خدمات متقابل مطهری، واقعا «متقابل» نیست

از پایگاه عدالتخواهی تریبون مستضعفین:

می‌توان گفت هر دو طرف کتاب مطهری تشریح «خدمات اسلام» است. در طرح مطهری ابتدا اسلام فرهنگ ایرانی را تغییر می‌دهد و سپس ایرانیِ مسلمان شده منشأ خدماتی به همان اسلام می‌شود. در طرح او، ایرانی ظرفی است که به برکت اسلام پُر و پاکیزه شده، و این حیثیت جدید منشأ برکت و خدماتی مضاعف برای اسلام می‌شود. اما در یک طرح واقعا متقابل، خدمات فرهنگ ایرانی باید مستقل از فرهنگ اسلام تشریح شود.

مطهری در بخش اول از ارزش‌هایی که فرهنگ اسلامی برای فرهنگ ایرانی آورده صحبت می‌کند، و در بخش دوم از تلاش‌هایی که ایرانیان مسلمان برای گستردن فرهنگ اسلام انجام داده‌اند. هر دو قسمت شاهدی بر این مدعا است که ایرانی‌ها با اراده خودشان اسلام را پذیرفته و خودشان کمر به تقویت و انتشارش بسته‌اند. اما چیزی از خدمتی که فرهنگ ایرانی به اعراب مسلمان انجام داده دیده نمی‌شود.

در کتاب مطهری شکاف منطقی وجود دارد و جای این بحث که چطور یک قوم مهاجم و دور از تمدن با تلفیق فرهنگ ایرانی در مدتی اندک تبدیل به یک جامعه متمدن و سازنده می‌شود خالی است. کتاب مطهری نمی‌گوید که تمدن و فرهنگ ایرانی چه خدماتی به زندگی مسلمان‌ها داشته و چقدر سطح زندگی آن‌ها را در نحوه غذا خوردن و لباس پوشیدن و خانه ساختن و سپاه آراستن و حکومت داری و سیاست ورزی ارتقاء داده است.

برخورد با تمدن ایرانی روی تمدن بسیط عربی و بر پویایی فرهنگ اسلامی تأثیر گذاشته، اما خود مطهری (در ابتدای بخش دوم) اذعان می‌کند که پرداختن به این فقره از عهده‌‌اش خارج است و کتاب را به مسیری می‌کشد که طرحش را «نامتقابل» می‌کند. چنین کتابی یا باید خدمات متقابل «عرب‌ها» و «ایرانیان» باشد، یا خدمات متقابل «فرهنگ اسلامی» و «فرهنگ ایرانی». اما اگر خدمات فرهنگی اسلام، در مقابل خدمات ایرانیان به اسلام قرار بگیرد، دو طرف این معامله متقابل نخواهد بود.

از نگاهی دیگر؛

مطهری در بخش اول معایب و زشتی‌هایی از فرهنگ ایرانی را مطرح می‌کند که اسلام آن‌ها را برطرف کرده است. اسلام را عرب‌ها به ایران آوردند و می‌توان آن را مستقل از فرهنگ عربی در نظر گرفت. اما در مرحله دوم ورود عرب‌ها به ایران هم مضراتی به دنبال داشت و احساسی از تحقیر را برای ایرانیان به ارمغان آورد. عرب‌ها تحت تأثیر خلفای اموی و سنت قومیشان، ایرانیان را برده و پایین‌تر از خودشان تلقی می‌کردند.

خدمات متقابل از زشتی‌های زندگی ایرانیان پیش از اسلام می‌گوید اما از آنچه بی‌فرهنگی و عقب‌ماندگی عرب‌های تازه مسلمان به جامعه ایرانی تحمیل کرده و زیان‌هایی که هدیه آورد سخنی به میان نمی‌آورد. از علل گرایش ایرانیان به مکتب اهل بیت شاید همین احساس تحقیر ناشی از خشونت و اعمال تعصب عربی، به خصوص در حکومت بنی امیه باشد، اما در کتاب مطهری فقط سخن از مضرات فرهنگ ایرانی به چشم می‌خورد.

در مجموع؛

اگر اسلام را مستقل از عرب‌ها در نظر بگیریم ایران را هم باید فرهنگی مستقل از ایرانیان در نظر بیاوریم. همانطور که گفته شد تقابل در خدمات یا باید تقابل «ایرانی» در برابر «عرب» باشد یا تقابل «اسلام» در برابر «فرهنگ و تمدن ایرانی»، و نمی‌تواند ترکیبی دلبخواهی از این‌ها باشد. متأسفانه کتاب مطهری علیرغم اینکه تلاش ارزشمندی است در یک طرف خدمات اسلام و در سوی دیگر خدمات ایرانیان را وزن کرده است.

خدمات فرهنگی اسلام به ایران (بخش اول) از جنس ارزشی است و قضاوت درباره آن هنجاری (نرماتیو) خواهد بود، اما خدمات ایرانیان به فرهنگ اسلام (بخش دوم) از جنس فعالیت انسانی و حتی قابل محاسبه (پوزیتیو) است. به طور خلاصه؛ اولی بیشتر کیفی و ارزشی است اما دومی کمی یا ابزاری، و اینها در مقابل هم قرار گرفته‌اند. در چنین وضعیتی کتاب خدمات متقابل نمی‌تواند نمایشگر یک تقابل واقعی در خدمات هم‌افزای اسلام و ایران باشد.

14 فکر می‌کنند “خدمات متقابل مطهری، واقعا «متقابل» نیست”

  1. بنظر بنده تاریخ کشورمان و همچنین تاریخ منطقه و دنیا را می توان به دو بخش تقسیم کرد.
    1- تاریخ معاصر
    2- تاریخ قدیم
    منظور از تاریخ معاصر یعنی زمانیکه داشته های بشر شبیه به امروز بوده، یعنی ماشین و اسلحه وجود داشته.
    و تاریخ قدیم یعنی زمانیکه غیر از شمشیر، نیزه، درشکه و گاری چیز دیگری نبوده.
    هر چه فکر می کنم می بینیم مطالعه تاریخ قدیم هیچ نفعی برای ما ندارد.
    فکر می کنم هیچ مشکلی بوجود نمی آید اگر تاریخ قدیم را به بایگانی راکد بسپاریم و اصلأ به چند و چون آن کاری نداشته باشیم.
    واقعأ ما از اتفاقات هزار سال قبل چه نتیجه یا درسی می توانیم بگیریم!!؟

    1. واقعا فکر می کنین فقط ماشین و اسلحه رو زندگی ما اثر داشته؟؟
      یعنی مثلا ساختن کشتی بخار مهمتر از کشف خود کشتیرانی بوده؟؟

  2. به نظرم این حرفها را رها کنید. ظاهرا تنها چیزی که […] به بعضی از ایرانیها داده است مباهته و رفتارهای ضد انسانی است. ماجرای دفن فرای نشان داد که ایرانی اساسا موجودی قدرناشناس و بی ارزش است و مطالبی هم که فرای یا مطهری در مورد ارزش ایرانیان کفته اند و تاثیرش بر اسلام باید دروغ باشد.

    خالا دیگر از شنیدن نام تاریخ ایران هم حالم به هم می خورد.

  3. سلام علیکم
    من این کتاب را نخواندم و نظری نمیدم
    ولی سوالم از شما اینه که «فرهنگ ایرانی» دقیقا یعنی چه و چی هست؟ مبانی و مختصاتش چیست؟ خیلی فرق است بین «فرهنگ ایرانیان» و «فرهنگ ایرانی».
    دوم اینکه این «ایران»ی که شما می فرمایید جغرافیایش دقیقا کجاست؟ آیا همین ایران امروزی است یا ایران زمان ظهور اسلام ؟ در این صورت آیا اصلا میشود همه آنچه در فرهنگ ایران به آن بزرگی بوده را ذیل مفهومی واحد به نام «فرهنگ ایرانی» جمع کرد؟ ملاک این وحدت چیست؟
    سوال سوم و مهمتر از همه اینکه فرهنگ ایرانی – هرچه که باشد – خود از کجا آمده و چگونه شکل گرفته؟! آیا فرهنگ ایرانیان در طول تاریخ فارغ از دین آنها معنایی داشته؟ و مگر در جوامع سنتی فرهنگ برپایه مبانی دینی شکل نمی گیرد، پس چطور میتوان از فرهنگ ملی در برابر فرهنگ دینی سخن گفت؟ آیا اساسا این دو از هم تفکیک پذیرند؟
    سوال دیگر اینکه کدام فرهنگ ایرانی؟ فرهنگی که در دوره هخامنشی حاکم بوده یا فرهنگ اشکانیان یا ساسانیان و یا سایر دوره های تاریخی؟
    این را هم نمیدونم ولی واقعا برایم سوال است و آن اینکه آیا اساسا اصطلاح «فرهنگ ایرانی» پیش از ورود تجدد به ایران در میان ما وجود داشته و اصلا چنین اصطلاحی واجد معنا بوده یا نه!

    1. درست است. ایران یک مجموعه قرار دادی از طول و عرض جغرافیایی است و به خودی خود این تکه زمین معنای فرهنگی ندارد اما مجازا منظور ما از فرهنگ ایرانی همان ارزشهای فرهنگی حاکم بر مردمان این مجموعه است. یعنی همان فرهنگ ایرانیان.
      البته قطعا منظور از ایران همین مجموعه قراردادی فعلی نیست بلکه منظور همه مردمی است که در این مجموعه ارزشهای و آداب و رسوم اشتراک دارند. شما می توانید نشانه های زیادی را به طور مشترک بین این مردم پیدا کنید. قطعا تفاوت آشکاری میان فرهنگ مردمی که ما بین بدخشان تا کردستان زندگی می کنند با مردم چین یا عربستان وجود دارد. اما نوعی از اشتراک غیر قابل انکار را در این فاصله می توانیم ببینیم. ریشه های زبانی مشترک، نوروز، افسانه های مشترک، شباهت های میان آداب و رسوم و اخلاقیات و نگرش های آنها، حتی شاهت غذاهای سنتی و…
      پس واقعا چنین چیزی وجود دارد.

      اما اینکه این فرهنگ چطور بوجود آمده است قطعا در یک شب نبوده است. اولین عامل ایجاد این فرهنگ محدودیتهای طبیعی و آب و هوایی و جغرافیایی است. مردمی که دور کویر بزرگ زندگی می کردند هیچکدام قادر به تامین نیازهای کامل خود نبودند و به دلیل محصور شدن این محدوده بین کوههای بلند و صعب العبور، ناچار به داشتن نوعی از همزیستی و ارتباط ژنتیکی و فرهنگی و اقتصادی بودند.
      و هر قمتی از این مردذم که از این کوهها خارج شد به زودی خصلتهای ایرانی خود را از دست داد مانند عراق و یا سند.
      عامل دیگر که مجددا تابعی از علت قبلی بود، حکومتهای پادشاهی مشترک بر این سرزمین برای مدت طولانی به طوری که مردمش عادت داشتند همواره یک حکومت را از پیامیر تا زاگرس مشاهده کنند بارها این وحدت سیاسی از بین رفت اما مجددا برقرار شد. در حالی که تلاش این شاهان برای گسترش قلمرو خود به خارج از ایران ولو در کوتاه مدت موفق می بود و اما همیشه در دراز مدت بیفایده بود و مردمی که خارج از حوزه نفوذ فرهنگ ایرانی بودند به سرعت از نفوذ سیاسی آن هم خارج می شدند.
      عامل دیگر ایجاد این فرهنگ دین مشترک بود که باز هم به دلیل همان افتادن بین کوهها سبب می شد تا بخش عمده مردم فلات ایران از یک دین واحد پیروی کنند و ارتباطات گسترده آنان جایی برای خرده دین ها باقی نمی گذاشت. آیین میترایی و زردشتی که این محدوده ظاهر شدند ارتباط فرهنگی میان مردم را محکمتر کردند. ضمنا هرگاه که دین جدیدی وارد می شد و در مناطق مرزی مانند ارزمنستان یا کوشان رونق می یافت وحدت سیاسی کشور هم در خطر قرار می گرفت. بعد اسلام هم تا مدتها که تکلیف برتری اسلام یا زدشتی گری مشخص نبود اختلافات داخلی وجود داشت ولی با فراگیر شدن اسلام و به طور اخص بعد از سرکوب بابک و مازیار مجددا این وحدت برقرار گردید.

      چیز دیگری که فرهنگ ایرانی را ایجاد کرد ، اشتراک ایرانیان در مصایب و شداید مشترک بود. حمله اسکندر آثار بدی از فرهنگ یونانی را با خود آورد. حمله اعراب گرچه برای ایرانیان در ابتدا نوعی نجات از چنگ حکومت ظالم تلقی می شد اما به سرعت معلوم شد که حکومت جدید هم در ظلم و ستم دست کمی از حکومت سابق ندارد. لهذا از همان زمان بود که علاقه به گونه ای از اسلام که مخالف برتریهای عربی باشد گسترش یافت. تشیع و یا حداقل علاقه به اهل بیت پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله مخصوصا توسط ساداتی که دسته دسته به آسوی زاگرس می گریختند گسترش می یافت و همین مساله رفته رفته عامل دیگری برای ایجاد فرهنگ ایرانی شد. در واقع بقای تشیع در عراق هم جز به دلیل حمایتهای مالی و وجوهات شیعیان ایرانی از علمای عراق و جریان مبلغان تشیع نبود.
      مصیبت دیگر اشتراک در چشیدن مزه حکومت ترکها و مغولها بود که آثار آن همچنان پایدار است و مجموعه ای از خصایش و ارزشهای منفی مانند دروغگویی و تقلب و ترسویی و ددمنشی را وارد فرهنگ ایرانی کرد که تا قبل از آن خبری از این موارد نبود.
      پس می بینید که این فرهنگ محصول یک دوره تاریخی تنها نبوده است و هنوز هم در حال ساخته شدن است.

      من نمی خواهم بگویم مدافع فرهنگ ایرانی هستم – که نیستم چون این فرهنگ هم مانند همه فرهنگها نقاط قوت و ضعف خودش را دارد- اما عجالنا ارزشهایی که در فرهنگ ایرانی به دلیل برداشتهای خاص ایرانیان از اسلام و مخصوصا تشیع ایجاد شده است را باید منور از فرهنگ ایرانی در عصر حاضر دانست.

  4. سلام
    خود شهید مطهری در صفحه 324 به این موضوع اشاره کرده و پاسخ شما رو داده.
    در واقع در ابتدای بخش سوم (خدمات ایران به اسلام)، فصل اول (گستردگی و همه جانبگی)، صفحه 324 (چاپ پنجاهم):

    …به علاوه عنوان کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران است، لهذا ناچاریم به آنچه مربوط به ایران است نیز اشاره کنیم، اعم از آنکه جزء خدمات ایرانیان مسلمان شمرده شود یا شمرده نشود!

    بعد ادامه داده تا چند صفحه راجع به صنایع، هنر، دیوان داری و اداره ارتش و چیزهای دیگری که از ساسانیان، اشکانیان و هخامنشیان و … بحث کرده.

    1. سلام

      همانطور که در متن هم آمده:

      خود مطهری (در ابتدای بخش دوم) اذعان می‌کند که پرداختن به این فقره از عهده‌‌اش خارج است و کتاب را به مسیری می‌کشد که طرحش را «نامتقابل» می‌کند.

      منطقا پس از اشاره به خدمات فرهنگ و تمدن ایرانی کتاب باید تمام می شد، اما مطهری این بخش را بسیار مختصر مطرح کرده و کتاب را وارد مسیری نموده که طرحش را نامتقابل می کند. ضمن اینکه در صفحه 330 ادعا می کند که این قسم از بحث ما خارج است!

      از ما نخواهید که به تفصیل وارد بحث ماهیت تمدن ایرانی و ارزش واقعی آن و تحولاتی که در آن از دوره هخامنشی تا دوره ساسانی رخ داد بشویم، زیرا اولا صلاحیت این بحث را نداریم که مانند یک متخصص اظهارنظر کنیم، و ثانیا از موضوع بحث ما خارج است.

  5. سلام وقتتون بخیر. تو یکی از مطالبتون درباره تبدیل مدرسه عالی شهید مطهری به دانشگاه مطهری نوشته بودین. خاستم ببینم شما اونجا درس میخونین؟ میتونین راهنماییم کنین؟
    من لیسانس حقوق دارم و تو آزمون ارشد امسال تو رشته فقه و حقوق اسلامی تو دانشگاه شهید مطهری قبول شدم و تیرماه باید تو آزمون داخلی شرکت کنم. ولی نمیدونستم قبلا حوزه علمیه بوده. میخام بدونم فضای اونجا الان دقیقا شبیه فضای دانشگاهه یا فضای حوزه علمیه؟ تو اینترنت عکسای دانشگاهو که میدیدم مسجد بود. الان هم محل دانشگاه همون مسجده؟ راستش یکی از آشناهامون میگفت یه بار برای مصاحبه به اونجا رفته. میگفت محیطش خیلی خیلی خشکه. واقعا اینطوریه؟ و اینکه ب نظرتون بهتره بشینم بخونم سال بعد تو یه دانشگاه خوب مثل دانشگاه تهران قبول شم یا همین دانشگاه مطهری رو برم؟
    ممنون میشم جواب بدین. خیلی خیلی نیاز به راهنمایی دارم

    1. سلام، اگر چه مدرسه به دانشگاه تبدیل شده اما محیط و ماهیتش همچنان حوزوی است، به نظرم اگر دانشجو بودن را به طلبه بودن ترجیح می‌دهید مدرسه عالی انتخاب درستی برای شما نخواهد بود. اما اگر یک محیط کوچک و مهیا برای درس خواندن و تجربه دروس و زندگی طلبگی را دارید فرق می‌کند. ما چون از مدرسه فاصله گرفته‌ایم و هیچ ارتباطی نداریم البته مشورتمان خیلی به در بخور نیست، بد نیست با دانشجویان فعلی مدرسه مشورت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *