ما با «چراغ قرمز اجباری» مخالف هستیم

به نظر بنده توقف در برابر چراغ قرمز باید اختیاری شود، چون به زور نمی‌توان مردم را به بهشت برد. چه این بهشت زمینی باشد و چه آسمانی، قوه تشخیص خوب و بد باید در درون انسان باشد و آدم‌ها باید برای نشان دادن میزان پایبندیشان به رهنمودها «اختیار» داشته باشند. کابرد اجبار هیچ ارزشی ایجاد نمی‌کند و نباید هیچ چیزی از بیرون به کسی تحمیل شود. عمل به یک رهنمود خوب، تنها وقتی ارزش دارد که اختیاری باشد، اما وقتی اطاعت از توصیه‌ای اجباری شد دیگر سره از ناسره تشخیص داده نمی‌شود.

بعضی از افراد واقعا دلشان نمی‌خواهد در برابر چراغ قرمز توقف کنند، و هیچ اعتقادی هم به آن ندارند. بدیهی است که افراد تنها به خاطر پرهیز از جریمه و مجازات خودشان را تابع قانون نشان می‌دهند! اگر دقت کنیم می‌بینیم که خود این موضوع باعث رواج ریاکاری در اجتماع می‌شود. ما با اجباری کردن عمل به رهنمودهای مفید، به مردم یاد می‌دهیم خودشان را آنطوری نشان بدهند که در واقع نیستند. در صورتی که با آزاد گذاشتن مردم و احترام گذاشتن به اختیارشان می‌توانیم زمینه رشد درونی آن‌ها را مهیا کنیم.

با اجباری کردن چراغ قرمز مردم را از قانون هم زده می‌کنیم، همه را مجبور می‌کنیم از دستوری که فقط بعضی‌ها قبولش دارند و مفیدش می‌دانند پیروی کنند، اما اگر عمل به قانون اختیاری باشد آنگاه مردم هیچ حس بدی نسبت به قانون پیدا نمی‌کنند. هر کس که دلش بخواهد و بفهمد که چراغ قرمز به حالش مفید است از آن اطاعت می‌کند، و هر کس هم نخواهد، به آن بی‌اعتنا می‌ماند و ضررش را هم می‌بیند. به همین دلایل و به دلایلی شبیه به همین هاست که ما اکیدا مخالف «چراغ قرمز اجباری» هستیم. توجه می‌نموئید؟

تتمه: بالاخره خبر خوشی رسید و آن اینکه حامد فتاحی نویسنده آرمانشهر تبرئه شده است. گمان می‌کنم مطلبی را که مستند اتهامات وارده به او بود در خاطر داشته باشم، به نظر بنده که اصلا چیزی نبود که بشود نویسنده‌اش را به جرمی محکوم کرد. شکر خدا این پرونده هم به خیر گذشت. با اینکه آرمانشهر اخیرا فیلتر شده و به جایی جدید ـ و احتمالا موقتی ـ منتقل شده است اما خوشحالی از تبرئه‌اش واقعا به ناراحتی از فیلترشدنش می‌چربد. امیدوارم همین خبر خوش را از دادگاه سایر دوستان هم بشنویم.

تناقض به قیمت رقابت؛ خبرآنلاین و موضوع افزایش جمعیت

بعضی از سایت‌های خبری ـ تحلیلی اساسا در فضای رقابتی و به هدف تلاش برای برتری جویی سیاسی شکل گرفته‌اند. پس از انتخابات ۸۴ باور به شکست برای عده‌ای از سیاسیون ناپذیرفتنی می‌نمود و این باعث تداوم فضای تبلیغی ـ تخریبی و تلاش برای جبران شکست از راههای دیگر شد. سیاسیونِ مغلوب و رسانه‌هایشان خود را همچنان رقیب رئیس جمهور می‌پنداشتند، و تلاش می‌کردند تا از طریق موضعگیری یا نمایش و مقایسه عملکرد‌ها با او رقابت کنند! در تمام هفت سال گذشته این تلقی چندان دچار افول نشده و تنش‌هایی را هم در سیاست باعث شده است. علاوه بر آلودگی فضای سیاسی تضاد‌ها و تناقض‌هایی نیز در اثر همین رویکرد دیده می‌شود.

طبیعی است که وقتی ریاست جمهوری نظری متفاوت با سیاست‌های حاکم را مطرح می‌کند این رسانه‌ها بلافاصله به تولید و بازنشر نظرات مخالف (و حتی تخریب او) بپردازند، و اگر‌‌ همان موضوع از جانب دیگری (فی المثل از طرف مقام رهبری) مطرح شود رویه متفاوتی را در پیش بگیرند. «افزایش جمعیت» از مواردی است که برخی از این رسانه‌ها را با تناقض مواجه کرده است؛ آن‌ها ابتدا برای مخالفت با پیشنهاد رئیس جمهور تلاش می‌کردند، و اکنون رو به مطالبی آورده‌اند که آینده جمعیت ایران را بحرانی نشان داده تا به نوعی نظر رهبری را تأیید کنند. خبرآنلاین یکی از این سایتهاست که در روزهای اخیر رویکرد متفاوتی نسبت به سیاست سابق خود داشته است.

خبرآنلاین پیش از این کمتر با نگاهی مثبت از بحث کارشناسی درباره افزایش جمعیت، ظرفیت ایران برای جمعیت 210 میلیونی!، ضربه خوردن کشور با بحران سالمندی، گناه بودن کنترل موالید، سریع شدن آهنگ پیری جمعیت، خطر انقراض نسل و موضوعات مشابه سخن می‌گفت. خبرآنلاین قبلا نظرات دولت و حامیانش را به وجهی که غیرکار‌شناسی و عوامانه به نظر بیایند یا در مقایسه با نظرات مخالفان منعکس می‌نمود و اهتمامی هم به دغدغه آن‌ها نداشت. بیشتر مطالب این سایت حمله به پیشنهادات رئیس جمهور بوده است. در ادامه بخشی از تلاش خبرآنلاین در ماههای گذشته، که اکنون و پس از اظهارنظر رهبری در دو رمضان پیاپی تغییر کرده، آورده شده است:

جمعیتی که اقتصاد را بلعید/ آیا با افزایش جمعیت وضعیت اقتصادی مردم بهتر شده؟ نگاهی به آمارهای اقتصادی نشان می دهد دستاوردهای عظیم اقتصادی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی قربانی رشد جمعیت شده است.

افزایش جمعیت با واقعیت‌‌های اقتصادی ایران می‌خواند؟ رشد جمعیت محرک مهمی برای رشد اقتصادی و افزایش سطح زندگی افراد است؟

چین الگوی مناسبی برای افزایش جمعیت است؟ روزنامه مردمسالاری در سرمقاله خود از تئوری افزایش جمعیت انتقاد کرده است.

نظرسنجی خبرآنلاین نشان داد: عدم استقبال مردم از طرح افزایش جمعیت 95درصد کاربران خبرآنلاین با طرح افزایش جمعیت تا 150 میلیون نفر مخالف و تنها 5 درصد موافق بودند.

سیاست افزایش جمعیت در شرایط فعلی غلط است دکتر ناصر فکوهی، در مقاله ای جدید مسئله جمعیت و کنترل آن در ایران را از منظر جامعه شناختی مورد بررسی قرار داده است.

وزیر بهداشت سابق [پزشکیان]: زیرساخت‌‌های طرح افزایش جمعیت مهیا نیست امروز در خانواده های ایرانی یا یک یا بیش از یک جوان بیکار داریم که باید برنامه ریزی های کشور در جهت حل مشکل این جوانان بیکار باشد نه اینکه هنوز مشکل جمعیت فعلی کشور حل نشده به فکر افزایش جمعیت باشیم.

آزاد ارمکی: سیاست افزایش جمعیت در شرایط فعلی به معنای بحرانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر کردن شهرهای ایران است دکتر تقی آزاد ارمکی توجه به کیفیت جمعیت را بسیار مهم می داند و معتقد است: وجود نیروی کار متخصص و باتجربه می تواند کشور را در مسیر توسعه قرار دهد و نیروی غیر ماهر کشور را با بحران های متعدد مواجه می کند.

دغدغه الان باید تامین نیازهای متولدین ۵۵ تا ۷۱ باشد نه افزایش جمعیت روزنامه دنیای اقتصاد در انتقاد از خواسته احمدی نژاد مبنی بر افزایش جمعیت نوشت

روزنامه ابتکار: در حال حاضر خواسته احمدی‌نژاد برای افزایش جمعیت کمترین جایگاه را در بین علما دارد روزنامه ابتکار با بیان اینکه احمدی نژاد با حمایت از افزایش تعداد فرزندان، انقلاب اجتماعی به راه انداخته است، نوشت

افزایش جمعیت به نفع ما نیست طی روزهای اخیر، از سوی رئیس جمهور اظهاراتی بیان می شود که فکر و تامل زیادی را می طلبد.

مرندی: اظهارات رئیس‌جمهور درباره افزایش جمعیت بسیار نگران‌کننده است/ نمی‌دانم پشت سخنان ایشان چه هدفی است سالها از تشویق همسران به داشتن فرزند کمتر و زندگی بهتر می گذرد . گرچه رکود اقتصادی ،تورم و … آنقدر در کشور پیشتاز بوده که کاهش جمعیت باز هم نتوانسته اثرات مطلوب خود را بر زندگی افراد بگذارد.

افزایش جمعیت به نفع کشور نیست محمدحسین نژادفلاح

آیا آقای رئیس جمهور به افزایش جمعیت کشور علاقه دارد؟ بر طبق آمار منتشر شده، در سال 1388 بیش از یک میلیون و سیصد و پنجاه هزار موالید وجود داشته و تخمین زده می شود و به اعتقاد کارشناسان، در صورتی که طرح تشویقی 1میلیون برای هر نوزادبه اجرا در آید، آمار موالید از این رقم هم بالاتر می رود.

افزایش جمعیت حومه شهرها؛ زنگ خطری برای جامعه معاون درمان وزارت بهداشت گفت: سرعت افزایش جمعیت در حومه شهرها، زنگ خطری برای جامعه است که نیازمند افزایش مراقبت است.

سیاست افزایش جمعیت با قانون در تضاد است  دولت با اجرای این قانون، سایر قوانین را زیر پا می گذارد و مردم را تشویق به افزایش جمعیت می کند که این در دراز مدت تبعات منفی برای کشور خواهد داشت.

زیر سئوال رفتن سیاستهای ۲۰ ساله از بزرگترین دستاوردهای جمهوری اسلامی همیشه به مسئله کنترل جمعیت اشاره می شده است کاری که بدون کمک روحانیت و جامعه دینی کشور و بدون زدودن جنبه گناه شرعی بحث از ذهن مردم کاری غیرممکن به نظر می‌رسید.

صندوق آتیه جمعیت ایران را دو برابرمی‌کند بسیاری بر این باورند که جمعیت ایران بعد از چند سال با این اقدام 2 برابر خواهد شد .

کنترل جمعیت، یک تجربه جهانی اظهارات رئیس جمهور درباره غلط بودن سیاست دو فرزندی مغایر با شرایط موجود و توانایی های کشور است.

حسن روحانی: هر وقت مشکل بیکاری همین تعداد از جمعیت حل شد، دنبال افزایش جمعیت باشید در حالی که رئیس‌جمهور بر این اعتقاد است که باید سیاست‌های کشور به سمت تشویق برای افزایش جمعیت سوق پیدا کند، رئیس مرکز مطالعات استراتژیک معتقد است‏ دولت حق ندارد در رابطه با سیاست‌های کشور در رابطه با افزایش جمعیت تصمیم‌گیری کند‏‌.

اختلاف رئیس جمهور و مجمع تشخیص مصلحت نظام بر سر لزوم افزایش جمعیت کشور در حالی که احمدی‌نژاد همچنان بر لزوم افزایش کشور تاکید ‌می‌کند و می‌گوید با شعار «دو بچه کافی است» مخالف است و آخرین اظهارنظرش هم در این مورد به همین چند هفته پیش برمی‌گردد، تعداد زیادی از کارشناسان و نمایندگان مجلس با این طرح مخالفند.

سیاست جدید دولت: بچه بیاورید، زیاد! احمدی نژاد: سیاست کنترل جمعیت، شیطانی است و اگر ادامه پیدا کند تا 50 سال آینده نسلی از ایران باقی نخواهد ماند.

اگر دولت الان می‌تواند نفس بکشد به دلیل سیاست تنظیم خانواده‌ است تزریق پول به جامعه برای افزایش جمعیت، هیچ سودی نمی‌تواند داشته باشد ، البته ممکن است عده‌ای اندک و ساده لوح تحت تاثیر قرار بگیرند؛ اما این موضوع کمکی به افزایش جمعیت کیفی نمی‌کند و در واقع این نوع سیاست‌ها نمایشی است و اصالت زیادی ندارد.

نتیجه نظرسنجی خبرآنلاین: موافقان افزایش جمعیت؛ کمتر از ۱۰ درصد تا بعدازظهر روز جمعه هشتم بهمن، 11616 نفر به این سوال جواب داده‌اند که از این تعداد 90.2 درصد با انتخاب گزینه‌ ‘خیر’ مخالفت خود را با افزایش جمعیت ابراز کرده‌اند.

افزایش جمعیت؛ مورد تایید رییس جمهور ، مورد انتقاد کارشناسان غیر دولتی به گفته معاون پژوهش‌های فرهنگی و اجتماعی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، تئوری افزایش جمعیت در ایران با محاسبات دقیق علمی رد شده است.

سیاست‌ تنظیم خانواده تنها مربوط به جلوگیری از باروری نمی‌شود پس از سخنان رئیس‌جمهور شبهاتی پیش آمده است که تنظیم خانواده باید متوقف شود.

نظر مرحوم دکتر گرجی: حدیث مشهور افزایش جمعیت با اقتضای امروز جامعه سازگار نیست مرحوم دکتر ابولقاسم گرجی، در آخرین گفت و گوی خود با خبرآنلاین به مساله ازدیاد جمعیت از نگاه فقه پاسخ گفته است.

نتیجه نظرسنجی خبرآنلاین: بیش از ۹۰ درصد مخالف سیاست افزایش جمعیت هستند با وجود خرسندی کارشناسان جمعیتی برای پایین آمدن رشد جمعیت در کشور، از سال پیش تاکنون رئیس‌جمهوری بر لزوم افزایش جمعیت خانواده‌های ایرانی اصرار دارد.

رابطه منفی شاخص های جمعیتی و توسعه و رفاه  اگر جدولی از کشورها تهیه کنیم و به ارقام جمعیت ، چگالی جمعیت ، رشد سالیانه جمعیت ، تولید ملی ، تولید سرانه ملی ، و شاخص توسعه انسانی کشورها توجه کنیم ، سریعاً متوجه می شویم که رابطه ای منفی بین شاخص های جمعیتی و شاخص های توسعه و رفاه وجود دارد .

چگونه می توان مردم را تشویق به ازدیاد جمعیت کرد؟  از نظر ریاضی رابطه رشد جمعیت و میزان درآمد سرانه معکوس است ولی این رابطه درعرصه اقتصاد تحت تاثیر عوامل دیگری نیز قرار دارد.

بالاخره ‌دو بچه کافی است یا نه؟! یکی از پرسروصداترین مباحث مطرح شده در سال 89، موضوع افزایش جمعیت بود که موافقان و مخالفان زیادی داشت.

لغو قانون تنظیم خانواده نشدنی است مرندی که پایه گذار سیاستهای تنظیم خانواده در ایران بوده و موفق به گرفتن جایزه نیز شده به شدت مخالف این سخنان است  و می گوید که به نظرم این گفته رئیس جمهور نمی تواند صحت داشته باشد چون به هر حال ما در روستاها و شهرستانها نرخ رشد جمعیت را داریم.

به جای تشویق رشد جمعیت، واردات را کنترل کنید پای صحبت های علیرضا محجوب، رییس فراکسیون کارگری مجلس نشستیم که هرچند اعتقاد به تئوری کنترل افراطی جمعیت ندارد اما با توجه به شرایط بازار کار کشور این افزایش جمعیت را به نفع کشور نمی داند.

برای افزایش جمعیت، توانمندی مادران مطرح است نه تصمیم مسئولان شاهدیم که دولت به افزایش جمعیت درسالهای آینده اصرار دارد و عنوان می کند که ایران می تواند جمعیتی 2 برابر جمعیت کنونی داشته باشد.

پول انگیزه شایسته ای برای فرزند دار شدن در جامعه اسلامی نیست  در کشور ما حوزه سلامت متاسفانه توسط مسئولان درک نشده است و یا به عبارتی دیگر می توان به جرات اظهار داشت که مسئولان ما درکی از حوزه سلامت ندارند

آینده رشد جمعیت و درآمد سرانه ایران (٢٠١٥-١٩٨١) در حالی که به نظر میرسد رئیس جمهور بحث افزایش نرخ رشد جمعیت را مطرح می کند، چشم انداز اقتصاد ایران نشان می دهد که نرخ رشد درآمد و نرخ رشد جمعیت بر هم تاثیر خواهد داشت و در صورتی که نرخ رشد درآمد سرانه افزایش پیدا نکند نرخ رشد جمعیت در کشور نیز سیر صعودی با نرخی ثابت پیدا خواهد کرد.

جمعیت بالا تهدید است نه فرصت  جمعیت ایران از رشد خوبی در حال حاضر برخوردار است بنابراین نمی توان گفت که رشد جمعیت ایران کم است

سوال یک روزنامه اصلاح​طلب از رئیس​جمهور: اگر ایران ظرفیت ۱۵۰ میلیون جمعیت دارد، چرا تراز زندگی مردم با ۷۵ میلیون جمعیت این است؟ روزنامه مردمسالاری در سرمقاله خود با عنوان «تناقض‌های دولت» نوشت

مراجع تقلید هیچ مخالفتی با کنترل جمعیت ندارند شرع مقدس درباره کنترل جمعیت هیچ ایرادی نگرفته است و نباید این مسئله را دستاویز برای رسیدن به افزایش جمعیت قرارداد . مراجع تقلید هیچ مخالفتی با کنترل جمعیت ندارند.

به شدت نگرانی خودم را درباره طرح افزایش جمعیت ابراز میکنم  هر گونه اقدامی که با قانون کنترل جمعیت مغایرت داشته باشد را مجلس پیگیری می کند.

تتمه: از تریبون مستضعفین؛ استهزاء کنندگان اظهار نظر رهبری را سانسور کردند؟! و موضع صریح نیوز؛ وقتی هشدار رئیس جمهور به تمسخر گرفته شد؛ رهبر انقلاب وارد میدان شدند / هر خانواده ایرانی باید ۲ یا ۳ بچه داشته باشد | سایت‌های وابسته به طیف «اصولگرایان اصلاح‌طلب» هم درباره نظرات رئیس جمهور نسبت به جمعیت مواضعی منفی داشته‌اند و به نظر می‌رسد که اکنون ترجیح می‌دهند مواضع قبلیشان را (که صد در صد مبتنی بر کار‌شناسی بوده!) در این باره تکرار نکنند. تنها دو نمونه، از شفاف نیوز؛ طرح کار‌شناسانه یا شعار سیاسی؟ و فرارو؛ تشویق به افزایش جمعیت یا فراخوان زایش فقر | تریبون در گزارش به دیگری انتقاداتی که به ایده جمعیت ۱۵۰ میلیونی وارد شد پرداخته است: سیاستی که تا پیش از حمایت رهبری ضدیت با ولایت فقیه بود!

نقدی بر تحلیل‌های مبتنی بر توطئه

عده‌ای برای علت یابی مشکلات همواره با نگاهی امنیتی به دنبال «دشمن» و «عوامل نفوذی دشمن» می‌گردند، و نزدیک‌ترین عامل نادلخواهی را که پیدا کنند مشکلات را به همو نسبت می‌دهند. به نظر می‌رسد در مورد بسیاری از نابسامانی‌های داخلی، منجمله در مورد گرانی‌هایی که در چند ماه اخیر دامنگیر اقتصاد کشور شده است، همین اتفاق به صورت تکراری رخ می‌دهد. وقتی بازار‌ها بهم می‌ریزد و افزایش قیمت‌ها مردم را آزار می‌دهد تحلیل عده‌ای از محافظه کاران همواره به سویی می‌رود که ادعا می‌کنند تنش‌های ایجاد شده تعمدی و برنامه ریزی شده است، بی‌ثباتی‌ها اهداف سیاسی دارند، و «دشمن» یا «عوامل همسو با دشمن» در حال بهم ریختن بازار‌ها هستند. در بعضی مواقع نابسامانی‌هایِ کاملا ریشه دار داخلی از منشأ اصلیشان فرافکنی می‌شوند.

سال گذشته در موج افزایش قیمت سکه و ارز چنین تحلیل‌هایی عینا از رسانه‌های محافظه کار منتشر شد و اکنون که موج دیگری از گرانی‌ها در بازارهای مصرفی (لبنیات و گوشت و مرغ و تخم مرغ و…) رخ می‌دهد مجددا‌‌‌ همان تحلیل‌ها با ادبیاتی مشابه منتشر می‌شوند. ناگفته پیداست که پیشتاز و سردمدار این نوع تحلیل‌ها «روزنامه کیهان» به مدیر مسئولی «حسین شریعتمداری» است. این تحلیل هایِ عمدتا تکراری و قابل پیش بینی، بیشتر اوقات در حد گمانه زنی باقی می‌مانند و تا وقتی که مستند قابل دفاعی برای آن‌ها ارائه نشود (که در بسیاری از اوقات هم نمی‌شود) ناپذیرفتنی و مبتنی بر علم غیب به نظر می‌رسند. جهت گیری سیاسی بر بیشتر این تحلیل‌ها حاکم است و گاهی مستقیما به وضعیت تقابل سیاسی و به میزان صراحت در رویارویی سیاسی وابسته هستند؛

۱ ـ پس از تلاطم در بازار سکه و ارز حسین شریعتمداری در یادداشتی نوشت که «جریانی همسو با اصحاب فتنه که چندان هم ناشناخته نیست» با ملتهب کردن بازار‌ قصد دارد شرایط کنونی کشور را با دوران «شعب ابی‌طالب» مقایسه کرده و راه برون رفت از آن را گشودن باب مذاکره با آمریکا معرفی کند. رسانه‌هایی دیگری هم عینا همین خط تحلیلی را دنبال کردند و به این گمانه دامن زدند. به عنوان مثال سایت الف پس از روزنامه کیهان تحلیلی ارائه کرد و افزایش نرخ سکه و ارز در بازار‌های ایران را تعمدی از سوی دولت به منظور اثبات قرار داشتن جمهوری اسلامی در شرایط شعب ابی‌طالب اعلام نمود. این اصطلاح در موارد متعددی و به صراحت علیه دولت استفاده شد.

۲ ـ در روزهای اخیر نیز حسین شریعتمداری در یادداشتی با عنوان «مانور موش‌ها» مدعی شده است «جریان مرموزی» در داخل کشور اصرار دارد که تحریم‌های اقتصادی دشمنان را فلج کننده و راه برون رفت از آن را، تن دادن به خواسته‌های غیرقانونی و باج خواهانه حریف قلمداد کند. این یادداشت نیز از سوی بعضی رسانه‌ها استقبال شده است. پس از آنکه روزنامه ایران با یک طنز به این تحلیل واکنش نشان داد شریعتمداری با اشاره به «نفوذی‌های خزیده در روزنامه ایران» از تحلیل خود دفاع کرد. در این دفاعیه که در سایت هایی مثل الف نیز منتشر شد شریعتمداری مسئولیت‌های رئیس قوه قضائیه و رئیس مجلس را هم درباره تحلیل خود یادآوری کرده است.

اما دفاع از تحلیل مبتنی بر توطئه و اشاره همزمان به مسئولیت قوه قضائیه سوالات ساده‌ای را پررنگ می‌کند؛ آیا نفوذی‌های اخلالگر تنها در دولت هستند؟ و یا اگر در قوه قضائیه هم نفوذی‌هایی وجود دارند آیا اتهام اخلال به قصد هموارسازی رابطه با آمریکا به سوی آن‌ها هم نشانه گرفته می‌شود؟! شریعتمداری برای تحلیل گرانی مرغ به یک مصداق هم اشاره می‌کند که «م» و «الف»، دو سرمایه دار کلان که انحصار واردات نهاده‌های دامی را برعهده دارند، تخلیه محموله کشتی را با انگیزه فروش گران‌تر تا ۷ ماه به تأخیر انداخته‌اند! سوالی که بلافاصله به ذهن می‌آید اینست که با همکاری و هماهنگی کدام عوامل اجرایی و قضایی چنین انحصاری به وجود آمده و اگر کیهان به تحلیل خود مطمئن است چرا به جای پرده پوشی از شفافیت و صراحت استفاده نمی‌کند؟

سرمایه داران مورد نظر یا جرمی مرتکب شده‌اند و یا طبق حقوق قانونیشان عمل کرده‌اند. در صورت وقوع جرم، طبیعی است که شریعتمداری باید مستقیما این سوال را مطرح کند که چرا قوه قضائیه وارد موضوع نشده و به صورت اضطراری به آن رسیدگی نمی‌کند؟ آیا در قوه قضائیه هم دست‌های نفوذی در کار است؟ که آن‌ها هم به دنبال برقراری رابطه با آمریکا هستند؟ در اینصورت حروف مقطعه آن‌ها چیست؟! و اگر جرمی اتفاق نیافتاده و سرمایه دارن مزبور تخلفی نداشته‌اند چگونه است که شریعتمداری نام آن‌ها را به صورت کامل نیاورده است؟ آیا مدیر مسئول کیهان که همواره شجاعانه از خود دفاع می‌کند و از بیشتر دادگاه‌ها و محاکمات هم موفق بیرون می‌آید توان افشای نام چند سرمایه دار سودجو را، آنهم فقط به خاطر دفاع از حقوق مردم، ندارد؟

کسانی که در تحلیل‌های مبتنی بر توطئه صراحتا به دست اندازی و بحران سازی دولت در اقتصاد ـ آنهم به هدف هموار کردن مذاکره با آمریکا! ـ اشاره می‌کنند در مواجهه با واقع گرایی سیاسی با تناقض بزرگ تری مواجه می‌شوند. دولت پس از بحران‌های سیاسی افتان و خیزان به کار خود ادامه می‌دهد و به نظر نمی‌رسد که امیدی به بازیابی موقیعت سیاسی‌اش داشته باشد، اما در اقتصاد ولع فراوانی برای بهبود کارنامه‌اش دارد. خیز دولت برای به جا گذاشتن چهره مطلوب از خود با اصرار فراوان بر «مرحله دوم هدفمندی» یا پیگیری مصرانه طرح‌های «مهر ماندگار» آشکار شده است. دولت تلاش می‌کند در ماه‌های پایانی موجی از موفقیت‌های اقتصادی را به مردم نمایش بدهد. منطقا نیز نمی‌توان توطئه گران را اینقدر نادان دانست که به فکر تصویر نهایی خودشان نباشند.

علاقمندان به طرح توطئه برای آسان کردن تحلیل‌هایشان به اصطلاح «لایه‌های میانی» پناه می‌برند و ترجیح می‌دهند مسئولیت سران قوا را مبهم و مسکوت بگذارند. در این تلقی دشمنی که در همین نزدیکی است، اما از سران نظام نیست، و در لایه‌های میانی نفوذ کرده، اختیارات وسیعی دارد، و به سطح بالایی از تأثیر گذاری، تا حد تنش زایی در مسائل کلان و ملی، دست پیدا کرده است! کشف و تحلیل تقصیر اخلالگران آسان است، اما افشای نام یا پیگیرد قضایی آن‌ها با موانعی روبرو است! این تناقض واضحی است که ذائقه خاص محافظه کاری (دفاع از عملکرد نظام) هنگام برخورد با مشکلات آشکار و دامنه دار با آن مواجه می‌شود. ظاهر این رویکرد فرافکنانه دفاع از نظام است اما باطن آن با تضعیف نظام، و تبلیغ ناتوانی نظام از برخورد با دستهای پشت پرده، پیوند خورده است.

تحلیل مبتنی بر توطئه، خود به خود توطئه کنندگان را بزرگ و قدرتمند و اصلاحگران را کوچک و ضعیف نشان می‌دهد. طرفی که توطئه گر معرفی می‌شود ناکارآمد و بی‌کفایت و به درد نخور جلوه نمی کند، بلکه قدرتش را ـ در وجهی غیراخلاقی ـ به اثبات می‌رساند. وقتی بسیاری از بدی‌ها زیر سر نیروهای پنهان و نفوذی تحلیل می‌شود خود به خود نسبت به هوش، توانایی و نفوذ بدکاران ترس ایجاد شده و عجز از پاکسازی آن‌ها تبلیغ می‌شود. اگر تنش‌های مکرر اقتصادی حاصل عملیات نفوذی‌ها باشد، و در درازمدت هم نسبت به قطع ید آن‌ها اقدام موثری صورت نگیرد، ساختار و ساز و کاری که باید با آن‌ها مقابله کند به شکل منطقی «ناتوان» و «ناکارآمد» جلوه می‌کند. وقتی نیروهای اصلاحگر حتی توان افشای نام مفسدین را هم ندارند این تلقین وجه عمیق‌تر و منفی تری هم پیدا می‌کند.

تحلیلگران توطئه به نقاط هراس احتیاج دارند و در موضوع تنش‌های اقتصادی «رابطه با آمریکا» به تابو تبدیل شده است. با این تحلیل عدم رابطه با آمریکا به یک اصل در سیاست خارجی و یکی از اهداف اصلی (!) نظام تبدیل می‌شود. در نگاه بعضی محافظه کاران به هیچ وجه نباید رابطه‌ای با آمریکا برقرار شود و حتی اگر قرار است این رابطه (به اقتضای شرایط و به صلاحدید رهبری) رو به بهبود برود این کار نباید توسط کسانی اتفاق بیافتد که محافظه کاران با آن‌ها اختلاف نظر دارند. گویی تغییر رابطه با آمریکا، با یقین به مضر بودنش، می‌تواند افتخاری برای بعضی گروه‌های سیاسی باشد! این نگرانی مفرط سیاسی علاوه بر مخدوش کردن انگاره‌های تبلیغی (قدرتمندی ایران و بی‌اعتنایی به چند و چون وضعیت رابطه با آمریکا) اصولی نبودن مواضع سیاسی محافظه کاران را نیز نشان می‌دهد.

اما اصلیترین پیام التزامی تحلیل‌های توطئه اینست که سیستم (در اینجا اقتصاد ایران) به طور کلی سالم است. تحلیلگران توطئه چنین تلقین می‌کنند که اقتصاد ایران اصولا اقتصاد پویا و سالمی است و بنابراین اگر کسی در آن سنگ اندازی نکند به حال طبیعی خودش خواهد بود و با مشکلی مواجه نخواهد شد! این معنای مضمری است که با تحلیل‌های مبتنی بر توطئه پیوند خورده، اما اقتصاد ایران هر چقدر هم که بزرگ شده باشد به درجات نگران کننده‌ای فاسد، ناسالم و بیمار است. تأکیدات متوالی مقام معظم رهبری در مبارزه با مفاسد و نیز در جهت دهی‌های اقتصادی و نامگذاری سال‌ها می‌تواند تنبیه خوبی بر وضعیت نامطلوب اقتصادی و ضرورت اصلاح و تغییرات فوری در آن باشد، امری که با فرافکنی تحلیلگران توطئه به دخالت عوامل یا دوستانِ دشمن همخوانی ندارد.

تتمه: یک احتمال واقعی برای مخالفین «تحلیل توطئه» اینست که خودشان به همسویی با دشمن متهم شوند! آسان‌ترین مفر یک تحلیلگر توطئه متهم کردن انتقاد کننده به همکاری با دشمن و کمترین اتهام ممکن هم همسویی فکری با دشمن است. | ناروا بودن تحلیل‌های توطئه هرگز به معنای انکار دشمن نیست، بلکه به معنای وضوح دشمنی‌ها و بی‌نیازی از عملیات کشف دشمن است! دشمن آشکارا با هجمه رسانه‌ای، تحریم، جاسوسی، ترور، ساخت بدافزار، تهدید نظامی و… در وضعیت ثبات ایران اخلال ایجاد می‌کند. شواهد عیان را هم نمی‌توان انکار کرد. مشکل واقعی تحلیل‌های توطئه متمرکز در عادت به توسعه نقش دشمن به ساحت‌های ضعف خودی، و کشیدن آن به اختلافات صرفا داخلی است. |

| تحلیل گران توطئه حتی توجه کافی به رویکرد صحیح به نقش آفرینی دشمن (کمین گرفتن در پس مشکلات و اختلافات داخلی) که از زبان رهبر انقلاب هم بیان شده است ندارند: «ما همه مشکلات را به گردن امریکا نمى‌اندازیم – مشکلات ما از خودمان است – منتها دشمن مى‌خواهد از این مشکلات حدّاکثر استفاده را بکند و پدر کشور و ملت را دربیاورد؛ این را هم نگوییم؟! ما نمى‌گوییم اگر تورّم هست، تقصیر امریکاست؛ نه، اگر تورّم و کاهش قدرت خرید و کمبود اشتغال هست، چه کسى گفته تقصیر امریکاست؟ این تقصیر خود ماست، تقصیر مسؤولان است؛ اما اگر اسم امریکا را مى‌آوریم، مى‌خواهیم بگوییم گرگى کمین گرفته و پشت خم کرده تا به شما حمله کند؛ از این غافل نباشید.» |

نگاه خارجی‌ها به قانون حجاب، و فراموش کردن امر و نهی

حاج آقای زائری مجددا حرفهایی راجع به حجاب زده‌اند که بخشی‌هایی از آن درست است، اما بخش‌هایی هم واقعا قابل انتقاد به نظر می‌رسد: «من از نزدیک در لبنان [شاهد بودم] زمانی که عکس‌های برخورد نیروی انتظامی ایران با باتوم برای خانم‌های مسیحی و اهل سنت پخش می‌شد، چه اثری روی آن‌ها می‌گذاشت و چه ضربه‌هایی به حزب الله می‌زده است و جریان‌های مخالف ایران و لبنان از این عکس‌ها سوء استفاده می‌کردند و می‌گفتند اگر این افراد بر جهان [!] حاکم شوند چنین کارهایی را انجام می‌دهند.» این حرف‌ها ـ که متأسفانه زیاد هم تکرار می‌شوند ـ می‌تواند نشانه‌ای سیاسی شدن، غیردینی شدن و منحرف شدن قانون حجاب اسلامی از یک مسئله داخلی و فرهنگی باشد.

فرض کنیم بعضی خارجی‌های طرفدار ایران از موضوع قانون حجاب ناراحت باشند و در هواداری از جمهوری اسلامی در خارج از کشور سُست شوند، یا موضعشان ضعیف شود. از آن طرف ایرانی‌هایی هم باشند که اگر وضع حجاب در خیابان‌ها از این هم بد‌تر بشود اصلا اعتقاد و تعهدشان را به «جمهوری اسلامی» از دست می‌دهند یا لفظ اسلامی را در این ترکیب فاقد معنا به حساب می‌آورند. در واقع مذهبی‌هایی هم هستند که از بی‌تفاوتی دولت یا اشتباهات نیروی انتظامی در نظارت بر پوشش و فضای فرهنگی جامعه، و رواج «ابتذال» و «هرزه پوشی»، شدیدا ناراحت و معترض هستند. حال کدام مهم‌تر هستند؟ و به کدام دسته باید بیشتر اهمیت داد؟ و نظر کدام را باید ملاک عمل گرفت؟

از نظر صاحبان نگاه سیاسی، معتقدان به «کار فرهنگی»، و کسانی مثل حاج آقای زائری ـ که بیشتر نگران پیامدهای برخورد ناصحیح هستند تا پیامدهای ابتذال و هرزه پوشی ـ آن خارجی‌ها مهم‌تر به نظر می‌رسند، چون چهره بیرونی و سیاسی جمهوری اسلامی به آن‌ها وابسته است، و مخصوصا شیعه‌های لبنان بسیار مهم‌اند، لابد چون حاج آقا زائری از نزدیک شرایط آن‌ها را هم درک کرده‌اند! اما شاید بهتر باشد که امثال ایشان بپذیرند که حجاب مسئله داخلی ماست، و کار مردم مذهبی ایران هم با مسئله حجاب قابل مسامحه به نظر نمی‌رسد. با اتکا به ژست‌های تبشیری و تبلیغ عشق و محبت هم (بدون اشاره به الزام و تکیه بر اختیار محض) وضع هیچ جامعه‌ای بهبود پیدا نکرده است.

سیاسی شدن حجاب ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس، اهمیت یافتن شرایط دیگران، و اولویت پیدا کردن «جذب» بیانجامد. کسانی که (مثلا تحت تاثیر تبلیغات زرد حزب الله) خیلی به جذب لخت و پتی‌ها اهمیت می‌دهند، یا به نوع نگاه آنهایی که پایبندی به حجاب ندارند حساسیت پیدا می‌کنند، تدریجا به نادیده گرفتن مذهبی‌ها و به حساب نیاوردن خواسته‌های آن‌ها، و نهایتا به فراموش کردن هویت خود می‌رسند. آن‌ها در این تصور مضمر گرفتار می‌شوند که اکثریت مذهبی جامعه به نظام (یا دین) متعهد هستند، و طبیعتا وظیفه آنهاست که به فکر «جذب دیگران» یا حداقل نراندن آن‌ها باشند. هر چه هم در این راه مانعی ایجاد کند تبدیل به نقطه تمرکز انتقادات می‌شود. (در حالی که نقطه تمرکز انتقادات باید وضع نابسامان پوشش باشد).

معتقدان به «کار فرهنگی» با مسئلۀ «تعطیلی امر و نهی» روبرو هستند و از این رو به نگاه سیاسی و خارجی اهمیت می‌دهند. در حالی که با نگاه سیاسی هم ناامید نشدن کسانی که آماده هزینه دادن برای کشور هستند اهمیت بیشتری نسبت به نظر کسانی دارد که تعهدی به انقلاب و ارزش‌هایش ندارند. با اینحال، اشکالات روند موجود قابل کتمان نیست، نیروی انتظامی باید از این عرصه کنار گذاشته شود و اساسا شروع امر و نهی هم نباید از خیابان، که باید از نهاد‌ها، ادارات و اماکنی باشد که از مجوز‌ها و امکانات دولتی استفاده می‌کنند. همانطور که حاج آقای زائری هم اشاره داشته‌اند از علل اصلی ترویج بدحجابی صدا و سیما و سینمایی است که با آنکه به پول دولتی وابسته‌اند اما پایبندی روشنی به ارزش‌های اسلامی ندارند.

شاید نظر هیچ کدام از آن دو دسته (نه خانم‌های هراسان لبنانی، و نه مذهبی‌های معترض ایرانی) نباید ملاک عمل قرار بگیرد و یک نظر تعادلی اما متعهد باید بر اجرای این امر حساس حاکم شود. اگر جامعه‌ای می‌خواهد وضع پوشش رو به بهبود برود ابتدا دولتش باید مسئولانه وظیفه منطقی و قانونی‌اش را بپذیرد و سپس برای اجرای آن اراده داشته باشد. لزوم امر و نهی را نمی‌توان نادیده گرفت و دولت (در دنباله برنامه‌های ایجابی‌اش برای سامان دادن وضع پوشش) باید در مورد امر و نهی هم هزینه و برنامه ریزی داشته باشد. دولت باید با آموزش و نظارت بر امر و نهی بسیار مراقب باشد تا هیچ خلاف شرعی در تذکر‌ها و برخورد‌ها اتفاق نیافتد، و سپس به پیامدهای اقداماتش فکر کند.

کسانی که نظراتی مثل آقای زائری دارند ترجیح می‌دهند در مورد کیفیت امر و نهی سکوت کنند، یا آن را آنقدر دشوار کنند که با تعطیلی‌اش مساوی شود! به طور کلی راهکار مشخص و عینی هم برای چگونگی اجرای آن در همین شرایط موجود ارائه نمی‌کنند و در عوض به کارهای فرهنگی، تبلیغی و ارشادی (برگزاری دعا، مراسم اعتکاف و…) برای افزایش ایمان جوان‌ها اشاره می‌کنند! در عمل اما کفایت به این رویکردهای تبشیری ممکن نیست. ایران و مسائل داخلی‌اش هم ویترین امیدواری خارجی‌ها نیست. غیرایرانیانی که به جمهوری اسلامی علاقه‌مند اند باید خودشان را با مسائل ایران تطبیق بدهند، والا ما ایرانی‌ها در مسائل داخلیمان نباید برای نظر هیچ خارجی محترمی ارزشی قائل باشیم!

شاید اگر قرار بود به نظر مخالفان اهمیت داده شود باید به برادر‌ها و خواهرهای ایرانی و اقلیت خودمان ـ که خیلی هم مخالف هستند ـ اهمیت می‌دادیم و از اجرای بسیاری از قوانین اسلامی که پیامدهای بیرونی مطلوبی برای آن‌ها ـ و سپس خارجی‌ها ـ ندارد منصرف می‌شدیم (و یا اصلا از خیر حکومت اسلامی می‌گذشتیم!) در آنصورت دیگر همه در رفتار اجتماعیشان آزاد می‌بودند و هیچ لزومی در نهی و برخورد با روزه خواری، هرزه پوشی، تن فروشی و… احساس نمی‌شد. اما این پنبه را باید از گوش درآورد! ایران کشوری شبیه یا دنباله رو کشورهایی مثل لبنان یا ترکیه نیست. همچنین باید به خاطر داشت که نمی‌توان امر به معروف و نهی از منکر را با اشاره به کارهای فرهنگی تعطیل کرد.

گروه خاصی از ایرانی‌ها دائما نگرانِ نظر خارجی‌ها هستند، اما به جای این رویکرد ضعیف بهتر است نگاهی به حساسیت‌های فرهنگی خود اروپایی‌ها بیاندازیم: برای غربی‌ها وقتی پای مسائل هویتیشان به میان می‌آید نظر هیچ بنی بشری اهمیتی ندارد! اگر آن‌ها نسبت به رواج ساخت مسجد یا استفاده از حجاب در اروپا احساس خطری کنند بی‌هیچ تعارفی مانع گسترش این پدیده‌ها می‌شوند. سیاستمداران غربی البته به دروغگویی و فریبکاری هم عادت دارند و برایشان قبیح نیست که از آزادی بیان و اختیار در پوشش بگویند، و بعد با اجبار مسلمان‌ها را از این حقوق استثنا کنند! اما ایرانی‌ها احتیاجی به فریبکاری ندارند، چون اساسا اعتقادی به شعار آزادی بیان و پوشش و… به معنای اروپایی‌اش ندارند.

تفسیر موسع از «نشر اکاذیب» و «تشویش اذهان» باب نقد و تحلیل را می‌بندد

تفسیر موسع از عناوین مجرمانه در حقوق جزا به طور اصولی مردود است. به خصوص دو عنوان اتهامی در جرایم سیاسی وجود دارد که باید با نگاهی بسیار مضیق به آن‌ها نگریسته شود چرا که نگاه موسع به آن‌ها باعث بسته شدن باب هر گونه نقد و تحلیلی می‌شود. اگر فضای باز سیاسی، آزادی بیان، تضارب آراء، آزاداندیشی، نقّادی و تولید فکر، مطلوب یک نظام سیاسی باشد با تفسیر آزادانه از این عناوین اتهامی نمی‌توان به چنین اهدافی دست پیدا کرد، بلکه برعکس انسداد سیاسی، فضای بسته و رکود سیاسی به بار می‌آید. این دو عنوان «نشر اکاذیب» و «تشویش اذهان عمومی» هستند. اعلام هر نظری که با نظر رسمی موافق نباشد، یا احیانا با نظر مسئولین وقت دادستانی مطابق نیافتد، ممکن است زمینه‌ای برای استفاده از این عناوین و تشکیل پرونده، یا به طور کلی موجب برخوردهای سختگیرانه، شود. لذا در این موارد مراقبت زیادی لازم به نظر می‌رسد. اگر قاضی هم نظری شبیه به نظر دادستانی داشته باشد و نیز با «ذائقه کشف جرم» با پرونده برخورد کند آنگاه شخص متهم به سادگی محکوم و مجرم شناخته خواهد شد.

در صورت تفسیر موسع از این عناوین مجرمانه، نفس تحلیل سیاسی به منشأ اتهام تبدیل می‌شود. فضای سیاسی به تدریج به صورتی در می‌آید که نویسندگان خود به خود دست و پا بسته حرکت کرده، و ‌‌نهایت تلاش را انجام می‌دهند تا نوشته‌ها را به اخبار رسمی (در حد تلکس خبرگزاری‌ها) محدود کنند و اگر تحلیلی هم ارائه می‌دهند بازخوانی تحلیل‌های رسمی (ملهم از منابعی مثل واحد مرکزی خبر) باشد. در چنین شرایطی حتی ابراز موافقت و مخالفت سیاسی هم دشوار می‌شود، نقد مساوی توهین انگاشته می‌شود، و ارائه تحلیل مساوی نشر اکاذیب یا تشویش اذهان عمومی. بنابراین دو عاملی که می‌تواند فضای سیاسی را به آسانی رو به تنگی و رکود ببرد، یکی گرایش به تفسیر موسع از قوانین است و دیگری ذائقه کشف جرم که معمولا با تمایل شدید به «برخورد قضایی» و «نمایش اقتدار» همراه است. اما اگر مصلحت در خودِ قوانین دیده شده باشد عمل به حداقل مورد نظر قانونگذار کفایت می‌کند و احتیاجی به ضمیمه کردن تفاسیر موسع یا ذائقه کشف جرم به بهانه‌هایی مثل حفاظت از قانون و حرمت اشخاص نیست.

در ماده ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی آمده است‌: «هر کس به قصد اضرار به غیر، یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات‌رسمی‌، به وسیله نامه‌، یا شکوائیه‌، یا مراسلات‌، یا عرائض‌، یا گزارش‌، یا توزیع هر گونه اوراق چاپی یا خطی با امضاء یا بدون‌امضاء، اکاذیبی را اظهار نماید، یا با‌‌ همان مقاصد، اعمالی را برخلاف حقیقت رأساً یا به عنوان نقل قول به شخص حقیقی یاحقوقی یا مقامات رسمی‌، تصریحاً یا تلویحاً نسبت دهد، اعم از اینکه از طریق مزبور به نحوی از انحاء ضرر مادی یا معنوی‌به غیر وارد می‌شود، یا نه‌، علاوه بر اعاده حیثیت در صورت امکان‌، باید به حبس از دو ماه تا دو سال و یا شلاق تا ۷۴ ضربه‌محکوم شود.» از ظاهر ماده چنین استنباط می‌شود که عنوان مورد نظر قانونگذار، نشر اکاذیب با علم و قصد اضرار به دیگران و یا برای تشویش اذهان عمومی مقید شده است. طبیعی است که کذب هم باید به روشنی خلاف واقعیت باشد، و الا هر نقدی که مخالف نظر، سلیقه و خواست بعضی از مسئولین باشد کذب به حساب نمی‌آید و هر تحلیلی هم که مطابق نظر دادستانی نباشد نمی‌تواند متهم به تشویش اذهان شود.

در بند سوم ماده ۴ لایحه قانون مجازات اسلامی (مصوب قوه قضائیه در ۱۳۸۷) هم یکی از مصادیق جرم سیاسی «نشر اکاذیب یا تشویش اذهان عمومی از طریق سخنرانی در مجامع عمومی، انتشار در رسانه‌ها، توزیع اوراق چاپی یا حامل‌های داده (دیتا)» دانسته شده که مرتکب آن «به حبس از شش ماه تا دو سال یا اجبار به اقامت در محل معین یا منع از اقامت در محل معین از دو تا سه سال و محرومیت از حقوق اجتماعی به مدت پنج سال محکوم خواهد شد». اما در تبصره دوم همین ماده صراحتا تذکر داده شده که: «صرف انتقاد از نظام سیاسی یا اصول قانون اساسی یا اعتراض به عملکرد مسئولان کشور یا دستگاه‌های اجرایی یا بیان عقیده در ارتباط با امور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظایر آن جرم محسوب نمی‌شود». تشخیص تفاوتی که در انتقاد از عملکرد و تحلیل مخالف، با نشر اکاذیب و تشویش اذهان وجود دارد قطعا به عهده دادستانی و دادگاه‌هاست، و اگر مسئولین قضایی نسبت به تفسیر کاملا مضیق از این عناوین حساسیت کافی به خرج ندهند با تغییر در قوانین هم مشکلی حل نخواهد شد.

در جایی که حتی انتقاد از نظام سیاسی یا قانون اساسی نباید دستاویز متهم کردن افراد به جرایم سیاسی باشد به طریق اولی نقد عملکرد یا اعتراض به مسئولین قوا نباید بهانه‌ای برای برخوردهای قضایی شود. متأسفانه به دلیل برخی مشکلات فرهنگی زمینه سوء برداشت از قوانین وجود دارد و بعضی صاحبان موقعیت‌های خاص ‌نیز گاهی به جای داشتن دغدغه ترویج انتقاد و آزادی اظهار نظر به روحیه حرمت گذاشتن به صاحب منصبان و نزدیک نشدن دیگران به ساحت مسئولین دچار می‌شوند. با اینکه در افق جمهوری اسلامی مسئولین باید خود را خدمتگذار مردم بدانند اما در عده‌ای از مسئولین نه تنها شائبه‌ای از خدمتگذاری دیده نمی‌شود بلکه رفتاری کاملا تکبرآمیز و تشخص طلبانه هم به چشم می‌خورد. طبیعتا این دسته از مسئولین انتظار دارند برای حفظ موقعیتشان هر نقد و مخالفتی به وسیله قوه قضائیه تنبیه و مجازات شود، اما از مجریان قانون هم انتظار می‌رود که تحت تأثیر چنین مطالبات گزاف و عادات ناپسندی قرار نگرفته و عمل به مرّ قانون را بر هر نوع گرایش سیاسی و حزبی و خانوادگی و… مقدم بدارند.

تتمه: مصیبت سوریه کم بود، فاجعه میانمار هم اضافه شده است! پارسال ماه رمضان خبرهای قحطی سومالی پخش می‌شد و سال قبلش سیل پاکستان، امسال هم که عزا در عزاست. آدم می‌ترسد به جای خرداد پر حادثه بگوید رمضان پر حادثه! | مطلب خوبی است از آهستان: گریه بر مجسمهٔ بودا! | دو روز پیش وبلاگ آرمانشهر خبر داد که احمد شریعت وبلاگنویس احمدی نژادی و نویسنده ندایی از درون بازداشت شده و به دلیل سنگین بودن مقدار وثیقه (۱۰۰ میلیون تومان) همچنان در بازداشتگاه (که گویا زندان اوین است) به سر می‌برد. عجیب است که با وجود آن مقدار دفاع و حمایت یکجانبه از دولت و تفکرات حاشیه ای‌اش کسی برای آزادی‌اش پیش قدم نمی‌شود. | خوشبختانه وبلاگ همسه اکنون در دسترس قرار گرفته و نویسنده‌اش هم گفته که هیچ برخورد قضایی با او نشده است، اینطور که او گفته فقط به خاطر بیماری پدرش در اینترنت نبوده و بنابراین در دسترس نبودن وبلاگ و حذف مطلب آخرش هم ابدا هیچ ربطی به آنچه در فضای مجازی منتشر شده است ندارد. | افطارهای ماه رمضان اگر حالی داشتید و برای دیگران دعا کردید، ما را هم آن وسط‌ها فراموش نکنید.

تروریسم اخلاقی علیه سوریه؛ در آرزوی امپراطوری سنی-آمریکایی

گمان می‌شود سوریه حدود ۲۵ میلیارد دلار بدهی بابت خرید تسلیحات نظامی از روسیه داشته باشد. اگر رژیم اسد سقوط کند تضمینی در بازگشت این سرمایه وجود نخواهد داشت. باز پرداخت این بدهی کمترین دلیلی است که روس‌ها مانع تصویب قطعنامه‌ای ذیل بند هفت منشور سازمان ملل علیه سوریه شوند. نظام سوسیالیستی سوریه نیز به نوعی عمق استراتژیک روس‌ها به حساب می‌آید، تنها پایگاه دریایی روس‌ها در خاورمیانه در بندر طرطوس سوریه قرار دارد. جایگزین شدن یک نظام متفاوت به معنای یکی شدن خط اسرائیل، سوریه، ترکیه در حاشیه دریای مدیترانه به نفع آمریکا و به زیان روس‌ها خواهد بود. نزاع بر سر سوریه بخشی از جنگ ناتمام سرد است که آمریکا در یک طرف و روسیه و چین در طرف دیگر منافع و حوزه نفوذ خودشان را دنبال می‌کنند.

ایران نیز نمی‌خواهد جا به جایی در نظام سوریه اتفاق بیافتد، تضمینی در مواضع نظام آینده سوریه وجود ندارد. در لیبی لیبرال‌ها نشانه‌هایی از به دست آوردن قدرت را پیدا کرده‌اند و در سایر کشورهای عربی نیز شواهد روشنی حاکی است که ترس اعراب از ایران نهادیده شده است. رئیس جمهور جدید مصر در اندک زمانی ثابت کرده که حتی مصری‌ها هم از ایران می‌ترسند! براندازی اسد احتمالا شروع دومینوی جنگ و کشتار در منطقه خواهد بود، اولی در خود سوریه اتفاق خواهد افتاد، دومی در فلسطین، و سومی در لبنان. معلوم نیست تلفات این دومینوی خونبار چقدر باشد اما اسرائیل برای از بین بردن دشمنان نزدیکش به این درگیری‌ها و کشتار‌ها نیاز مبرمی دارد. نبود اسد نیز بهترین دلیل برای آمریکا و اسرائیل برای از سر گیری پروژه ناتمام (خاورمیانه جدید) است.

نظامیان سوریه از ابتدا عملکرد نامطلوبی در مقابل اعتراض‌ها داشته‌اند، آن‌ها بسیار بد و خشن با تظاهرات برخورد کردند و بهترین بهانه را برای شروع مقابله مسلحانه به تروریست‌ها داده‌اند. در مراحل بعدی نیز ارتش سوریه موفقیت‌های کاملی به دست نیاورده است. با اینحال، تردیدی در ماهیت شورشیانی که انفجارهای شبیه بغداد را رقم می‌زنند یا مخالفان خود را سر می‌برند وجود ندارد. ترکیه، عربستان و قطر برای طرح آزادی سوریه (پیوستن به حلقه وابستگان به آمریکا) ‌‌نهایت تلاش و هزینه ممکن را انجام داده‌اند. با اینحال، یکی نماد سرکوب اقلیت‌ها (کردها و ارمنی‌ها)، در آرزوی احیاء امپراطوری سنی، و بزرگ‌ترین زندان روزنامه نگاران جهان است، و دو دیگر حکومت‌های طایفی و استبدادی که باج حمایت نظامی آمریکا را با چاه‌های نفت و گاز خلیج فارس می‌پردازند.

تروریست‌ها در مناطق حمص، درعا و جسرالشغور موفقیتی به دست نیاورده و درگیری‌ها را به پایتخت کشانده‌اند. طرح کوفی عنان نیز در عمل به زیان رژیم اسد تمام شده است. تروریست‌های برای نفوذ بیشتر و تمهید عملیاتشان در دمشق به زمان احتیاج داشتند و اتلاف وقت در آتش بس ناموفق طرح عنان کاملا به سود آن‌ها تمام شد. کشته شدن وزیر دفاع و معاونش سنگین‌ترین ضربه حیثیتی را به رژیم اسد وارد کرد. اکنون دمشق پر از تک تیراندازانی است که با سلاح‌های فرانسوی آماده هدف قرار دادن نظامیان هستند. سوریه این فرصت را داشت تا ناامنی را به خارج از مرز‌هایش بکشاند و نمونه‌ای از هزینه‌ای را که ممکن است ترکیه، عربستان، قطر، امارات و اسرائیل در اثر سقوط رژیم بپردازند به آن‌ها نشان بدهد، اما تهدیدهای سوریه در حد شعار باقی مانده است.

درگیری‌ها در سوریه از نظر بسیاری از تحلیلگران سه طرف دارد؛ نظامی فاقد دمکراسی که از قدرت ارتش برای بقای خودش استفاده می‌کند، شورشیانی که به دنبال درگیری‌های طایفه‌ای هستند و از خارج حمایت می‌شوند، و اکثریتی که تمایلی به هیچ کدام از دو طرف درگیر ندارند، و بیش از هر چیز با خطر ناامنی مواجه شده‌اند. اما در نسبت با درگیری‌ها دو طرف بیشتر وجود ندارد؛ طرفی که پیروزی‌اش به معنای پایان درگیری هاست، و طرفی که پیروزی‌اش به معنای آغاز دور جدید ترور و کشتار است! از این رو اکثریت مردم از بقای اسد حمایت می‌کنند. اختلافات سرزمینی با ترکیه و اسرائیل نیز خود به خود سوری‌ها را به سمت حفاظت از رژیم اسد می‌برد. اما شورشیان و حامیان خارجیشان اهمیتی به نظر اکثریت یا شکل تغییر قدرت نمی‌دهند. تروریسم در سوریه، تروریسم اخلاقی است!

هر چند ترورهای اخیر باعث عصبانیت نظامیان و برخورد شدید‌تر آن‌ها با شورشیان و تلفات بیشتر شود اما ناآرامی‌ها در سوریه ادامه پیدا خواهد کرد. حامیان تروریسم نیز همواره استدلال خواهند کرد که چون «خشونت‌ها در سوریه در حال خارج شدن از حد کنترل است» اقدام نظامی شبیه آنچه در لیبی افتاق افتاد لازم است! اما تنها راه پایان دادن به ناآرامی‌ها متوقف کردن کمک‌های اطلاعاتی و ارسال سلاح به سوریه است. وقتی نارنجک‌هایی سوئیسی که سال ۲۰۰۳ به امارات فروخته شده بود در سوریه پیدا شد دولت سوئیس بلافاصله در بیانیه‌ای همه قراردادهای در حال اجرای فروش سلاح را متوقف کرد. تنها چنین واکنشی و عزم جدی برای توقف تروریسم و تنها گذاشتن مخالفان سلفی است که می‌تواند امنیت را به سوریه بازگرداند، و زمینه تغییر مسالمت آمیز قدرت را مهیا کند.

تتمه: نوشته و منتشر شده در پایگاه عدالتخواهی تریبون مستضعفین

ما «قارچ»، «ساندیس خور»، آن‌ها «کاغذ پاره»، «غوغاسالار»، یا «مستبد»، «انحرافی»، «فراماسونر» و…

منطقی که وبلاگنویسان منتقد را «قارچ» خطاب می‌کند به نظر بنده‌‌ همان منطق محافظه کاری است که دانشجوی معترض را «ساندیس خور» یا روزنامه منتقد دولتی را «کاغذ پاره» می‌خواند. موضوع استقلال و وابستگی هم اساسا در اینجا مهم نیست، هر دو روی سکه می‌تواند اینگونه توصیفات را تسهیل کند؛ بعضی از وبلاگ نویسان بسیار مستقل و تنها هستند (به هیچ جایی ربطی ندارند و از هیچ جایی خطی نمی‌گیرند و محتوایشان تأمین، راهنمایی و پایش نمی‌شود) و به همین دلیلِ محکم است که می‌توان قارچ خطابشان کرد! و بعضی روزنامه‌ها کاملا وابسته هستند (مستقیما توسط دولت اداره می‌شوند و از بیت المال ارتزاق می‌کنند و محتوایشان کاملا سیاسی و هدفدار است) و به همین دلیلِ محکم است که می‌توان کاغذ پاره خطابشان کرد!

می‌شود با حرفی مخالف بود، می‌شود قبول نداشت، می‌شود پوزخند زد، نادیده گرفت، کنایه زد، و حتی شکایت کرد! اما عصبانی شدن و استفاده از الفاظی که در شأن یک مقام حقوقی نیست، که اگر علاقمندان به نظام را هم نرنجاند برایشان ایجاد ابهام و سوال می‌کند، موضوع دیگری است. اگر تهیه یک گزارش که در آن ادعا شده واکنش‌هایی از یک مقام حقوقی گردآورده‌اند که با هم نامنطبق هستند ـ فارغ از قبول یا رد ادعای تهیه کننده آن ـ «توهین آمیز» [+] باشد، آنگاه استفاده از الفاظی مثل «کاغذ‌پاره‌‌ای که با بودجه بیت‌المال ارتزاق می‌شود»، «مهمل بافتن»، «غوغاسالاری»، «رپورتاژ سیاسی ـ تجاری»، و تهمت «استهزاء شخصیت‌های نظام»، «جار و جنجال سیاسی»، «بی‌قانونی» و… چگونه است؟ چه توصیفی باید برای این الفاظ و برخورد حراستی با خبرنگار به کار برد؟

بنده بعید می‌دانم روزی در دنیای سیاست مخالفت شخصی‌ام با عناصری مثل «جوانفکر» از بین برود (مخصوصا حال بدی به بنده دست می‌دهد وقتی می‌خواهد به شیوه احمدی‌نژاد با آوردن استدلالهای پشت سر هم و لحن اقناعی نظر خودش را مقبول و منطقی جلوه بدهد، خاتون و آن مصاحبه کذایی‌اش را هم به هیچ وجه فراموش نخواهم کرد!) با اینحال هرگز نمی‌توانم از آن برخورد با دفتر روزنامه ایران و از نوع واکنش به خبرنگاران ایران و ایرنا راضی باشم، یا از این بابت تأسف نخورم. اگر آلودگی این فضا که کودکان تهمت ساز قداره بندش شده‌اند نبود، آنوقت می‌توانستیم صریح‌تر هم در اینباره حرف بزنیم. اما ملاحظه بصیرت اندوزان بی‌شناختی که قدرت حافظه‌شان سه ثانیه هم نیست و تهمت «جریان انحرافی» را بیشتر از هر چیزی بلدند جدا مانع بوده است.

سوال مهم اینست که چرا اخلاقگرایان باز خفقان گرفته‌اند؟ اخلاق برای آن‌ها مقید و نسبی است؟ یا ادبیات بد فقط از بعضی‌ها بد است؟ دلیل سکوت حضرات اخلاقی را دیگر خیلی‌ها فهمیده‌اند! هر چند، آن روزی که ادعای اخلاق گوش ساده لوحان را پر کرده بود کسان کمتری جرأت موضعگیری علیه اخلاقگرایی داشتند. اخلاقگرایان ساحت والای اخلاق را به کثافت سیاست بازی آلوده کرده‌اند، کسی که تابلوی اخلاق دستش می‌گیرد، و به چشم دیگران می‌آورد، کار‌هایش را با اخلاق توجیه می‌کند، و دیگران را با اخلاق متهم می‌کند، قطعا «اخلاق فروش» است! این‌ها بازاریانی‌اند که تا سودی دارد از اخلاق بهره می‌برند، و اگر سودی در کار نباشد؟ اصلا مهم نیست! والا کدامشان به‌‌ همان شکل یقۀ اخلاقش را پاره می‌کند وقتی پای روزنامه ایران در کار است؟

سوال دیگر اینکه آیا دیگران هم می‌توانند نظرشان را به همین تندی درباره سایت‌ها و خبرگزاری‌ها و روزنامه‌هایی که از بیت المال ارتزاق می‌کنند، یا منابع خبری خاص دارند بگویند؟ آیا وبلاگ نویسان مستقل و اکیدا مخالف لاریجانی و قالیباف و رضایی و زاکانی و… می‌توانند نظرشان را اینقدر صریح راجع به خبرآنلاین و مهر و مشرق و فردا و تابناک و جهان و الف و حتی فارس بگویند؟ آیا می‌توانند نتایج فعالیت درخشان این‌ها را در سیاست تحلیل کنند؟ و نگران تبعاتش هم نباشند؟ آیا کسی که مثلا دل خوشی از کیهان و اطلاعات و جمهوری اسلامی و مدیر مسئولانشان ندارد می‌تواند اینقدر تند درباره‌شان صحبت کند؟ یا ممکن است به سرباز دشمن و فراماسونر و منحرف تبدیل شود؟ آیا کسی مثلا می‌تواند آنچه را واقعا لایق توکلی است بگوید و مطمئن باشد که به خاطر توهین به نماینده مجلس آرزوی مجازاتش را نخواهند کرد؟

رسانه همیشه برای دروغ سازان و تهمت زنان بهتر کار کرده است. تهمت زنندگان اکنون عرصه رسانه را بُرده‌اند، تهمت زدن برایشان به ارزش تبدیل شده و هر کس تهمت شدیدتری بزند یک قدم در مسابقه بصیرت جلو‌تر است. تهمت زنندگان آنقدر وقیح هستند که اگر به خاطر یک مطلب یا کامنت انتقادی از جایی هزینه هم بدهند باز زبانشان عادت حمله به قوه مجریه (با الفاظ استبداد و فساد و…) را ترک نمی‌کند، و بعضی‌ها از بس وکیل المله‌اند حاضر نیستند انتقاداتی به یک دهم آن تندی را خطاب به قوایی غیر از رئیس جمهور و دولت به کار ببرند. دولت هم این عرصه را باخته است و هزینه باختش را عدالتخواهان می‌پردازند. از‌‌ همان شش هفت سال پیش که تهمت‌هایی مثل گم شدن پول در شهرداری اختراع شد و خبری از پیگیری در دادگاه و… نیامد دولت باید ماجرا را می‌فهمید و با ‌‌نهایت اصرار برای دشمنانش هزینه می‌تراشید.

باز تکرار می‌کنیم: سکوت رئیس جمهور و تحمل دولت تبعات خوشایندی نه برای خودش و نه برای عدالتخواهان در پی ندارد. رئیس جمهور نباید شأن خودش را فقط دفاع از هیئت دولت بداند، هیئت دولت واقعی دستکم ۲۵ میلیون نفرند و علی الخصوص او نباید نسبت به برخورد با کسانی که مدافع، مبلغ و معرّف او به مردم بوده‌اند بی‌تفاوت باشد. اگر ریاست جمهوری خود را حافظ قانون اساسی و ناظر بر رعایت کرامت انسان‌ها با استناد به اصول ۲ و ۱۱۳ می‌داند نباید نسبت به کسانی که الفاظ «قارچ» و «کاغذ پاره» و «ساندیس خور» و… را خطاب به معترضین استفاده می‌کنند، یا در صحن علنی و در حضور رئیس مجلس در نسبشان تشکیک می‌کنند، بی‌واکنش (حتی در حد اعتراض زبانی) باشد. اگر رئیس جمهوری از حقوق طرفداران یا همفکران خودش به خوبی دفاع کند شاید بتوان امیدوار بود که از حقوق باقی مردم هم حفاظت می‌کند.

تتمه: وبلاگ همسه هم محذوف شده و گویا نویسنده‌اش (امیرحسن سقا) به خاطر‌‌ مطلب کوتاهی که انتقاد به وضعیت دستگاه قضا بود بازداشت شده است. آنچه رخ داده و تکرار می‌شود بی‌نیاز از توضیح است. دوستان فهرستی تهیه کرده‌اند و برخورد‌هایی را که تقریبا منشأ واحدی دارد شماره کرده‌اند، اما مرور خاطرات چه سودی دارد؟ بیشترِ کسانی که می‌توانند واکنشی نشان بدهند و احتمال می‌رود که واکنششان هم موثر بیافتد ساکت هستند، هنوز آسیاب به نوبت خودشان نرسیده است! محافظه کاری درد بی‌درمانی است که دامن اکثریت فعالان مجازی، که وظیفه شان را دفاع از عملکرد نظام می دانند، گرفته است. وقتی آدمهای کوچکی که به هر دلیل شهرت و موقعیتی به دست آورده‌اند دغدغه‌های خودشان را خیلی بزرگ تعریف می‌کنند نتیجه همین می‌شود که ضرورتی هم در اعتراض به چنین اتفاقاتی نمی‌بینند.

رعایت حجاب در جزیره برهنه‌ها هم واجب است

حجة الاسلام پناهیان در یکی از برنامه های سمت خدا درباره امتناعش از پرداختن به مسئله حجاب گفته است:

«خیلی از دوستان به من توصیه می‌کنند که آقا شما منبر می‌رید مثلا درباره حجاب هم توصیه کنید. ولی من معمولا طفره می‌رم! چرا؟ چون مسئله حجاب بیشتر بر می‌گردد به فضایی که ایجاد شده: در خانواده اولا، در مدرسه ثانیا، و در جامعه ثالثا. این فضا‌ها [وقتی] درست نشده من به این بنده خدا چی جوری بگم که شما باید حجابت رو درست بکنی؟ [چطور بگویم] شما ایمان ندارید اگر بی‌حجابی می‌کنی، [یا] شما باید به قیامت توجه بکنید؟ اون عواملی که می‌خواهد حجاب این رو درست بکند اون عوامل رو درست بکنیم، بعد که اون عوامل درست شد اگر کسی خطا کرد با یک موعظه درست می‌شود. با یک تشر قهر الهی [و] عذاب الهی، که مطرح می‌تواند بشود، درست می‌شود طرف! اما ما الان [که] فضا را درست نکردیم زیادی می‌خواهیم از ایمان آدم‌ها و جوان‌ها و مردم بار بکشیم و کار بکشیم. نیازی نیست اینقدر تحمیل بکنیم، می‌توانیم فضا را تغییر بدهیم.

مهم‌ترین عامل حجاب برای دخترخانم‌ها رفتار پدرهاشون هست با اون‌ها، [همانطور] که پیامبر فرمود چه جوری با دختران خودتون رفتار کنید، حتی نسبت به پسر‌ها بیشتر محبت کنید. و رابط بین پدر و مادر! [اگر] پدر به مادر با رحم و عطوفت برخورد کند، [و اگر] مادر به پدر با تواضع برخورد کند، بچه علی القاعده به حجاب علاقه خواهد داشت. یعنی کسانی که هوشمندانه به این عوامل فضایی برای ایجاد تربیت دقت می‌کنند می‌توانند مصادیقش را ببینند. حجاب یک امری نیست که مستقیما بگوییم آقا تو باید حجاب داشته باشی، اینهم آثار و برکات حجاب، و اینهم توصیه‌ها، و اینهم خطرات بی‌حجابی، و بعد بخواهیم فرد را درست بکنیم! [لذا] ما خیلی به فضاسازی معتقدیم. و کلمه فضا را من استفاده می‌کنم، کلمه محیط را ممکن است شما استفاده بکنید. فضا ابتدائا می‌شود حکومت، [و] ساختار‌ها، که باید به آن پرداخت.»

در مورد ذائقه حاکم بر این سخنان که بسیار منتشر و فراگیر هم هست چند نکته قابل ذکر به نظر می‌رسد:

۱ ـ ساختار‌ها مهم هستند اما تمرکز همه چیز در ساختارها منطقی و پذیرفتنی نیست. این شاید غایت بخش بزرگی از علوم انسانی غربی (آنهم در برهۀ کهنه شدۀ مدرنیته) است که می‌خواهد انسان را به حداکثر ربط با ساختار‌ها بکشاند تا مثل یکی از اجزای ماشین بزرگی به اسم اجتماع با او برخورد کند. انسانی که قابل پیش بینی است و روانشناسی‌اش کاملا در ارتباط با جامعه شناسی‌اش قرار دارد، انسانی که آزادی واقعی از او سلب شده و برای هر تغییری به تغییر در ساختار‌ها اشاره می‌کند: ساختار‌ها را تغییر بدهید تا انسان هم تغییر کند! تفکر متمرکز در ساختار کمترین مسئولیت را بر انسان بار می‌کند و جایِ تکلیف فردی را به اقتضای تبعیت از ساختارهای اجتماعی و نهادهای قدرت می‌دهد. چنین تفکری اگر وجه انتقادی هم داشته باشد خطابش بیشتر ساختارهاست و خود انسان را با جلب توجه به مسئولیت و تکلیف فردی‌اش کمتر مورد خطاب قرار می‌دهد.

۲ ـ تمرکز بر ساختار با فرهنگ دینی هم ناسازگار به نظر می‌آید. انسان موجودی مسئول است و نسبت به همه رفتار‌هایش تکلیف دارد. از عواملی که می‌تواند روی رفتار انسان تأثیر بگذارد ساختار‌ها هستند اما نامطلوب بودن ساختار‌ها مسئولیت فردی را سلب نمی‌کند. محیط نامطلوب عمل به تکالیف را دشوار می‌کند و حتی ممکن است سطح مسئولیت را هم پایین بیاورد اما معمولا آن را از بین نمی‌برد. اینکه وضع خانواده، مدرسه و رسانه در جامعه‌ای به نحوی باشد که عمل به تکلیفی (مثل حجاب) دشوار شده باشد این موضوع رافع مسئولیت فردی نیست. در فرهنگ دینی غلط بودن یک فعل معمولا به خود آن فعل بر می‌گردد نه در نسبت آن فعل با محیط، مگر اینکه وضع محیط در نفس آن فعل شرط شده باشد (مثل امر به معروف و نهی از منکر، اما در مورد حجاب اینگونه نیست، رعایت حجاب برای مسلمان در جزیره برهنه‌ها هم واجب است).

۳ ـ رویکرد اصلی در منبر و وعظ چیست؟ منبر باید انسان و مسئولیت‌های فردی‌اش را خطاب قرار بدهد یا باید بر اوضاعی سیاسی و اجتماعی و انتقاد از ساختار‌ها متمرکز شود؟ در نظر ترجیحی وجود ندارد و هر دو رویکرد هم لازم به نظر می‌رسند، اما هیچ کدام نباید دیگری را بپوشاند. هر واعظی می‌تواند به جای مسئولیت های فردی (که اولویت دارند) ساختار‌ها را خطاب قرار بدهد اما هیچ واعظی نمی‌تواند مسئولیت فردی را به وضع ساختار‌ها احاله کند. واعظ می‌تواند ساختار‌ها را خطاب قرار بدهد که چرا چنین و چنان نیستند اما نمی‌تواند با استناد به ساختار‌ها از تکلیف فردی مخاطبانش روی بگرداند. در عمل اما نمی‌توان برای منبر، خط و قانونی مشخص کرد. هر واعظی بر مبنای دغدغه‌های شخصی خودش منبرش را تنظیم می‌کند و انتخاب واعظ نیز با خود مردم است، مردم هم سخنان هر کس را که بیشتر بپسندند رونق بیشتری به منبر او می‌دهند.

۴ ـ حجة الاسلام پناهیان در پاسخ به دوستانی که از او می‌خواهند در مورد حجاب هم توصیه‌هایی کند می‌توانست بگوید که بنده مسئله‌ام حجاب نیست، یا مسئولیت‌های فردی (حرام خواری، ریاکاری، دروغگویی، تهمت زنی و…) را دغدغه منبرم قرار نداده‌ام، یا سخنانم در این موارد تأثیر گذار نیست، یا فایده‌ای بر آن مترتب نمی‌بینم، اما نمی‌تواند برای ترجیح ندادن چنین توصیه‌هایی (به جای تشخیص خودش) به ساختارهای اجتماعی اولویت بدهد و آن‌ها را حاکم بر رفتار انسان تلقی کند. در فرهنگ دینی اولویت با مسئولیت فردی است و اگر «انسان سازی» مورد نظر فرهنگ دینی درست انجام نشود در ساختارهای پاکیزه هم آلودگی و انحراف رخ خواهد داد. اگر ساختار‌ها اینقدر مهم باشند که تا اصلاح آن‌ها (که هیچ وقت هم به اتمام نمی‌رسد) نتوان توصیه‌ای درباره حجاب و ربا و دروغ و تهمت و… داشت، آیا اساسا دیگر جایی برای انذار و تبشیرهای دینی و اخلاقی باقی می‌ماند؟

تتمه: نوشته و منتشر شده در پایگاه زنان پرس | تصور کنید که تعمدا می‌خواهید تبلیغ کنید که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی زنان بسیار محدود هستند، در اینصورت چه کار می‌کنید؟ مثلا کاری شبیه به این؟ | نقد خانم آسوپار به نوشته اکبر جباری درباره «حجاب بر‌تر»: با ادعای هویت سکشوآل جامعه، چطور انواع حجاب نمی‌تواند مهم باشد؟ | و: آماری از وضعیت تجاوز جنسی در دانشگاه‌های آمریکا

قبیله گرایی اصولگرایان و پیامدهای سکوت و تحمل رئیس جمهور

بعد از این مطلب متوجه شدم آقای حامد فتاحی پیش از بنده گلایه‌ای نوشته و از قبیله گرایی اصولگرایان (و منحصر کردن حمایت از طرفداران خودشان و بی‌تفاوتی نسبت به احمدی نژادی‌ها) انتقاد کرده است. بنده البته «احمدی نژادی» نبوده و نیستم (یعنی سعی می‌کنم طرفدار هیچ «شخص» ی نباشم و فقط به اصولی که خودم صحیح می‌دانم پایبند بمانم) و تنها‌تر از آن هم هستم که در دسته و گروهی جا داشته باشم. اما با همه اختلافات و مخالفت‌هایی که با بعضی گرایش‌ها و تبلیغات احمدی نژادی دارم آن قسمتی که آقای فتاحی به مظلوم ماندن و حمایت نشدن از احمدی نژادی‌ها اشاره کرده واقعا درست است، و آنجایی که از کم کاری خود آن‌ها در حمایت از خودشان می‌گوید درست‌تر است. منتها، مسئله‌ای که ایشان صراحتا درباره‌اش حرف نزده مسئولیت دولت و شخص رئیس جمهور نسبت به وضعی است که پیش آمده. به نظر بنده بیش از همه مواضع خود آقای احمدی‌نژاد برای حمایت نکردن از آزادی طرفدارانش در اینترنت مورد انتقاد است:

وزارت فرهنگ مسئول مستقیم وضع اینترنت است و «باید» با تفکر رئیس جمهور اداره شود. آقای احمدی‌نژاد حرفهایی راجع به آزادی بیان و حق حرف زدن همه می‌گوید که در ظاهر خوشایند است اما در عمل تفکر دیگری بر وزرات فرهنگ و بر دولتشان حکومت می‌کند و این وضع در هر دو دوره وجود داشته است. وزیر قبلی فرهنگ که بعد از بیرون آمدن از مسئولیتش رسما به مخالف علنی دولت تبدیل شده، طائب و ذوالنور هم که دیگر خریداری ندارند فتیله آن حرف‌ها را پایین کشیده‌اند ایشان‌‌ رها نمی‌کند و می‌رود از تریبون نمازجمعه باز‌‌ قصه‌هایی شبیه به جریان انحرافی و لولو خرخره‌های مدعی ارتباط با ناحیه مقدسه و … را تکرار می‌کند! بنده بعید نمی‌دانم که وزیر فعلی هم چنین نسبتی با دولت داشته باشد و اصلا او را شخصیتی نمی‌بینم که تناسبی با دولت احمدی‌نژاد و نوع نگاهش به مسئله فرهنگ داشته باشد. در درجه اول باید گفت که احمدی‌نژاد نتوانسته تفکر خودش را بر وزارت فرهنگ حاکم کند و از این جهت انتقاد جدی به دولتش وارد است.

شاید اگر احمدی‌نژاد می‌خواست بر حاکم کردن نظرات خودش بر وزارت فرهنگ اصرار کند این موضوع احتمالا به کشمکش بیشتر بین اصولگرایان مجلس نشین و دولت تبدیل می‌شد اما به نظر حقیر بهتر بود اصلا این وزارتخانه فشل می‌ماند و وزیر نمی‌داشت (و با‌‌ همان سرپرست اداره می‌شد) تا اینکه با تفکری غیر از تفکر رئیس جمهور (و حتی مخالف آن) اداره شود. اینهمه سیاسیون خاتمی را به نداشتن اراده متهم می‌کنند اما همین خاتمی تا توانست پای مهاجرانی ایستاد و مهاجرانی هم آدمی نبود که کاری را که دیگران بخواهند انجام بدهد، او بالاخره کار خودش را کرد و منظور خودش را تا حدی پیش برد اما احمدی‌نژاد چنین آدمی نداشته و به نظر می‌رسد که برای اداره وزارت فرهنگ تن به ضرورت‌های سیاسی داده است (هم چوب را خورده و هم پیاز را!). در نتیجه علاوه بر نارضایتی اهالی فرهنگ ـ که البته بسیار عادی است! ـ آنچه ما فعالان مجازی از این وزارتخانه به خاطر می‌آوریم بیشتر اراده قوی برای فیلتر کردن و مسدود کردن و البته توجیه کردن است.

از وزارت فرهنگ که بگذریم درباره مواضع شخصی رئیس جمهور هم سوالات جدی وجود دارد: آقای احمدی‌نژاد یک جاهایی از آزادی بیان مشایی دفاع کرده و در سخنرانی‌هایش به خاطر حمله به او کنایه‌هایی هم زده و حرفهای مشایی را به شکل دیگری تکرار و تبلیغ کرده، اما بنده خبر ندارم از آزادی انتقاد و اعتراض عدالتخواهان و حتی طرفداران خودش دفاعی کرده باشد! مثلا چرا ایشان به صراحت از بازداشت شدن بعضی‌ها نگفته و اسمشان را نیاورده؟ یا چرا از دانشجویان عدالتخواه معترض به وقف دانشگاه آزاد حمایت صریح نکرده؟ یا چرا وقتی وبلاگ‌هایی را که با‌هاشان برخورد می‌شود «قارچ» خوانده شدند صدایش درنیامده؟ چرا رسما اعلام کرده که برخورد‌ها را تا به هیئت دولت نرسیده تحمل می‌کند و بعد از آن «خط قرمز» است؟ این چه اشتباهی بود که وقتی مردم از چند و چون ماجرا‌ها خبر ندارند خط قرمز تعیین کند و به دست هوچی‌ها گزک بدهد؟ چرا قبل از گفتن این حرف اطلاعاتی از برخوردهایی که به بهانه‌های مختلف با اطرافیانش شده به مردم نداد و بعدش آن حرف را به زبان نیاورد؟

حالا دیگر خیلی راحت این تلقی را دامن زده‌اند که رئیس جمهور هم قبیله خودش را دارد، و تا خطری به آن قبیله نرسد ایشان ترجیح می‌دهد «سکوت الهام بخش وحدت» کند! من نمی‌دانم چه کسی به خاطر سکوت الهام بخش وحدت به ایشان رأی داده و اصلا کدام دیوانه‌ای پیدا می‌شود که با چنین انگیزه‌ای به ایشان رأی داده باشد؟! تا آنجا که ما می‌دانیم مردم بیشتر به خاطر وضع اقتصادشان و بعد به خاطر ساده زیستی و صراحت و افشاگری به ایشان رأی داده‌اند نه سکوت و تحمل. پاچه خوران بیسواد در این مملکت البته یک چیزهایی درباره تحمل سیاسی شنیده‌اند و مرتب هم به تاریخ صدر اسلام استناد می‌کنند اما سکوت کردن و تحمل کردن ظاهرا تنها مربوط به وقتی است که کسی اختیاری نداشته باشد! وقتی مسئولیتِ بالفعل در ید کسی باشد اصلا حق ندارد سکوت و تحمل کند. نعوذبالله امیرالمومنین هم اگر می‌خواست نگران تبعات حق طلبی‌اش باشد خیلی بهتر از خیلی‌ها می‌توانست اوضاع بلاد را آرام نگه دارد و حتی معاویه را هم با سیاست بازی حذف کند.

و تازه این «خط قرمز»ی هم که از آن اسم برده‌اند مگر چیست؟ رئیس جمهور چه کار می‌تواند بکند؟ چه نیروی در اختیار دارد که بتواند جلوی قوه قضائیه را بگیرد؟ کدام نهادی است که از دستور رئیس جمهور مبنی بر جلوگیری از بازداشت و محاکمه افراد اطاعت کند؟ ‌‌نهایت این خط و نشان‌‌ همان «شکستن سکوت» و دوباره حرف زدن است، که شبیه‌اش در جریان مناظره کذایی اتفاق افتاد. اینطور به نظر می‌رسد که سیاست ایشان اینطور است که آنقدر سکوت کنند تا عملکرد‌ها و اقدامات علیه دولت تلنبار شود و بعد یکدفعه شخص خودشان به میدان بیایند و با چند جمله افشاگری همه چیز را تغییر بدهند! اما غیر از تنش زا بودن این روش، جواب دادن دوباره‌اش هم مورد تردید است. بنده حدود دو سال قبل از انتخابات و زمانی که رئیس جمهور آن فهرست بلندبالا را در جیبش نگه داشت پیش بینی می‌کردم که ایشان افشاگری را برای شب انتخابات نگه می‌دارد، و حالا پیش بینی می‌کنم که این سیاست اگر تکرار شود احتمال بالایی برای شکست دارد و ممکن است اثر معکوس هم بدهد.

شواهد نشان می‌دهد که سکوت کردن به ضرر شخص خود رئیس جمهور هم تمام می‌شود. مثلا سکوت درباره خانه نشینی و فکر و مشورت درباره استعفا باعث شد تا فرصت طلبان سیاسی موضوع را به میل خودشان «ایستادن جلوی رهبری» تعبیر کنند و گناه نکرده را از خزانه غیبشان افشا کنند و «وا ولـایتاه!» سر بدهند، و یک کلام هم به زبان نیاورند که این ایستادن جلوی رهبری را با کدام بصیرت کشف کرده‌اند؟ و اگر واقعا کسی جرأت کرده جلوی رهبری بایستد چرا خود رهبری از این ایستادن چیزی نمی‌گویند؟ چرا تا اتفاقی می افتد رهبری اینهمه وکیل و وصی خودخوانده پیدا می‌کند که از طرف ایشان تعیین سیاست می‌کنند؟ به هر حال، اگر‌‌ همان موقع رئیس جمهور به جای سکوت کردن، ماوقع را صریح و صادقانه به مردم می‌گفت و به تبعاتش هم فکر نمی‌کرد فرصت قصه بافتن و اقدام به ترور شخصیت را هم از مخالفان و سست عنصران سیاسی می‌گرفت. اما حالا هزاری هم که تلاش بکند تا جریان تهمت زدن‌ها و داستان سازی‌ها را تغییر بدهد دیگر به نظر نمی‌رسد که فایده‌ای داشته باشد.

خواسته یا ناخواسته احمدی‌نژاد با جدی کردن اختلافاتش با اصولگرایان به نظام خدمت کرد و اپوزیسیون را از صحنه سیاست بیرون راند، اما آش به ید با کفایت اصولنمایان شور شد، مهار اوضاع از دست رفت و خسارت‌هایی متوجه بعضی‌ها شد. احمدی‌نژاد هم متأسفانه به حد کافی به فکر طرفدانش نبوده و بیشتر به اقبال توده مردم نظر داشته (که با این وضع گرانی و… ریزش آن‌ها هم احتمالا اتفاق می‌افتد). در کل بنده احساس می‌کنم ایشان چندان گوش شنوایی برای انتقاداتی از این جنس، حتی از طرف کسانی که باعث رو آمدن و پیروزیشان شدند، ندارند و شاید اگر کسی مثل بنده هم بخواهد بعضی انتقادات را رو در رو به ایشان بگوید باز گمان می‌کنند توطئه تازه‌ای از طرف هاشمی یا غیر او در حال شکل گرفتن است! در صورتی که با همه اختلافات، ما از آن عدالتخواه‌های سوم تیری هم نیستیم که ابتدا شکست بخوریم و از ترس هاشمی «احمدی نژادی» بشویم، و بعد هم با اعتماد به نفس از کارمان پشیمان و توبه‌کار شویم! ما از آن ۲۷ خردادی‌هایی هستیم که افتخار ضایع کردن قالیباف و لاریجانی هم متعلق به ماست.

وقتی با نیروهای ارزشی برخورد می‌شود…

متأسفانه امیرحسین ثابتی هم به سه ماه حبس تعلیقی محکوم شده و اتهامش ظاهرا مسائلی مثل «جاسبی گرا» خواندن رئیس مجلس هشتم بوده است. بنده از نزدیک ثابتی را نمی‌شناسم و خیلی کم نوشته‌های وبلاگش را می‌خواندم، اما فکر می‌کنم حکم ناراحت کنندۀ او به نوعی ادامه خاطرات خاص مجلس هشتم است. ثابتی دستکم این بخت را دارد که باقری لنکرانی یـا دوستان رسانه ای‌اش از او حمایت کنند، اما متأسفانه چنین بختی در مورد همه وجود نداشته است:

وقتی با نیروهای ارزشی یا طرفداران نظام برخوردهایی می‌شود اولین نوع واکنشی که خیلی هم رایج است گرفتن ژست محافظه کاری و دفاع از عملکرد نظام است. «دفاع از عملکرد نظام» اگر بی‌مبنا و محافظه کارانه باشد ممکن است به یک بیماری تبدیل شود، به صورتی که هر اشتباهی از اجزای نظام هم در یک روند ماستمالی، سرهم کردن استدلال، اشاره به خوشحالی دشمن برای ممانعت از اعتراض به احکام، و دستاویزهای مشابه، قابل توجیه یا نادیده گرفتن باشد.

بیماری دیگری که چنین مواقعی عود می‌کند «حسادت» است. آنهایی که با متهمین و محکومین احساس رقابت می‌کنند واکنش‌هایی نشان می‌دهند که ناخواسته رضایت پنهانی‌شان را لو می‌دهد. بعضی برخوردهایی که با حکم شلاق کاوه اشتهاردی یا حمله به دفتر روزنامه ایران از طرف رسانه‌های مثلا اصولگرا (مثل الف) شد از این جنس است. این نوع واکنش‌ها بیشتر از آنکه مبنایی و دوراندیشانه باشد زیر سایه رقابت و اختلافات حزبی و سیاسی انجام می‌شود.

نوع سوم از واکنش «حمایت قبیله گرایانه» است. یعنی کسانی برخورد با فعالان ارزشی را بد می‌دانند و آماده اعتراض هم هستند، اما تا آسیاب به نوبت خودشان نرسد سکوت می‌کنند، و وقتی نوبت به خودشان برسد آسمان و زمین را به هم می‌دوزند! این نوع واکنش هم تقریبا شایع است اما وقتی مثلا اسم رجانیوز پای بیانیه اعتراض به فیلتر شدن الف دیده می‌شود می‌توان امیدوار بود که این آگاهی دستکم در بخشی از اصولگرایان به وجود آمده که «سکوت» ترجیح و منفعتی ندارد.

واکنش نوع چهارم «حمایت اصولی» است. مثلا اگر در روندی احساس شد که با هر منتقد ارزشی که صدای اعتراضش را نسبت به چند شخص خاص بلند می‌کند برخورد می‌شود، و نشانه‌های آشکارش هم مورد سوء استفاده رسانه‌های «دشمن» قرار می‌گیرد، و آبرو و اعتبار نظام را حتی بین وفادارانش تهدید می‌کند، هر منتقد دلسوزی باید نسبت به این روند فرضی اعتراض کند، و حتی به نفع خودش هم هست که موضوع را به سکوت یا مداهنه برگزار نکند.

محاکمه و محکوم شدن مدافعان و طرفداران نظام مخصوصا اگر با معیارهای دوگانه باشد هیچ تبعات خوشایندی ندارد. شاید یکی از برکات(!) متعدد شدن برخوردهای قضایی همین باشد که عده بیشتری احساس خطر می‌کنند و بیشتر رو به واکنش اصولی و بدون ملاحظه رقابت‌، حسادت و سیاسی کاری می‌آورند، یا وقتی دفاع می‌کنند با نگرانی و صادقانه دفاع می‌کنند، یعنی ادای دفاع در نمی‌آورند و به جای حمایت واقعی از ژست تصنعی خودشان دفاع نمی‌کنند.

تتمه: توکلی بعد از فیلتر شدن الف کارهای دادستان فعلی را یادآور کارهای دادستان قبلی (مرتضوی) دانسته است! اما اگر برخوردهای مشابه سابقه داشته‌اند چرا توکلی قبلا چنین حرفی نزده؟ همین آقای توکلی در رادیو گفتگو به صراحت از مبارزه با «استبداد قوه مجریه»! حرف می‌زند، که می‌شود این ادعا‌ را کنار مطالب و کامنتهایی که سایت الف علیه رئیس جمهور منتشر کرده (و فیلتر نشده) گذاشت، و به هوای کثیف سیاست تأسف خورد!