علی مطهری بعضی تناقض‌ها را از پدرش ارث برده است

تعجب می‌کنم وقتی علی مطهری تناقض‌هایی از خودش نشان می‌دهد بعضی‌ها به او می‌گویند «فرزند ناخلف»! در صورتیکه شبیه این مواضع سیاسی را می‌تواند در خود استاد مطهری هم دید. هر چند تقدیس رفتگان در فرهنگ ما عادت شده و نقد صریح هم از نظر عده‌ای بی‌ادبی و جسارت است، اما بعضی واقعیت‌ها را هم نباید و نمی‌توان پنهان کرد.

علی مطهری بعضی تناقض‌ها را اتفاقا از پدرش ارث برده است؛ خود مطهری از یک طرف از آزادی نزدیک به مطلق مارکسیست‌ها در تبیین تفکرات الحادیشان دفاع می‌کرد، و از یک طرف طوری از خطر شریعتی می‌گفت که گویی حتما باید با او مقابله شود، در صورتی که شریعتی حداکثر تفکر التقاطی داشت، و به جای خودش مسلمان دوآتشه‌ای بود.

چپ‌های مغرض می‌گویند آخر ماجرا این بود که شریعتی گوی رقابت را در جمع کردن طرفدار و پامنبری از مطهری ربوده بود، و به نظر موجه‌تر دیگران خطر افکار شریعتی کاملا واقعی و نگرانی مطهری هم هوشمندانه و دغدغه‌مندانه بوده است. منتها آن حرف اول از آزادی مارکسیست‌ها (حتی در حد تبیین اندیشه) به شدت تخیّلی و بی‌مبنا است.

توجیه هم نمی‌شود کرد که ادعای آزادی مارکسیست‌ها مرز سیاسی و عمومی دارد، چون تبیین یا مردود و متروک است، و یا موثر. و با کمی دقت هم معلوم می‌شود که هر «تبیین موثر»ی سیاسی است، و نمی‌تواند خالی از وجه تبلیغی باشد. محل تبیین هم اگر دانشگاه باشد که اساسا لانه سیاست است و قابل طفره به محیط علمی محض نیست.

آقای علی مطهری هم اگر نوبت خودش باشد تا آزادی نقد خدا هم پیش می‌رود. وقتِ سخنرانی در دانشگاه و حرف زدن از باید و نبایدهای آزادی بیان چنان فضای باز و وسیعی ترسیم می‌کند که بیا و ببین! اما از آنطرف در برابر حرف‌های رقبای سیاسی، یا حتی کسانی که از آن‌ها خوشش نمی‌آید، چنان حدود تنگ و خفه‌ای دارد که نگو و نپرس!

تصور کنید مثلا آدمی که اسمش «م» باشد حرفهایی بازنگرانه ولی بسیار کمتر از «جواز آزادی بیان تا مرز انکار خدا از روی تفکر» بزند. آنوقت واکنش امثال علی مطهری چه خواهد بود؟ تحمل می‌کنند و حرف زدن را حق او می‌دانند؟ یا فورا حاضر می‌شوند تا با هر روش (زبانی و سیاسی) مخالفشان را محکوم و خطرناک جلوه بدهند، و عاقبت حذف‌اش کنند؟

تتمه: نیازی به تکرار لطیفه خنک ارسطو و افلاطون و دوستداری حقیقت ندیدم |‌‌‌ همان خطری که مطهری نگرانش بود عاقبت باعث جانش هم شد؛ چپ‌های مسلمان (مجاهدین خلق و فرقان و…) وامدار شریعتی بودند، یا دستکم استفاده آشکاری از او داشتند، همه هم بی‌مبنا، احساسی و حکم کننده.

33 فکر می‌کنند “علی مطهری بعضی تناقض‌ها را از پدرش ارث برده است”

  1. هرچي به خودم فشار اوردم كه حاشيه اي ننويسم، براي اين پستت ديدم جا نداره. كاملا درست گفتي. مرحوم مطهري با اشاره به داستان مفضل (اميدوارم درست نوشته باشم) در داستان راستان، وجود آزادي مطلق در بيان انديشه ها رو توجيه كرد.
    ولي من فكر ميكنم […] وجود فضاي آزاد اون دوره رو بايد مرهون منصور عباسي بدونيم. […]
    يك نكته ديگه اينكه راست گفتي در ايران دانشگاه تبديل شده به لانه سياست (چه تلخ) پس كجا بايد دنبال علم بگرديم در اين خراب شده؟

    1. متأسفانه قسمتی از دیدگاه شما قابل انتشار نبود.

      در مورد فضای باز در دوران عباسی بعضی ها به این موضوع و رونق مناظره های دینی و اعتقادی اذعان می کنند و برایش تحلیل های سیاسی هم دارند. یعنی همانطور که آغاز عصر ترجمه را به اقدامات دولت اموی ربط می دهند برای این فضای آمیخته به مناظرات دینی هم تعلیل سیاسی دارند. البته نمی شود عباسیان را آزاداندیش یا اهل رواداری ـ به معنای سکولار و امروزی اش ـ دانست، چون در ضعیف ترین دوره ها هم خلفای عباسی دست از مبارزه با زندیقان و ملحدین بر نداشتند. شیعیان هم به خصوص در دوره هایی مثل هارون الرشید از بابت پیروزی در همین مناظره ها خطراتی متوجه جانشان می شد که نمونه اش هشام بن حکم است.

      درباره دانشگاه هم عرض بنده ربطی به این ندارد که «دانشگاه در ایران» تبدیل به لانه سیاست شده، دانشگاه کلا لانه سیاست است، و ذات دانشگاه با سیاست و قدرت پیوند خورده است. علم را اما می شود خارج از نهادهای تعریف شده هم جست، در واقع علم محصور در هیچ شرایطی نمی شود و خیلی از جویندگانش به آنچه می خواهند می رسند.

  2. متاسفانه در اين نكته نمي توانم با شما هم عقيده باشم كه دانشگاه كلا (و نه فقط در ايران) لانه سياست است. خيلي دانشگاهها را مي شناسم كه كانون علمند. گوتينگن (60 نفر برنده نوبل از اين دانشگاه بودن)، كيمبريج (آكسفورد ولي نه)، پرينستون، سن پترزبورگ، كازان، خاركف، پوناو…

    1. اثبات شیء که نفی ماعدا نمی کند، اینکه بگوییم دانشگاه ها کانون علم هستند مانع از این نیست که آنها را کانون سیاست و قدرت هم بدانیم.

      همین مسئله مارکسیسم را ـ به خصوص وقتی که یک تهدید جدی به نظر می آمد ـ نسبت به خیلی از دانشگاه ها در نظر بگیرید معلوم می شود که آیا سیاست در آنها نفوذ و قدرتی دارد یا خیر؟

      ضمن اینکه نباید نگاه ضیق و محدودی به سیاست داشت و فقط به دخالت ایدئولوژی ها و گرایش های فرهنگی و سیاسی بارز منحصرش کرد. اینکه خروجی دانشگاه ها مصروف کدام قدرت های سیاسی می شود خودش وجهی از مسئله ارتباط سیاست و دانشگاه است.

      همین جایزه ای هم که مثال زدید (نوبل) به اسم کسی است که گویا از مصرف شدن علمش در جهات نظامی متأسف بوده است.

  3. البته حتی نقد اصولی و روشمند استاد مطهری نیز ایرادی ندارد، اما جالب اینجاست که شما به خود زحمت نقل قول مستقیم از شهید مطهری در لزوم دادن آزادی بیان به مارکسیستها و نقد برخی آثار دکتر شریعتی، به ویژه “حسین وارث آدم” را نمی دهید تا مشخص شود ، شهید مطهری به همان اندازه که از آزادی بیان و آزدی اندیشه دفاع می کرد، به شفافیت در مباحث فکری و ارائه مستند و علمی نظرات مکاتب فکری تاکید می کرد و انتقاد وی از برخی آثار دکتر شریعتی، ارائه تفکرات مارکسیستی در قالب و با ادبیات اسلامی بود.ضمن اینکه امام خمینی (ره) آثار استاد مطهری را بدون استثنا خوب و رهبر انقلاب آثار ایشان را مبانی فکری نظام جمهوری اسلامی دانسته اند و اتفاقا مطلب مورد انتقاد شما، در کتاب های پیرامون انقلاب اسلامی و پیرامون جمهوری اسلامی، نگاشته شده که افکار استاد مطهری را درباره حکومت اسلامی تبیین می کند.

    1. کاش کسانی که فکر می کنند مدافعان سینه چاک مطهری هستند (و کپی پیست کنندگان نظرات عجولانه شان) به جای دروغسازی و پرونده سازی اندکی هم تأمل به خرج می دادند، شاید خودشان متوجه تناقض می شدند. مطهری آنقدر آشنا هست که استناد اجمالی به کلماتش کافی باشد و نیازی هم به توضیح و تفصیل نماند.

      اینجا هم ژورنال علمی نیست، وبلاگ است، فهمیدن مطلب کمی دقت می خواهد که البته از پاچه گیران بر نمی آید؛

      «… آزادي ابراز نظر عقيده يعني آن چه واقعاً بدان معتقد است، بگويد نه اين‌كه به اين نام دروغگويي كند و مثلاً زير پوشش اسلام، افكار ماركسيستي را تبليغ و مردم را اغوا كند. من به دانشكدة‌ الهيات گفته‌ام كه بايد يك كرسي به ماركسيسم اختصاص دهيد؛ امّا نه اين‌كه استادي مسلمان آن را تدريس كند و با حقّه بازي، ماركسيسم را نشأت گرفته از اسلام قلمداد نمايد؛ بلكه استادي كه خودش واقعاً ماركسيست است بايد بيايد. ما هم منطق خودمان را عرضه مي‌كنيم و هيچ كس هم مجبور نيست منطق ما را بپذيرد؛ امّا اين كه به نام آزادي بيان، افكار ضدّ دين را در پوشش اسلام عرضه كنند، ممنوع است.»

      1. با عرض سلام
        معمولا نوشته های شما را می خوانم. بیشتر نوشته هایتان مورد قبول من هستند اما متأسفانه لحن تند و تیز در نوشته ها و پاسخ های شما (مثل پاسخ فوق) و کوبیدن طرف مقابل امری معمول است. امیدوارم که این خصلت ناپسند را اصلاح کنید. (و البته کلی لیچار بار اینجانب نکنید.)

        1. سلام بر شما، ممنونم که توجه دارید.

          اما این لحنی که به دلخواهتان توصیفش کردید نه بد است و نه معمول. این لحن کنایه آمیز را فقط بعضی جاها به کار می برم، آنهم علت دارد، شما اگر می دانستید که آن جملات […] عینا از کجا رونوشت شده بود شاید از پیش خودتان قضاوت نمی کردید، مظلومیت نمایی هم در کار نمی آوردید، حتی اگر به قضاوت خودتان مطمئن بودید به نظرم اینجا دیدگاهی نمی نوشتید.

          راستی این بالا فقط یک کامنت از بنده دیدید؟ و آنهم همانی بود که ازش نتیجه کلی و دلخواهتان را گرفتید؟ :)

          پس با عرض شرمندگی و اگر ناراحت نمی شوید و دوباره مظلوم نمایی در کار نمی آورید باید بگویم؛ خود کامنت شما فرصت طلبانه و متضمن تهمت و لیچار است.

          1. با سلام مجدد
            آنچه که نوشتم را نه برای مظلوم نمایی نوشتم و نه برای سرکوفت زدن به شما. من بیش از یک سال است که نوشته های شما (زمانی که مرحوم “گوگل باز”، هنوز زنده بود) را می خوانم. صرفا فقط از روی علاقه به شما و دلسوزی نوشتم. ان شاالله که همیشه موفق باشید.
            التماس دعا

          2. سلام، باز هم ممنونم از توجهتان

            بنده هم دوست ندارم با کسی کل کل کنم، منتها از چیزی که ناراحت می شوم ناراحت می شوم! ممکن هم هست که با لحن گوشه و کنایه جواب بدهم

          3. سلام بر همه کامنت گذاران و نویسندگان در این وبسایت به نظر من مشکل اصلی از لحن یا آهنگ و از این قبیل چیزا نیست مشکل اینه که فرمت و استاندارد برای نقد و انتقاد یا بررسی یک مسئله از نظر هر شخصی به زمان و مکان متغییره مثلا یک مطلب انتقادی را در چند زمان با احساسات متفاوت مطالعه کنید و سپس نتیجه بگیرد و مجددا تلاش کنید ببینیدآیا دیدگاه واحدی دارید؟ وقضاوتتان تغییر نکرد؟

  4. احسنت با همین جملاتی که نقل کردید معلوم شد که از این جهت تناقضی در نظر علامه ی شهید مطهری نیست
    آزادی بیان یعنی آزادی در آنچه شما به آن معتقدید از این جهت ،بیان است؛که در ابرازش باید آزاد بود
    ولی خدعه و التقاط و عدم صداقت در گفتار ،بیان نیست ،لا بیان است.
    این مفهوم کلام شهید مطهری ست اما اینکه این کلام ایشان به حسب مفهوم کاملا صحیح است منافاتی ندارد که {فرضا}در تطبیق این مفهوم بر مصداقی{فرضا دکتر شریعتی} دچار اشتباه شوند،هر چند که بنده ی حقیر هم تفکرات مرحوم شریعتی را متاثر از افکار چپ مارکسیستی میدانم تا از اسلام ناب ولی شخص بنده به یقین نمیدانم که مرحوم شریعتی این افکار را از سر لجاج معتقد بوده{لجاجی که از مسخ شدن شریعتی در افکار چپ به صورت ناخودآگاه نشات گرفته واز طرفی علقه های اسلامی وی ،او را به افکار التقاطی و اختلاطی کشانده}و یا یقین او بر این افکار از آن قسم یقین هایی ست که حاصل از جهل مرکب است.ولی حتما شهید مطهری با شناختی که بر مرحوم شریعتی داشته به این یقین رسیده که درباره ی او چنین تطبیقی کرده و البته شناخت شهید مطهری را صائب میدانم وتا یقین حصولی، خود تعبدا بر آن وقعی محترم میگذارم.

    1. واقعا حق با شماست :) منتها هر کسی می تواند برای جلوگیری از بیان دیگران انگ خدعه و التقاط و عدم صداقت در گفتار (این یکی واقعا عالی است!) به کار ببرد، همانطور که سایت […]ی که شما ازش کپی ـ پیست کردید چنین کاری می کند.

  5. باسلام مجدد
    1-شما میفرمایید انگه خدعه و التقاط ،من نه، که هر عقل سلیمی ،هر نوع انگ زدنی را ناصواب میداند و انگ و تهمت ، لا بیان است نه بیان تا شامل آزادی {آزادی بیان} شود، اما ممکن است سئوال شود که مکانیزم این آزادی بیانی که در فرمایش شهید مطهری ست برای جلو گیری از انگ زدن {به بهانه ی آزادی بیان} چیست؟
    که جواب این سئوال نیز از همین فرمایش علامه شهید مشخص است و آن اینکه :
    در محیطی آکادمیک باید رفتاری آکادمیک داشت یعنی از گزاره های جزئی به نتیجه گیری نرسید بلکه گزاره های جزئی را باید با توجه به سیاق کلی شان{منظورم آیات قرآن است} ونظام مند مورد نظر قرار داد این است یک رفتار و گفتمان آکادمیک در یک محیط آکادمیک ، چرا که شعار اهل علم این است نحن ابنا ء الدلیل عین ما مال نمیل
    یعنی هر کس باید برای حرفهایش دلیل ارائه کند تا جدال علمی که جدال احسن است شکل گیرد،اما اگر کسی در چنین محیطهایی این اصول را زیر پا گذاشته و از گذاره های ناقص به نتیجه های کلی رسیده{که شهید مطهری معتقد بود مرحوم شریعتی چنین کرده}این اصول را زیر پا گذاشته و بر فرض پیروزی و اقبال عمومی توده ی دانشجویان از او ، باز هم چیزی از بدی کردار او کم نمی کند،چرا که از او یک رفتار غیر اصولی و غیر آکادمیک در محیطی علمی سر زده،و با این کردار چنین رفتاری را در دانشجویان اشاعه داده،و جدال غیر احسن به پا کرده ، جدال و گفتمانی که علمی و صادقانه نیست، در چنین شرایطی فردی مانند شهید مطهر ی که خبره ی دین است باید چنین رفتاری را تحریم ومنع کند کما اینکه در میادین ورزشی هم که قرار است یک رقابت سالم برگزار شود فردی که با رفتار غیر ورزشی مثل تبانی و یا دوپینگ به پیروزی برسد ، عقلای قوم ورزش او را از حضور در میادین محروم میکنند.
    و یا اگر قبل از مسابقه از او تست بگیرند و متوجه شوند که او دوپینگ کرده او را از حضور در مسابقه محروم میکنند حال چه خود عمدا چنین کاری کرده با شد و چه چیز خورش کرده باشند.به هر حال از حضور در میدان منع میشود.چرا که دیگر رقابت سالم نیست.شهید مطهری هم قلب واقعیت را کاری ژورنالیستی و غیر علمی میدانستند و قائل به جدال احسن بود ند که :باالحکمه والموعضه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن.حال این که این عدم صداقت مرحوم شریعتی {در بعضی موارد} عمدی بود{جهل بسیط}و یا سهوی{جهل مرکب} امری ست دیگر،ولی در هر حال شهید مطهری که خبر ه ی دین بود بنا به تشخیصش باید این رفتار را منع میکرد،چرا که رفتار ،رفتاری خلاف اصول بود چه عمدی سر بزند چه سهوی.ضمن اینکه جدال غیر احسن هم ره به جایی نمی برد وجدال از قبیل جدال های ژورنالیستی میشود که برای جلب مخاطب هرکس هرکاری کرد و هر قلب واقعیت ی انجام داد رواست که روح این مباحث با مباحث علمی فرسنگها فاصله دارد،این گونه موارد از قاعده ی آزادی بیان خروج موضوعی دارند
    فلذا تعارضی در بین نیست.فتامل.
    2-این که من در اولین کامنتم مطالب سایت بازتاب امروز، را کپی پیست کردم به دلیل درست بودن آن مطالب از نظر بنده بود واین که ذکر منبع نکردم بخاطر این بود که میدانستم همگی قهرا متوجه این مطلب میشوید ونیازی به تصریح نداردچرا که {سر تیتر} آن خبرگزاری بسیار معروف تر از کامنت من است و البته آشنایی من با وبسایت شما هم از طریق همین سایت بوده،؛{و من همانقدری که رجانیوز و مشرق میخوانم بازتاب امروز و عصر ایران هم نگاه میکنم}علی ای حال به شما برادر گرامی هم نصحیتی دارم به مفاد روایت امیر المئو منین که فرمود به گفتار نگاه کن نه به گوینده{لا تنظر الی من قال بل انظر الی ماقال} من قال هرکه بود چه بازتاب چه رجا وچه کیهان تو به ما قال {آنچه گفته شده}نگاه کن که این فرمایش امیر مومنان مارا به خرد بیشتر نزدیک میکند.
    یا علی

    1. سلام علیکم

      اول دومی را جواب بدهم؛ کار بسیار اشتباهی کردید که از آن سایت کذایی که کارش انگ زدن و تهمت بستن و تخریب شخصیت است کپی ـ پیست کردید! شما که می توانید توضیح بدهید باید نظرتان را با تقریر خودتان می نوشتید. کمترین توقع برای گفت و گوی سالم این است که از کسانی که آشکارا دشمنی و پرونده سازی می کنند برای کسی که هدف شان قرار می گیرد «نقل قول» نکنید.

      اما مسئله اول؛ موضوع بسیار ساده است، و دو وجه هم بیشتر ندارد: نخست اینکه چه چیزهایی در آزادی بیان ممنوع است؟، و دوم اینکه چه کسی (نهاد یا قدرتی) باید تخطی از خطوط ممنوعه را تشخیص بدهد؟، هر دو مسئله در بیان شهید مطهری مبهم و ضعیف عنوان شده و به تناقض منجر می شود.

      اینکه چیزی فریب باشد یا نباشد (یا به قول شما مطابق اصول علمی و جدال احسن و … باشد) به طور کلی مبهم است و بیشتر به برداشت های شخصی مربوط است و اتفاقا آمیخته به نگاه اطلاعاتی ـ امنیتی هم هست، همه کسانی که حرفی می زنند سعی می کنند آن را به بهترین شیوه بیان کنند و از نظر خودشان اخلاق و اصول لازم (جدال احسن یا هر چیز دیگر) را رعایت می کنند، پس با این نحو نیت خوانی ها نمی شود کسی را تخطئه کرد.

      فرض کنیم پذیرفتیم که تشخیص فریب و سکه قلب در بحث علمی رواست، حالا چه کسی باید این عناوین را تشخیص بدهد؟ در سخنان مطهری تلویحا کسانی مثل خودشان باید تشخیص بدهند که کجاها از اصول آزادی بیان تخطی شده! شما هم با تعبیر «شهید مطهری که خبره ی دین بود» این مصادره به مطلوب را تأیید کرده اید و عالم بودن شهید مطهری را دلیل مسلم تلقی کرده اید. در صورتیکه اصل چالش فکری کسانی مثل شریعتی و سروش و …. همین روحانیت است که به تعبیر آنها خود را یگانه نماینده دین می داند، مارکسیست ها هم که اساسا تفاسیر اقتصادی از طبقات اجتماعی دارند و معلوم است که نظرشان درباره روحانیت چیست!

      با اینحال مطهری نسبت به تدریس استاد مارکسیسم (لابد چون کافر بودنش عیان است و معلوم است که اشتباه می کند و تبیین اش غیر موثر خواهد بود) مشکلی ندارد (و نگران این نمی شود که اینطور حرف زدن از آزادی باب چه چیزهایی را باز می کند)، اما چون سخنرانی های شریعتی با عناوین اسلامی و بسیار موثر انجام می شدند پس خطرناک اند و باید جلویش گرفته شود. (طرفه اینکه حرف متناقض مطهری کاملا غیرنظری و وابسته به شرایط وقت بوده). مهم ترین ملاک وضع قانون و محدوده برای آزادی بیان «اضرار به اجتماع» است، و ختم دعوای سیاسی اینست که مطهری درس دادن استاد مارکسیسم در دانشگاه را محمل اضرار نمی دانست، اما سخنرانی های شریعتی را مضر می دانست.

      از متن:
      خطر افکار شریعتی کاملا واقعی و نگرانی مطهری هم هوشمندانه و دغدغه‌مندانه بوده است. منتها آن حرف اول از آزادی مارکسیست‌ها (حتی در حد تبیین اندیشه) به شدت تخیّلی و بی‌مبنا است

      1. اولا معیار سخن شهید مطهری کاملا واضح و روشن است؛بحث علمی آری، التقاط نه!
        “همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه‌ها و تفکرات اصلیشان را عرضه کنند. البته تذکر می‌دهم که این امر سوای توطئه و ریاکاری است … آزادی فکر را با آزادی اغفال و آزادی منافق‌گری و آزادی توطئه کردن که نباید اشتباه بکنیم.”
        این کجایش مبهم و متناقض و. .. است. عجیب تر از همه چطور این را به مساءل امنیتی ربط دادی!
        دوما؛شهید مطهری این بحث را مقابل تبلیغ مخفیانه مارکسیسم مطرح کرده اند و این در ادامه متن مصاحبه هویداست:
        «اما اینکه فردی پنهانی و به صورت اغوا و اغفال، بخواهد دانشجـویان ساده و کم مطالعه را تحت تأثیر قرار دهد و برایشان تبلیغ کند، این قابل قبول نیست.
        بعد من به همان شخص هم چند بار پیشنهاد کردم که شما به عوض آنکه حرف هایت را با چند دانشجوی بی اطلاع درمیان بگذاری، آنها را با من در میان بگذار و اگر هم مایل باشی می‌توانیم این کار را در حضور دانشجویان انجام دهیم و حتی اگر لازم باشد جمعیت بیشتری حضور داشته باشند، می‌شود از اساتید و دانشجویان دانشگاه ها دعوت کرد و در یک مجمع عمومی چند‌هزار نفری ما دو نفر حرف هایمان را مطرح می‌کنیم و به اصطلاح نوعی مناظره داشته باشیم.»
        خب آیا این سخن و این استدلال تخیلی و بی مبناست؟!
        سوما؛مشکلات شریعتی فقط به التقاط علمی و قلب مساءل اسلامی ختم نمیشد که مساءل دیگری هم در میان بود. به عنوان مثال بنگرید به کتاب خاطرات من از شهید مطهری علی دوانی و ببینید نحوه عملکرد شریعتی پس از اینکه به دعوت شهید مطهری به حسینه ارشاد آمد و نیز طرفداران ایشان با شهید بزرگوار چگونه بوده! اصلا انگار شریعتی بوده که نمی خواسته شهید مطهری به کارش در حسینیه ادامه بده! از این مهمتر نحوه عملکرد شریعتی در ایجاد جریانات ضد روحانیت در میان طرفداران خود و نیز ترس شهید مطهری از اینکه برخی پیروان شریعتی کم کم داعیه دار فرقه تازه ای در شیعه شوند هم باید به تمایزات شریعتی و شریعتی ها با تدریس مارکسیسم در دانشکده الهیات افزود. و نیز برخی توطءه گری هایی که جریاتات منتسب به طرفداری شریعتی مانند فرقان مرتکب شدند و در بسیاری از موارد در توجیه کارهاشون به کتب شریعتی استناد می کردند. ن ک: نامه شهید مطهری به امام ره در نجف که حقایق زیادی رو مشخص می کنه
        چهارما و از همه مهمتر؛
        موضع گیری علنی شهید مطهری در قبال شریعتی برمی گرده به پس از وفات وی. چه آنکه اختلافات این دو از اواسط دهه چهل آغاز شد و تا سال 56 هم ما هنوز شاهد تلاش شهید مطهری برای اصلاح کتب وی ونه مخالفت با انتشار کتبش (طبق وکالتی که به دوستش داده بود) هستیم. ن ک: اعلامیه مشترک با بازرگان در تایید نکات مثبت شریعتی و تذکر نقاط منفیش! همچنین به نامه شهید مطهری به امام ره در نجف و تصریح بر اینکه گروهی می خواهند از شریعتی به نفع خود بت سازی کنند و الخ و لذا از اینجا به بعد ایشان شروع به موضع گیری علنی کردند. دلایل این تغییر رویه در همان نامه مشخصه
        با همه این اوصاف شما مغرضانه مخالفت شهید مطهری رو با ترویج افکار شریعتی به قبل ار فوت وی و ناشی از حسادت به وی عنوان کردید(البته از زبان دیگران)
        پنجما؛ نظر دیگر من رو هم در اینباره که پایین تر نوشته ام ببینید
        ششما؛ بنده قبلا مطلب مفصلی در خصوص مصاحبه محل بحث نوشته ام و از آن دفاع کرده ام و تحریف آنرا و انتخاب گزینشی بخشی از آن را برای چسباندن ولنگاری بیان(و نه آزادی بیان) تخطءه نموده ام:
        http://cmj.persianblog.ir/post/92/

      1. هر کی به داستان های ما انتقاد کنه فاشیست و نژادپرسته
        هر کی به مطهری انتقاد کنه مخالف روحانیت، تروریست و گودرزیه :)

        از تتمه: همان خطری که مطهری نگرانش بود عاقبت باعث جانش هم شد؛ چپ‌های مسلمان (مجاهدین خلق و فرقان و…) وامدار شریعتی بودند، یا دستکم استفاده آشکاری از او داشتند، همه هم بی‌مبنا، احساسی و حکم کننده.

  6. دکتر علی امینی ، مشاور شاه و جاسوس آمریکا ، بعد از انقلاب که شاھد نبرد روحانیون با آرای شریعتی بود گفته بود شما دیگر چرا با او میجنگید . او که انقلاب کرد و کشور را تحویل شما داد و خودش رفت. شما که باید تا قیامت ممنون او باشید .آیا این چه سرّی بوده است که ھنوز ھم ادامه دارد درحالیکه عمده آثارش پخش می شود و ترجمۀ آنھا در سراسر جھان پرخواننده ترین آثار در قلمرو فرھنگ اسلامی است و برای جمھوری اسلامی بیشترین آبرو و حیثیّت را پدید آورده و تنھا راه صدور فرھنگ انقلاب به جھان بوده است .
    می دانیم آن اسلامی که در ایران انقلاب کرد اسلام دکتر شریعتی بود نه اسلام بازرگان و مطھّری و رساله ھای عملیه و امثالھم . پس اسلام انقلابی جز در آثار شریعتی فھم نمی شود و جھانیان ھم فرھنگ انقلاب اسلامی را از ھمین طریق درک می کنند . پس علت عداوت روحانیون و کلاً حاکمیّت سیاسی انقلاب نسبت
    به دکتر شریعتی از کجاست ؟

    1. عجب!!
      اسلامی که در ایران انقلاب کرد اسلام شریعتی بود! مشاور شاه و جاسوس سیا هم شهادت دادن، حتمن باید قبول کنیم!
      راستی من حافظه ام ضعیفه ولی فکر کنم ایران یه رهبری به نام امام ره هم داشت. همون که گفت همه آثار مطهری خوبند. همون که مطهری رو حاصل عمر خود خواند!

    1. حاصل عمر امام ره رو خوب به مناقصه گذاشتید!!
      مطهری در ان حدی نیست که…!!
      واقعا براتون متاسفم
      البته بزرگی شهید مطهری به حرف من و شما نیست
      آثار ایشون بزرگه
      فقط من موندم چرا سر لج و لج بازی و برای نقد پسر پدر رو تخطءه می کنید
      مگه علی مطهری کم سوتی داره!
      آقای دانش طلب دست بردار تو را به خدا دست بردار

  7. «… آزادی ابراز نظر عقیده یعنی آن چه واقعاً بدان معتقد است، بگوید نه این‌که به این نام دروغگویی کند و مثلاً زیر پوشش اسلام، افکار مارکسیستی را تبلیغ و مردم را اغوا کند. من به دانشکدة‌ الهیات گفته‌ام که باید یک کرسی به مارکسیسم اختصاص دهید؛ امّا نه این‌که استادی مسلمان آن را تدریس کند و با حقّه بازی، مارکسیسم را نشأت گرفته از اسلام قلمداد نماید؛ بلکه استادی که خودش واقعاً مارکسیست است باید بیاید. ما هم منطق خودمان را عرضه می‌کنیم و هیچ کس هم مجبور نیست منطق ما را بپذیرد؛ امّا این که به نام آزادی بیان، افکار ضدّ دین را در پوشش اسلام عرضه کنند، ممنوع است.»
    …………………………………………………………
    همین حرف مرحوم مطهری سراسر تناقض است! مگر دانشطلب چه گفته است؟! متاسفانه رسم شده که وقتی صفتی مانند علامه را به کسی می دهیم، دیگر حاضر نیستیم یکبار کتابهای ایشان را بخوانیم و نقد کنیم.
    وقتی مرحوم مطهری از یک طرف معتقد است که مارکسیستها بیایند مارکسیسم را تدریس کنند و از طرف دیگر هم معتقد باشد که نباید در این وسط «افکار ضد دین» را آن هم «در پوشش اسلام»!! تبلیغ کنند، اسمش چیست؟! تناقض مگر یعنی چه؟! کسی که مارکسیست باشد، اولاً در پناه اسلام! این کار را انجام نمی دهد! ثانیاً اصل مارکسیسم یعنی ضدیت با دین! تبلیغ آن هم یعنی تبلیغ علیه دین! اگر مارکسیست بیاید و مارکسیسم را تدریس کند و حرف ضد دین هم نزند، یعنی شیر بی یال و دم و اشکم که خدا هم آن را نیافریده است!
    مرحوم مطهری از یک طرف کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» را می نویسد و از طرف دیگر هم علیه سنتهای باستانی سخنرانی می کند و برگزار کنندگان مراسم چهارشنبه سوری را عده ای احمق و نادان می داند! یا خالق کل مخلوق از این همه تناقض! بالاخره آدم باید کدامش را باور کند؟!
    پس کجای حرف دانشطلب خراب است که دوستان در سایتهای گوناگون عاصی شده اند؟! جز اینکه، سالهاست صفت علامه را به مرحوم مطهری داده اند و اگر هم کسی نقدش کند، بلافاصله با حربه «امام و رهبری» وارد میدان می شوند و نقاد را تخطئه می کنند. خودتان چه دارید؟ چرا مدام برای ابراز وجودتان دایم باید به دیگران متوسل شوید؟! شما چه کاری به نظر دیگران در باره مرحوم مطهری دارید؟ ببینید فردی که ایشان را نقد می کند، حرف حسابش چیست؟ شما صرفاً باید حرفهای نقاد را بخوانید و به او در همین چهارچوب جواب بدهید. اینکه از همان ابتدا بگوییم چون فلانی و… نظر مساعدی نسبت به شهید مطهری دارند، پس حرف دانشطلب خراب است، نشان از عدم درک صحیح افراد از مقوله نقد دارد.

    1. واقعا در عجبم از این هم رطب و یابسی که به هم بافتی
      1. التقاط می دونی چیه؟
      فرقان به گوشت خورده؟
      مجاهدین خلق چطور؟
      گروهک می دونی چیه؟
      یه سری گروهک هایی بودن اول انقلاب افکارشون ملغمه ای از اسلام و مارکسیسم بود. به اینا می گن التقاطی! خوب، شهید مطهری هم منظورش از اینکه به اسم اسلام مارکسیسم رو تبلیغ نکن همینه.
      2.یعنی اگر کسی برای ایران نسبت به اسلام معتقد به خدماتی بود باید همه کارهای ایرانیان باستان رو تایید کنه؟؟! در عجبم از این همه منطق! پس باید مثلا تحصیل طبقاتی و ازدواج با محارم رو هم شهید مطهری تایید کنه!!
      3. یعنی هر کی نوشته دانش طلب رو نقد کرد هیچی نفهمه و تو همه چی می فهمی؟ این هم شد همون برخورد دوگانه که!
      4.در عجبم از دانش طلب که جوابی به کامنت قشنگ شما نداده! احتمالا این مهم از دغدعه آزادی بیانشون نشات گرفته!

  8. سلام به همه نویسندگان و کامنت گذاران این وبسایت
    به نظر من مشکل از لحن و اهنک و نوع نوشتن نیست. مشکل در نوع فرمت و استانداردی است که هر شخصی از نظر خودش داره و بسته به زمان و مکان متغییره.
    بعنوان مثال یک متن انتقادی را در زمانهای متفاوت و احساسات متفاوت مطالعه کنید. آیا دیدگاه و نظر واحدی نسبت به اون متن خواهید داشت؟ جالبه بگم یه پسر 15 ساله جائی کامنت گذاشته بود که از نظر من مطلبی که غلط املائی داشته باشه یا تایپی مطلب نیست چون نویسنده خودش هم یه بار review نکرده و…

  9. سلام دوست عزیز. با آنکه با نقد هیچ کسی حتی مرادم استاد شهید مطهری رحمة الله علیه مخالفتی ندارم اما نقد شخصیتی مانند ایشان در حد و اندازه ی شما نیست. سخن شهید مطهری در مقوله ی آزادی بیان کاملا ً واضح و شفاف است و بنده در عجبم شمایی که هنوز در حد بدیهیات قادر به تجزیه و تحلیل این مطلب نیستید چگونه در این متن کودکانه ایشان را به تناقض گویی متهم کرده اید. اولین شرط نقد آن است که دست کم فرد نقاد در حوزه ی نقد کمی تخصص داشته باشد که متاسفانه شما از این مختصر نعمت خداوندی محرومید.اما به هر صورت از اینکه استاد مطهری منتقدانی چون شما دارد خوشحالم! چون سخنان این گونه منتقدان کم وزن نیازی به پاسخ دادن ندارد.

    1. سلام بر شما.

      تشخیص اینکه چه کسی در حدی هست که ایشون رو نقد کنه یا نقد نکنه با چه کسیه؟ آیا خود شما در حدی هستید که در این مورد نظر بدید؟ و آیا می دونید که اینجور بهانه ها (تعیین حد و سطح برای انتقاد) وقتی عنوان می شن که انتقادی وارد شده اما پاسخی براش وجود نداره؟

      و آیا می دونید که وجود مدافعانی مثل شما، که در هنگام شنیدن انتقاد به جای فکر کردن، طرف انتقاد کننده رو مورد حمله قرار می دید (با الفاظی مثل متن کودکانه و نفهمیدن بدیهیات و نداشتن تخصص و محرومیت از نعمات خداوندی و کم وزنی و …) چقدر برای امثال استاد مطهری افت دارد؟

  10. سلام
    واقعا متاسفم که برای نقد علی مطهری بدترین راه ممکن رو برگزیدید
    احتمالا وقتی این یاذاشت رو می نوشتید به متن مصاحبه شهید مطهری مراجعه نکردید.
    اولا، سخنان شهید مطهری به هیچ عنوان معنای آزادی مطلق و این چیزایی که شما گفتید رو نداره. ایشون صرفا، تاکید می کنم صرفا بحث علمی آن هم در فضای دانشگاهی مد نظرشون بوده. ببینم اگر قراره این بحث ها در دانشگاه نشه(به بهانه اینکه دانشگاه هم فضاش سیاسیه)، در حسینه ارشاد بشه!! دانشگاه محل بحث علمیه نه جای دیگه!
    دوما، ایشون در همون مصاحبه تاکید جدی می کنن که آزادی بیان عقیده با آزادی التقاط(نفاق علمی) و آزادی توطءه فرق داره. ایراد شریعتی از منظر ایشون دقیقا التقاطه. همون چیزی که منجر به بازتولید همین التقاط در بسیاری از طرفدارای ایشون شد. ضمنا شهید مطهری در همان مصاحبه نکات دیگه ای هم متذکر شده اند که معمولا وقتی به این بخش خاص گفتار ایشون استناد میشه به اونها اشاره ای نمیشه و به عبارتی برداشت گزینشی صورت می گیره. لطفا همه مصاحبه رو بخونید و ببینید کجاش رنگ و بوی آزادی مطلق داره و آیا واقعا با مواضع ایشون راجع به شریعتی تناقضی داره یا خیر؟!
    سوما، بنده در این آدرس یادداشت مفصلی درباره مصاحبه محل بحث نوشته ام. البته با ارجاعات مربوطه و نه صرفا کلی گویی:
    cmj.persianblog.ir/post/92/
    چهارما، حتی اگر فرضا حرف شما رو بپذیریم و به رفتار دوگانه شهید مطهری در این مورد خاص حکم بدیم باز من نمی دونم شما با چه منطقی این دوگانگی رفتار رو به کلیت شخصیت این شهید بزرگوار تعمیم داده اید! آیا این نوع تحلیل افراط گرایانه واقعا انصافه! ان هم شهید مطهری! حداقلش کمی با دقت بیشتری عمل می کردید.
    نهایتا من هنوز موندم آیا واقعا راه دیگه ای برای نقد علی مطهری که البته بنده هم به شدت به ایشون انتقاد دارم نبود! الا اینکه شهید مطهری رو تخریب کنید. اون هم با این ادبیات زننده!

  11. سلام
    خواهشا مطهری زمانه راهم نقد کن
    که اگر خدای ناکرده و ایشان از دست دادیم تقدیس گرایی موهوم مارا از نقد منصفانه باز ندارد

  12. یک ریگی به کفش جنابعالی است! از این فرصت و با استفاده از بی سوادی و بی اطلاعی خود میخواه در مسیر گروه فرقان و منافقین آیت الله شهید مطهری را تخریب کنی!

  13. برای آدم مغرض و بی سوادی چون نویسنده مطالب فوق باید تأسف خورد! فرقان دستش به خون آن شهید آغشته بود و جنابعالی دستت به آبرو و حیثیت آن شهید. خدا در صورت صداقت هدایتت کند و در صورت مغرض بودن نابودت نماید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *