سطح دغدغه در بازیهای هویتی؛ مسابقه نقل قول و اختراع حضرت ماه و خورشید

کمیل باقرزاده: «ضمن احترام به همه دوستان، یه تصمیمی گرفتم: از این به بعد، به پست‌هایی که صرفاً حاوی عکس آقا یا امام یا شهداء هستند و بجز عکس، هیچ جمله حکمت‌‏آموزی (نظیر آیه، روایت، جملات امام و آقا یا وصایای شهدا و اولیاء خدا) ندارن، پلاس نخواهم داد. در شرایط فعلی که شرایط جنگ نرمه، همه ما موظفیم از لایه‏‌های سطحی احساسی کمی بگذریم و با ورود به لایه‏‌های عمیق معرفتی به فکر نشر اندیشه و تفکر ناب امام و آقا و شهداء باشیم، نه صرفاً نشر عکس با جملاتی مثل قربونت برم و چه خوشگله و از این حرفا. شاید خودم هم قبلاً این اشتباه رو کردم، ولی إن شاء الله دیگه تکرار نمی‌کنم.

نمی‌‏گم عکس آقا نذاریم؛ بذاریم! فقط می‌گم شما که داری زحمت عکس رو می‌‏کشی یه ذره دیگه به خودت بیشتر زحمت بده و یه جمله آموزنده هم کنارش بذار. اینجوری هم خودت با معرفت‏‌تر می‌شی و هم به مخاطبت کمک می‌‏کنی که اگه می‌‏خواد به آقا عشق بورزه، محبت و عشقش ناشی از معرفت باشه. اگه کار معرفتی نکنیم، چه بسیار عشق‏‌های سطحی و البته خیلی داغی که در لحظه‏‌ی حساس امتحان به سردی گراییده و حتی تبدیل به نفرت شده. یا رب تهی مکن ز می‌ عشق جام ما، از معرفت بریـز شرابی به کام ما».

وحید یامین‌پور: «در پست پیشین [عکس زیر: حضرت ماه در مسجد جامع دزفول: ۴ آبان ۱۳۵۹] منازعه‌ای درگرفت دربارهٔ بکار بردن تعبیر «حضرت ماه» برای مقام معظم رهبری. راستش نفهمیدم ناراحتی برخی رفقا چه دلیلی داشت. فکر کنم وقتی امام راحل تعبیر «خورشید» را برای ایشان به کار برده‌اند، ما کم گذاشته‌ایم برای «حضرت ماه»!

امام خمینی (ره): «اینجانب که از سالهای قبل از انقلاب با جنابعالی ارتباط نزدیک داشته‌ام و‌‌ همان ارتباط تاکنون باقی است جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می‌دانم و شما را چون برادری که آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جدا جانبداری می‌کنید می‌دانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی می‌دهید.» صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۱۷۳ (مورخ ۱۳۶۶/۱۰/۲۱)

نوشتم و پاک کردم، دوباره نوشتم، و باز پاک کردم.

نمی‌دانم چه بنویسم که هم صریح باشد و هم به کسی برنخورد. راستش اصلا حوصله سوء تفاهم را ندارم. دو نفری که حرف‌هایشان آمده و اکثر کسانی که مثل این دو برادر فکر می‌کنند بچه‌های خوبی هستند و فقط درباره حرف‌هایشان اشکال‌هایی وجود دارد. بی‌تعارف، وقتی کسی در ورطۀ احساسات تخیلی درباره یک شخص غیرمعصوم اینطور حرف می‌زند چه باید بکنیم؟ چطور حرفمان را بگوییم که هزار جور برچسب به‌مان نخورد؟ راستش جملات اولی احساس زندگی در مهدکودک، شیوع غلو و اغراق شخص پرستانه، و منحصر شدن فکر و تشخیص به «نقل قول» را به بنده می‌دهد، و جملات دومی احساس تأسف عمیق از مصادره به مطلوب، و بافتن آسمان ریسمان برای توجیه نگاه عاطفی، آنهم درباره یک فقیه و یک مسئول سیاسی را القاء می‌کند.

درباره «پوسترپرست»‌ها و اطوار‌شان به حد کافی حرف زده‌ایم (و باز جای خوشوقتی است که موضوع آنقدر تکراری و بازاری شده که دیگر گذاشتن عکس خالی و قربان صدقه رفتن‌، احساس زدگی هم ایجاد می‌کند، و حالا سطح بحث این شده که آیا وقتی عکسی به اشتراک می‌گذاریم جمله‌ای هم کنارش باشد، یا نباشد؟ پلاس بدهیم، یا ندهیم؟) موضوع‌‌ همان جو احساسی، عشقولانه و کودکانه نسبت به سیاست است که واقعا تکراری شده. اما؛ در شریعت ما ارادت و عشق به یک شخص عادی ـ که مسئولیت دینی و سیاسی پیدا کرده ـ ظاهرا نباید جای تعقل و استقلال نظر را بگیرد، نباید تبدیل به محور و معیار شود، و نباید عده زیادی تنها از زاویه محبت شخصی، و علاقه‌شان به عکس و پوستر با آن مواجه شوند، و اصلا این نگاه نباید ترویج شود، و نباید اهمیت و اصالت پیدا کند.

بنده مخصوصا از مغالطه دومی متأسف هستم، این «بازیهای هویتی» معنی ضمنی‌ای جز دست پیش گرفتن در مسابقه مبالغه، برای چسباندن خود به رهبری، و القاء اینکه بنده به فهم والاتری به منشأ حقیقت (در اینجا؛ مقام رهبری!) دست یافته‌ام (و لاجرم دیگران هم باید از فهم و تفسیر من پیروی کنند) ندارد. یکی از پیش خودش «امام خامنه‌ای» را تکلیف می‌کند، دیگری «حضرت ماه» را اختراع می‌کند، دائم به بیت می‌چسبد و کم مانده قبله هم تعیین کند، از اختلاف حروف خمینی و خامنه‌ای هم نمی‌گذرد، یکی هم با عنایت به روح منطق از کم بودن «حضرت ماه» می‌گوید، و تلویحا بشارت «حضرت خورشید» را می‌دهد! این‌ها چه فایده‌ای دارد؟! آیا چیزی به شخص یا مقام رهبری اضافه می‌کند؟ یا استعمال کنندگانش دارند خودشان را نشان می‌دهند؟ اینجا، از کجا هزینه، و خرج چه چیزی می‌شود؟

به تجربه ثابت شده که بحث و استدلال در مقابل احساسات (آنهم به این قدرت) به هیچ وجه جواب نمی‌دهد، و تا این برادران امر بر خودشان مشخص نشود تغییری حاصل نمی‌افتد. این گفته‌ها هم چیزی جز «درد دل» نیست. جالب اینکه استناد به سخنان خود رهبری هم در ستایش نقد و آزاداندیشی و جرأت داشتن جوانان چندان افاقه‌ای نمی‌کند. اتهام غیرواقعی بودن این سخنان، کوچک‌ترین آفتی است که احساسات گرایان به رهبری تحمیل می‌کنند. جالب‌تر اینکه مشکل فقط جوانان نیستند! بعضی‌ها هم که مسئولیت‌هایی دارند مبتلا به همین ذائقه‌اند، و متأسفانه برداشت‌هایی غیر از آن را مستحق نفی و مجازات هم می‌دانند.

بعید می‌دانم آدم دلسوز و آینده نگری روا بداند جوانهای ولایتمدار در دنیای ذهنیشان بچرخند و کم خبر از مردم و دغدغه‌هایشان، یا بی‌اعتنا به واقعیت‌های سنت، و سیاست، دنبال بازی با الفاظ یا دلخوشی با عکس محبوبشان، یا حداکثر مسابقه در نقل قول باشند، و اصلا به فکر ظرفیت‌های خودشان و زحمت دادن به نظر خودشان نیافتند. مردمی که شخصیتی عادی و متواضع را از بین خودشان به رهبری انتخاب کردند، و به ساز و کار انتخاب جانشین‌اش هم رأی دادند، نه دنبال حضرت ماه و خورشید بودند، نه در پی تعابیر غلو آمیزی که خود صاحب مقام هم از آن‌ها ناراضی به نظر می‌رسد. اصرار به این «الگوی عاطفی» ممکن است فاصله‌ای بین این جوان‌ها و قاطبه مردم ایجاد کند که شیوعش موجب نگرانی می‌شود.

اگر کسانی این احساسات را (هر چقدر هم که صادقانه و واقعی باشد) در دل دارند، این به خودشان مربوط است و بهتر است پیش خودشان نگه‌اش دارند، و جار نزنند. اینطور حرف زدن‌های غیرمنطقی معیارهای شرع و سنت را تغییر می‌دهد، باب تملق و چاپلوسی را باز می‌کند، باعث وهن مقام فقیه می‌شود، مسابقه‌اش کار را به آنجام می‌رساند که معمّمی هم پیدا شود که روایت جعلی و مسخره بسازد و آبروی رهبری را هم ناخواسته هدف بگیرد. آغاجری را حتما به خاطر دارید که اغراق‌های غلات شیعه را چطور بر سر مذهب چماق کرد! دستکم نیابد نگران باشید که همین حرکات علیه رهبری استفاده شود (که می‌شود!)، و تصویر واقعی و متواضعانه ایشان را بین مردم از بین ببرد؟ فرهنگ ما کم از صوفی‌گری و مرادسازی و شعر و شعار و حرّافی ضربه خورده است؟

تتمه: نوشته اول، یعنی تأکید و اهتمام بیش از اندازه به «نقل قول»، و حتی تمرکز در تحلیلِ نقل قول‌ امام و آقا و شهدا به تحدید و تعطیلی فکر هم منجر می‌شود. در همین باره پیشنهاد می‌کنم بند آخر این نوشته الیاس را دوبار بخوانید: مسائل بدیهی را هم حتماً رهبر انقلاب باید گوشزد کند؟ و به جای عبارت «مسئولین» می‌توانید چیزهای دیگری هم بگذارید | این نوشته از کیستی ما؛ چگونه حزب الله به حاشیه می‌روند؟ به خصوص در بند دوم نکته ای نهفته دارد که با اندکی دقت مشخص می‌شود، و با صرف دقت، نیازی هم به صریح حرف زدن نمی‌ماند | خدا گودر را هم بیامرزد، به گمانم کمتر محمل تجلی این گرایش‌ها بود، یا ما کمتر به چشم مان می‌آمد.

8 فکر می‌کنند “سطح دغدغه در بازیهای هویتی؛ مسابقه نقل قول و اختراع حضرت ماه و خورشید”

  1. آقا اگه فعالیت رو دوباره تو توییتر شروع کنید خیلی خوب میشه،اونجوری خیلی ها میتونن از به روز شدن سایت و مطالب با خبر بشن

  2. اي منحرف!!! اي بزرگترين خطر براي جهان اسلام از ابتداي تاريخ تا الان!!!اي…
    دمت گرم خيلي با حال بود مطلبت اين ها هم تيكه بود به بعضيا !!!

  3. بسم الله الرحمن الرحیم
    با اصل موضوعی که بیان کرده ای موافقم….ما حق نداریم در هنگا مبارزه و نبرد از موضع عقل عدول کرده و احساسی عمل کنیم و بهانه دست دشمن بدهیم و اصلا کمال جامعه هم در گرو عقل ورزی بر مبانی کتاب خدا و روش معصومین صلوات الله علیه است اما یک امای بزرگ برای شما دوست گرامی….
    آقای خامنه ای که بنده هم ایشان را امام می دانم فقط یک مسئول سیاسی و فقیه نیست عزیز من…همان گونه که خمینی اینگونه نبود…ایشان کسانی هستند که ایده و تفکر آنها مجال بروز اسلام حقیقی را دارد فراهم می کند برای ظهور حکومت عدل(امیدوارم تا اینجا احساسی نشده باشم)…به اعتقاد بنده حقیر حرف زدن از مقام ولایت فقیه باید توام با ادب و متانت و کمی تامل باشد…شما حق ندارید به بهانه نقد عملکرد عده ای دیگر همانند همان گروه از این شان هزینه کنید…
    یادمان باشد حرمتها را نگه داریم…
    ناسلامتی خمینی بنیانگذار تنها انقلاب دینی حقیقی برای زنده کردن دین خدا و خامنه ای هم تنها کسی است که تاکنون توانسته این انقلاب را زنده نگه دار…به هوش باش برادر…به هوش…
    گرچه متاسفانه از نوشته های شما بعضی وقتها بوی نقد به مشام من نمی رسد…کمی بوی کینه می دهد بعضی نوشته هایتان…

    1. شکر خدا که با اصل موضوع موافقید!!

      منظورتان از اینکه رهبری فقط یک مسئول سیای و فقیه نیست چیست؟ تلاش برای بروز اسلام حقیقی ذیل همان مسئولیت سیاسی و فقاهت اتفاق می افتد یا ذیل چیز دیگری؟

      اعتقاد شما درباره نوع حرف زدن با ولی فقیه کاملا درست است، اما اصلا ربطی به اینجا ندارد. متوجه ادعای هزینه کردن از رهبری به بهانه نقد دیگران هم نشدم، کاش مورد هزینه شدن را به صراحت نشان می دادید.

      توصیه نگه داشتن حرمت ها هم توصیه خوبی است، اما باز هم ربطی به اینجا ندارد.

      متوجه وجه اخلاقی هشدارهای به هوش باش و تهمت زدن با اتکا به برداشت شخصی و سلیقه ای تان (بوی کینه) هم نشدم.

      برادرانه توصیه می کنم مشامتان را اصلاح کنید!

  4. تاریخ اندیشه ما همیشه عارف، فیلسوف، فقیه و سیاستمدار را از هم جدا نوشته است. قاضی ما عارف بود و شیخ انصاری فقیه و ملاصدرا فیلسوف مان(سیاستمدارمان هم معمولا فقط اسلام داشتند و لم یدخلوا ایمان فی قلوبهم بوده اند). اما انقلاب خمینی مفاهیمی ساخته است که تاریخ اندیشه تاکنون مشابه آنرا بخود ندیده است.
    مجتهد سیاستمدار عارف پیشه ی حق جو و ظلم ستیز ی که اسم او را قانون اساسی مصوب 1358 و 1368 رهبر گذارده است.
    این مفهوم تاکنون در تاریخ اندیشه ما نمونه نداشته است تا عنوانی برای آن پیدا شود؛ فلذا به محبان مصداق این مفهوم، به علت نداشتن عنوان برای مفهوم محبوبشان نمی توان خرده گرفت.
    بهتر است دانشطلب عزیز برای این مفهوم، عنوان پیدا کنند و به ما هم بیاموزند.

    1. این ادعا که تاریخ اندیشه ما فقط فقیه، یا فیلسوف، یا عارف، یا سیاستمدار داشته غیر از اینکه قابل مناقشه است (و کسانی مثل ملاصدرا یا خواجه نصیر و … بوده اند که این ویژگی ها را با هم داشته باشند) ارتباطی هم به متن ندارد چون صحبت بر سر این نیست که امام خمینی شخصیت منحصر به فردی است یا هر کسی که در مقام رهبری قرار می گیرد منحصر به فرد و بی بدیل است.

      اصل حرف درباره نحوه مواجهه با شخصیتی است ـ که هر چقدر هم استثنایی و فوق العاده باشد ـ معصوم نیست! انسانی است عادی با توانایی های قابل توجه که مسئولیت دینی و سیاسی هم پیدا کرده است. نمی شود گفت که نحوه مواجهه با چنین شخصیتی فقط یک الگو می تواند داشته باشد و آنهم الگوی احساسی، اغراق آمیز و آمیخته با انفعال محض است. (که حتی در مورد معصومین هم چندان روا دانسته نمی شود).

      پس بحث در نگاه احساسی و الگوی عاطفی است که به نظر بنده نه تنها به حضورش در سیاست (و به شکل عمومی) می توان خرده گرفت که اساسا قابل اشکال است. در فرهنگ دینی مان یک الگو داریم و آن هم اینکه به صورت مدح کننده خاک بپاشید اما این رفتار کار را به اغراق های خجالت آور و جعلیاتی که مایه تهدید آبروی رهبری هم شده، رسانده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *