آقای کاوه! شماره خونه ما رو داری؟!

داشتم می‌رفتم فلکه صادقیه که بعد از حساب کردن کرایه و پیاده شدن از خودروی عبوری احساس کردم گوشی مبارک (سونی اریکسون دو کارۀ گوشت کوب نشان) در جیب لیز منحوس‌ام نیست. فورا برگشتم ببینم پراید مشکی‌ای را که سوارش بودم پیدا می‌کنم یا نه؟ از بخت بلندم گازش را گرفته بود. فورا یک پراید مشکی دیگر ـ بدون هیچ تعمدی ـ سوار شدم تا شاید توی مسیر به سمت آزادی پراید اولی را ببینم، نفس زنان که به راننده ماجرا را گفتم گفت: بیا، با این تماس بگیر! گوشی او هم مدل پیشرفته‌‌ همان تبلیغ تلویزیونی بود که بعضی از شماره‌ها را نداشت؛ یعنی هیچ کدام از شماره‌ها را نداشت! خود راننده با روحیه بالا اما با بدبختی شماره را گرفت و گوشی را داد دستم، خوشبختانه اصلا تماس برقرار نمی‌شد.

با بی‌خیالی نسبی‌‌ همان آزادی پیاده شدم و دیدم رفتن به سمت خانه اصلا صرف ندارد، دوستان برای حجامت قرار داشتند، ما هم رفتیم محل خون ریزی. چند دقیقه‌ای منتظر ماندم و اولین کلامی که بعد از سلام و علیک منتقل شد ماجرای گوشی و این بود که یک کدامتان با گوشی من تماس بگیرد، شاید تماس برقرار شود. خوشبختانه تماس برقرار می‌شد، اما کسی جواب نمی‌داد! بی‌ اعتنا به گوشی رفتیم حجامت و عملیات خین ریزی هم با موفقیت صورت گرفت. بعد از ظهر که میثم تماس گرفت بالاخره گوشت کوب مورد نظر جواب داد و نشانی را از یابنده محترم گرفت، که‌‌ همان مطلع‌اش خیلی نزدیک و امیدوار کننده بود؛ کرج، آنهم نه خودش؛ سرآسیاب! نشانی را گرفتم و گذاشتم برای روز دیگر.

صبح راه افتادم و با مترو به سمت کرج رفتم. توی مترو تازه جیب‌هایم را پی کاغذ نشانی می‌گردم، در کمال خوشوقتی نشانی را فراموش کرده بودم. می‌دانستم شارژ گوشی تمام شده و تماس دوباره بی‌فایده است. در عوض می‌توانستم از اولین تلفن عمومی با خانه تماس بگیرم تا نشانی را برایم «تلفن گرام» کنند، اما پای یک معضل جدی در میان بود: شماره‌ها یادم نمی‌مانند، مخصوصا شماره تلفن خانه خودمان! چاره‌ای نبود، به ۱۱۸ امیدوار نبودم و شروع کردم به عملیات دردآور فشار به مغز مبارک، شاید شماره تلفن یک نفر یادم بیاید، که او هم احیانا شماره منزل ما را در گوشی‌اش داشته باشد. روی بلیط مترو اعدادی را می‌نویسم تا مگر ترکیب آشنایی پیدا شود، افاقه می‌کند، و شماره آشنایی یادم می‌افتد.

از دومین تلفن عمومی ایستگاه مترو زنگ می‌زنم، شماره درست است و صدای کاوه را می‌شنوم. با کمال اطمینان به نفس شماره تلفن خانه خودمان را می‌خواهم؛ خیلی تعجب نمی‌کند و چندان نمی‌خندد. فرصتی می‌دهم تا شماره را پیدا کند. در تماس دوم ماجرا را مختصر تعریف می‌کنم و معلوم است چه واکنشی انتظارم را می‌کشد؛ کرکر خنده! تماس با خانه و تلفن گرام به سادگی انجام می‌شود. از آنجا مستقیم با یک پراید سفید به سرآسیاب می‌روم و در سرآسیاب با یک جعبه کوچکِ شیرینی خود را به محل مورد نظر می‌رسانم. گوشت کوب مورد نظر با موفقیت در نشانی تحویل گرفته می‌شود و سیمکارت و شماره‌ها تحت الحفظ باقی می‌مانند. اینجانب نیز با چند خط دردناک تیغ در پشت (و در مغز) به منزل می‌رسم.

تتمه: نوشته شد، به پیشنهاد کاوه.

4 فکر می‌کنند “آقای کاوه! شماره خونه ما رو داری؟!”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *