گاوگیجه در دموقراضه؛ بالاخره نادان و عقب مانده، یا مکار و توطئه گر؟

این روز‌ها کتاب «دموکراسی یا دموقراضه» نوشته سیدمهدی شجاعی به عنوان «کتاب ممنوع» در اینترنت منتشر شده و فعالان اینترنتیِ اپوزیسیون با خوشحالی آن را دست به دست می‌کنند، یا تکه‌هایی از آن را برای تأیید باور‌هایشان برای هم نقل می‌کنند. کتاب سال ۸۷ چاپ شده اما سرنوشتش بعد از چاپ مبهم است. با اینحال، اهالی ادبیات از چاپ و انتشار آن و از محتوای سیاسی‌اش مطلع بوده‌اند.

سال گذشته و پس از اظهارنظرهای عجیب شجاعی، دو نوشته درباره او آماده کرده بودم که متأسفانه با ماجرایی که در پی تشکیل پرونده قضایی برایم به وجود آمد موفق به انتشارشان نشدم. بعضی دوستان خیلی شجاع و انقلابی هم (لابد به خاطر حساسیت روی اسم بنده) از انتشارشان خودداری کردند. هر دو نوشته را به هابیل سپردم و او هم با استقبال در وبلاگش قرار داد.

نوشته اول نگاهی است به رفتار سیاسی شجاعی: هنرمندان در پوستین سیاست؛ سیدمهدی شجاعی دشمن امروز را در جناح مقابل می‌بیند

و نوشته دوم درباره کتاب دموکراسی یا دموقراضه است: مروری بر یک فحش‌نامه سیاسی؛ «دموکراسی یا دموقراضه»

ارتباط بین دو نوشته آنجاست که گذشتن کتاب «دموکراسی یا دموقراضه» از ممیزی ارشاد به بهترین وجه ممکن ادعاهای سیاسی شجاعی را نفی می‌کند (حتی اگر بعد از آن، کتاب توسط دولت، و نه خود انتشارات، جمع آوری شده باشد). شجاعی ادعاهایی درباره انسداد سیاسی و توطئه دشمن در فرهنگ مطرح می‌کند که ابدا با فحش نامه‌ای که از ارشاد مجوز گرفته و چاپ شده است همخوانی ندارد.

نکته عجیب اینجاست که کتاب چطور به چاپ هفتم رسیده است؟ (بنده خودم نسخه‌ای از چاپ پنجم را از سال ۸۸ و با شمارگان ۲۰ هزار تایی در اختیار دارم و نقدم را هم از روی همان نوشته‌ام). پس یـا انتشارات نیستان اطلاعات نادرست روی کتاب‌هایش چاپ می‌کند و در‌‌ همان نوبت چاپ اول، واژه های چاپ پنجم و ششم و هفتم را درج می‌کند! یا ماجرا از قرار دیگری است که نمی‌خواهند صریح و روشن درباره‌اش حرف بزنند.

اخیرا گفته شده و توسط پسر شجاعی تأکید شده که پخش نشدن کتاب به خواست خود شجاعی (صاحب انتشارات نیستان) بوده است، هرچند برای بعضی‌ها باور کردنی به نظر نرسد اما به نظر بنده این ادعا محتمل است. چه این مقدار تناقض و پرت و پلا گویی مایه آبروی نویسنده می‌شود، و مخاطبان و خریداران کتاب‌هایش را شدیدا دلسرد می‌کند. البته از نظر عده‌ای ممکن است این هم ادعایی برای جلب توجه باشد.

اگر کارکرد فحش دادن (خالی شدن) را کنار بگذاریم کتاب تناقض‌هایی باور نکردنی دارد. عجیب ترینش این است که اصلا معلوم نیست دموقراضه نادان و عقب مانده است یا مکار و توطئه گر؟! و معلوم نیست دشمن وجود دارد یا ندارد؟ و اگر دشمن ساخته دموقراضه است چطور می‌آید و کشور را اشغال می‌کند؟ و چطور دموقراضه با او همدست بوده؟ و چطور مردم را دائم نسبت به خطر او تحذیر می‌داده؟

شجاعی در این کتاب تکلیف‌اش با خودش هم مشخص نیست و به نظر بنده این کتاب، واکنشی روانی به وضعیتی است که آن‌ها خودشان را در آن گرفتار می‌بینند. وقتی شکست سنگین باشد عده‌ای «گاوگیجه» می‌گیرند، و درد شجاعی هم ظاهرا همین است. امثال او باورشان نمی‌شد کسی که مُنگل و عقب مانده و زشت و کریه تصویرش می‌کردند آنطور پیروز میدان سیاست شود و برای پیروزی دوباره خیز بگیرد.

«توهم توطئه» آسان‌ترین مسیر پیش پای کسانی است که نمی‌توانند دلایل منطقی برای توجیه شکست خودشان پیدا کنند و بنابراین همه بدی‌ها را (از عقب ماندگی گرفته تا توطئه‌گری، و از ضعف‌های ظاهری گرفته تا همدستی با دشمن) به شخص پیروز نسبت می‌دهند، تا دق دلشان را از شکست خوردن و نادیده گرفته شدن خالی کنند. دموکراسی یا دموقراضه هم یکراست به توهم توطئه ختم می‌شود.

اما لب حرف شجاعی جایی است که درباره خواص و البته هنرمند جماعت حرف می‌زند، که اگر «سراغش نرفتید و تحویلش نگرفتید، شروع می‌کند به کج تابی و مخالف خوانی و تحریک دیگران علیه حکومت. در این مقطع هم باز بهترین و درست‌ترین کار، گشودن باب معامله و اقدام برای خرید است. ولی شما ناچار می‌شوید که چند برابر قیمت سابق را بپردازید بی‌آنکه آرامش و اطمینان مورد نیازتان را به دست آورید.»

ظاهرِ اینطور فحش دادن نوعی باج خواهی به نفع خواص است. علت چاپ کتاب هم انگار همین است؛ بالابردن هزینه بی‌اعتنایی به خواصِ طلبکار! انگار کسانی که باج سیبیلشان به‌شان نرسیده به خودشان حق می‌دهند با چنین آش پر روغن و متناقضی اخطار واضح بدهند که تو که باج ما را نمی‌دهی، ما هم زیر میز می زنیم و با تو اینطور برخورد می‌کنیم. و این هم روح همان اتفاقی است که سال ۸۸ رخ داد.

پاسخگویی درباره پرونده وبلاگ نویسان ارزشی

در این فاصله‌ای که از وبلاگ نویسی دور افتاده بودم حسن روزی طلب به چهار ماه زندان قطعی محکوم شده است. چهره‌هایی مثل روزی طلب زیاد نیستند و اگر با این معدود هم به همین ترتیب فعلی برخورد شود معلوم نیست چه اثرات سوئی به دنبال خواهد داشت. ممکن است امثال روزی طلب ککشان هم نگزد که در جمهوری اسلامی زندان هم بروند اما این اتفاقات برای دیگران و آنهایی که ناظر ماجرا هستند تبعات خوشایندی ندارد. کمترینش اینست که تصورات آرمانگرایانه بعضی‌ها که روحیه حساس تری دارند از نظام و شعارهایی مثل آزادی و عدالت را در معرض خدشه قرار می‌دهد. در واقع درست هم نیست که وقتی تعهدِ شخص منتقد و معترض بیش از برخورد کننده هاست حساسیت و سخت گیری به کار گرفته شود. مثلا اگر خطابی مستقیم و صریح به کار نرفته، همانطور که قواعد حقوقی می‌گویند، نباید فورا از آن «توهین» برداشت شود و نباید با «ما نحن فیه» برای کسی که تحلیل شخصی‌اش را عنوان می‌کند حکم صادر شود.

خوشبختانه رهبری در دیدار با دانشجویان صریح تر از قبل حرف زده اند. ایشان قبلا در مشهد اشاره داشتند که: «حرف من بهانه‌اى نشود براى اینکه یک عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند»، هرچند بعضی از ولایت نمایان خودپسند در اینترنت زیر بار معنای این حرفها نمی‌رفتند! اما ایشان در دیدار اخیر به صراحت گفته‌اند: «در قبال اظهارنظرِ احیاناً قدرى تند یک جوان دانشجو خیلى نباید حساسیت وجود داشته باشد»، و البته این احتمال را مطرح کرده‌اند که: «قوه‌ى قضائیه قاعدتاً استدلالهائى دارد؛ که اگر چنانچه بیایند در جلسات جوان‌ها و دانشجو‌ها شرکت کنند و بشنوند و بگویند، احتمالاً بعضى از سؤال‌ها پاسخ داده خواهد شد» هر چند موضوع برای ما روشن و معلوم باشد، اما به احترام حرف رهبری جا دارد به اندازه یک درصد هم احتمالِ مخالف در نظر بگیریم، شواهد و نشانه‌هایی را که سراغ داریم [مثلا و مثلا] موقتا کنار بگذاریم، و منتظر توضیحات قوه قضائیه بمانیم.

رئیس قوه قضائیه واقعا باید نسبت به روند برخورد‌ها پاسخگو باشد، و علی الخصوص نسبت به رویه دادستانی و نحوه تشکیل پرونده‌ها جواب‌های روشنی را بیان کند. حالا که رهبری علنا نسبت به حضور مسئولین و سران قوا در دانشگاه‌ها توصیه کرده‌اند، به نظر بنده وقتش رسیده است که آملی لاریجانی ـ که اتفاقا پس از سخنان رهبری از حضور در دانشگاه‌ها و تمایل شخصی‌اش در اینباره حرف زده است ـ در یک دیدار مردمی و در جمع وبلاگ نویسان حاضر شود تا کسانی که برایشان پرونده‌هایی مشابه تشکیل شده و آنهایی که محکوم شده‌اند بتوانند حرف‌هایشان را صریح و بدون نگرانی به ایشان بزنند و ببینند قوه قضائیه چه استدلال و چه توجیهی برای این رویه دارد؟ (البته بعید است ایشان قارچ‌هایی مثل بنده را اصلا آدم به حساب بیاورند و امثال بنده هم البته رغبتی به دیدار ایشان نداریم، اما شاید دیگرانی حاضر باشند که حضورا سوالهایی را از ایشان بپرسند تا شاید ابهامات و اشکالاتشان برطرف شود).

تا حالا دو سه نفر از وبلاگنویسان از اتهامات گزافی که بهشان وارد شده تبرئه شده‌اند و اگر برای مفتاح هم سختگیری نشود إن شاء الله او هم تبرئه خواهد شد، همانطور که اگر برای ثابتی و روزی طلب سختگیری نمی‌شد حقشان تبرئه بود. گاهی حرفهایی زده می‌شود که انگار ارزشی‌ها و حزب اللهی‌ها انتظار دارند با آنها فرا‌تر از قانون رفتار شود! (متأسفانه بعضی‌ دفاع ها هم که روی مسائل خانوادگی و سابقه و غیره دست می‌گذارند طنین نامربوطی دارد) در صورتی که تنها انتظار معقول اینست که مُر قانون رعایت شود، و دادستانی و دادگاه‌ها از تفسیر موسع از توهین و نشر اکاذیب فاصله بگیرند. هر مخالفتی توهین و هر تحلیل منتقدانه‌ای نشر اکاذیب نیست. مثلا هر کس با رئیس مجلس مخالف باشد یا عملکرد سیاسی او را افتضاح بداند توهینی نکرده و کذبی هم منتشر نکرده است، چه رئیس مجلس حجة الاسلام! کروبی باشد، چه آقای حداد عادل، و چه علی لاریجانی.

آملی لاریجانی بعد از سخنان رهبری حرف از مدارا زده اما حرفهای قبلی درباره برخورد با قارچ‌ها، و برخورد با اعتراض کنندگان به برخورد، و تأکید بر حفظ حرمت اشخاص چندان جای خوش بینی نسبت به آینده نمی‌گذارد. چه اینکه در همین سخنان هم گفته‌ شده: «برخی اظهارنظر‌ها و توهین‌ها و تخریب‌ها بوی خیانت می‌دهد و شبیه اقدامات تخریبی منافقان در ابتدای انقلاب راجع به مسئولان است و باید بساط این‌چنین روندی برچیده شود» دستکم وبلاگنویسان ارزشی ربطی به منافقین ندارند و این تعبیر‌ها در موردشان روا نیست (که مسئولیت شرعی هم دارد). خود رهبری هم تأکید کرده‌اند: «فرق است بین آن کسى که با نظام مخالف است، با نظام معارض است، قصد دشمنى دارد، قصد عناد دارد، با آن کسى که نه، از روى احساسات یک مطلبى را بیان می‌کند؛ ولو ممکن است آن مطلب درست نباشد، یا آن نحوه‌ى بیان کردن را هم من نپسندم». بنابراین مخالفت و اعتراض از طرف کسانی که دشمنی ندارند (حتی اگر نادرست باشد) نمی‌تواند بهانه‌ای برای‌ برخورد باشد.

نگاهی به یک پدیده پنهان؛ واسطه‌های خود خواندۀ رهبری

رهبری مقامی مردمی است و برای سخن گفتن و ارتباط گرفتن با مردم احتیاجی به واسطه ندارد. بنابراین نیازی نیست کسی یا کسانی با ادعای ارتباط با شخص ولی فقیه، یا به وسیله اغراق و اظهار ارادت خاصه، خودشان را به نوعی واسطۀ رابطه مردم با رهبرشان معرفی کنند. با این حال، عده‌ای نسبت به فهم سخنان و مواضع ولی فقیه خود را از سایر مردم جدا می‌گیرند تا به هر طریق رتبه بالاتری در این رابطه دست و پا کنند. آن‌ها از جایگاه خاص رهبری و ارادت بی‌شائبه مردم به این مقام استفاده ناروا و نامطلوب می‌کنند تا خودشان را واسطه معرفت و واسطه فیض! مردم نسبت به جایگاه و سخنان رهبری جا بزنند.

در خطاب رهبری همه مردم مساوی هستند، رهبری به زبان مردم و برای مردم سخن می‌گویند و کلامشان نیازی به معبّر و تأویل کننده ندارد. اما اهمیت این مقام برای کسانی که گاهی به دنبال اعتبار شخصی هستند فرصتی پدید می‌آورد تا خودشان را زبان و سخنگوی رهبری (کسی که بصیرت والاتری در درک منظور رهبری دارد و مردم برای فهم درست باید به او رجوع کنند!) معرفی کنند. این واسطه‌گری خودخوانده در دو مرحله اتفاق می‌افتد: اولی اغراق در شأن و مقام رهبری (که کاملا صریح است)، و دومی جا زدن خود به عنوان عالم، تفسیر کننده، و واسطه معرفت مردم نسبت به آن مقام (که مضمر و ناخودآگاه اتفاق می‌افتد).

اگر کسانی ‌‌‌نهایت تملق را درباره رهبری به کار می‌برند منظور همه‌شان تکریم رهبری نیست. بسیاری می‌خواهند نشان بدهند که در بصیرت به مقام والای ولایت فقیه، یا در معرفت به شخص ولی فقیه، از دیگران پیشی گرفته‌اند. و به مخاطبینشان تلقین می‌کنند که اگر می‌خواهند حق مطلب را درباره رهبری ادا کنند باید به امثال او مراجعه کنند! با پیشی گرفتن در تعظیم هر چه بیشتر، اغراق کنندگان خود را واسطه بزرگ‌تر و مقرب تری نشان می‌دهند. این عده یا به دنبال اثبات رابطه خاص با مقام رهبری هستند (که صاحب مقام نقل قول شوند)، یا مدعی فهم خاص از جایگاه ولایت فقیه (و صاحب مقام تعبیر و تأویل).

واسطه‌های خود خواندۀ رهبریبا اینکه واسطه‌ها در عرض مردم هستند و باید مثل مردم و به عنوان مکلف عادی با سخنان رهبری مواجه شوند اما به این مقدار راضی نیستند و می‌خواهند جای بالاتری در این رابطه داشته باشند. شاید پیش خودشان چنین احساس می‌کنند که توان مدیریت و هدایت مردم را دارا هستند و استعدادشان را به این نحو بروز می‌دهند! آن‌ها تلاش می‌کنند تفاسیر آنچنانی از سخنان رهبری ارائه کنند یا با استدلال‌های ویژه‌ای منظور رهبری را از لابه لای سخنانشان «کشف» کنند! ناخودآگاه امر بر خودشان هم مشتبه می‌شود و حرفۀ تفسیر و کشف باطن سخنان رهبری را امری کاملا تخصصی و منحصر به خودشان تصور می‌کنند.

واسطه‌ها طور رفتار می‌کنند که گویی رهبری زبانی رمزگونه دارند (که باید با روش‌ها و دقت‌های تفسیری معنایش فهمیده شود) و فقط هم خودشان به این وادی راه دارند. باب افراط‌های مستند به سخنان رهبری از همین طریق باز می‌شود؛ «رهبری چنین گفتند، پس منظورشان چنان است»، «رهبری چنین کردند، پس ما باید چنان کنیم»! به جای اینکه به تصریحات رهبری پایبند باشند به وهم خودشان تکیه می‌کنند، و به جای اینکه پیش زمینه‌های فکریشان را کنار بگذارند تا مواجهه درست تری با سخنان رهبری داشته باشند هر کدام «از ظن خود» یار ولی فقیه می‌شوند و تصورات شخصیشان را به جای منظور ایشان جا می‌زنند.

ناصواب‌تر اینکه واسطه‌ها وظیفه‌شان را حفاظت از رهبری (و خط دهی به حافظان و سربازان رهبری) هم تلقی می‌کنند، و به وکلای خود خوانده و دایه‌های مهربان‌تر از مادر تبدیل می‌شوند. واسطه‌ها نسبت به رهبری (و در واقع نسبت به نفس متکبر خودشان) چنان حسّاس می‌شوند که کوچک‌ترین مواجهه‌ای با رهبری که به مذاقشان خوش نیاید مستند اتهام زدن، کشف دشمن و اقدام به اجرای عملیات حفاظت از رهبری می‌شود. در این فقره حتی تصریحات رهبری را (چه در معنای سخنان و چه در تذکر به نداشتن واسطه) نادیده می‌گیرند و با افراط هر چه تمام‌تر درباره کسانی که سلیقه‌ای شبیه خودشان ندارند قضاوت و برخورد می‌کنند.

تکثیر واسطه‌ها مزاحم ارتباط صحیح و مستقیم مردم و رهبری است. واسطه‌ها همواره پیروانی را گرد خود جمع می‌کنند که با تکرار سخنان غریب و با نمایش ارادت خاصه به رهبری باعث تفاوت میان مردم می‌شوند. همیشه ساده دلانی هستند که مرعوب مبالغه‌گری و افراط ‌شوند. آن‌ها که ارادت خالصانه‌ای دارند اما از فهم ضعیف تری برخوردارند یا با هر شخص و کلامی با حسن ظن برخورد می‌کنند به سادگی گرفتار خودنمایی واسطه‌ها می‌شوند. طیفی از جامعه که مفتون واسطه‌ها می‌شوند اغلب ذهنیت فرقه‌ای و هویت طلبانه دارند (و می‌خواهند بی‌هیچ زحمت و مزیتی، و با متصل نشان دادن خود به رهبری، خودشان را بر‌تر از سایر مردم نشان بدهند).

این پدیده (واسطه‌های تقلبی) در تاریخ و فرهنگ ما ریشه‌هایی دارد. واسطه‌های خودخوانده دقیقا شبیه مدعیانی هستند که در تمام قرون گذشته خود را واسطه ارتباط با امام زمان (عج) یا صاحب فهم خاصه از مقام ایشان معرفی کرده‌اند. این‌ها هر چه می‌توانند در مقام امام زمان و تأثیرشان در حال و روز جهان مبالغه می‌کنند و حرفهایی به زبان می‌آورند که مردم برای تقرب به امام زمان به آن‌ها مراجعه کنند. کسانی که تاب اعتدال را ندارند و همواره به دنبال اعجاب‌اند طبیعتا به سمت آن‌ها کشیده می‌شوند. در نتیجه فرقه‌هایی شکل می‌گیرند که اعضایشان دیگرانی را که درگیر این توهمات نشده‌اند بی‌خبرانی می‌بینند که معرفت کافی به امام زمانشان پیدا نکرده‌اند!