متن تان چه برداشتی دارید؟ دفاع از روزنامه و خبرگزاری که به واسطه نفوذ یک طیف برانداز تیشه به اصل نظام می زند برای مقایسه بداخلاقی صورت گرفته با عدالت طلبانی که زبان سرخ و سر سبز دارند قطعا بی سلیقگی است اگر معنای دیگری نداشته باشد. در متون یک حقوق دان ضعف قانونی نباید دیده شود.شکست شما و باقی دوستان عدالت طلب صدمه به کل جبهه حق است نه فقط خود شخص… کلی به خودم و همه عرض کردم که دقت کنیم.

        1. ملاک درستی و نادرستی یک متن واکنش دیگران است؟ کدام انحرافی از متن بنده استقبال کرده است؟ چطور به خودتان اجازه می دهید دیگران را ـ به صرف اختلاف سلیقه سیاسی ـ منحرف بنامید؟ کسانی که تهمت زدن را باب می کنند بیشتر تیشه به اصل نظام می زنند یا کسانی که چند صباحی موقعیتی در دست دارند و به زودی آن را از دست می دهند؟ اگر دفاع کردن از مظلوم بدسلیقگی است منحرف خواندن دیگران و غیب گفتن از اهدافشان چیست؟

          شما ضعف حقوقی را در در متن بنده نشان بدهید، اگر حق با شما بود با کمال میل پذیرا خواهم بود. اگر واقعا هزینه دادن عدالتخواهان به واسطه شکست دولت را صدمه ای به جبهه حق می دانید نباید موضعی در اینباره نداشته باشیم و سکوت کنیم، نمی توانیم حق را ندیده بگیریم تنها به این دلیل که ممکن است عده ای ـ که از آنها خوشمان نمی آید ـ از حرف ما سوء استفاده کنند! تنها وقتی باید نگران سوء استفاده مخالفان باشیم که در «جهت گیری» با آنها همسو شویم، نه صرفا در مواضع.

          1. عجب! پس اصلا انحراف را نمی بینید و در حد اختلاف سلیقه سیاسی است! متعجب شدم! تصورم این بود که این وبلاگ یک عدالت طلب نزدیک به تفکر آیت الله مصباح است. پوزش می طلبم.

          2. شما گفتید انحرافی ها از متن بنده استفاده کرده اند، لطفا از آنها اسم ببرید و نشان بدهید کجا از نوشته بنده استقبال کرده اند؟ و دلیل اینکه به آنها تهمت منحرف می زنید را هم لطفا بیان کنید. ضعف حقوقی را هم گفته اید که اگر آن را هم نشان بدهید خیلی خوب است. کاش به جای پوزش طلبیدن (که احتمالا به معنای پشیمان شدن است) به همین سوالات جواب می دادید.

            إن شاء الله همه مان عدالتخواه باشیم، و عدالتخواهی را هم در دنباله روی از اشخاص نبینیم!

  6. شما در هر حال با چند دانشجوی حقوق (دانشجو و نه حتی فارغ التحصیل!) مشاوره کنید، خوب است:)
    ——-
    در باب کامنت خودم و جوابتان عارضم که غرض این بود که این القاب را متن تان کم داشت؛ حالا چگونگی و چرایی ورود این القاب به ادبیات سیاسی مان و موضع گیری شما در قبال آن و … بحثی ست جدا.

  7. عجب نوشته ای …. این که کودکان قداره بند …. عجب تعبیری . دقیقا همینه . کودکان قداره بند . من اضافه می کنم کودکان قداره بندی که گاه مثل قورباغه باد می کنند و گاه مثل بزمجه در همه جا می لولند و آبروی اخلاق را می برند .

  8. منطقی که وبلاگنویسان منتقد را «قارچ» خطاب می‌کند به نظر بنده‌‌ همان منطق محافظه کاری است که دانشجوی معترض را «ساندیس خور» یا روزنامه منتقد دولتی را «کاغذ پاره» … من هم چند تا اضافه کنم؟ … همان منطقی که معترض خیابانی را فتنه گر و مردم را خس و خاشاک و منتقد را عامل اسرائیل و خریدار و خورنده مرغ را اسراف گر و قربانی خیابانی اعتراضات را عامل ام ای شش می خواند … بله برادر همه از یک جا نشات میگیرد … زیاد حرص نخور … ین راه که می روی را ما رفته ایم و برگشته ایم … فدای تو و غرور جوانیت

    1. قیاس مع الفارق؟
      حساب معترض خیابانی اگر نه همیشه که در اکثر مواقع جدا شده، اما کسی که به اسلحه خانه حمله می کند، و کسی که به مخالفش در خیابان حمله می کند، و حتی برهنه اش می کند، و کسی که سطل آشغال و اتوبوس و ایستگاه و … را آتش می زند، و هر کاری از دستش بر بیاید دریغ نمی کند، اینها هم اسم شان «مردم» است؟ اگر اسم اینها مردم است پس اسم ما چیست؟ ساندیس خور؟ فکر می کنم فتنه گر و خس و خاشاک تخفیف بزرگی برای وحشی هایی است که عملیات شان در تاریخ ثبت شده است.

  9. به واقع فکر میکنی رییس جمهور چیزی هم برای گفتن دارد؟ به ما بگو چه می تواند بگوید؟ … به قول آن خدا بیامرز … یکیش رو بگو! … نه واقعا … مثلا چی بگوید؟ بگوید که مثلا قالیباف نذاشت کار کنم؟ یا مثلا لاریجانی مثلا فلان کار را کرد … یا … اصلا شما بگو … خنده دار نیست … کدام سکوت؟

    1. دفعه پیش هم همینطور فکر می کردند، فکر می کردند با آنهمه تخریب و فحش و دروغ چیزی نمی تواند بگوید و کارش تمام است

      محمود یک بار سکوتش را شکست، کاسه کوزه ها را که هیچ! کل مملکت را بهم ریخت :)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *